مجله آموزش زبان EnglishVocabulary.ir

اصطلاحات انگلیسی مربوط به زمان و مدیریت زمان

در این مقاله جامع، به تمام این سوالات و بیشتر از آن پاسخ خواهیم داد. یادگیری اصطلاحات انگلیسی زمان یکی از مهم‌ترین قدم‌ها برای عبور از سطح متوسط و رسیدن به تسلط کامل در زبان انگلیسی است. این عبارات نه تنها مکالمات شما را طبیعی‌تر و جذاب‌تر می‌کنند، بلکه به شما کمک می‌کنند تا مفاهیم مربوط به گذر زمان، عجله، تأخیر و مدیریت برنامه‌ها را با ظرافت بیشتری بیان کنید. با ما همراه باشید تا دنیای شگفت‌انگیز این اصطلاحات را کشف کرده و با مثال‌های کاربردی، آن‌ها را به بخشی از دایره واژگان فعال خود تبدیل کنید.

📌 نگاهی به این مقاله بیندازید:معنی “Microtransactions” (پول زور بازی‌ها!)

اصطلاحات مربوط به گذر زمان و سرعت آن

زمان مفهومی است که همیشه در حال حرکت است. گاهی به سرعت می‌گذرد و گاهی به کندی. در زبان انگلیسی، اصطلاحات تصویری و جالبی برای توصیف این حالت‌ها وجود دارد که دانستن آن‌ها مکالمه شما را بسیار غنی‌تر می‌کند.

1. Time flies

این یکی از رایج‌ترین اصطلاحات انگلیسی زمان است که دقیقاً معادل «زمان پرواز می‌کنه» یا «زمان چه زود می‌گذره» در فارسی است. معمولاً زمانی استفاده می‌شود که از گذشت سریع زمان در حین انجام کاری لذت‌بخش یا سرگرم‌کننده، شگفت‌زده می‌شویم.

2. In the blink of an eye

این اصطلاح به معنی «در یک چشم به هم زدن» است و برای توصیف اتفاقی استفاده می‌شود که بسیار بسیار سریع رخ می‌دهد. این عبارت بر سرعت بالای وقوع یک رویداد تأکید دارد.

3. Lose track of time

وقتی آنقدر غرق در انجام کاری می‌شوید که متوجه گذر زمان نمی‌شوید، از این اصطلاح استفاده می‌کنید. معادل فارسی آن «زمان از دستم در رفت» است.

4. Donkey’s years

این یک اصطلاح غیررسمی و بریتانیایی است که به معنای «یک عمر»، «زمان خیلی طولانی» یا «سال‌های سال» به کار می‌رود. این عبارت از صدای “donkey’s ears” که در گویش Cockney به “years” شبیه است، گرفته شده.

📌 پیشنهاد ویژه برای شما:تفاوت “Clutch” و “Choke” (قهرمان میشی یا بازنده؟)

اصطلاحات مربوط به عجله، ضرب‌الاجل و لحظات حساس

در محیط‌های کاری، تحصیلی و حتی زندگی روزمره، اغلب با محدودیت‌های زمانی و ضرب‌الاجل‌ها (deadlines) روبرو هستیم. این اصطلاحات به شما کمک می‌کنند تا این موقعیت‌های پرفشار را به خوبی توصیف کنید.

1. Against the clock

وقتی برای تمام کردن کاری قبل از یک زمان مشخص عجله دارید، در واقع در حال کار کردن «علیه زمان» هستید. این اصطلاح به معنی تلاش برای انجام کاری در یک محدوده زمانی بسیار کوتاه و فشرده است.

2. In the nick of time

این اصطلاح به معنی «دقیقه نود»، «سر بزنگاه» یا «درست در آخرین لحظه ممکن» است. وقتی کاری را درست قبل از اینکه خیلی دیر شود انجام می‌دهید، از این عبارت استفاده می‌کنید.

3. At the eleventh hour

این اصطلاح نیز معنایی بسیار نزدیک به in the nick of time دارد و به آخرین لحظه ممکن برای انجام کاری اشاره می‌کند. این عبارت حس اضطرار و فوریت بیشتری را منتقل می‌کند.

4. Beat the clock

این اصطلاح به معنای «موفق شدن در انجام کاری قبل از اتمام زمان» است. این عبارت حس یک رقابت با زمان و پیروزی در آن را القا می‌کند.

📌 مطلب مرتبط و خواندنی:ایمیل زدن به استاد خارجی: اگه بگی “Hi Teacher” ریجکت میشی!

اصطلاحات مربوط به استفاده بهینه یا اتلاف وقت

مدیریت زمان یکی از مهارت‌های کلیدی موفقیت است. این دسته از اصطلاحات به شما کمک می‌کنند تا در مورد نحوه گذراندن وقت، چه به صورت مفید و چه به صورت بیهوده، صحبت کنید.

