- چگونه میتوانم دایره لغات انگلیسی خود را در محیط کار و بیزینس گسترش دهم؟
- مهمترین لغات و اصطلاحات انگلیسی که هر فرد شاغل باید بداند کدامند؟
- یادگیری اصطلاحات انگلیسی تخصصی چه تأثیری بر پیشرفت شغلی من خواهد داشت؟
- آیا راهکارهای عملی برای به خاطر سپردن دائمی لغات انگلیسی محیط کار وجود دارد؟
در این مقاله، به تمام این سوالات پاسخ خواهیم داد و بیش از ۱۰۰ لغت و اصطلاح کاربردی در محیط کار و بیزینس را به شما معرفی خواهیم کرد. در دنیای امروز که ارتباطات بینالمللی و تجارت جهانی نقش کلیدی دارند، تسلط بر لغات انگلیسی محیط کار دیگر یک امتیاز نیست، بلکه یک ضرورت محسوب میشود. از جلسات روزانه و ایمیلهای کاری گرفته تا مذاکرات تجاری و پروژههای بینالمللی، هر جنبهای از فعالیتهای شغلی شما میتواند تحت تأثیر دانش زبانیتان قرار گیرد. این مقاله به شما کمک میکند تا با اعتمادبهنفس بیشتری در محیطهای حرفهای انگلیسیزبان حاضر شوید و مسیر پیشرفت شغلی خود را هموارتر سازید.
چرا یادگیری لغات انگلیسی محیط کار ضروری است؟
تسلط بر لغات انگلیسی محیط کار و اصطلاحات تخصصی بیزینس، دریچههای جدیدی را به روی موفقیت حرفهای شما میگشاید. این مهارت نه تنها به شما امکان میدهد تا در جایگاه فعلی خود بهتر عمل کنید، بلکه فرصتهای جدیدی را نیز برای رشد و پیشرفت شغلی فراهم میآورد. در ادامه به برخی از دلایل کلیدی این ضرورت اشاره میکنیم.
فرصتهای شغلی بهتر
بسیاری از شرکتهای بزرگ و بینالمللی، داشتن مهارت زبان انگلیسی را یکی از شروط اصلی استخدام میدانند. با تسلط بر این زبان، شما میتوانید برای موقعیتهای شغلی در شرکتهای چندملیتی، سازمانهای بینالمللی یا حتی شرکتهای داخلی که با شرکای خارجی سروکار دارند، درخواست دهید. این امر به معنای دسترسی به فرصتهای شغلی بیشتر و اغلب با شرایط بهتر است.
ارتباطات مؤثرتر
ارتباطات رکن اساسی هر کسبوکار موفق است. توانایی درک و استفاده صحیح از لغات انگلیسی محیط کار به شما کمک میکند تا در جلسات، مکاتبات ایمیلی، و گفتگوهای تلفنی، منظور خود را به وضوح بیان کنید و پیام طرف مقابل را به درستی متوجه شوید. این امر از سوءتفاهمها جلوگیری کرده و همکاریهای مؤثرتری را رقم میزند.
پیشرفت حرفهای و توسعه مهارتها
یادگیری زبان انگلیسی در محیط کار به شما امکان میدهد تا به منابع آموزشی، مقالات تخصصی، وبینارها و کنفرانسهای بینالمللی دسترسی پیدا کنید که بسیاری از آنها به زبان انگلیسی ارائه میشوند. این دسترسی به دانش روز دنیا، شما را قادر میسازد تا مهارتهای خود را توسعه دهید، با آخرین روندها آشنا شوید و در نهایت، به یک متخصص برجستهتر در حوزه کاری خود تبدیل شوید.
۱۰۰ لغت و اصطلاح کاربردی در محیط کار و بیزینس
در این بخش، مجموعهای از کاربردیترین لغات انگلیسی محیط کار و اصطلاحات بیزینس را برای شما گردآوری کردهایم. این لغات و عبارات در دستهبندیهای مختلف ارائه شدهاند تا یادگیری و بهخاطرسپاری آنها آسانتر باشد.
اصطلاحات عمومی اداری و روزمره
- Office Hours: ساعات کاری دفتر.
- Desk: میز کار.
- Cubicle: پارتیشن یا فضای کاری شخصی در یک دفتر بزرگ.
