- آیا میدانید نام انگلیسی ابزارهای سادهای مانند چکش، انبردست یا پیچگوشتی چیست؟
- وقتی نیاز به تعمیر چیزی در خانه دارید، چگونه افعال و اصطلاحات صحیح را به کار میبرید؟
- تفاوت بین «Screw» ،«Bolt» و «Nail» را میدانید؟
- برای صحبت در مورد تعمیرات اساسی یا کارهای فنی در یک محیط انگلیسیزبان، چقدر آمادهاید؟
در این مقاله جامع، به تمام این سوالات و فراتر از آن پاسخ خواهیم داد. یادگیری لغات ابزارآلات و اصطلاحات مربوط به تعمیرات در خانه، یکی از کاربردیترین بخشهای زبان انگلیسی است که نه تنها در مکالمات روزمره، بلکه در موقعیتهای عملی مانند سفر، زندگی در خارج از کشور یا حتی تماشای فیلمها و برنامههای فنی به کارتان میآید. ما در این راهنما، شما را با دستهبندیهای مختلف ابزارها، از ابزارهای دستی ساده گرفته تا ابزارهای برقی پیچیده، و همچنین مصالح و افعال ضروری برای توصیف فرآیند تعمیرات آشنا خواهیم کرد. با مطالعه این مطلب، دایره لغات فنی شما به شکل چشمگیری گسترش خواهد یافت و با اعتماد به نفس بیشتری میتوانید در مورد این موضوعات صحبت کنید.
دستهبندی لغات ابزارآلات: از جعبه ابزار تا کارگاه
برای یادگیری بهتر و بهخاطرسپاری آسانتر، لغات ابزارآلات را به چند دسته اصلی تقسیم میکنیم. این دستهبندی به شما کمک میکند تا واژگان را به صورت منظم در ذهن خود سازماندهی کنید. هر خانه حداقل یک جعبه ابزار (Toolbox) دارد که مجموعهای از این وسایل ضروری در آن یافت میشود.
۱. ابزارهای دستی (Hand Tools)
این ابزارها پایهایترین و رایجترین وسایلی هستند که در هر خانهای پیدا میشوند و برای کارهای ساده و تعمیرات جزئی ضروریاند. استفاده از آنها به نیروی دست نیاز دارد و نیازی به برق یا باتری ندارند.
- Hammer (چکش): ابزاری برای کوبیدن میخ یا ضربه زدن. انواع مختلفی دارد مانند Claw Hammer (چکش میخکش) که یک طرف آن برای بیرون کشیدن میخ طراحی شده است.
- Screwdriver (پیچگوشتی): برای باز و بسته کردن پیچها استفاده میشود. دو نوع اصلی آن عبارتند از:
- Flathead Screwdriver: پیچگوشتی دو سو
- Phillips Screwdriver: پیچگوشتی چهارسو
- Pliers (انبردست): برای نگه داشتن، خم کردن یا بریدن سیم و قطعات کوچک به کار میرود. انواع مختلفی مانند Needle-nose Pliers (دمباریک) برای کارهای دقیقتر وجود دارد.
- Wrench / Spanner (آچار): برای سفت کردن یا شل کردن مهرهها و پیچها (Nuts and Bolts) استفاده میشود.
- Adjustable Wrench (آچار فرانسه): قابلیت تنظیم اندازه دهانه را دارد.
- Pipe Wrench (آچار لولهگیر): مخصوص گرفتن و چرخاندن لولهها.
- Allen Key / Hex Key (آچار آلن): برای پیچهای با سر ششضلعی.
- Saw (اره): برای بریدن چوب، فلز یا پلاستیک. Handsaw (اره دستی) رایجترین نوع آن است.
- Tape Measure (متر نواری): برای اندازهگیری طول، عرض و ارتفاع.
- Utility Knife / Box Cutter (کاتر): یک چاقوی تیز با تیغه قابل تعویض برای بریدن کارتن، موکت و مواد دیگر.
- Level / Spirit Level (تراز): برای اطمینان از افقی یا عمودی بودن یک سطح استفاده میشود.
۲. ابزارهای برقی (Power Tools)
این ابزارها با استفاده از برق یا باتری کار میکنند و سرعت و قدرت بیشتری را برای انجام کارها فراهم میآورند. آنها معمولاً برای پروژههای بزرگتر و حرفهایتر استفاده میشوند.
- Drill (دریل): برای سوراخ کردن سطوح مختلف مانند دیوار، چوب و فلز. Drill bit به معنای «مته» است که روی دریل نصب میشود.
