- چطور میتوانم در مکالمات کاری، حرفهایتر به نظر برسم؟
- رایجترین اصطلاحات انگلیسی در مورد موفقیت و شکست در محیط کار کدامند؟
- چگونه از این اصطلاحات به درستی و در جای مناسب استفاده کنم؟
- آیا یادگیری این اصطلاحات به درک بهتر فیلمها و مذاکرات تجاری کمک میکند؟
در این مقاله جامع، به تمام این سوالات پاسخ خواهیم داد و شما را با مجموعهای کاربردی از اصطلاحات موفقیت و شکست در زبان انگلیسی آشنا خواهیم کرد. دنیای کسبوکار زبان خاص خود را دارد. فراتر از لغات و گرامر پایه، این اصطلاحات (Idioms) هستند که به مکالمات شما رنگ و بوی حرفهای میبخشند و درک شما را از فرهنگ کاری انگلیسیزبانان عمیقتر میکنند. یادگیری این عبارات نه تنها به شما کمک میکند تا منظور خود را دقیقتر و طبیعیتر بیان کنید، بلکه باعث میشود در جلسات، ایمیلها و مذاکرات تجاری با اعتماد به نفس بیشتری ظاهر شوید. بیایید با هم به دنیای جذاب این اصطلاحات قدم بگذاریم و سطح زبان انگلیسی تجاری خود را ارتقا دهیم.
اصطلاحات انگلیسی مرتبط با موفقیت (Idioms for Success)
رسیدن به موفقیت در هر مسیری، از مدیریت یک پروژه کوچک گرفته تا راهاندازی یک استارتاپ بزرگ، نیازمند تلاش و پشتکار است. در زبان انگلیسی، اصطلاحات زیادی برای توصیف جنبههای مختلف این پیروزیها وجود دارد. آشنایی با این عبارات به شما کمک میکند تا دستاوردهای خود و دیگران را به شکلی زیبا و تاثیرگذار بیان کنید.
دستیابی به موفقیتهای بزرگ
این دسته از اصطلاحات برای توصیف موفقیتهای چشمگیر و پیروزیهای قاطع به کار میروند.
-
To knock it out of the park: این اصطلاح که از ورزش بیسبال گرفته شده، به معنای انجام دادن یک کار به شکلی فوقالعاده و فراتر از انتظارات است. معادل فارسی آن میتواند «ترکوندن» یا «گل کاشتن» باشد.
مثال:
The design team really knocked it out of the park with their latest presentation. Everyone was impressed.
تیم طراحی با ارائه اخیرشان واقعاً گل کاشتند. همه تحت تاثیر قرار گرفتند. -
To have the Midas touch: این عبارت به فردی اشاره دارد که در هر کاری دست میگذارد، آن را به موفقیت و سودآوری میرساند. این اصطلاح برگرفته از داستان میداس، پادشاه افسانهای یونان است که هرچه را لمس میکرد به طلا تبدیل میشد.
مثال:
Our new CEO seems to have the Midas touch. Every department she has taken over has become profitable.
به نظر میرسد مدیرعامل جدید ما دست به هرچیزی میزند طلا میشود. هر بخشی که او مدیریت آن را بر عهده گرفته، سودآور شده است. -
Pass with flying colors: این اصطلاح به معنی موفق شدن در یک آزمون، مصاحبه یا چالش با نمرهای بسیار عالی و به راحتی است. معادل آن در فارسی «با موفقیت کامل پشت سر گذاشتن» است.
مثال:
She was nervous about the job interview, but she passed with flying colors and got the offer.
او برای مصاحبه شغلی استرس داشت، اما آن را با موفقیت کامل پشت سر گذاشت و پیشنهاد کار را دریافت کرد.
تلاش و پیشرفت تدریجی
موفقیت همیشه یک شبه اتفاق نمیافتد. این اصطلاحات مسیر تدریجی رسیدن به هدف را توصیف میکنند.