- Meeting Room/Conference Room: اتاق جلسه.
- Colleague/Coworker: همکار.
- Manager/Supervisor: مدیر/سرپرست.
- Employee: کارمند.
- Employer: کارفرما.
- Department: بخش یا دپارتمان.
- Head Office: دفتر مرکزی.
- Branch Office: شعبه.
- To Clock In/Out: ثبت ورود/خروج از محل کار.
- Overtime: اضافه کاری.
- Flexitime: ساعات کاری منعطف.
- Sick Leave: مرخصی استعلاجی.
- Annual Leave/Vacation: مرخصی سالانه/تعطیلات.
- Business Trip: سفر کاری.
- Work From Home (WFH): دورکاری.
- Deadline: آخرین مهلت انجام کار.
- Workload: حجم کاری.
جلسات و ارتباطات
- Agenda: دستور جلسه.
- Minutes: صورتجلسه.
- Host: میزبان جلسه.
- Participant: شرکتکننده.
- To Chair a Meeting: اداره کردن جلسه.
- Brainstorm: طوفان فکری.
- Follow-up: پیگیری.
- To Assign a Task: محول کردن وظیفه.
- Feedback: بازخورد.
- Presentation: ارائه.
- Report: گزارش.
- To Collaborate: همکاری کردن.
- To Negotiate: مذاکره کردن.
- Proposal: پیشنهاد، طرح پیشنهادی.
- Convene: تشکیل جلسه دادن.
- Action Item: مورد عملیاتی، کاری که باید انجام شود.
- Key Takeaways: نکات کلیدی استخراج شده.
- To Address an Issue: رسیدگی به یک مشکل.
مدیریت پروژه و برنامهریزی
- Project Plan: طرح پروژه.
- Timeline: جدول زمانی پروژه.
- Milestone: نقطه عطف در پروژه.
- Budget: بودجه.
- Resources: منابع (نیروی انسانی، مالی، تجهیزات).
- Stakeholder: ذینفع.
- Risk Assessment: ارزیابی ریسک.
- Project Manager: مدیر پروژه.
- Deliverable: محصول یا نتیجه نهایی قابل تحویل در پروژه.
- Scope: محدوده یا دامنه پروژه.
- To Allocate: تخصیص دادن.
- Optimization: بهینهسازی.
- Strategy: استراتژی، راهبرد.
- Implementation: پیادهسازی.
فروش و بازاریابی
- Client/Customer: مشتری.
- Prospect: مشتری بالقوه.
- Lead: سرنخ (اطلاعات تماس مشتری بالقوه).
- Sales Pitch: معرفی محصول یا خدمات به مشتری.
- Target Market: بازار هدف.
- Brand: برند، نام تجاری.
- Campaign: کمپین (تبلیغاتی).
- Market Share: سهم بازار.
- Revenue: درآمد.
- Profit: سود.
- Loss: ضرر، زیان.
- Invoice: فاکتور.
- Quotation/Quote: پیشفاکتور/قیمت پیشنهادی.
- Commission: پورسانت.
- Product Launch: عرضه محصول جدید.
- Customer Relationship Management (CRM): مدیریت ارتباط با مشتری.
منابع انسانی و استخدام
- Recruitment: استخدام.
- Job Description: شرح وظایف شغل.
- Resume/CV: رزومه.
- Interview: مصاحبه.
- Applicant: متقاضی شغل.
- Candidate: نامزد شغل.
- Onboarding: فرآیند آشناسازی کارمند جدید.
- Training: آموزش.
- Performance Review: ارزیابی عملکرد.
- Promotion: ترفیع شغلی.
- Resignation: استعفا.
- Dismissal/Termination: اخراج.
- Human Resources (HR): منابع انسانی.
- Compensation: جبران خدمات (حقوق و مزایا).
امور مالی و حسابداری
- Accountant: حسابدار.
- Bookkeeping: حسابداری (دفترداری).
- Balance Sheet: ترازنامه.
- Income Statement: صورت سود و زیان.
- Cash Flow: جریان نقدی.
- Asset: دارایی.
- Liability: بدهی.
- Equity: حقوق صاحبان سهام.
- Expenditure: هزینه.
- Audit: حسابرسی.