- Electric Drill: دریل برقی (با سیم)
- Cordless Drill: دریل شارژی (بدون سیم)
- Electric Saw (اره برقی): انواع مختلفی دارد که هرکدام برای برشهای خاصی طراحی شدهاند.
- Circular Saw: اره گردبر، برای برشهای مستقیم و سریع در چوب.
- Jigsaw: اره عمودبر، برای برشهای منحنی و پیچیده.
- Chainsaw: اره زنجیری، برای بریدن تنهی درختان و چوبهای ضخیم.
- Sander (سنبادهزن برقی): برای صاف و صیقلی کردن سطوح چوبی یا فلزی قبل از رنگآمیزی استفاده میشود.
- Angle Grinder (سنگ فرز): برای برش، سابیدن و پولیش فلزات و سنگ به کار میرود.
مصالح و اتصالات (Materials and Fasteners)
برای انجام هر تعمیری، علاوه بر ابزار، به مواد و قطعات اتصالدهنده نیز نیاز داریم. آشنایی با این لغات ابزارآلات به اندازه خود ابزارها اهمیت دارد.
۱. پیچ، میخ و مهره
این سه کلمه اغلب با هم اشتباه گرفته میشوند. درک تفاوت آنها کلیدی است:
- Nail (میخ): یک قطعه فلزی صاف و نوکتیز که با چکش (Hammer) در سطوح، عمدتاً چوب، کوبیده میشود.
- Screw (پیچ): دارای شیارهای مارپیچی (رزوه) است و با پیچگوشتی (Screwdriver) چرخانده میشود تا در جای خود محکم شود. قدرت اتصال آن بسیار بیشتر از میخ است.
- Bolt (پیچ دو سر رزوه): شبیه به پیچ است اما معمولاً رزوه کامل ندارد و برای اتصال دو قطعه به یکدیگر به همراه مهره (Nut) استفاده میشود.
- Nut (مهره): قطعهای فلزی، معمولاً ششضلعی، که در انتهای یک Bolt پیچانده میشود تا اتصال را محکم کند.
- Washer (واشر): یک حلقه فلزی نازک که بین مهره و سطح قرار میگیرد تا فشار را توزیع کند و از آسیب به سطح جلوگیری کند.
۲. مواد مصرفی دیگر
در کنار اتصالات، مواد دیگری نیز در تعمیرات خانه کاربرد فراوان دارند.
| لغت انگلیسی | معنی فارسی | کاربرد رایج |
|---|---|---|
| Sandpaper | کاغذ سنباده | برای صاف کردن سطوح زبر و ناهموار |
| Glue | چسب | برای چسباندن قطعات مختلف (مانند Wood Glue برای چوب) |
| Tape | نوار چسب | انواع مختلفی دارد مانند Duct Tape (چسب نواری محکم) و Masking Tape (چسب کاغذی نقاشی) |
| Sealant / Caulk | درزگیر | برای پر کردن درزها و شکافها، مثلاً دور سینک یا پنجره |
| Paint | رنگ | برای رنگآمیزی دیوارها و سطوح |
| Paintbrush | قلممو | برای اعمال رنگ بر روی سطوح |
| Paint Roller | غلطک رنگ | برای رنگآمیزی سریع سطوح بزرگ مانند دیوار |
افعال و اصطلاحات کلیدی برای تعمیرات (Verbs and Phrases for Repairs)
دانستن نام ابزارها تنها نیمی از راه است. برای توصیف کاری که انجام میدهید، باید با افعال و عبارات مرتبط نیز آشنا باشید. در اینجا لیستی از پرکاربردترین آنها آورده شده است.
افعال پایه
- To fix / To repair: تعمیر کردن (عمومیترین افعال). مثال: I need to fix the leaky faucet. (باید شیر آبی که چکه میکنه رو تعمیر کنم.)
- To install: نصب کردن. مثال: We need to install a new shelf. (باید یک قفسه جدید نصب کنیم.)
- To replace: تعویض کردن. مثال: You should replace the old battery. (باید باتری قدیمی را تعویض کنی.)
- To tighten: سفت کردن. مثال: Use the wrench to tighten the bolt. (از آچار برای سفت کردن پیچ استفاده کن.)
- To loosen: شل کردن. مثال: I can’t loosen this screw. (نمیتونم این پیچ رو شل کنم.)
- To measure: اندازهگیری کردن. مثال: First, measure the length of the wall. (اول، طول دیوار را اندازهگیری کن.)
- To cut: بریدن. مثال: He cut the wood with a handsaw. (او چوب را با اره دستی برید.)
