- آیا میدانید چرا وقتی کسی به شدت حسادت میکند، در انگلیسی میگویند “سبز شده” (green with envy)؟
- “دروغ سفید” (a white lie) چه تفاوتی با دروغهای دیگر دارد و چرا بیضرر تلقی میشود؟
- وقتی یک اتفاق “یک بار در ماه آبی” (once in a blue moon) رخ میدهد، دقیقا منظور چیست؟
- چرا رنگها نقش اینقدر پررنگی در اصطلاحات و عبارات روزمره انگلیسی دارند؟
در این مقاله جامع، به تمام این سوالات و بسیاری پرسشهای دیگر پاسخ خواهیم داد. دنیای زبان انگلیسی پر از عبارات و اصطلاحات جذابی است که معنای آنها فراتر از کلمات تشکیلدهندهشان است. در این میان، اصطلاحات انگلیسی با رنگ ها جایگاه ویژهای دارند. این اصطلاحات نه تنها مکالمات شما را طبیعیتر و حرفهایتر میکنند، بلکه درک عمیقتری از فرهنگ و نحوه تفکر انگلیسیزبانان به شما میدهند. با ما همراه باشید تا سفری رنگارنگ به دنیای این اصطلاحات داشته باشیم و با معروفترین و کاربردیترین آنها آشنا شویم.
چرا رنگها در اصطلاحات انگلیسی اینقدر مهم هستند؟
رنگها چیزی فراتر از امواج نوری هستند؛ آنها در هر فرهنگی نمادها و معانی عمیقی را با خود حمل میکنند. مغز ما به طور طبیعی رنگها را با احساسات، مفاهیم و تجربیات مختلف مرتبط میسازد. برای مثال، قرمز میتواند نماد عشق، خطر یا خشم باشد، در حالی که آبی اغلب با آرامش یا غم همراه است. زبان انگلیسی نیز از این ارتباطات روانشناختی و فرهنگی برای ساختن عباراتی غنی و تصویری استفاده کرده است. یادگیری اصطلاحات انگلیسی با رنگ ها به شما کمک میکند تا این لایههای معنایی را بهتر درک کرده و مانند یک فرد بومی (Native) صحبت کنید.
اصطلاحات رایج با رنگ سبز (Green)
رنگ سبز اغلب با طبیعت، رشد و تازگی همراه است، اما در دنیای اصطلاحات، میتواند معانی کاملاً متفاوتی مانند حسادت یا بیتجربگی را نیز منتقل کند.
Green with envy
این اصطلاح به معنای حسادت شدید است. تصور کنید آنقدر به موفقیت یا داشتههای کسی حسادت میکنید که رنگتان از شدت حسادت سبز میشود! این یک تصویرسازی بسیار قوی برای نشان دادن عمق این احساس است.
- مثال: When she saw my new car, she was green with envy.
- ترجمه: وقتی ماشین جدیدم را دید، از حسادت رنگش سبز شد.
To have a green thumb
این عبارت برای توصیف فردی به کار میرود که استعداد و مهارت فوقالعادهای در باغبانی و پرورش گیاهان دارد. گویی انگشتان این فرد جادویی هستند و هرچه میکارند، سبز میشود.
- مثال: My grandmother can make any plant grow. She really has a green thumb.
- ترجمه: مادربزرگم میتواند هر گیاهی را پرورش دهد. او واقعاً در باغبانی استعداد دارد.
To give someone the green light
این اصطلاح به معنای اجازه دادن یا چراغ سبز نشان دادن برای شروع یک پروژه یا انجام کاری است. این عبارت مستقیماً از چراغهای راهنمایی و رانندگی گرفته شده است.
- مثال: The board of directors finally gave us the green light to start the new marketing campaign.
- ترجمه: هیئت مدیره بالاخره برای شروع کمپین بازاریابی جدید به ما چراغ سبز نشان داد.
اصطلاحات پرکاربرد با رنگ آبی (Blue)
رنگ آبی میتواند نماد آرامش آسمان و دریا باشد، اما در اصطلاحات انگلیسی، اغلب به احساس غم و اندوه یا اتفاقات نادر اشاره دارد.
To feel blue / To have the blues
این یکی از معروفترین اصطلاحات انگلیسی با رنگ ها است و به معنای احساس غم، ناراحتی یا افسردگی است. این اصطلاح به خصوص برای بیان یک حالت روحی موقت و نه چندان شدید به کار میرود.
