لیست ترجمه لغات فارسی به انگلیسی - صفحه 1912


نامزد انتخابات بودن

run

نامزد انتخابات کردن

run

نامزد انتخابات و انتصاب

candidate

نامزد بازی

court , courtship

نامزد بازی کردن

court

نامزد (زن)

fiancée

نامزد زناشویی بودن

engage

نامزد زناشویی شدن

engage

نامزد شدن

put forward

نامزد شده

engaged, betrothed, bespoken

نامزد شده برای زناشویی

engaged

نامزد شغل

nominee

نامزد (عامیانه)

intended

نامزد کردن

nominate, betroth, designate, engage, espouse, trothplight

نامزد کردن برای شغلی

designate

نامزد گرفتن

engage

نامزد (مرد)

fiancé

نامزد معاونت ریاست جمهوری

running mate

نامزد نشده

unattached

نامزدکردن کشیش

ordination

نامزده شده

betrothed

نامزدی

nomination, candidacy, engagement, betrothal, candidature, affiance

نامزدی در ازدواج

engagement

نامساعد

unfavorable, bad, inimical, inadequate, uneven, unfair

نامساعد از نظر آب و هوا

inclement , inhospitable , dirty

نامساعد بودن

inclemency

نامساعد (عامیانه)

tough

نامساوی

unequal, disparate, incoordinate

نامستحق خواندن

unreadable

نامستدل

inconsequent , inconsequential , thin , unsound

نامستقل

dependent

نامسلمان(بی ایمان)

infidel

نامسئول به خاطر جنون

non compos Mentis

2374 ... 1917 1916 1915 1914 1913 1912




تبلیغات در دیکشنری آنلاین
تبلیغات در دیکشنری آنلاین
تبلیغات در دیکشنری آنلاین
تبلیغات در دیکشنری آنلاین