- Tax: مالیات.
- Investment: سرمایهگذاری.
- Return on Investment (ROI): بازده سرمایهگذاری.
صفات و افعال مهم برای توصیف کار
- Efficient: کارآمد.
- Productive: مولد، بهرهور.
- Proactive: پیشگام، فعال.
- Diligent: کوشا.
- Conscientious: وظیفهشناس.
- Innovative: نوآور.
- To Delegate: واگذار کردن کار.
- To Prioritize: اولویتبندی کردن.
- To Streamline: سادهسازی کردن فرآیندها.
اصطلاحات و عبارات رایج (Idioms & Phrasal Verbs)
- To Think Outside the Box: خلاقانه فکر کردن، خارج از چارچوب اندیشیدن.
- To Get the Ball Rolling: شروع کردن کاری.
- To Be On the Same Page: همنظر بودن، درک متقابل داشتن.
- To Cut Corners: از کیفیت کار کم کردن برای سرعت بخشیدن.
- To Go the Extra Mile: فراتر از انتظار عمل کردن.
- To Pull Your Weight: سهم خود را در کار گروهی انجام دادن.
- To Bring To The Table: به بحث آوردن، ارائه دادن.
- To Hit The Ground Running: بلافاصله و با انرژی کار را شروع کردن.
- To Keep You In The Loop: شما را در جریان امور قرار دادن.
- To Touch Base: تماس گرفتن برای اطلاع از وضعیت.
- To Get Down To Business: سر اصل مطلب رفتن، شروع به کار جدی کردن.
- A Win-Win Situation: وضعیت برد-برد، موقعیتی که برای همه سودمند است.
- To Put On The Back Burner: به تعویق انداختن کاری.
- To Call It A Day: کار را برای آن روز تمام کردن.
نکات کلیدی برای به خاطر سپردن لغات انگلیسی محیط کار
یادگیری صرف ۱۰۰ لغت و اصطلاح کافی نیست؛ مهم این است که چگونه آنها را در حافظه بلندمدت خود ثبت کنید و در زمان مناسب به کار ببرید. در ادامه به چند نکته کاربردی برای به خاطر سپردن لغات انگلیسی محیط کار اشاره میکنیم:
استفاده فعال در مکالمه
سعی کنید لغات جدید را در مکالمات روزمره خود با همکاران، دوستان یا حتی خودتان (به صورت ذهنی) به کار ببرید. هرچه بیشتر از کلمات استفاده کنید، بیشتر در ذهن شما ماندگار میشوند. میتوانید با تمرین سناریوهای کاری فرضی، این مهارت را تقویت کنید.
مطالعه مستمر و هدفمند
روزانه زمان مشخصی را برای مرور و یادگیری لغات جدید اختصاص دهید. به جای حفظ کردن لیستی بلندبالا، تمرکز خود را بر روی یادگیری ۵ تا ۱۰ کلمه جدید در هر روز بگذارید و سعی کنید آنها را در جملات و متنهای مختلف مشاهده کنید. خواندن مقالات تخصصی و اخبار بیزینسی به زبان انگلیسی نیز به شما کمک میکند تا با کاربرد واقعی این لغات آشنا شوید.
استفاده از فلشکارتها و اپلیکیشنها
فلشکارتها ابزاری قدرتمند برای یادگیری لغات هستند. میتوانید لغت انگلیسی را در یک طرف و معنی فارسی و یک جمله نمونه را در طرف دیگر بنویسید. اپلیکیشنهای آموزش زبان نیز با روشهای تکرار با فاصله (Spaced Repetition) به شما کمک میکنند تا لغات را به طور مؤثرتری به خاطر بسپارید.
جمعبندی
در این مقاله، به اهمیت تسلط بر لغات انگلیسی محیط کار و اصطلاحات بیزینس پرداختیم و مجموعهای جامع از بیش از ۱۰۰ لغت و عبارت کلیدی را در دستهبندیهای مختلف ارائه دادیم. از اصطلاحات عمومی اداری گرفته تا واژگان تخصصی در حوزه مالی و منابع انسانی، تلاش شد تا کاربردیترین موارد پوشش داده شوند. به خاطر داشته باشید که یادگیری زبان یک فرآیند مستمر است و با تمرین و استفاده فعال از این لغات، میتوانید به تسلط قابل توجهی دست یابید و مسیر موفقیت شغلی خود را هموارتر کنید. امیدواریم این راهنما برای شما مفید واقع شده باشد و گامی مؤثر در جهت ارتقای مهارتهای زبانی شما در محیط حرفهای باشد.