- مثال: I always feel blue on rainy days.
- ترجمه: من همیشه در روزهای بارانی احساس دلتنگی میکنم.
Once in a blue moon
این عبارت برای توصیف اتفاقی استفاده میشود که بسیار به ندرت رخ میدهد. “ماه آبی” یک پدیده نجومی نسبتاً نادر است و این اصطلاح از همین موضوع الهام گرفته شده است.
- مثال: My brother lives in Canada, so I only see him once in a blue moon.
- ترجمه: برادرم در کانادا زندگی میکند، برای همین من خیلی به ندرت او را میبینم. (اصطلاحاً: سالی یک بار به ماه)
Out of the blue
وقتی چیزی کاملاً غیرمنتظره و ناگهانی اتفاق میافتد، از این اصطلاح استفاده میشود. مثل اینکه چیزی از دل آسمان آبی و صاف، ناگهان ظاهر شود.
- مثال: She called me out of the blue after years of no contact.
- ترجمه: او بعد از سالها بیخبری، کاملاً ناگهانی با من تماس گرفت.
اصطلاحات مرتبط با رنگ قرمز (Red)
قرمز رنگی پرانرژی و قدرتمند است که میتواند نماد هشدار، خشم، شرمندگی یا حتی جشن و هیجان باشد.
To see red
این اصطلاح به معنای به شدت عصبانی و خشمگین شدن است. تصور کنید از شدت عصبانیت، دنیا را قرمز میبینید!
- مثال: When he insulted my family, I just saw red.
- ترجمه: وقتی به خانوادهام توهین کرد، خونم به جوش آمد.
To be in the red
این عبارت در زمینه مالی و تجارت به کار میرود و به معنای ضرر دادن، بدهکار بودن یا داشتن تراز مالی منفی است. ریشه این اصطلاح به سنت حسابداران برمیگردد که ارقام منفی و ضرر را با جوهر قرمز مینوشتند.
- مثال: The company has been in the red for the past three quarters.
- ترجمه: شرکت در سه فصل گذشته در وضعیت ضرردهی بوده است.
To paint the town red
این یک اصطلاح شاد و پرانرژی است که به معنای بیرون رفتن و جشن گرفتن و خوشگذرانی حسابی است. معمولاً به صورت گروهی و با هیجان زیاد انجام میشود.
- مثال: We passed our exams, so let’s go out and paint the town red tonight!
- ترجمه: ما امتحاناتمان را پاس کردیم، پس بیا امشب برویم بیرون و حسابی خوش بگذرانیم!
اصطلاحات معروف با رنگهای سفید و سیاه (White & Black)
سیاه و سفید، به عنوان نمادهای تضاد، در بسیاری از اصطلاحات انگلیسی برای بیان مفاهیمی مانند بیگناهی، دروغ، بدشانسی یا وضوح به کار میروند.
A white lie
این اصطلاح به یک دروغ کوچک و بیضرر گفته میشود که معمولاً برای آسیب نرساندن به احساسات دیگران یا از روی ادب گفته میشود. “سفید” در اینجا نماد بیگناهی و بیضرر بودن آن است.
- مثال: I told my friend a white lie about her new haircut because I didn’t want to hurt her feelings.
- ترجمه: من درباره مدل موی جدید دوستم یک دروغ مصلحتی گفتم چون نمیخواستم احساساتش را جریحهدار کنم.
Black sheep (of the family)
این عبارت برای توصیف عضوی از یک خانواده یا گروه به کار میرود که متفاوت از بقیه است و مایه شرمساری یا دردسر تلقی میشود. در گذشته، پشم سیاه گوسفندان ارزش کمتری داشت و این اصطلاح از آنجا نشأت گرفته است.
- مثال: He was always the black sheep of the family, choosing to be an artist instead of a doctor like his brothers.
- ترجمه: او همیشه وصله ناجور خانواده بود و به جای اینکه مانند برادرانش دکتر شود، تصمیم گرفت هنرمند شود.
To be in black and white
این اصطلاح به معنای واضح، مشخص و مکتوب بودن چیزی است. وقتی چیزی به صورت “سیاه و سفید” است، هیچ ابهام یا سوءتفاهمی در مورد آن وجود ندارد.