- To drill: سوراخ کردن. مثال: She drilled a hole in the wall. (او یک سوراخ در دیوار ایجاد کرد.)
- To hammer: چکش زدن، کوبیدن. مثال: Hammer the nail into the wood. (میخ را داخل چوب بکوب.)
- To paint: رنگ زدن. مثال: We are going to paint the living room this weekend. (آخر این هفته قصد داریم اتاق نشیمن را رنگ بزنیم.)
اصطلاحات و عبارات کاربردی
در مکالمات روزمره، اغلب از عبارات فعلی (Phrasal Verbs) برای صحبت در مورد تعمیرات استفاده میشود.
- To put together / To assemble: مونتاژ کردن، سرهم کردن. مثال: It took me two hours to put together the new bookshelf. (دو ساعت طول کشید تا کتابخانه جدید را سرهم کنم.)
- To take apart / To disassemble: باز کردن، قطعات را جدا کردن. مثال: He had to take apart the engine to find the problem. (او مجبور شد موتور را باز کند تا مشکل را پیدا کند.)
- To tighten up / To screw in: پیچاندن و سفت کردن. مثال: Could you screw in this lightbulb for me? (میتونی این لامپ رو برام ببندی؟)
- To wear out: فرسوده شدن، خراب شدن در اثر استفاده. مثال: The tires on my bike are worn out. (لاستیکهای دوچرخهام فرسوده شدهاند.)
نتیجهگیری: جعبه ابزار زبانی خود را کامل کنید
یادگیری لغات ابزارآلات و عبارات مرتبط با تعمیرات خانگی، یک مهارت زبانی بسیار عملی و مفید است. این دانش به شما امکان میدهد تا با اعتماد به نفس در مورد پروژههای فنی صحبت کنید، دستورالعملها را بفهمید و در صورت نیاز، مشکل خود را به درستی برای یک تعمیرکار توضیح دهید. با مرور و تمرین واژگانی که در این مقاله دستهبندی شد—از ابزارهای دستی و برقی گرفته تا انواع پیچ و مهره و افعال کاربردی—شما میتوانید جعبه ابزار لغوی خود را برای هر موقعیتی آماده کنید. به یاد داشته باشید که بهترین راه برای تسلط بر این کلمات، استفاده از آنها در جملات و موقعیتهای واقعی است.




وای چقدر مطلب کاربردی! همیشه برای گفتن اسم ابزارها یا کارهای تعمیراتی مشکل داشتم. ممنون از این مقاله جامع.
خوشحالیم که این مقاله براتون مفید بوده، سارا خانم. هدف ما دقیقاً همین بود که این بخش از مکالمات روزمره رو براتون آسانتر کنیم. تمرین کردن کلمات در جملات مختلف، کمک میکنه تا بهتر در ذهنتون نقش ببنده.
واقعاً تفاوت Screw، Bolt و Nail همیشه برام مبهم بود. این توضیح جامع خیلی خوب بود. میشه برای ‘Bolt’ یک مثال دیگه هم بزنید که کاربردش رو بهتر متوجه بشم؟
حتماً علی جان. Bolt معمولاً برای اتصال دو قطعه با استفاده از مهره (nut) به کار میره. مثلاً: ‘He used a wrench to tighten the bolt on the bicycle wheel.’ (او از آچار برای سفت کردن پیچ چرخ دوچرخه استفاده کرد.) این نشاندهنده استحکام و پایداری بیشتر اتصال است.
من یک بار در سفر خارج از کشور مجبور شدم بگم ‘I need a screwdriver’ و اصلاً یادم نمیاومد! این مطلب مثل یک گنجینه است. ‘Wrench’ و ‘Spanner’ چه فرقی با هم دارند؟
تجربه شما کاملاً رایج است، مریم خانم! در مورد ‘Wrench’ و ‘Spanner’: در انگلیسی آمریکایی، معمولاً ‘Wrench’ استفاده میشود، در حالی که در انگلیسی بریتانیایی، ‘Spanner’ رایجتر است. هر دو به آچارهایی اشاره دارند که برای سفت یا شل کردن پیچ و مهره به کار میروند.
ممنون از مقاله عالی. اصطلاحات ‘fix it up’ یا ‘do some DIY’ هم میتونه تو این زمینه کاربرد داشته باشه؟
بله، رضا جان، هر دو اصطلاح کاملاً کاربردی و مناسب هستند! ‘Fix it up’ به معنی تعمیر کردن یا سر و سامان دادن به چیزی است، و ‘Do some DIY’ (Do It Yourself) به انجام کارهای تعمیراتی یا ساخت و ساز کوچک در خانه توسط خود شخص اشاره دارد که بسیار رایج است.