-
To come a long way: به معنای پیشرفت قابل توجهی کردن در یک زمینه خاص است. این اصطلاح نشان میدهد که شخص یا شرکت از نقطه شروع خود فاصله زیادی گرفته و بسیار بهتر شده است.
مثال:
Our startup has come a long way since we were working out of a garage. Now we have offices in three countries.
استارتاپ ما از زمانی که در یک گاراژ کار میکردیم، پیشرفت چشمگیری داشته است. حالا در سه کشور دفتر داریم. -
To get off the ground: این عبارت به معنای شروع موفقیتآمیز یک پروژه، بیزینس یا ایده است. وقتی چیزی “gets off the ground”، یعنی مراحل اولیه و سخت را پشت سر گذاشته و شروع به کار کرده است.
مثال:
It took months of planning, but our new marketing campaign has finally gotten off the ground.
ماهها برنامهریزی طول کشید، اما کمپین بازاریابی جدید ما بالاخره با موفقیت شروع به کار کرد.
اصطلاحات انگلیسی مرتبط با شکست (Idioms for Failure)
شکست نیز بخش جداییناپذیر دنیای کار و بیزینس است. توانایی صحبت کردن در مورد ناکامیها به زبانی حرفهای، یک مهارت کلیدی است. این اصطلاحات به شما کمک میکنند تا بدون استفاده از کلمات تند و مستقیم، موقعیتهای دشوار و شکستها را توصیف کنید.
شکست کامل یک پروژه یا طرح
گاهی یک ایده یا پروژه به طور کامل با شکست مواجه میشود. در این مواقع از اصطلاحات زیر استفاده میشود.
-
To go down in flames: این اصطلاح برای توصیف یک شکست ناگهانی، فاجعهبار و دیدنی به کار میرود. تصور کنید یک هواپیما در حال سوختن سقوط میکند؛ این تصویر شدت شکست را نشان میدهد.
مثال:
Their ambitious plan to enter the Asian market went down in flames after they ignored the cultural differences.
برنامه بلندپروازانه آنها برای ورود به بازار آسیا، پس از نادیده گرفتن تفاوتهای فرهنگی، با شکست فاجعهباری مواجه شد. -
Dead in the water: وقتی یک طرح یا پروژه «مرده در آب» است، یعنی هیچ شانسی برای موفقیت ندارد و کاملاً متوقف شده است. این اصطلاح به چیزی اشاره دارد که قبل از شروع واقعی، از کار افتاده است.
مثال:
Without new funding from investors, the entire project is dead in the water.
بدون بودجه جدید از سوی سرمایهگذاران، کل این پروژه کاملاً شکستخورده است. -
Back to the drawing board: این عبارت زمانی استفاده میشود که یک طرح یا ایده با شکست مواجه شده و تیم مجبور است از صفر شروع کند و یک برنامه کاملاً جدید طراحی کند. معادل فارسی آن «برگشتن به خانه اول» است.
مثال:
The client rejected our proposal, so it’s back to the drawing board for the creative team.
مشتری طرح پیشنهادی ما را رد کرد، بنابراین تیم خلاقیت باید به خانه اول برگردد.
مواجهه با مشکلات و موانع
این اصطلاحات برای توصیف موانع و مشکلاتی به کار میروند که منجر به شکست یا توقف پیشرفت میشوند.
-
To hit a brick wall: به معنای رسیدن به یک مانع غیرقابل عبور است که شما را از ادامه کار باز میدارد. انگار که در حال حرکت به یک دیوار آجری برخورد کردهاید.
مثال:
We were making good progress on the software development, but we’ve hit a brick wall with this complex bug.
ما در توسعه نرمافزار پیشرفت خوبی داشتیم، اما با این باگ پیچیده به بنبست خوردهایم. -
To cut your losses: این اصطلاح به معنای دست کشیدن از یک فعالیت یا سرمایهگذاری شکستخورده برای جلوگیری از ضرر بیشتر است. در واقع شما ضرر فعلی را میپذیرید تا در آینده بیشتر از این ضرر نکنید.
مثال:
The company decided to cut its losses and sell the unprofitable subsidiary.