- مثال: The rules of the contract are right there in black and white.
- ترجمه: قوانین قرارداد کاملاً واضح و مکتوب در اینجا آمده است.
جدول خلاصه: مروری بر اصطلاحات انگلیسی با رنگ ها
برای کمک به یادگیری بهتر، در جدول زیر چند مورد از اصطلاحات کلیدی این مقاله را به صورت خلاصه مرور میکنیم:
| اصطلاح (Idiom) | معنی فارسی | مثال (Example) |
|---|---|---|
| Green with envy | بسیار حسود بودن | He was green with envy over his colleague’s promotion. |
| Once in a blue moon | بسیار به ندرت | We only go to the cinema once in a blue moon. |
| To see red | به شدت عصبانی شدن | I saw red when he scratched my car. |
| A white lie | دروغ مصلحتی و بیضرر | It was just a white lie to say the food was delicious. |
| Black sheep | وصله ناجور، مایه شرمندگی | He’s the black sheep of the family. |
چگونه این اصطلاحات را یاد بگیریم و استفاده کنیم؟
یادگیری اصطلاحات انگلیسی با رنگ ها مانند هر مهارت دیگری نیاز به تمرین و تکرار دارد. در ادامه چند راهکار عملی برای تسلط بر این عبارات ارائه میشود:
- دفترچه یادداشت بسازید: یک بخش از دفترچه لغات خود را به این اصطلاحات اختصاص دهید. برای هر کدام، معنی و یک مثال شخصی بنویسید.
- از فلش کارت استفاده کنید: در یک روی کارت، اصطلاح را بنویسید و در روی دیگر، معنی و مثال آن را. این یک روش عالی برای مرور سریع است.
- در مکالمات خود به کار ببرید: سعی کنید به طور فعال از این اصطلاحات در مکالمات انگلیسی خود، حتی اگر با خودتان صحبت میکنید، استفاده کنید. این کار به تثبیت آنها در ذهن شما کمک میکند.
- به فیلمها و سریالها توجه کنید: هنگام تماشای محتوای انگلیسی، با دقت به دیالوگها گوش دهید. حتماً بسیاری از این اصطلاحات را خواهید شنید. شنیدن آنها در یک بافتار (Context) واقعی، بهترین راه برای درک کامل کاربردشان است.
تسلط بر این اصطلاحات، زبان شما را از حالت کتابی و خشک خارج کرده و به آن رنگ و بوی طبیعی میبخشد. این عبارات ابزارهای قدرتمندی هستند که به شما اجازه میدهند احساسات و موقعیتهای پیچیده را به شیوهای خلاقانه و مختصر بیان کنید. پس از امروز شروع کنید و دنیای رنگارنگ زبان انگلیسی را کشف کنید!




چقدر مقاله جالبی بود! من همیشه میخواستم بدونم چرا میگن ‘green with envy’. واقعاً برام سوال بود و الان کاملاً متوجه شدم. ممنون!
ممنون از شما سارا عزیز! خوشحالیم که مقاله براتون مفید بوده. ریشه این اصطلاح به دوران قدیم و باورهای پزشکی برمیگرده که معتقد بودند حسادت بیش از حد باعث ترشح صفرا و تغییر رنگ پوست به سبز میشود.
‘Once in a blue moon’ رو چند بار توی فیلمها شنیده بودم ولی دقیقاً نمیدونستم معنیش چیه. الان کاملاً متوجه شدم. میشه چندتا اصطلاح دیگه با ‘blue’ هم معرفی کنید؟
بله حتماً علی جان! خوشحالیم که ابهامات برطرف شده. چند اصطلاح دیگر با رنگ آبی: ‘feeling blue’ به معنای غمگین بودن، ‘out of the blue’ یعنی ناگهانی و غیرمنتظره، و ‘blue collar’ که به کارگران یدی اشاره دارد.
این اصطلاحات واقعاً مکالمه رو طبیعیتر میکنه. من سعی میکنم از ‘a white lie’ تو صحبتهام استفاده کنم. فکر میکنید تو چه موقعیتهایی میشه ازش استفاده کرد بدون اینکه توهینآمیز باشه؟
سوال خیلی خوبی پرسیدید مریم جان! ‘A white lie’ معمولاً در موقعیتهایی استفاده میشه که قصد حفظ آرامش، محافظت از احساسات کسی، یا جلوگیری از یک موقعیت ناخوشایند رو داریم، به شرطی که واقعاً بیضرر باشه و عواقب بدی نداشته باشه. مثلاً گفتن اینکه ‘غذات عالی بود’ وقتی خیلی هم خوب نبوده، برای دلخوری ایجاد نکردن.