من همیشه ‘hammer’ و ‘nail’ رو قاطی میکردم. این دستهبندی ابزارها عالیه. میشه در مورد افعال مرتبط با ‘drilling’ و ‘sawing’ بیشتر توضیح بدید؟ مثلاً ‘drill a hole’ یا ‘saw a plank’.
فاطمه خانم، این مثالها عالی هستند! ‘To drill a hole’ به معنی سوراخ کردن با دریل است و ‘To saw a plank’ به معنی بریدن تخته با اره. این افعال همراه با ابزارشان (drill, saw) بسیار رایج هستند. همچنین میتوانید بگویید: ‘He is drilling into the wall’ یا ‘She sawed the wood in half’.
یکی از دوستان من در خارج از کشور همیشه از ‘toolbox’ حرف میزنه. ممنون که این مقاله اینقدر جامع به این جزئیات پرداخته. میشه تلفظ صحیح ‘pliers’ رو هم بگید؟
حسین جان، تلفظ ‘pliers’ به صورت /ˈplaɪərz/ است. امیدوارم این راهنما به شما کمک کند تا با اعتماد به نفس بیشتری در مورد ابزارها و تعمیرات صحبت کنید!
مقاله بینظیری بود! من قبلاً اسم ‘screwdriver’ رو شنیده بودم اما با بقیه ابزارها آشنا نبودم. آیا اصطلاحی هم برای کسی که این کارها رو انجام میده (تعمیرکار) وجود داره؟
نگین خانم، بله حتماً! برای تعمیرکار عمومی یا کسی که کارهای مختلف تعمیراتی را انجام میدهد، اصطلاح ‘handyman’ بسیار رایج است. برای کارهای تخصصیتر، از اصطلاحاتی مانند ‘electrician’ (برقکار)، ‘plumber’ (لولهکش)، یا ‘carpenter’ (نجار) استفاده میشود.
من از اینکه با ‘measuring tape’ آشنا شدم خیلی خوشحالم. همیشه میخواستم بدونم به متر نواری چی میگن. فرق بین ‘repair’ و ‘mend’ چیه؟ آیا interchangeable هستند؟
امیر جان، سوال خوبی پرسیدید. ‘Repair’ معمولاً برای تعمیرات جدیتر یا ساختاریتر (مثل ماشین، دستگاه الکترونیکی) به کار میرود، در حالی که ‘mend’ بیشتر برای تعمیرات سادهتر و کوچکتر مانند لباس، پارچه یا شکستگیهای جزئی استفاده میشود. در برخی موارد میتوانند به جای هم استفاده شوند، اما ‘repair’ جامعتر است.
من عاشق فیلمهای DIY هستم و همیشه دنبال کلمات این حوزه بودم. ممنون از این مطلب کامل. برای ‘آچار فرانسه’ چی میگویند؟
زهرا خانم، ‘آچار فرانسه’ در انگلیسی به ‘adjustable wrench’ یا گاهی ‘crescent wrench’ (که یک نام تجاری رایج است) معروف است. خوشحالیم که این مطلب به تماشای فیلمهای مورد علاقهتان کمک میکند!
این مقاله واقعاً به موقع بود. من اخیراً در حال جمع کردن یک میز IKEA بودم و با خیلی از این کلمات در دستورالعملها مواجه شدم. کاش زودتر این مطلب رو دیده بودم. فرق ‘tighten’ و ‘loosen’ رو خیلی خوب فهمیدم.
مجید عزیز، تجربه شما بسیار ملموس و رایج است! درک تفاوت ‘tighten’ (سفت کردن) و ‘loosen’ (شل کردن) برای کارهای مونتاژ و تعمیرات ضروری است. خوشحالیم که این مقاله برایتان روشنگر بوده است!
واقعاً به این لغات نیاز داشتم. همیشه فکر میکردم ‘wrench’ فقط یه معنی داره. ممنون از دستهبندیهای عالی.
پریسا خانم، خوشحالیم که مقاله توانسته دیدگاه وسیعتری به شما بدهد. ‘Wrench’ انواع مختلفی دارد که هر کدام کاربرد خاصی دارند (مثل monkey wrench، pipe wrench). ما سعی کردیم دستهبندیها را تا حد ممکن کاربردی و شفاف کنیم.