1. Kill time

این اصطلاح به معنی «وقت‌کشی» یا انجام دادن کاری بی‌هدف برای گذراندن زمان، معمولاً در حین انتظار برای چیزی دیگر، است.

2. Time is money

یک ضرب‌المثل بسیار معروف که در فارسی هم معادل «وقت طلاست» را دارد. این عبارت بر ارزش زمان و لزوم استفاده بهینه از آن برای جلوگیری از ضرر مالی یا از دست دادن فرصت‌ها تأکید می‌کند.

3. A stitch in time saves nine

این ضرب‌المثل به این معناست که حل کردن یک مشکل کوچک در همان ابتدا، از تبدیل شدن آن به یک مشکل بزرگ‌تر و پردردسرتر در آینده جلوگیری می‌کند. معادل فارسی آن «علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد» است. این اصطلاح بر اهمیت اقدام به موقع تأکید دارد.

4. Have time on one’s hands

این عبارت یعنی «وقت آزاد زیادی داشتن» یا «بیکار بودن». گاهی اوقات این اصطلاح کمی بار منفی دارد و به این اشاره می‌کند که فرد از فرط بیکاری به کارهای بیهوده روی آورده است.

📌 موضوع مشابه و کاربردی:فرق “Whey” و “Casein” و “Isolate” (کدوم رو بخرم؟)

اصطلاحات مربوط به تکرار و زمان‌بندی وقایع

این دسته از اصطلاحات به شما کمک می‌کنند تا در مورد دفعات وقوع یک اتفاق یا زمان مناسب برای انجام کاری صحبت کنید.

1. Once in a blue moon

این اصطلاح به معنی «خیلی به ندرت» یا «هر از گاهی» است. “Blue moon” به دومین ماه کامل در یک ماه تقویمی گفته می‌شود که پدیده‌ای نادر است.

2. Call it a day

این اصطلاح به معنی «دست از کار کشیدن» یا «پایان کار برای امروز» است. معمولاً در انتهای یک روز کاری یا پس از اتمام یک فعالیت طولانی به کار می‌رود.

3. The time is ripe

این عبارت به معنی «زمان مناسب فرا رسیده است» یا «الان بهترین وقت برای انجام کاری است» می‌باشد. کلمه “ripe” به معنی «رسیده» (برای میوه) است و در اینجا به صورت استعاری برای زمان به کار رفته است.

4. Better late than never

یک ضرب‌المثل بسیار رایج که معادل دقیق فارسی آن «دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است». این عبارت برای توجیه یا پذیرش تأخیر در انجام کاری به کار می‌رود.

📌 انتخاب هوشمند برای شما:عجله کار شیطان است (Haste makes waste)

جدول جمع‌بندی اصطلاحات انگلیسی زمان

برای مرور و یادگیری بهتر، در اینجا خلاصه‌ای از اصطلاحات کلیدی این مقاله را در یک جدول ارائه می‌دهیم.

اصطلاح (Idiom) معنی فارسی مفهوم کلیدی
Time flies زمان زود می‌گذرد سرعت زمان
Against the clock در رقابت با زمان عجله و ضرب‌الاجل
In the nick of time دقیقه نود، سر بزنگاه لحظه آخر
Kill time وقت‌کشی کردن اتلاف وقت
Once in a blue moon خیلی به ندرت تکرار کم
Call it a day تمام کردن کار برای امروز پایان کار
Time is money وقت طلاست ارزش زمان
📌 این مقاله را از دست ندهید:کلمه “Random”: یهویی و رندوم!

نتیجه‌گیری: چگونه این اصطلاحات را به کار ببریم؟

یادگیری اصطلاحات انگلیسی زمان تنها به حفظ کردن معنی آن‌ها خلاصه نمی‌شود. کلید اصلی، استفاده از آن‌ها در بستر مناسب است. سعی کنید هر روز یک یا دو اصطلاح جدید را انتخاب کرده و در مکالمات یا نوشته‌های خود به کار ببرید. به فیلم‌ها و پادکست‌های انگلیسی‌زبان گوش دهید و توجه کنید که افراد بومی چگونه از این عبارات استفاده می‌کنند. با تمرین مستمر، این اصطلاحات به طور طبیعی در ذهن شما جای گرفته و به شما کمک می‌کنند تا در مورد زمان، مدیریت آن و لحظات مختلف زندگی، بسیار روان‌تر، دقیق‌تر و حرفه‌ای‌تر صحبت کنید.

این پست چقدر برای شما مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی ستاره‌ها کلیک کنید!

امتیاز میانگین 5 / 5. تعداد رای‌ها: 532

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهد.