مقاله خیلی خوب و کاملی بود. ممنون از زحماتتون. آیا اصطلاحی با ‘black’ هم وجود داره که مثل اینا رایج باشه؟
بله رضا عزیز، قطعاً! ‘Black’ هم اصطلاحات زیادی داره. مثلاً ‘black market’ (بازار سیاه)، ‘black sheep’ (آدم ناخلف یا متفاوت در یک خانواده/گروه)، ‘blackout’ (قطعی برق یا از دست دادن هوشیاری)، و ‘in the black’ (سودده بودن).
من همیشه با اصطلاحات مشکل داشتم چون معنیشون رو نمیشد حدس زد. این مقاله خیلی کمک کرد. میشه تو پستهای بعدی در مورد اصطلاحات با حیوانات هم صحبت کنید؟
خوشحالیم که این مقاله برای شما راهگشا بوده فاطمه خانم! پیشنهاد شما عالیه و حتماً در برنامهریزی پستهای آینده در نظر خواهیم گرفت. دنیای اصطلاحات انگلیسی با حیوانات هم بسیار غنی و جالبه!
یه اصطلاح دیگه که فکر میکنم با رنگ باشه و خیلی جالبه، ‘red tape’ هست. به کاغذبازی اداری و بوروکراسی اشاره داره. آیا این هم به همین دسته تعلق داره؟
کاملاً درسته حسین جان! ‘Red tape’ یک مثال عالی و بسیار رایج از اصطلاحات رنگی است که به همان مفهومی که فرمودید، یعنی پیچ و خمها و مراحل طولانی اداری، اشاره دارد. ممنون از اضافه کردن این نکته مفید.
تلفظ ‘envy’ رو میشه یه توضیح بدین؟ همیشه شک داشتم چطور باید تلفظش کنم. تو متون نوشتاری دیدم ولی شنیدارش برام سخته.
چشم نسترن جان. تلفظ ‘envy’ به صورت /’ɛnvi/ است. بخش اول شبیه ‘اِن’ و بخش دوم شبیه ‘وی’ در فارسی. ‘اِن-وی’. میتوانید در دیکشنریهای آنلاین هم به فایل صوتی آن گوش دهید.
خیلی وقت بود دنبال یه منبع خوب برای یادگیری اصطلاحات بودم. این سایت واقعاً عالیه. آیا ‘yellow-bellied’ به معنی ترسو بودن هم جزء این دستهبندیه؟
بله مهدی عزیز، ‘yellow-bellied’ قطعاً جزء اصطلاحات رنگی است و به معنای ‘ترسو’ یا ‘بزدل’ به کار میرود. این اصطلاح هم ریشههای فرهنگی جالبی دارد که رنگ زرد را با ترس و بزدلی مرتبط میداند. ممنون از حسن نظر شما!
من فکر میکردم ‘white lie’ همون دروغ معمولیه، ولی با این توضیح متوجه شدم که تفاوت داره و چقدر میتونه کاربردی باشه. واقعاً آموزنده بود.
یه سوال: آیا این اصطلاحات با رنگها، تو انگلیسی بریتیش و آمریکایی تفاوتهای زیادی دارن یا بیشتر مشترکن؟
سوال بسیار خوبی امیر جان! بیشتر این اصطلاحات رایج و پرکاربرد مثل ‘green with envy’ یا ‘once in a blue moon’ در هر دو لهجه بریتیش و آمریکایی کاملاً مشترک و قابل فهم هستند. البته ممکن است اصطلاحات کمکاربردتری وجود داشته باشند که به یکی از این لهجهها خاصتر باشند، اما موارد مطرح شده در مقاله بسیار عمومیاند.
من عاشق این پستها هستم که ریشه اصطلاحات رو توضیح میدن. ‘Green with envy’ خیلی منطقی به نظر میرسه با توضیحاتی که دادید. لطفاً بیشتر از این مطالب بگذارید.