ممنون از مقاله عالیتون. اصطلاح ASAP رو خیلی توی ایمیلهای کاری میبینم، اما شنیدم که گاهی ممکنه بیادبانه به نظر برسه. درسته؟
سلام سارای عزیز، سوال خیلی خوبی بود. بله، استفاده از ASAP در ایمیلهای خیلی رسمی ممکنه کمی بیش از حد دستوری به نظر برسه. جایگزین محترمانهتر اون میتونه عبارت At your earliest convenience باشه.
من همیشه برای واژه ‘جلسه’ از Meeting استفاده میکنم. آیا اصطلاح دیگهای هم هست که توی محیطهای اداری شیکتر باشه؟
سلام امیررضا جان. بله، بسته به نوع جلسه میتونی از Briefing (برای جلسات کوتاه و اطلاعرسانی)، Brainstorming session (برای ایدهپردازی) یا Workshop استفاده کنی.
تفاوت بین To resign و To retire رو هم کاش توضیح میدادید. من گاهی این دوتا رو اشتباه میگیرم.
مریم جان، Resign یعنی خودت از شغلت استعفا بدی (در هر سنی)، اما Retire یعنی به سن بازنشستگی رسیدی و دیگه کار نمیکنی.
اصطلاح ‘Keep me in the loop’ رو توی یک فیلم دیدم که مربوط به بیزینس بود. دقیقاً به چه معنیه؟
بابک عزیز، این اصطلاح یعنی ‘من رو در جریان امور قرار بده’. وقتی میخوای بگی در مورد پیشرفت یک پروژه بهت خبر بدن، از این عبارت استفاده کن.
مقاله خیلی کاربردی بود. برای ‘اضافه کاری’ چه کلمهای مناسبتره؟ Overtime درسته؟
بله نیلوفر جان، کلمه Overtime کاملاً درسته. مثلاً میتونی بگی: I worked three hours overtime yesterday.
من توی جلسات آنلاین خیلی عبارت ‘You’re on mute’ رو میشنوم. این هم جزو لغات محیط کار محسوب میشه؟
دقیقاً رضا جان! از زمان پاندمی و افزایش ریموت ورکینگ (Remote working)، این جمله به یکی از پرکاربردترین اصطلاحات محیط کار تبدیل شده که یعنی ‘صدات بستهست’.
فرق بین Salary و Wage چیه؟ هر دو به معنی حقوق هستن دیگه؟
الناز عزیز، Salary حقوق ماهانه و ثابت هست که معمولاً به کارمندها تعلق میگیره، اما Wage دستمزدیه که بر اساس ساعت یا روز کارکرد پرداخت میشه.
توی بخش لغات ایمیل، BCC رو هم توضیح بدید. من هنوز کاربرد دقیقش رو نمیدونم.
فرهاد جان، BCC مخفف Blind Carbon Copy هست. وقتی آدرس کسی رو اینجا میگذاری، ایمیل برای اون هم ارسال میشه اما بقیه دریافتکنندگان متوجه نمیشن که اون شخص هم ایمیل رو گرفته.
برای نوشتن صورتجلسه از چه کلمهای استفاده کنیم؟ من از Meeting report استفاده میکنم.
شیرین عزیز، کلمه تخصصی و رایج برای صورتجلسه در انگلیسی Minutes of the meeting هست. یادت باشه که اینجا Minutes معنی ‘دقیقه’ نمیده.
اصطلاح Touch base یعنی چی؟ مدیرم توی ایمیل نوشته بود Let’s touch base next week.
حسین جان، این یعنی ‘بیا با هم در تماس باشیم’ یا ‘بیا یه صحبتی بکنیم’ تا در مورد موضوعی هماهنگ بشیم.
واقعاً عالی بود. من همیشه با کلمه Colleague مشکل داشتم، آیا Co-worker هم همون معنی رو میده؟
بله مهسا جان، هر دو به معنی همکار هستن. Colleague کمی رسمیتره و Co-worker در مکالمات روزمره بیشتر استفاده میشه.
