- آیا تا به حال در جلسات تخصصی یوایکس (UX) حضور داشتهاید و به دلیل ندانستن معنای دقیق اصطلاحات، رشته کلام از دستتان در رفته است؟
- آیا هنگام مطالعه مقالات معتبر در سایتهایی مثل Nielsen Norman Group، با دیدن عبارات تخصصی و پیچیده احساس سردرگمی میکنید؟
- آیا نگران این هستید که در مصاحبههای شغلی بینالمللی، نتوانید فرآیندهای تحقیقی خود را با واژگان درست و حرفهای توضیح دهید؟
- آیا تفاوتهای ظریف بین متدولوژیهای مختلف را میدانید یا همه را تحت عنوان کلی «تحقیق» دستهبندی میکنید؟
اگر پاسخ شما به هر یک از این سوالات مثبت است، نگران نباشید. دنیای یوایکس ریسرچ پر از اصطلاحات تخصصی است که حتی برای بومیزبانان نیز گاهی چالشبرانگیز میشود. در این راهنمای جامع، قصد داریم اصطلاحات تحقیقات UX را به شکلی ساده، کاربردی و طبقهبندی شده بررسی کنیم تا یکبار برای همیشه این مفاهیم را در ذهن خود تثبیت کنید و با اعتمادبهنفس کامل در محیطهای حرفهای ظاهر شوید.
| اصطلاح (Term) | معادل فارسی | کاربرد اصلی |
|---|---|---|
| Qualitative Research | تحقیق کیفی | درک چرایی (Why) رفتار کاربران |
| Quantitative Research | تحقیق کمی | اندازهگیری عددی و آماری (How many) |
| Usability Testing | تست کاربردپذیری | سنجش میزان راحتی کار با محصول |
| Pain Points | نقاط درد | مشکلات و موانعی که کاربر با آنها مواجه است |
چرا یادگیری اصطلاحات تحقیقات UX برای شما حیاتی است؟
بسیاری از متخصصان نوپا تصور میکنند که داشتن مهارت در ابزارهای طراحی کافی است، اما زبان مشترک تیمهای محصول، «داده» و «اصطلاحات» است. زمانی که شما از واژه اصطلاحات تحقیقات UX به درستی استفاده میکنید، در واقع به همکاران، مدیران محصول و ذینفعان (Stakeholders) نشان میدهید که به متدولوژیهای علمی مسلط هستید. این موضوع نه تنها «اضطراب زبانی» (Language Anxiety) شما را کاهش میدهد، بلکه اعتبار حرفهای شما را در محیطهای بینالمللی دوچندان میکند.
دستهبندی اول: متدولوژیهای پایه (Foundational Methodologies)
در دنیای ریسرچ، اولین قدم شناخت نوع نگاه ما به مسئله است. این مفاهیم زیربنای هر پروژهای هستند:
- Attitudinal vs. Behavioral: تحقیق نگرشی (آنچه کاربر میگوید) در مقابل تحقیق رفتاری (آنچه کاربر واقعاً انجام میدهد). این یکی از کلیدیترین تفکیکها در اصطلاحات تحقیقات UX است.
- Generative Research: تحقیقی که در ابتدای مسیر برای کشف ایدهها و درک عمیق فضای مسئله انجام میشود.
- Evaluative Research: تحقیقی که برای ارزیابی یک راهحل موجود یا طرح اولیه (Prototype) انجام میگیرد.
اصطلاحات مربوط به فرآیند جمعآوری داده
وقتی وارد فاز عملیاتی میشوید، باید بدانید دقیقاً از چه روشی استفاده میکنید. هر روش نام خاص خود را دارد که در گزارشها باید دقیقاً ذکر شود.
۱. تست کاربردپذیری (Usability Testing)
این محبوبترین بخش در اصطلاحات تحقیقات UX است. اما آیا انواع آن را میشناسید؟
- Moderated Testing: تستی که در آن یک تسهیلگر (Moderator) حضور دارد و کاربر را راهنمایی میکند.
- Unmoderated Testing: تستی که کاربر به تنهایی و بدون حضور ناظر، تسکها را انجام میدهد.