30 پاسخ

  1. سلام. مقاله خیلی جامع و کاربردی بود. من همیشه با اصطلاحات زمان مشکل داشتم، مخصوصاً ‘once in a blue moon’ که اصلا نمی‌فهمیدم یعنی چی. الان کاملاً روشن شد. ممنون از زحماتتون.

    1. سلام علی جان! خوشحالیم که مقاله براتون مفید بوده. ‘Once in a blue moon’ واقعاً یکی از اون اصطلاحات تصویری و جالبه که در مکالمات روزمره انگلیسی خیلی شنیده میشه. سعی کنید ازش در جملات خودتون استفاده کنید تا ملکه ذهنتون بشه.

  2. بسیار عالی! واقعا به همچین مقاله‌ای نیاز داشتم. همیشه دوست داشتم مثل یک نیتیو صحبت کنم و فکر می‌کنم یادگیری این اصطلاحات کلیدشه. آیا اصطلاحی هم برای ‘وقت تلف کردن’ هست که معنی متفاوتی از ‘kill time’ بده؟

    1. سلام فاطمه عزیز! دقیقاً همینطوره، اصطلاحات کلید رسیدن به تسلط و طبیعی صحبت کردن هستند. در مورد ‘وقت تلف کردن’، بله! اصطلاحاتی مثل ‘waste time’ یا ‘dawdle’ هم داریم که ‘waste time’ کمی کلی‌تر و ‘dawdle’ بیشتر به معنی کندی و بطالت در انجام کاری است. ‘Kill time’ معمولاً بار معنایی منفی کمتری داره و بیشتر به پر کردن زمان بیکاری اشاره می‌کنه.

  3. ممنون بابت مطلب خوبتون. من چند وقت پیش در یک فیلم شنیدم ‘time flies when you’re having fun’. دقیقا همین مفهوم ‘زمان به سرعت می‌گذرد’ رو داشت. آیا این هم یک اصطلاح رایج محسوب میشه؟

    1. سلام رضا! بله، ‘Time flies when you’re having fun’ یک اصطلاح بسیار رایج و معروف است و به معنای واقعی کلمه زمان به سرعت در گذر است، به خصوص زمانی که مشغول کار لذت‌بخش یا سرگرمی هستید. حتماً در مکالمات خودتون ازش استفاده کنید.

  4. وای، چقدر این مقاله به درد من خورد! من همیشه ‘in time’ و ‘on time’ رو با هم قاطی می‌کردم. لطفاً یه توضیح مختصر دیگه بدین که چه وقت باید از کدوم استفاده کرد.

    1. سلام سارا! خوشحالیم که مفید بوده. ‘On time’ یعنی ‘سر وقت’ و دقیقاً در زمان مقرر. مثلاً: The train arrived on time (قطار سر وقت رسید). اما ‘in time’ یعنی ‘به موقع’ یا ‘قبل از دیر شدن’. مثلاً: We arrived in time to catch the train (ما به موقع رسیدیم تا به قطار برسیم، یعنی قبل از حرکت قطار). امیدوارم الان واضح‌تر باشه!

  5. مقاله فوق‌العاده‌ای بود! واقعاً نیاز بود که این اصطلاحات رو یه جا جمع‌آوری کنید. آیا اصطلاحی هم هست که به معنی ‘خیلی وقت پیش’ یا ‘از قدیم‌الایام’ باشه؟

    1. سلام محمد! خوشحالیم که براتون مفید بود. بله، اصطلاحات زیادی برای بیان ‘خیلی وقت پیش’ داریم. مثلاً ‘a long time ago’، ‘ages ago’، ‘in the old days’ یا حتی ‘since the year dot’ (که کمی غیررسمی‌تر است) از جمله این موارد هستند.

  6. این اصطلاحات واقعاً کمک می‌کنند مکالمه روان‌تر بشه. من خودم چند بار سعی کردم ازشون استفاده کنم و بازخورد خوبی گرفتم. ممنون از مقاله خوبتون.

    1. مریم عزیز، دقیقاً همینطوره! استفاده فعال از اصطلاحات در مکالمات نه تنها به روان‌تر شدن صحبت شما کمک می‌کنه، بلکه اعتماد به نفستون رو هم بالا می‌بره. ادامه بدید، موفق میشید!

  7. آیا ‘beat the clock’ یعنی اینکه قبل از اتمام زمان کاری رو انجام بدیم؟ یا معنی دیگه‌ای داره؟

    1. سلام امیر! بله، کاملاً درست متوجه شدید. ‘Beat the clock’ دقیقاً به معنی انجام دادن کاری قبل از اینکه زمان مشخصی به پایان برسه یا قبل از اتمام مهلت انجام کار است. مثلاً در بازی‌ها یا مسابقات اغلب استفاده میشه.

