- چگونه میتوانم دایره لغات خود را برای توصیف کار گروهی در محیط کار گسترش دهم؟
- مهمترین افعال، اسامی و صفات مرتبط با همکاری و کار تیمی در زبان انگلیسی کدامند؟
- آیا اصطلاحات و عبارات خاصی برای صحبت در مورد موفقیتها و چالشهای تیمی وجود دارد؟
- چطور میتوانم از این واژگان در جلسات، ایمیلها و مکالمات روزمره کاری به درستی استفاده کنم؟
در این مقاله، به تمام این سوالات پاسخ خواهیم داد و به شما کمک میکنیم تا با مجموعهای جامع از لغات کار تیمی و اصطلاحات مربوط به همکاری در زبان انگلیسی آشنا شوید. یادگیری این واژگان نه تنها به شما در برقراری ارتباط موثرتر با همکارانتان کمک میکند، بلکه درک شما را از فرهنگ کار در شرکتهای بینالمللی نیز افزایش میدهد. با تسلط بر این کلمات، میتوانید به راحتی درباره پویایی تیم، مسئولیتها، و اهداف مشترک صحبت کنید و نقش خود را به عنوان یک عضو فعال و ارزشمند در تیم به بهترین شکل ایفا نمایید.
درک مفاهیم پایهای: Teamwork و Collaboration
پیش از آنکه به سراغ لیست بلند لغات برویم، بهتر است تفاوت دو واژه کلیدی یعنی Teamwork و Collaboration را درک کنیم. اگرچه این دو کلمه اغلب به جای یکدیگر استفاده میشوند، اما تفاوتهای ظریفی با هم دارند. درک این تفاوتها به شما کمک میکند تا از لغات کار تیمی به شکل دقیقتری استفاده کنید.
Teamwork (کار تیمی)
Teamwork به تلاش هماهنگ گروهی از افراد برای رسیدن به یک هدف مشترک اشاره دارد. در اینجا، اعضای تیم ممکن است وظایف جداگانهای داشته باشند، اما همه این وظایف در راستای یک هدف نهایی و بزرگتر انجام میشود. موفقیت تیم به عملکرد فردی هر عضو و همچنین نحوه هماهنگی این عملکردها با یکدیگر بستگی دارد.
- مثال: در یک تیم فوتبال، هر بازیکن پست مشخصی دارد (مهاجم، مدافع، دروازهبان)، اما همه برای یک هدف مشترک یعنی برنده شدن تلاش میکنند.
Collaboration (همکاری)
Collaboration فرآیندی است که در آن افراد با هم کار میکنند تا یک پروژه یا وظیفه را به صورت مشترک خلق یا تکمیل کنند. در اینجا تاکید بیشتری بر روی فرآیند تفکر و تولید مشترک وجود دارد. افراد ایدهها، مهارتها و دانش خود را با هم به اشتراک میگذارند تا به یک نتیجه واحد برسند که محصول کار هیچکدام به تنهایی نیست.
- مثال: گروهی از نویسندگان که با هم یک کتاب مینویسند یا تیمی از مهندسان نرمافزار که به صورت مشترک روی یک قطعه کد کار میکنند.
اسامی (Nouns) ضروری برای صحبت در مورد کار تیمی
برای توصیف جنبههای مختلف کار گروهی، به مجموعهای از اسامی کلیدی نیاز دارید. این کلمات به شما کمک میکنند تا درباره افراد، اهداف، و فرآیندهای تیمی صحبت کنید.
- Team member / Teammate: عضو تیم / همتیمی
- Team leader / Project manager: رهبر تیم / مدیر پروژه
- Contributor: مشارکتکننده، سهیم شونده
- Objective / Goal: هدف، مقصود
- Shared goal / Common objective: هدف مشترک
- Responsibility: مسئولیت
- Accountability: پاسخگویی، مسئولیتپذیری (اشاره به پذیرش عواقب کار)
- Synergy: همافزایی (زمانی که نتیجه کار گروهی از مجموع تلاشهای فردی بیشتر است)
- Morale: روحیه (اشاره به روحیه کلی و انگیزه تیم)
- Cohesion: انسجام، یکپارچگی تیم
- Consensus: توافق جمعی، اتفاق آرا
- Contribution: مشارکت، سهم
- Feedback: بازخورد
- Brainstorming session: جلسه طوفان فکری
- Milestone: نقطه عطف، مرحله کلیدی در یک پروژه
- Deadline: مهلت نهایی انجام کار
مثال در جمله:
Our team has a strong sense of cohesion, which helps us achieve our common objectives faster. Each team member understands their responsibilities and provides valuable contribution.
افعال (Verbs) کلیدی برای توصیف فعالیتهای تیمی
افعال، به جملات شما جان میبخشند و اقدامات و تعاملات درون تیمی را توصیف میکنند. استفاده صحیح از این افعال به شما کمک میکند تا فعالیتهای تیم را به وضوح بیان کنید.
- To collaborate (with someone on something): همکاری کردن (با کسی روی چیزی)
- To cooperate: همکاری کردن، همیاری کردن
- To contribute (to something): مشارکت کردن (در چیزی)، سهمی داشتن
- To communicate: ارتباط برقرار کردن
- To coordinate: هماهنگ کردن
- To delegate (tasks): تفویض کردن (وظایف)، واگذار کردن
- To support: حمایت کردن
- To brainstorm: طوفان فکری کردن، ایدهپردازی کردن
- To provide feedback: بازخورد دادن
- To achieve (a goal): دست یافتن (به یک هدف)
- To align (on a strategy): همسو شدن، همراستا شدن (روی یک استراتژی)
- To empower: توانمند ساختن، اختیار دادن
- To facilitate: تسهیل کردن، آسانتر کردن (مثلاً یک جلسه)
- To resolve conflicts: حل کردن اختلافات
- To pull together: با هم متحد شدن برای عبور از یک مشکل
مثال در جمله:
As a team leader, my job is to delegate tasks effectively and facilitate meetings. We need to align on the project goals and cooperate closely to meet the deadline.
صفات (Adjectives) برای توصیف تیم و اعضای آن
برای توصیف کیفیت کار تیمی، فرهنگ تیم و ویژگیهای اعضای آن، به صفات مناسب نیاز دارید. این کلمات به شما کمک میکنند تا ارزیابی دقیقتری از محیط کاری خود ارائه دهید.
صفات مثبت
- Collaborative: اهل همکاری، مبتنی بر همکاری
- Cooperative: اهل تعاون و همکاری
- Supportive: حمایتگر
- Constructive (feedback): سازنده (بازخورد)
- Efficient: کارآمد، بهینه
- Productive: پربازده، مولد
- Cohesive: منسجم، یکپارچه
- Reliable: قابل اعتماد
- Proactive: پیشقدم، فعال
- Resourceful: کاردان، با تدبیر
- Accountable: پاسخگو
- Open-minded: روشنفکر، پذیرا (نسبت به ایدههای جدید)
صفات منفی
- Uncooperative: عدم همکاری
- Inefficient: ناکارآمد
- Unproductive: بیبازده
- Divisive: تفرقهانگیز
- Dysfunctional: ناکارآمد، مختل (در مورد یک تیم)
- Unreliable: غیرقابل اعتماد
مثال در جمله:
We are a highly productive team because everyone is supportive and open-minded. A collaborative environment is key to our success. On the other hand, a dysfunctional team with uncooperative members will struggle to be efficient.
اصطلاحات و عبارات کاربردی (Idioms & Phrases)
در زبان انگلیسی، اصطلاحات زیادی برای توصیف پویایی و موقعیتهای مختلف در کار تیمی وجود دارد. یادگیری این عبارات به شما کمک میکند تا مانند یک فرد بومی صحبت کنید.
اصطلاحات مرتبط با همکاری و اتحاد
- To be on the same page: همعقیده بودن، درک مشترکی از یک موضوع داشتن.
“Before we start, let’s have a quick meeting to make sure we’re all on the same page.” - To pull your weight: سهم خود را در کار گروهی به درستی انجام دادن.
“In this team, everyone is expected to pull their own weight.” - To touch base (with someone): یک ارتباط یا تماس کوتاه برقرار کردن برای گرفتن آخرین اطلاعات.
“I need to touch base with Sarah to see her progress on the report.” - To put our heads together: با هم فکر کردن برای حل یک مشکل.
“This is a complex problem. Let’s put our heads together and find a solution.” - Two heads are better than one: عقل دو نفر بهتر از یک نفر کار میکند.
“I’m stuck on this idea. Can you help me? Two heads are better than one.”
اصطلاحات مرتبط با شروع یا پیشبرد کار
- To get the ball rolling: شروع کردن یک فرآیند یا پروژه.
“Let’s get the ball rolling on this project with a brainstorming session.” - To take the lead on (something): رهبری و مسئولیت یک بخش از کار را بر عهده گرفتن.
“John will take the lead on the marketing campaign.” - To be behind the eight ball: در موقعیت دشوار و پرچالشی قرار داشتن.
“We missed the deadline, and now we are behind the eight ball.”
جدول مقایسهای: واژگان کلیدی کار تیمی
برای جمعبندی، در جدول زیر میتوانید برخی از مهمترین لغات کار تیمی را به همراه معانی و مثالهایشان مشاهده کنید.
| کلمه/اصطلاح (Word/Phrase) | نوع (Type) | معنی فارسی (Persian Meaning) | مثال در جمله (Example) |
|---|---|---|---|
| Synergy | Noun | همافزایی | The synergy between the design and development teams was incredible. |
| To delegate | Verb | تفویض اختیار کردن | A good manager knows how to delegate tasks effectively. |
| Cohesive | Adjective | منسجم | Our team is very cohesive and we all support each other. |
| On the same page | Idiom | همعقیده بودن | Let’s ensure we are all on the same page regarding the project’s goals. |
| Accountability | Noun | پاسخگویی | Accountability is crucial for building trust within a team. |
چگونه این لغات را در عمل به کار ببریم؟
دانستن لغات کافی نیست؛ شما باید بتوانید از آنها در مکالمات واقعی استفاده کنید. در ادامه چند سناریوی رایج در محیط کار و نحوه استفاده از لغات کار تیمی در آنها آورده شده است.
در یک جلسه تیمی (In a Team Meeting)
هنگام شرکت در جلسات، میتوانید از این عبارات برای بیان نظرات خود استفاده کنید:
“I agree with Ali’s point. To achieve our shared goal, we need a more collaborative approach. I can contribute by creating the initial draft. Who wants to take the lead on the research part? Let’s put our heads together to finalize the timeline.”
در نوشتن ایمیل (In an Email)
هنگام نوشتن ایمیل برای همکاران، میتوانید از لغات رسمیتری استفاده کنید:
“Dear Team,
Following up on our discussion, I want to ensure we are all aligned on the next steps. I appreciate everyone’s contribution so far. Let’s maintain this high level of cooperation to meet our next milestone. Please provide your feedback on the attached document by Friday.”
در ارزیابی عملکرد (In a Performance Review)
هنگام صحبت در مورد عملکرد تیمی خود یا دیگران، میتوانید از این صفات استفاده کنید:
“She is a very supportive and reliable teammate. Her ability to facilitate discussions and provide constructive feedback has greatly improved our team’s synergy and made us more productive.”
با یادگیری و تمرین این مجموعه از لغات کار تیمی، شما نه تنها مهارتهای زبانی خود را تقویت میکنید، بلکه به یک عضو موثرتر و با اعتماد به نفس بالاتر در هر محیط کاری بینالمللی تبدیل خواهید شد. به یاد داشته باشید که کلید موفقیت، استفاده مداوم از این واژگان در موقعیتهای واقعی است.




ممنون از مقاله عالیتون. تفاوت Teamwork و Collaboration برام همیشه مبهم بود. آیا میشه گفت Collaboration بیشتر در پروژههای علمی و خلاقانه کاربرد داره؟
دقیقا سارا جان! Collaboration معمولاً به معنای همکاری نزدیک برای خلق یک اثر یا ایده جدید است، در حالی که Teamwork بیشتر به هماهنگی اعضا برای رسیدن به یک هدف مشترک (حتی در کارهای روتین) اشاره دارد.
من اصطلاح ‘Get the ball rolling’ رو توی سریال Suits زیاد شنیدم. آیا این اصطلاح برای شروع هر کاری در تیم به کار میره؟
بله امیررضا عزیز، این یک اصطلاح بسیار رایج در محیطهای اداری است و به معنای شروع کردن یک فرآیند یا پروژه برای حرکت رو به جلوست.
لطفاً بفرمایید صفت ‘Synergetic’ در محیطهای رسمی چقدر کاربرد داره؟ آیا کلمه بهتری برای جایگزین کردنش هست؟
مریم عزیز، این کلمه کاملاً رسمی و حرفهای است. اما اگر دنبال کلمات رایجتر هستید، ‘Collaborative’ یا ‘Cooperative’ گزینههای بسیار عالی و پرکاربردی هستند.
خیلی مقاله مفیدی بود. من همیشه دنبال معادل انگلیسی «جبران کردن کمکاری دیگران» بودم. فکر کنم ‘Pick up the slack’ بهترین گزینه باشه، درسته؟
دقیقاً بابک جان! ‘Pick up the slack’ یعنی انجام بخشی از کار که دیگران انجام ندادهاند تا پروژه با مشکل مواجه نشود. انتخاب هوشمندانهای بود.
برای توصیف کسی که خیلی خوب در تیم کار میکنه، به جز ‘Team player’ اصطلاح دیگهای هم داریم؟
سلام نیلوفر جان، بله! میتوانید از عباراتی مثل ‘Collaborative individual’ یا ‘Cooperative contributor’ استفاده کنید، هرچند ‘Team player’ همچنان محبوبترین گزینه است.
تلفظ کلمه ‘Hierarchy’ رو همیشه اشتباه میگفتم. ممنون که به ساختار تیمی اشاره کردید. کاش در مورد نقشها در تیم هم بیشتر بنویسید.
حتماً فرهاد عزیز، پیشنهاد خوبیه. در مقالات آینده حتماً به واژگان مربوط به سلسلهمراتب (Hierarchy) و عناوین شغلی در تیمها خواهیم پرداخت.
آیا عبارت ‘To be on the same page’ فقط برای جلسات کاری استفاده میشه یا در مکالمات روزمره هم کاربرد داره؟
نازنین جان، این اصطلاح در هر دو موقعیت کاربرد دارد. به معنای «تفاهم داشتن» یا «درک یکسان از یک موضوع داشتن» است و هم در خانه و هم در اداره استفاده میشود.
مقاله جامع و کاملی بود. اصطلاح ‘Pull one’s weight’ رو قبلاً شنیده بودم اما فکر نمیکردم اینقدر در محیط کار جدی باشه.
بله مهدی عزیز، این عبارت یعنی هر کس باید به اندازه سهم خودش تلاش کند. در فرهنگ کاری بینالمللی، ‘Not pulling your weight’ یک نقد جدی به حساب میآید.
تفاوت بین ‘Delegate’ و ‘Assign’ چیه وقتی میخوایم وظایف رو تقسیم کنیم؟
سوال فوقالعادهای بود هانیه جان! ‘Assign’ یعنی مشخص کردن یک کار برای یک نفر، اما ‘Delegate’ به معنای تفویض اختیار است، یعنی بخشی از مسئولیت و قدرت تصمیمگیری خود را به دیگری بسپارید.
من توی رزومهام نوشتم ‘Strong interpersonal skills’. آیا این هم به کار تیمی مربوط میشه؟
صد در صد سینا جان! مهارتهای بینفردی پایه و اساس کار تیمی موفق هستند و استفاده از این عبارت در رزومه بسیار هوشمندانه است.
خیلی ممنون. لطفاً چند تا فعل برای توصیف ‘حل اختلاف در تیم’ هم بگید.
سلام رها جان. میتوانید از افعال ‘Resolve conflicts’، ‘Settle disputes’ و یا ‘Mediate’ استفاده کنید که بسیار تخصصی و کاربردی هستند.
عبارت ‘Touch base’ به چه معناست؟ توی ایمیلهای کاری خیلی میبینمش.
کیوان عزیز، ‘Touch base’ یعنی برای مدت کوتاهی با کسی ارتباط برقرار کردن تا در مورد موضوعی صحبت کنید یا از آخرین اخبار باخبر شوید. مثلاً: Let’s touch base tomorrow.
مقاله مفیدی بود. من همیشه ‘Brainstorming’ رو با ‘Ideation’ اشتباه میگرفتم. ممنون که شفافسازی کردید.
خواهش میکنم الناز جان. خوشحالیم که این تفاوتها به درک بهتر شما کمک کرده است.
اصطلاح ‘Back to the drawing board’ هم به تیم مربوط میشه؟ وقتی پروژهای شکست میخوره استفاده میکنیم؟
بله جواد عزیز. وقتی تیمی در مرحلهای از پروژه شکست میخورد و باید همه چیز را از اول شروع کند، از این اصطلاح استفاده میکند.
بهترین کلمه برای توصیف ‘هماهنگی’ بین اعضای تیم چیه؟
سلام فرشته جان، کلمات ‘Coordination’ و ‘Alignment’ بهترین گزینهها هستند. ‘Alignment’ به خصوص وقتی به کار میرود که همه اعضا اهداف یکسانی را دنبال میکنند.
من دنبال اصطلاحی میگشتم که بگم «همه با هم برای یک هدف تلاش میکنیم». عبارت ‘All hands on deck’ درسته؟
کاملاً درسته پویا جان! این اصطلاح یعنی همه باید برای انجام یک کار سخت یا فوری کمک کنند. ریشه آن هم به کشتیرانی برمیگردد.
ممنون از لغات خوبی که معرفی کردید. آیا ‘Cross-functional team’ همون تیم چند رشتهای هست؟
بله آرزو جان، یعنی تیمی که اعضای آن از بخشهای مختلف شرکت (مثل مارکتینگ، فنی و فروش) دور هم جمع شدهاند.
بسیار عالی. لطفاً در مورد ‘Micro-management’ و تاثیرش روی تیم هم مطلبی بنویسید. کلمه خیلی پرکاربردیه.
پیشنهاد بسیار خوبی است نوید عزیز. مدیریت جزئی یا Micro-management یکی از چالشهای بزرگ کار تیمی است که حتماً در مقالات بعدی به آن میپردازیم.
آیا کلمه ‘Cooperate’ بار معنایی منفی هم داره؟ شنیدم گاهی برای همکاری با پلیس یا دشمن به کار میره.
نکته ظریفی بود سپیده جان. در محیط کار کاملاً مثبت است، اما بله، در متون جنایی یا سیاسی میتواند به معنای همکاری اجباری یا جاسوسی هم باشد. کلمه ‘Collaborate’ هم همینطور است.
واقعاً کاربردی بود. برای ما که در شرکتهای بینالمللی کار میکنیم، دونستن این تفاوتهای ظریف حیاتیه. مرسی!
موفق باشی رضای عزیز! خوشحالیم که مطالب برای محیط کاریت مفید واقع شده.