- Remote Testing: تست از راه دور که امروزه به لطف ابزارهای آنلاین بسیار رایج شده است.
- Guerrilla Testing: تست چریکی؛ وقتی در محیطهای عمومی (مثل کافه) از افراد تصادفی میخواهید محصول شما را تست کنند.
۲. دستهبندی کارتها و تست درختی (Card Sorting & Tree Testing)
این دو روش برای درک «معماری اطلاعات» (Information Architecture) استفاده میشوند:
- Open Card Sorting: کاربران کارتها را دستهبندی کرده و خودشان برای دستهها نام انتخاب میکنند.
- Closed Card Sorting: کاربران کارتها را در دستههای از پیش تعیین شده قرار میدهند.
- Tree Testing: روشی برای تست اینکه آیا ساختار منوها و سلسله مراتب سایت برای کاربر منطقی است یا خیر.
خروجیهای تحقیق (Research Deliverables)
بعد از انجام تحقیق، شما باید یافتههای خود را در قالبهای استانداردی ارائه دهید. شناخت این کلمات برای تعامل با تیم طراحی ضروری است.
پرسونا و نقشه سفر کاربر
- User Persona: یک شخصیت خیالی که نماینده گروهی از کاربران واقعی شماست.
- User Journey Map: نموداری که تمام مراحل تعامل کاربر با محصول را از ابتدا تا انتها نشان میدهد.
- Empathy Map: بومی که به ما کمک میکند بفهمیم کاربر در هر لحظه چه میبیند، چه میشنود، چه فکر میکند و چه احساسی دارد.
- Pain Points: مشکلاتی که در طول سفر کاربر شناسایی شده و نیاز به حل شدن دارند.
واژگان تخصصی در تحلیل دادهها
بسیاری از ریسرچرها در این بخش دچار خطا میشوند. استفاده از فعلهای درست در زبان انگلیسی برای گزارشدهی بسیار مهم است.
| فعل / عبارت تخصصی | معنای کاربردی | مثال انگلیسی |
|---|---|---|
| To Conduct | انجام دادن / اجرا کردن | We need to conduct a user interview. |
| To Synthesize | ترکیب و تحلیل کردن | It’s time to synthesize our findings. |
| Affinity Diagramming | نمودار قرابت / دستهبندی تماتیک | We used affinity diagramming to find patterns. |
| Insight | بینش / درک عمیق | The research provided a key insight into user behavior. |
تفاوتهای لهجه و فرهنگ در اصطلاحات (US vs. UK)
اگرچه مفاهیم یوایکس ریسرچ جهانی هستند، اما در نگارش گزارشها، توجه به تفاوتهای املایی بین انگلیسی آمریکایی (US) و بریتانیایی (UK) حرفهای بودن شما را نشان میدهد:
- US: Analyze, Behavior, Organization, Utilization
- UK: Analyse, Behaviour, Organisation, Utilisation
نکته مهم این است که در طول یک گزارش یا پروتکل تحقیق، یکپارچگی (Consistency) را حفظ کنید. اگر با نسخه آمریکایی شروع کردید، تا انتها با همان پیش بروید.
اشتباهات رایج در استفاده از اصطلاحات تحقیقات UX
بسیاری از زبانآموزان و متخصصان ایرانی در ابتدای راه، برخی مفاهیم را به جای هم به کار میبرند. بیایید با چند مثال رایج، این تداخلهای معنایی را برطرف کنیم:
- اشتباه: استفاده از “User Testing” به جای “Usability Testing”.
توضیح: ما کاربر را تست نمیکنیم، بلکه کاربردپذیری محصول را توسط کاربر تست میکنیم. - اشتباه: جابجا گرفتن “Focus Group” با “User Interview”.
توضیح: فوکوس گروپ یک بحث گروهی است، در حالی که اینترویو معمولاً یکبهیک (One-on-one) است.
✅ درست در مقابل ❌ نادرست
- ✅ Correct: “We are recruiting participants for the study.” (ما در حال جذب شرکتکننده برای مطالعه هستیم.)
- ❌ Incorrect: “We are finding participants for the study.” (اگرچه غلط دستوری نیست، اما کلمه تخصصی recruit در اینجا حرفهایتر است.)