آیا ‘rose-tinted glasses’ هم یه جور اصطلاح رنگیه؟ فکر کنم به معنی خوشبینی غیرواقعبینانه باشه.
بله بهرام جان، ‘to see something through rose-tinted glasses’ یک اصطلاح رنگی عالی است که دقیقاً به معنای نگاه کردن به چیزی با خوشبینی بیش از حد یا غیرواقعبینانه، حتی با وجود عیبها، به کار میرود. نکته بسیار دقیقی بود و ممنون از مشارکتتون!
میشه در مورد اصطلاحاتی که رنگها توشون با احساسات خاصی مثل خشم یا شادی ارتباط دارن بیشتر توضیح بدید؟
حتماً کیانا جان. به عنوان مثال، ‘to see red’ به معنای به شدت عصبانی شدن است. یا ‘in the pink’ به معنای در سلامت کامل و شاداب بودن. ‘Feeling blue’ هم که قبلاً اشاره شد، برای غمگینی استفاده میشود. رنگها نقش پررنگی در بیان احساسات دارند.
خیلی خوبه که این مقاله فرهنگ و زبان رو با هم ترکیب کرده. درک اصطلاحات واقعاً کمک میکنه زبان رو عمیقتر یاد گرفت. مرسی از تیم عالیتون!
من همیشه ‘red-handed’ رو تو داستانهای کارآگاهی شنیده بودم. یعنی مچ کسی رو موقع ارتکاب جرم گرفتن. این هم با رنگه و خیلی جالبه!
بله پریا عزیز، ‘to catch someone red-handed’ یک اصطلاح بسیار رایج و رنگی است که دقیقاً به معنای مچ کسی را حین انجام کار اشتباه یا جرم گرفتن به کار میرود. احتمالاً اشاره به خون یا مدرک جرم است که هنوز پاک نشده و فرد در حال ارتکاب جرم است.
این اصطلاحات تو آزمونهای آیلتس یا تافل چقدر کاربرد دارن؟ میشه ازشون استفاده کرد و نمره آورد؟
بله مجید جان، قطعاً! استفاده صحیح و بهجا از اصطلاحات رایج، نشاندهنده تسلط و نمره بالاتر در بخش Speaking و Writing آزمونهایی مثل آیلتس و تافل است. باعث طبیعیتر و پیشرفتهتر شدن زبانتان میشود، فقط دقت کنید که بیش از حد و نامناسب استفاده نکنید.
خیلی دوست داشتم بدونم اصطلاح ‘brown-noser’ هم جز این دسته محسوب میشه؟ منظورم کسیه که چاپلوسی میکنه و خود شیرینی میکنه.
لیلا جان، ‘brown-noser’ بله، یک اصطلاح عامیانه و غیررسمی است که به معنای چاپلوس یا متملق به کار میرود و رنگ ‘brown’ در آن استفاده شده است. اما باید دقت کنید که این اصطلاح ممکن است کمی توهینآمیز تلقی شود و بهتر است در موقعیتهای رسمی از آن استفاده نشود.
‘Grey area’ چطور؟ به معنی منطقه مبهم و نامشخص. آیا این هم به خاطر رنگش این معنی رو میده؟
کاملاً درسته پیمان عزیز! ‘Grey area’ یک اصطلاح رنگی دیگر است که دقیقاً به همان معنای منطقه مبهم یا نامشخص به کار میرود؛ جایی که مرزها مشخص نیست و تصمیمگیری یا قضاوت دشوار است. مثل مخلوط شدن رنگ سفید و سیاه که یک رنگ میانی و مبهم ایجاد میکند.
میشه در مورد اصطلاح ‘golden opportunity’ هم توضیح بدید؟ خیلی شنیدم و همیشه برام سوال بود که چرا ‘golden’؟
سمانه جان، ‘golden opportunity’ هم یک اصطلاح رنگی عالی است که به معنای یک فرصت بسیار خوب، ارزشمند و نایاب به کار میرود که نباید از دست داد. رنگ طلایی (golden) در اینجا نماد ارزش، گرانبها بودن و کمیابی است.
این مطلب واقعا کاربردی و لذتبخش بود. باعث شد بیشتر به زبان علاقه مند بشم و بخوام اصطلاحات بیشتری یاد بگیرم. لطفا باز هم از این پستها بگذارید.