- چگونه مفاهیم پایهای آمار مانند میانگین، میانه و مد را به انگلیسی بیان کنیم؟
- مهمترین لغات تخصصی آمار برای توصیف دادهها و پراکندگی آنها کدامند؟
- برای صحبت در مورد احتمال، شانس و پیشبینی یک رویداد از چه اصطلاحاتی باید استفاده کرد؟
- تفاوت بین آمار توصیفی (Descriptive Statistics) و آمار استنباطی (Inferential Statistics) در چیست و چه واژگانی به هرکدام تعلق دارند؟
در این مقاله جامع، به تمام این سوالات و موارد دیگر پاسخ خواهیم داد. دنیای امروز، دنیای دادههاست. از تحلیلهای پیچیده کسبوکار گرفته تا مقالات علمی و حتی اخبار روزمره، همه جا با مفاهیم آماری و احتمالات روبرو هستیم. برای دانشجویان، محققان، تحلیلگران داده و هر کسی که با دنیای بینالمللی در ارتباط است، تسلط بر لغات تخصصی آمار به زبان انگلیسی یک مهارت ضروری است. این دانش نه تنها به شما کمک میکند تا منابع علمی را بهتر درک کنید، بلکه به شما این قدرت را میدهد که یافتهها و تحلیلهای خود را با اطمینان و دقت بیشتری به زبان انگلیسی ارائه دهید. با ما همراه باشید تا سفری به دنیای اصطلاحات آماری داشته باشیم و با زبانی ساده، کاربردیترین واژگان را بیاموزیم.
مفاهیم بنیادی: ستونهای اصلی علم آمار
پیش از ورود به مباحث پیچیده، باید با سنگ بنای اصلی آمار آشنا شویم. این مفاهیم پایهای در تمامی تحلیلهای آماری تکرار میشوند و درک معادل انگلیسی آنها اولین قدم برای تسلط بر این حوزه است. هر تحلیل آماری با دادهها شروع میشود و هدف آن درک یک جامعه آماری بزرگتر از طریق یک نمونه کوچک است.
- Data: به معنی «دادهها». این کلمه در انگلیسی معمولاً به صورت جمع به کار میرود و به مجموعهای از اطلاعات یا مشاهدات ثبتشده اشاره دارد.
- Statistics: به دو معنی به کار میرود: ۱) علم آمار که به جمعآوری، تحلیل، تفسیر و ارائه دادهها میپردازد. ۲) آمارهها یا مقادیر عددی که از یک نمونه محاسبه میشوند (مانند میانگین یک نمونه).
- Population: «جامعه آماری». به کل مجموعه افراد، اشیاء یا رویدادهایی که میخواهیم در مورد آنها نتیجهگیری کنیم، گفته میشود.
- Sample: «نمونه». زیرمجموعهای از جامعه آماری که برای تحلیل و بررسی انتخاب میشود. هدف این است که ویژگیهای نمونه، نماینده خوبی برای ویژگیهای کل جامعه باشد.
- Variable: «متغیر». یک ویژگی یا خصوصیت که میتواند مقادیر مختلفی را در بین اعضای یک جامعه یا نمونه به خود اختصاص دهد (مانند قد، وزن یا نمره امتحان).
انواع متغیرها (Types of Variables)
درک انواع متغیرها کلیدی است، زیرا نوع متغیر، روش تحلیل آماری مناسب را تعیین میکند. به طور کلی متغیرها به دو دسته اصلی تقسیم میشوند:
- Qualitative/Categorical Variable (متغیر کیفی یا طبقهای): متغیری که مقادیر آن بر اساس دستهبندی یا کیفیت تعریف میشوند، نه کمیت عددی. مانند جنسیت (مرد/زن) یا سطح تحصیلات (لیسانس/فوق لیسانس/دکتری).
- Quantitative/Numerical Variable (متغیر کمّی یا عددی): متغیری که مقادیر آن به صورت عدد بیان میشوند و میتوان روی آنها عملیات ریاضی انجام داد. این نوع متغیر خود به دو زیرشاخه تقسیم میشود:
- Discrete Variable (متغیر گسسته): متغیری که فقط میتواند مقادیر مشخص و قابل شمارشی را بپذیرد. معمولاً این مقادیر اعداد صحیح هستند. برای مثال، تعداد فرزندان یک خانواده یا تعداد ماشینهای حاضر در یک پارکینگ.
- Continuous Variable (متغیر پیوسته): متغیری که میتواند هر مقداری را در یک بازه مشخص به خود اختصاص دهد. برای مثال، قد یک فرد (مثلاً ۱۷۵.۴ سانتیمتر) یا دمای هوا (مثلاً ۲۳.۷ درجه سانتیگراد).
آمار توصیفی (Descriptive Statistics): خلاصهسازی دادهها
آمار توصیفی شاخهای از آمار است که به سازماندهی، خلاصهسازی و نمایش دادهها به شیوهای معنادار میپردازد. هدف این است که یک تصویر کلی و سریع از ویژگیهای اصلی دادهها به دست آوریم. لغات تخصصی آمار در این بخش بسیار پرکاربرد هستند.
مقیاسهای گرایش به مرکز (Measures of Central Tendency)
این مقیاسها نشان میدهند که مرکز یا نقطه تجمع دادهها کجاست. سه مقیاس اصلی در این دسته عبارتند از:
- Mean (میانگین): رایجترین مقیاس که از جمع تمام مقادیر تقسیم بر تعداد آنها به دست میآید. در مکالمات روزمره به آن Average نیز میگویند.