  8. ممنون از این مقاله مفید و پربار. من همیشه فکر می‌کردم یادگیری اصطلاحات فقط برای سطوح خیلی بالاست ولی الان می‌فهمم چقدر برای روان صحبت کردن مهمه. واقعاً سطح کیفیت مقالاتتون بالاست.

    1. سلام زهرا! خوشحالیم که این دیدگاه رو پیدا کردید. اصطلاحات واقعاً از سطوح متوسط به بالا نقش پررنگی در طبیعی کردن مکالمه دارند و بخش جدایی‌ناپذیری از زبان واقعی هستند. ممنون از لطف شما!

  9. آیا اصطلاحی برای ‘گذشت زمان و کهنه شدن چیزی’ هم وجود داره؟ مثلاً برای توصیف یک تکنولوژی که از رده خارج شده؟

    1. سلام حسین! بله، اصطلاحات خوبی برای این منظور داریم. مثلاً ‘out of date’ یا ‘obsolete’ (برای تکنولوژی) یا ‘past its prime’ (برای چیزی که بهترین دورانش گذشته). همچنین می‌توان از ‘behind the times’ برای کسی یا چیزی که با زمانه پیش نرفته، استفاده کرد.

  10. کاش تلفظ این اصطلاحات رو هم می‌گذاشتید. من ‘kill time’ رو درست تلفظ می‌کنم یا نه؟

    1. نازنین عزیز، پیشنهاد شما عالیه و حتماً در آینده بهش فکر می‌کنیم. برای تلفظ ‘kill time’، می‌توانید به دیکشنری‌های آنلاین معتبری مثل Merriam-Webster یا Oxford learner’s dictionary مراجعه کنید که تلفظ صوتی هم دارند. به طور کلی، ‘kill’ مثل ‘کیل’ فارسی و ‘time’ مثل ‘تایم’ هست.

  11. مطالب عالی! این اصطلاحات واقعاً یک جنبه دیگه از زبان انگلیسی رو به ما نشون میدن. به نظرم یک مقاله در مورد اصطلاحات مربوط به ‘پول’ هم خیلی جذاب میشه.

    1. کیوان جان، ممنون از پیشنهاد ارزشمندتون! اصطلاحات مربوط به پول هم دنیای وسیعی دارند و قطعاً برای مقالات آینده مد نظر قرار می‌دهیم.

  12. اصطلاح ‘time is money’ رو هم میشه اینجا قرار داد؟ به نظرم به مدیریت زمان ربط داره.

    1. نسترن عزیز، بله کاملاً درسته! ‘Time is money’ یک اصطلاح بسیار رایج و مهم در حوزه مدیریت زمان و بهره‌وری است که به ارزش بالای زمان و لزوم استفاده بهینه از آن اشاره دارد. ممنون از اضافه کردن این نکته!

  13. بسیار آموزنده. همیشه دوست داشتم بدونم چطور میشه زمان رو با جزئیات بیشتری توصیف کرد. این مقاله به من کمک کرد تا درک بهتری از این اصطلاحات داشته باشم. منتظر مقالات بعدی هستم.

    1. بهنام جان، خوشحالیم که مقاله بهتون کمک کرده تا دید بازتری نسبت به توصیف زمان در انگلیسی پیدا کنید. تمرین و استفاده مکرر از این اصطلاحات، اونها رو به بخشی از دایره لغات فعال شما تبدیل می‌کنه.

  14. واقعا خسته نباشید. این مطالب برای ما زبان‌آموزان نعمت بزرگیه. آیا ‘for the time being’ هم یک اصطلاح زمانه؟ و به چه معنیه؟

    1. سلام الهه! ممنون از انرژی مثبت شما. بله، ‘for the time being’ یک اصطلاح رایج زمانی است که به معنی ‘در حال حاضر’، ‘فعلاً’ یا ‘تا اطلاع ثانوی’ است. مثلاً: ‘Let’s just stay here for the time being’ (فعلاً همینجا بمونیم).

  15. سلام. یک سوال داشتم. آیا این اصطلاحات در نوشتار رسمی هم قابل استفاده هستند یا بیشتر کاربرد محاوره‌ای دارند؟

    1. سلام فرهاد! سوال بسیار خوبی پرسیدید. بسیاری از این اصطلاحات، مثل ‘time flies’ یا ‘once in a blue moon’، در نوشتار غیررسمی و نیمه‌رسمی کاملاً قابل قبول هستند. اما در نوشتار کاملاً رسمی، مثلاً مقالات آکادمیک یا گزارش‌های تخصصی، بهتر است از عبارات رسمی‌تر و مستقیم‌تر استفاده شود. البته برخی از آن‌ها مانند ‘on time’ یا ‘in time’ در هر دو حالت استفاده می‌شوند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *