لیست ترجمه لغات فارسی به انگلیسی - صفحه 1531


کارمند تازه

recruit

کارمند ثبت اوقات

timekeeper

کارمند چند کاره

handyman

کارمند دفتری

clerk, white collar

کارمند دولت

agent , civil servant , officeholder

کارمند راه آهن

railroader

کارمند رختشوی گاه

laundryman

کارمندان

staff, personnel

کارمندان عالیرتبه (خودمانی)

brass

کارمندی

employment , service , working

کارنامک

résumé

کارنامه

workbook, log, logarithm

کارنامه (آموزش)

report card

کارناوال

carnival

کارها

relation

کارها و اصول اولیه (عامیانه)

nuts and bolts

کارهای عادی و روزمره

chore, donkey work

کارواژ (دستور زبان)

verb

کاروان

caravan, convoy

کاروان اسب سواران

cavalcade

کاروان شادی

carnival

کاروان کامیون

fleet

کاروانسرا

caravanserai, inn

کارورز

intern

کارورزی (پزشکی)

internship

کاروقت گذری

pastime

کاری

curry, acting, impotence, impotency

کاری

active , biting , businesslike , effective , effectual , forceful , functional , hard , operative , trotter , two-fisted

کاری که با سهولت انجام شود

cinch

کاریابی

placement

کاریز

canal, drainpipe, flume, gully

کاریکاتور

caricature, cartoon

کاریکاتور ساختن

caricature

2374 ... 1536 1535 1534 1533 1532 1531




تبلیغات در دیکشنری آنلاین
تبلیغات در دیکشنری آنلاین
تبلیغات در دیکشنری آنلاین
تبلیغات در دیکشنری آنلاین