شرکت تصمیم گرفت جلوی ضرر بیشتر را بگیرد و شرکت تابعه زیانده را بفروشد.
جدول مقایسهای: اصطلاحات موفقیت و شکست
برای درک بهتر تفاوتها و کاربرد این اصطلاحات، در جدول زیر چند نمونه از آنها را در کنار یکدیگر قرار دادهایم.
| موقعیت | اصطلاح برای موفقیت | اصطلاح برای شکست |
|---|---|---|
| شروع یک پروژه | Get off the ground (شروع موفق) | Dead in the water (شکست قبل از شروع) |
| نتیجه نهایی | Knock it out of the park (موفقیت چشمگیر) | Go down in flames (شکست فاجعهبار) |
| روند کار | Go from strength to strength (قویتر شدن مداوم) | Hit a brick wall (رسیدن به بنبست) |
| تصمیمگیری استراتژیک | Have an ace up your sleeve (برگ برنده داشتن) | Cut your losses (جلوی ضرر را گرفتن) |
چگونه از این اصطلاحات استفاده کنیم؟
اکنون که با مجموعهای از اصطلاحات موفقیت و شکست آشنا شدید، مهم است که بدانید چگونه آنها را به درستی در مکالمات خود به کار ببرید. در اینجا چند نکته کلیدی ارائه میشود:
- به زمینه (Context) توجه کنید: هر اصطلاح بار معنایی خاصی دارد. برای مثال، `To go down in flames` بسیار قویتر از `To hit a brick wall` است. اولی به معنای شکست کامل است، در حالی که دومی تنها به یک مانع اشاره دارد. همیشه موقعیت را بسنجید و مناسبترین اصطلاح را انتخاب کنید.
- بیش از حد استفاده نکنید: استفاده بیرویه از اصطلاحات میتواند صحبتهای شما را غیرطبیعی و تصنعی جلوه دهد. سعی کنید آنها را مانند چاشنی به مکالمات خود اضافه کنید، نه اینکه کل مکالمه را با آنها پر کنید.
- گوش کنید و یاد بگیرید: یکی از بهترین راهها برای یادگیری کاربرد صحیح اصطلاحات، گوش دادن به نحوه استفاده افراد بومی (Native Speakers) از آنهاست. فیلمهای با موضوع کسبوکار، پادکستهای تجاری و سخنرانیهای TED منابع عالی برای این کار هستند.
- با اعتماد به نفس صحبت کنید: از اشتباه کردن نترسید. هرچه بیشتر از این اصطلاحات استفاده کنید، در به کار بردن آنها مسلطتر خواهید شد. آنها را در مکالمات روزمره با همکاران یا در تمرینهای زبان خود بگنجانید.
نتیجهگیری
تسلط بر اصطلاحات موفقیت و شکست در زبان انگلیسی، فراتر از یادگیری چند عبارت جذاب است؛ این دانش به شما ابزاری قدرتمند برای برقراری ارتباطی موثرتر و حرفهایتر در محیطهای کاری بینالمللی میدهد. با استفاده هوشمندانه از این اصطلاحات، شما نه تنها درک عمیقتری از زبان پیدا میکنید، بلکه نشان میدهید که با ظرافتها و نکات فرهنگی دنیای کسبوکار نیز آشنا هستید. امیدواریم این مقاله به شما کمک کرده باشد تا با اعتماد به نفس بیشتری در مسیر موفقیت قدم بردارید و حتی در هنگام مواجهه با چالشها، بتوانید آن را به زبانی حرفهای بیان کنید.




مقاله فوقالعاده کاربردی بود! همیشه دنبال یه منبع خوب برای یادگیری اصطلاحات بودم. اگه میشه در مورد اصطلاح ‘hit the ground running’ بیشتر توضیح بدید، دقیقاً چه زمانی باید ازش استفاده کنیم؟
سلام سارا خانم! خوشحالیم که مقاله براتون مفید بوده. اصطلاح ‘hit the ground running’ به معنی اینه که کاری رو بلافاصله و با انرژی زیاد شروع کنید، بدون اینکه نیاز به آموزش یا آمادهسازی اولیه زیادی داشته باشید. مثلاً: ‘The new project manager really hit the ground running; he started making changes on day one.’ (مدیر پروژه جدید واقعاً پرقدرت شروع کرد؛ از روز اول شروع به ایجاد تغییرات کرد.)