- ✅ Correct: “The sample size for this quantitative study is 200.” (حجم نمونه برای این مطالعه کمی ۲۰۰ نفر است.)
- ❌ Incorrect: “The number of people for this study is 200.” (در محیط آکادمیک و حرفهای، Sample Size اصطلاح دقیقتری است.)
بخش روانشناسی: مقابله با اضطراب زبانی در محیط کار
بسیاری از ریسرچرها به دلیل ترس از اشتباه گفتن اصطلاحات تحقیقات UX، در جلسات سکوت میکنند. به یاد داشته باشید که هدف زبان، برقراری ارتباط است. حتی متخصصان بزرگ نیز گاهی برای توضیح یک مفهوم ساده، از کلمات معمولی استفاده میکنند. اگر کلمهای را فراموش کردید، از تکنیک Circumlocution (توضیح دادن حول مفهوم) استفاده کنید. مثلاً اگر کلمه Affinity Diagramming را فراموش کردید، بگویید: “The process of grouping similar ideas together”. این کار نه تنها اشتباه نیست، بلکه نشاندهنده تسلط ذهنی شماست.
Common Myths & Mistakes (باورهای غلط و اشتباهات)
- باور غلط: برای کار در شرکتهای بینالمللی باید تمام اصطلاحات را مثل یک دیکشنری حفظ باشم.
واقعیت: درک عمیق مفهوم و توانایی به کار بردن آن در جای درست (Context) بسیار مهمتر از حفظ کردن است. - اشتباه رایج: فرض بر این است که Qualitative Research به معنای تحقیقی است که دقت کمتری دارد.
واقعیت: تحقیقات کیفی به اندازه تحقیقات کمی دقیق و علمی هستند، اما هدفشان متفاوت است. - اشتباه رایج: نادیده گرفتن “Cognitive Bias” (سوگیریهای شناختی) در هنگام گزارشدهی.
واقعیت: یک ریسرچر حرفهای باید با اصطلاحاتی مثل Confirmation Bias آشنا باشد تا اعتبار یافتههایش زیر سوال نرود.
Common FAQ (سوالات متداول)
۱. بهترین راه برای یادگیری اصطلاحات تحقیقات UX چیست؟
بهترین راه، مطالعه کیساستدیهای (Case Studies) واقعی در سایتهایی مثل Medium یا Behance و یادداشتبرداری از نحوه جملهبندی آنهاست. سعی کنید هر اصطلاح را در یک جمله واقعی به کار ببرید.
۲. آیا تفاوت زیادی بین اصطلاحات ریسرچ در بیزنس و آکادمیک وجود دارد؟
بله، در محیطهای بیزنس گرایش به استفاده از اصطلاحات کوتاهتر و نتیجهگرا (Result-oriented) بیشتر است، در حالی که در محیطهای آکادمیک، دقت در متدولوژی و استفاده از واژگان آماری اهمیت بالاتری دارد.
۳. اگر در جلسه مصاحبه معنای یک اصطلاح را ندانستم چه کنم؟
صادق باشید و بپرسید: “Could you please clarify what you mean by [Term]? I want to make sure we’re on the same page.” این جمله نشاندهنده حرفهای بودن و دقت شماست.
Conclusion (نتیجهگیری)
تسلط بر اصطلاحات تحقیقات UX پلی است که دانش فنی شما را به موفقیت حرفهای متصل میکند. با یادگیری این واژگان، شما دیگر تنها یک مشاهدهگر نیستید، بلکه به متخصصی تبدیل میشوید که میتواند با زبانی دقیق، علمی و متقاعدکننده، از حقوق کاربران دفاع کند. فراموش نکنید که یادگیری زبان یک فرآیند تدریجی است. از اشتباه کردن نترسید و هر روز سعی کنید حداقل یک اصطلاح جدید را در گفتگوهای کاری یا یادداشتهای شخصی خود تمرین کنید. شما پتانسیل تبدیل شدن به یک ریسرچر در سطح جهانی را دارید؛ فقط کافی است از کلمات درست برای بیان تخصصتان استفاده کنید!




چه مقاله به موقعی! همیشه با اصطلاح Pain Points مشکل داشتم و نمیدونستم چطور دقیقا ترجمهاش کنم یا کجا ازش استفاده کنم. واقعا ممنون از توضیحات ساده و کاربردیتون.
خوشحالیم که مفید بوده! بله، ‘Pain Points’ اصطلاحی است که حتی در محیطهای غیرتخصصی هم برای اشاره به ‘مشکلات و چالشهای اصلی’ یک فرآیند یا محصول استفاده میشود. کاربردش خیلی گستردهتر از فقط UX است، مثلاً در فروش یا خدمات مشتری نیز به کار میرود.
این تفاوت بین Qualitative و Quantitative Research خیلی به کارم اومد. قبلاً فکر میکردم زیاد فرقی ندارن. آیا کلمه ‘Quality’ در ‘Qualitative’ به معنای کیفیت هم هست یا فقط به جنبه غیرعددی اشاره داره؟
سوال بسیار خوبی است! بله، ‘Quality’ در اینجا به معنای ‘ویژگی’ یا ‘ماهیت’ است، نه فقط کیفیت خوب یا بد. تحقیق کیفی به دنبال درک عمیق ویژگیها، تجربیات و دلایل رفتار است، در مقابل تحقیق کمی که به دنبال اندازهگیری اعداد و کمیتهاست. پس بله، ارتباط معنایی عمیقی با ریشه کلمه ‘Quality’ دارد.
ممنون برای مقاله عالی! برای Usability Testing، یه وقتایی توی کنفرانسها شنیدم که از user testing هم استفاده میکنن. آیا این دوتا کاملاً مترادف هستن یا تفاوتهای ظریفی دارن؟
متشکریم زهرا خانم! ‘User testing’ یک اصطلاح کلیتر است که به هر نوع آزمایشی با کاربران اشاره دارد. ‘Usability Testing’ اما یک روش خاصتر از تست است که تمرکز اصلی آن بر سنجش ‘کاربردپذیری’ (ease of use) یک محصول است. یعنی user testing میتواند شامل usability testing هم باشد، اما همیشه مترادف نیستند.
واقعا دمتون گرم بابت این مقاله! من همیشه نگران تلفظ صحیح این اصطلاحات بودم، مخصوصا Qualitative و Quantitative. اگه ممکنه، چطوری باید ‘Qualitative’ رو درست تلفظ کرد؟
خواهش میکنم رضا جان! تلفظ ‘Qualitative’ به شکل «کوالیتیتیو» (kwol-i-TAY-tiv) و ‘Quantitative’ به شکل «کوانتیتیو» (kwan-ti-TAY-tiv) است. تاکید روی بخش دوم کلمه است. تمرین با گوش دادن به نمونههای صوتی میتواند بسیار کمک کننده باشد.
بخش Pain Points خیلی روشن بود. میتونید چند مثال دیگه از Pain Points توی زندگی روزمره یا غیر UX بگید که بهتر تو ذهنم بمونه؟
حتماً مریم خانم! مثلاً ‘Pain point’ میتواند ‘صفهای طولانی در بانک’ باشد، یا ‘پیچیدگی فرآیند ثبتنام در یک وبسایت دولتی’، یا ‘دستورالعملهای نامفهوم برای مونتاژ یک اسباببازی’. هر مشکلی که کاربر یا مشتری را آزار میدهد و تجربه او را بد میکند، یک Pain Point است.
این مقاله گرههای زیادی رو از کارم باز کرد. همیشه توی مقالات انگلیسی UX سردرگم میشدم. تشکر فراوان!
آیا این اصطلاحات مثل Usability Testing یا Pain Points فقط در محیطهای کاری و رسمی UX استفاده میشن یا توی مکالمات غیررسمی هم کاربرد دارن؟
ندا خانم، ‘Usability Testing’ بیشتر یک اصطلاح فنی و تخصصی است و خارج از محیطهای کاری یا آکادمیک کمتر شنیده میشود. اما ‘Pain Points’ تا حد زیادی وارد گفتار عمومیتر هم شده و در جلسات کاری (غیر UX)، فروش یا حتی در تحلیل مشکلات روزمره کسبوکارها هم زیاد به کار میرود.