آیا اصطلاحی برای ‘خراب کردن’ یا ‘بهم ریختن’ چیزی به صورت عامیانه وجود داره که با ابزار مرتبط باشه؟
محسن جان، سوال جالبی است! اصطلاح ‘botch up’ یا ‘mess up’ به معنی خراب کردن یا ناشیانه انجام دادن یک کار است که میتواند در زمینه تعمیرات هم به کار رود. مثلاً: ‘He really botched up the repair job.’ (او واقعاً کار تعمیرات را خراب کرد.)
من همیشه ‘level’ رو به معنی ‘سطح’ میشناختم. اینجا کاربردش به عنوان ابزار خیلی برام جالب بود. ممنون بابت اطلاعات مفید.
کیانا خانم، نکته خوبی را اشاره کردید! بسیاری از کلمات در انگلیسی معنای چندگانه دارند. ‘Level’ به عنوان ابزار به معنی ‘تراز’ است. این خودش یک مثال خوب از گسترش دایره لغات است.
مقاله بسیار کامل و عالی بود. این دسته از لغات واقعا در مکالمات روزمره کاربرد زیادی دارند و اغلب نادیده گرفته میشوند. ممنون از تیم Englishvocabulary.ir
سامان جان، لطف شماست. دقیقاً همینطور است؛ این لغات شاید فنی به نظر برسند اما در موقعیتهای عادی زندگی روزمره بسیار پرکاربردند. هدف ما پوشش همین نقاط بود.
من همیشه اسم ‘tape measure’ رو فراموش میکردم! حالا دیگه یاد گرفتم. آیا کلمات دیگهای هم برای انواع ‘screwdriver’ هست؟ مثلاً چهارسو یا دو سو؟
شقایق خانم، بله حتماً! برای پیچگوشتی دوسو از ‘flat-head screwdriver’ و برای پیچگوشتی چهارسو از ‘Phillips-head screwdriver’ استفاده میشود. این جزئیات در عمل بسیار مفید هستند.
یه بار تو یه فیلم شنیدم میگن ‘to put something together’. فکر کنم مربوط به مونتاژ کردن باشه. درسته؟
بهنام جان، کاملاً درست است! ‘To put something together’ دقیقاً به معنی مونتاژ کردن یا سرهم کردن قطعات یک چیز است، مثلاً ‘to put together a bookshelf’ (یک قفسه کتاب را مونتاژ کردن). این یک phrasal verb بسیار رایج در این زمینه است.
این مطالب برای سفر و زندگی در خارج از کشور خیلی حیاتیه. مرسی از این توضیحات واضح.
لیلا خانم، دقیقاً همینطور است. دانش این لغات در موقعیتهای واقعی میتواند کمککننده باشد. خوشحالیم که توانستیم مفید واقع شویم.
چه مقاله خوبی! من ‘utility knife’ رو تو سریالها زیاد میشنیدم ولی نمیدونستم چیه. الان فهمیدم همون کاتر خودمونه! فرق ‘drill’ و ‘electric drill’ چیه؟
هومن جان، ‘utility knife’ دقیقاً همان ‘کاتر’ یا چاقوی همهکاره است. در مورد ‘drill’ و ‘electric drill’: ‘Drill’ نام عمومی ابزار است (مته یا دریل). ‘Electric drill’ به طور خاص به دریل برقی اشاره دارد. وقتی فقط میگوییم ‘drill’، معمولاً منظور همان دریل برقی است مگر اینکه نوع دستی آن مد نظر باشد (مثل ‘hand drill’).
آیا اصطلاحی برای ‘جعبه ابزار’ به جز ‘toolbox’ وجود داره؟
مهدی جان، ‘toolbox’ رایجترین و استانداردترین کلمه برای جعبه ابزار است. گاهی اوقات ممکن است از ‘tool chest’ یا ‘tool cabinet’ هم استفاده شود که معمولاً به جعبههای بزرگتر یا کمد ابزار در کارگاهها اشاره دارد، اما ‘toolbox’ همان چیزی است که اکثر افراد در خانه دارند.
مطلب بسیار خوبی بود. ممنون که به این حوزه کمتر پرداخته شده هم توجه کردید. آیا کلمات مربوط به ‘چسباندن’ (مثل چسب چوب یا چسب مایع) هم توی این دسته قرار میگیرند؟
نسیم خانم، بله حتماً! کلمات مربوط به چسباندن هم در دسته مواد و مصالح تعمیراتی قرار میگیرند. مثلاً ‘wood glue’ (چسب چوب)، ‘super glue’ (چسب قطرهای)، ‘adhesive’ (ماده چسبنده). فعل مرتبط هم ‘to glue’ است. در آینده شاید مقالهای هم به این موضوعات اختصاص بدهیم!