من ‘break a leg’ رو تو یه فیلم شنیده بودم ولی فکر میکردم فقط برای تئاتر استفاده میشه. آیا تو محیط کار هم میشه برای موفقیت گفت؟ یا کلاً معنیاش فرق داره؟
سلام علی جان. سوال خیلی خوبی پرسیدید! درسته، ‘break a leg’ اصطلاحاً به معنی آرزوی موفقیت برای کسی در یک اجرا، امتحان یا رویداد مهم است و معمولاً در فضای حرفهای کسبوکار و برای یک پروژه یا جلسه کاری استفاده نمیشود. برای موفقیت در کار، اصطلاحاتی مثل ‘to nail it’ (کار را عالی انجام دادن) یا ‘to achieve success’ مناسبترند.
خیلی ممنون از مقاله کاملتون. آیا اصطلاحی هست که معنی ‘پروژه به خوبی پیش رفت’ رو بده ولی خیلی رسمیتر باشه؟ گاهی اوقات نیاز به عباراتی با سطح formality بالاتر دارم.
خواهش میکنم مریم عزیز. بله، برای موقعیتهای رسمیتر میتوانید از عباراتی مانند ‘The project proceeded smoothly’ (پروژه به آرامی پیش رفت) یا ‘The project was executed successfully’ (پروژه با موفقیت اجرا شد) استفاده کنید. اینها رسمیتر و مناسبتر برای گزارشها یا مکاتبات هستند.
فکر میکردم ‘pull strings’ یعنی یه کار خوب رو انجام بدی، ولی گویا معنی دیگهای داره. میشه لطفا معنی دقیقش رو توضیح بدید و بگید در چه شرایطی مثبت و در چه شرایطی منفیه؟
رضا جان، ‘pull strings’ به معنی استفاده از نفوذ، ارتباطات یا روابط برای رسیدن به چیزی (اغلب برای خود یا فرد دیگر) است. این اصطلاح بیشتر اوقات بار منفی یا حداقل خنثی دارد، چون ممکن است نشاندهنده استفاده از راههای غیرمنصفانه باشد. مثلاً: ‘He had to pull some strings to get that promotion.’ (او مجبور شد از نفوذش استفاده کند تا آن ترفیع را بگیرد.)
اصطلاح ‘to burn the midnight oil’ رو شنیده بودم، ولی مثالهای کاربردی بیشتری برای محیط کار میخواستم. مثلاً چطور تو یه ایمیل میشه ازش استفاده کرد؟
نازنین عزیز، ‘to burn the midnight oil’ یعنی تا دیروقت کار کردن یا بیدار ماندن برای مطالعه/کار. در یک ایمیل کاری میتوانید اینطور بنویسید: ‘We had to burn the midnight oil to meet the deadline for this project.’ (ما مجبور شدیم تا دیروقت کار کنیم تا ضربالاجل این پروژه را برآورده کنیم.) یا ‘Thanks for burning the midnight oil to get this done.’ (ممنون که تا دیروقت کار کردید تا این کار انجام شود.)
اگه ‘back to the drawing board’ رو با لهجه بریتانیایی بگم خیلی فرق میکنه؟ یا معمولاً درکش برای همه راحته؟
کیان عزیز، ‘back to the drawing board’ یک اصطلاح بسیار رایج و جهانی است و معنی آن در لهجه بریتانیایی و آمریکایی کاملاً یکسان است (یعنی باید از نو شروع کرد). لهجه شما فقط روی نحوه تلفظ کلمات تاثیر میگذارد، نه بر معنی یا درک اصطلاح.