تلفظ صحیح Entrepreneur رو هم بگید، خیلی کلمه سختیه!
حق با شماست نوید عزیز! ریشه این کلمه فرانسویه. تقریباً به صورت ‘آن-ترا-پرا-نِر’ تلفظ میشه. (ˌɒntrəprəˈnɜːr)
من شنیدم به جای I’m busy میگن I’m tied up. آیا این برای محیط کار مناسبه؟
بله هدیه جان، I’m tied up یک اصطلاح رایج و کاملاً مناسب برای محیط کاره که نشون میده شما درگیر انجام کاری هستید و وقتتون پره.
لطفاً در مورد لغات مربوط به اخراج شدن هم مطلب بگذارید. تفاوت Lay off و Fire چیه؟
سامان عزیز، نکته مهمی بود. Fire زمانیه که به خاطر اشتباه خود فرد اخراج میشه، اما Lay off زمانیه که شرکت به دلایل اقتصادی مجبور به تعدیل نیرو میشه.
عبارت Think outside the box چقدر توی بیزینس واقعی کاربرد داره؟ به نظر کلیشه میاد.
آیدا جان، با اینکه کلیشهای شده اما هنوز هم در جلسات طوفان فکری (Brainstorming) برای تشویق به خلاقیت زیاد استفاده میشه.
برای درخواست مرخصی باید از چه عبارتی استفاده کنم؟
کامران عزیز، میتونی از عبارت Request time off یا Take a leave of absence استفاده کنی. برای مرخصی استعلاجی هم میگیم Sick leave.
خیلی ممنون، لیست لغات بسیار کامل بود. کلمه Deadline رو من همیشه استرس میگیرم وقتی میشنوم!
پریسا جان، همه ما همینطوریم! برای مدیریت بهتر میتونی از عبارت Meet the deadline (رسیدن به ضربالاجل) استفاده کنی تا حس مثبتتری داشته باشی.
اصطلاح Circle back رو هم توضیح میدید؟ توی پادکستهای بیزینس زیاد شنیدمش.
ارسلان عزیز، Circle back یعنی ‘بعداً دوباره به این موضوع برمیگردیم’. معمولاً وقتی وقت کمه و میخوان فعلاً از یک بحث رد بشن، از این اصطلاح استفاده میکنن.
کلمه Feedback رو چطور باید در جمله به کار ببرم؟ Give feedback یا Make feedback؟
مونا جان، فعل مناسب برای این کلمه Give یا Provide هست. مثلاً: Could you provide some feedback on my presentation?
تفاوت بین Blue-collar و White-collar چیست؟ در متن اشاره کوتاهی شده بود.
پیام عزیز، Blue-collar به کارهای یدی و فنی (کارگری) اشاره داره و White-collar به کارهای اداری و دفتری. این رنگها از یقه لباسهای کار در قدیم گرفته شده.
آیا کلمه Boss توی محیط کار بیادبانه است؟ بهتر نیست بگیم Manager؟
هانیه جان، Boss بیادبانه نیست اما غیررسمیتره. در مکاتبات اداری و محیطهای جدی، استفاده از Manager یا Supervisor حرفهایتره.
منظور از KPI که توی شرکتها میگن چیه؟
پیمان عزیز، KPI مخفف Key Performance Indicator هست، یعنی ‘شاخص کلیدی عملکرد’ که برای سنجش موفقیت یک کارمند یا پروژه استفاده میشه.
چقدر این اصطلاحات به اعتماد به نفس آدم کمک میکنه. ممنون از تیم خوبتون.
خواهش میکنم نازنین جان، خوشحالیم که برات مفید بوده. تسلط بر زبان تخصصی واقعاً نیمی از مسیر موفقیته.
برای ‘ارتقای شغلی’ بهترین معادل چیه؟
کیوان عزیز، از کلمه Promotion استفاده کن. مثلاً: I got a promotion.
لطفاً در مورد لغات مربوط به قراردادهای کاری هم یک مقاله بنویسید.
حتماً رها جان، پیشنهاد خوبیه. در برنامههای آیندهمون حتماً به واژگان تخصصی قراردادها (Contracts) هم میپردازیم.