دقیقا همین مشکل رو داشتم وقتی مقالات Nielsen Norman Group رو میخوندم. الان تازه فهمیدم منظور از ‘Why’ و ‘How many’ توی Qualitative و Quantitative چی بوده.
برای Qualitative Research، آیا کلماتی مثل ‘descriptive research’ یا ‘exploratory research’ هم میتونه به جاش استفاده بشه؟ آیا معادلهای نزدیکی هستند؟
پویا جان، ‘Descriptive research’ (تحقیق توصیفی) و ‘Exploratory research’ (تحقیق اکتشافی) اغلب انواع یا رویکردهایی هستند که میتوانند در چارچوب ‘Qualitative Research’ انجام شوند. یعنی تحقیق کیفی میتواند توصیفی یا اکتشافی باشد، اما خود Qualitative Research اصطلاح چتری و روششناختی اصلی برای درک عمیق پدیدههاست، نه صرفاً مترادف با آن دو.
خود عبارت ‘UX Research’ رو چقدر توی مکالمات روزمره انگلیسی میتونیم به کار ببریم؟ آیا بیشتر یه اصطلاح فنیه؟
فاطمه خانم، ‘UX Research’ عمدتاً یک اصطلاح فنی و تخصصی است. در مکالمات روزمره و غیرتخصصی، معمولاً به جای آن از عباراتی مثل ‘studying how users interact with products’ (بررسی چگونگی تعامل کاربران با محصولات) یا ‘understanding user needs’ (درک نیازهای کاربران) استفاده میشود.
برای من ‘Quantitative’ همیشه با ‘Quantity’ (کمیت) راحتتر یادم میمونه. فکر کنم این برای بقیه هم یه راهنمایی خوب باشه.
کاملاً درسته محسن جان! این یک راهنمای ذهنی (mnemonic) عالی است. ارتباط دادن ‘Quantitative’ با ‘Quantity’ و ‘Qualitative’ با ‘Quality’ (ویژگی/ماهیت) یکی از بهترین راهها برای به خاطر سپردن تفاوت این دو است. ممنون که به اشتراک گذاشتید!
وای خدا رو شکر! بالاخره یه جایی اینها رو به فارسی توضیح دادن. دیگه لازم نیست توی ذهنم هی به انگلیسی ترجمه کنم و نفهمم چی به چیه.
آیا اصطلاح ‘User Journey’ هم جزو اصطلاحات اصلی UX Research محسوب میشه؟ خیلی زیاد شنیدم ولی اینجا نبود.
بله مهدی عزیز، ‘User Journey’ قطعاً یکی از مفاهیم کلیدی و بسیار مهم در UX و UX Research است. این اصطلاح به مسیر و تجربهای که کاربر برای رسیدن به یک هدف خاص با محصول یا خدمت شما طی میکند، اشاره دارد. شاید در مقالات بعدی بیشتر به آن بپردازیم!
تفاوت بین Usability Testing و مثلاً Usability Evaluation چیه؟ هر دو به نظر شبیه میان.
سوال دقیق و فنیای پرسیدید نرگس خانم! ‘Usability Evaluation’ (ارزیابی کاربردپذیری) یک چتر بزرگتر است که شامل تمام روشها و تکنیکهایی میشود که برای سنجش کاربردپذیری یک محصول به کار میروند. ‘Usability Testing’ (تست کاربردپذیری) یکی از محبوبترین و موثرترین ‘روشها’ در دل ‘Usability Evaluation’ است.
شنیدم که توی مصاحبههای شغلی بینالمللی خیلی روی توضیح ‘Pain Points’ تأکید میشه. آیا نکته خاصی برای توضیحش به انگلیسی هست؟
کاملاً درسته کاوه جان. در مصاحبهها، توانایی شما در شناسایی و حل Pain Points بسیار باارزش است. هنگام توضیح به انگلیسی، روی ‘how you identified them’ (چگونه آنها را شناسایی کردید) و ‘what solutions you proposed or implemented’ (چه راهحلهایی پیشنهاد یا اجرا کردید) تمرکز کنید. از افعال عملی (action verbs) و مثالهای ملموس استفاده کنید.