یک اصطلاح دیگه که برای موفقیت خیلی استفاده میشه ‘to nail it’ هست. یعنی یه کار رو عالی انجام دادن. مقاله شما هم واقعاً ‘nailed it’! 🙂
بله فاطمه خانم، دقیقاً! ‘To nail it’ اصطلاح عالی و بسیار رایجی است برای اشاره به انجام یک کار به نحو احسن و موفقیتآمیز. ممنون از لطفتون و از اینکه این اصطلاح کاربردی رو به اشتراک گذاشتید!
بین ‘pass with flying colors’ و ‘come up trumps’ چه فرقی هست؟ به نظرم هر دو معنی موفقیت رو میدن.
امیر جان، تفاوت ظریفی وجود دارد: ‘Pass with flying colors’ معمولاً به معنی موفقیت چشمگیر و عالی در یک امتحان، آزمون، یا رقابت است. اما ‘come up trumps’ بیشتر به معنی دستیابی به یک نتیجه غیرمنتظره و بسیار خوب، یا موفقیت در یک موقعیت دشوار است. دومی کمی بیشتر شامل عنصر شانس یا غلبه بر چالش میشود.
خیلی وقت بود تو جلسات انگلیسیزبان یه سری عبارات رو میشنیدم و متوجه نمیشدم. این مقاله واقعاً چشمم رو باز کرد که چقدر اصطلاحات در مکالمات حرفهای مهمن. ممنون!
خواهش میکنم حسین عزیز. خوشحالیم که مقاله تونسته به شما کمک کنه. همین درک که اصطلاحات بخش جداییناپذیری از زبان واقعی و حرفهای هستند، خودش قدم بزرگیه. ادامه بدید و این اصطلاحات رو در مکالمات خودتون به کار ببرید تا ملکه ذهنتون بشن.
آیا ‘to fall flat’ فقط برای ایدهها و پروژهها استفاده میشه یا میشه برای یک سخنرانی که خوب پیش نرفت هم ازش استفاده کرد؟
لیلا خانم، ‘to fall flat’ یک اصطلاح بسیار انعطافپذیر است و میتوانید آن را برای هر چیزی که موفقیتآمیز نباشد یا تأثیر مورد انتظار را نداشته باشد، استفاده کنید. بله، قطعاً برای یک سخنرانی، شوخی، نمایش یا حتی یک ایده که مورد استقبال قرار نگرفت، کاملاً مناسب است. مثلاً: ‘His joke fell flat.’ (شوخی او نگرفت.) یا ‘The new marketing campaign fell flat.’ (کمپین بازاریابی جدید موفق نبود.)
این اصطلاحات چقدر در فرهنگ کاری آمریکایی رایجترند تا مثلاً در انگلیس؟ آیا تفاوتی هست؟
پرهام عزیز، بسیاری از این اصطلاحات که در مقاله معرفی شدند، در سراسر جهان انگلیسیزبان (شامل آمریکا و انگلیس) رایج و قابل فهم هستند. تفاوتها بیشتر در برخی لهجهها یا اصطلاحات بسیار خاص منطقهای دیده میشود. اما اصطلاحات مربوط به موفقیت و شکست در محیط کار، عموماً جنبه بینالمللی دارند و برای هر دو لهجه قابل استفادهاند.
کاش برای اصطلاحات مربوط به شکست هم مثالهای بیشتری میذاشتید. مثلاً چه زمانی میشه گفت ‘miss the boat’؟
ندا جان، حق با شماست، در بخش شکست میتوانیم جزئیتر شویم. ‘Miss the boat’ به معنی از دست دادن یک فرصت است که دیگر برنمیگردد. مثلاً: ‘He missed the boat on that job offer by not applying in time.’ (او فرصت آن پیشنهاد شغلی را با عدم درخواست به موقع از دست داد.) حتماً در مقالات بعدی روی اصطلاحات شکست بیشتر تمرکز خواهیم کرد.
به جای ‘hit a roadblock’، آیا اصطلاح دیگهای هم هست که معنی مشابهی برای مواجه شدن با مشکل بده؟
بله سامان جان، اصطلاحات مشابهی وجود دارند. ‘Run into a snag’ (به یک مانع کوچک برخورد کردن) یا ‘face an obstacle’ (با یک مانع روبرو شدن) میتوانند جایگزینهای خوبی برای ‘hit a roadblock’ باشند.
آیا بعد از اصطلاحات مثل ‘get the ball rolling’ باید همیشه فعل به صورت gerund بیاد؟
شیوا خانم، سوال گرامری دقیق و مهمی پرسیدید. برای ‘get the ball rolling’، اغلب یک مفعول مستقیم میآید و بعد از آن میتوانیم ‘on + gerund’ (فعل با ing) را استفاده کنیم تا نشان دهیم چه کاری را شروع میکنیم، مثلاً ‘Let’s get the ball rolling on designing the new website.’ (بیایید شروع به طراحی وبسایت جدید کنیم.) اما همیشه gerund بعد از آن نمیآید، گاهی فقط یک اسم می آید: ‘Let’s get the ball rolling on the project.’ (بیایید پروژه را شروع کنیم.)
همونطور که مقاله گفت، واقعاً یادگیری این اصطلاحات اعتماد به نفس آدم رو تو محیط کار بیشتر میکنه. ممنون که به این موضوع اشاره کردید.
امین عزیز، از بازخورد شما سپاسگزاریم. دقیقاً هدف ما همین است؛ کمک به شما برای برقراری ارتباط با اعتماد به نفس بیشتر و حرفهایتر در محیطهای انگلیسیزبان.
من همیشه با اصطلاح ‘back to square one’ مشکل داشتم. میشه یه مثال واضح ازش تو فضای کسب و کار بزنید؟
پویا جان، ‘back to square one’ به معنی این است که بعد از تلاش زیاد، شکست خورده و مجبورید از همان نقطه شروع کنید. در کسبوکار: ‘After weeks of development, the client rejected the prototype, so we’re back to square one.’ (بعد از هفتهها توسعه، مشتری نمونه اولیه را رد کرد، بنابراین ما باید از نو شروع کنیم.)
مقاله شما خیلی خوبه، ولی کاش یه پادکست هم داشتید که تلفظ این اصطلاحات رو بشنویم.
الهام عزیز، پیشنهاد بسیار خوبی است! حتماً این ایده را برای توسعه محتوای آینده در نظر میگیریم. در حال حاضر میتوانید از دیکشنریهای آنلاین معتبر برای شنیدن تلفظ استفاده کنید.
اصطلاحات انگلیسی واقعاً دنیای دیگهای دارن. من فکر میکردم فقط با دونستن لغات میشه مکالمه کرد، ولی الان میفهمم اصطلاحات چقدر طبیعیتر و حرفهایترش میکنن. دمتون گرم!
مجید جان، دقیقاً! اصطلاحات به مکالمات شما عمق و رنگ میدهند و شما را در چشم شنوندگان بومی، ماهرتر نشان میدهند. خوشحالیم که این موضوع برای شما روشن شده.
چقدر این بخش در مورد اصطلاحات فیلمها به جا بود. دفعه بعد که فیلم میبینم حواسم بیشتر به این عبارات هست.
مهسا خانم، بله! یکی از بهترین راههای یادگیری اصطلاحات، توجه به آنها در فیلمها، سریالها و پادکستهاست. با این روش، کاربرد طبیعی آنها را درک میکنید.
اگه بخوام بگم ‘یک پیشرفت بزرگ داشتیم’ به انگلیسی چی بگم؟ آیا اصطلاحی داره که رسمی باشه؟
میلاد عزیز، برای ‘یک پیشرفت بزرگ داشتیم’ میتوانید از ‘We made significant progress’ یا ‘We achieved a major breakthrough’ استفاده کنید که هر دو رسمی و حرفهای هستند. ‘Breakthrough’ به خصوص برای پیشرفتهای بزرگ و مهم به کار میرود.