- Median (میانه): مقداری که دقیقاً در وسط دادههای مرتبشده قرار میگیرد. نیمی از دادهها از آن کمتر و نیمی دیگر بیشتر هستند. میانه تحت تأثیر مقادیر پرت (Outliers) قرار نمیگیرد.
- Mode (مد): مقداری که بیشترین تکرار (Frequency) را در مجموعه داده دارد. یک مجموعه داده میتواند یک مد (unimodal)، دو مد (bimodal) یا بیشتر داشته باشد.
مقیاسهای پراکندگی (Measures of Dispersion/Variability)
این مقیاسها نشان میدهند که دادهها چقدر حول مرکز خود پراکنده یا متغیر هستند. این مقیاسها به ما کمک میکنند تا میزان تنوع و پراکندگی در دادهها را درک کنیم.
| اصطلاح انگلیسی | معادل فارسی | توضیح مختصر |
|---|---|---|
| Range | دامنه تغییرات | تفاوت بین بیشترین (Maximum) و کمترین (Minimum) مقدار در دادهها. |
| Variance | واریانس | میانگین مجذور انحرافات مقادیر از میانگین. نشاندهنده پراکندگی کلی دادههاست. |
| Standard Deviation | انحراف معیار | جذر واریانس. این مقیاس پراکندگی را با واحد اصلی دادهها بیان میکند و تفسیر آن آسانتر است. |
| Percentile | صدک | درصدی از دادهها که از یک مقدار مشخص کمتر هستند. برای مثال، صدک ۷۵ نقطهای است که ۷۵٪ دادهها زیر آن قرار دارند. |
| Quartiles | چارکها | مقادیری که دادههای مرتبشده را به چهار قسمت مساوی تقسیم میکنند (Q1, Q2, Q3). چارک دوم همان میانه است. |
اصطلاحات کلیدی در حوزه احتمالات (Probability)
احتمال، شاخهای از ریاضیات است که با شانس و عدم قطعیت سروکار دارد. این حوزه به ما کمک میکند تا احتمال وقوع یک رویداد را به صورت عددی بیان کنیم. درک لغات تخصصی آمار و احتمالات برای تحلیل ریسک، پیشبینی و تصمیمگیری حیاتی است.
مفاهیم پایه احتمالات
- Probability: «احتمال». عددی بین ۰ تا ۱ که شانس وقوع یک رویداد را نشان میدهد. ۰ به معنای عدم امکان و ۱ به معنای قطعیت است.
- Event: «رویداد» یا «پیشامد». یک نتیجه یا مجموعهای از نتایج مشخص در یک آزمایش.
- Experiment: «آزمایش». فرآیندی که منجر به نتایج قابل مشاهده میشود (مانند پرتاب یک سکه).
- Outcome: «نتیجه» یا «برآمد». یکی از نتایج ممکن یک آزمایش.
- Sample Space: «فضای نمونه». مجموعه تمام نتایج ممکن یک آزمایش.
- Random Variable: «متغیر تصادفی». متغیری که مقدار آن یک نتیجه عددی از یک پدیده تصادفی است.
توزیعهای احتمال (Probability Distributions)
یک توزیع احتمال، تابعی است که احتمال وقوع نتایج مختلف یک متغیر تصادفی را توصیف میکند. دو توزیع بسیار معروف و پرکاربرد عبارتند از:
- Binomial Distribution (توزیع دوجملهای): برای متغیرهای گسسته به کار میرود و احتمال تعداد مشخصی از موفقیتها (Successes) در تعداد ثابتی از آزمایشهای مستقل (Trials) را مدلسازی میکند، در حالی که هر آزمایش تنها دو نتیجه ممکن (موفقیت یا شکست) دارد.
- Normal Distribution (توزیع نرمال): که به آن «توزیع گوسی» یا «منحنی زنگولهای» (Bell Curve) نیز میگویند، یکی از مهمترین توزیعها برای متغیرهای پیوسته است. بسیاری از پدیدههای طبیعی مانند قد یا IQ از این توزیع پیروی میکنند. این توزیع با میانگین (μ) و انحراف معیار (σ) خود کاملاً مشخص میشود.
آمار استنباطی (Inferential Statistics): از نمونه به جامعه
در حالی که آمار توصیفی به توصیف دادههای موجود میپردازد، آمار استنباطی یک قدم فراتر میرود. این شاخه از آمار از دادههای یک نمونه برای نتیجهگیری، پیشبینی و تصمیمگیری در مورد کل جامعه آماری استفاده میکند. این فرآیند همواره با مقداری عدم قطعیت (Uncertainty) همراه است.
تخمین و آزمون فرضیه
دو ابزار اصلی در آمار استنباطی، تخمین (Estimation) و آزمون فرضیه (Hypothesis Testing) هستند.
- Parameter: «پارامتر». یک مقدار عددی که ویژگی خاصی از یک جامعه آماری را توصیف میکند (مانند میانگین قد تمام مردان یک کشور).
- Statistic: «آماره». یک مقدار عددی که از دادههای یک نمونه محاسبه میشود (مانند میانگین قد ۱۰۰۰ مرد انتخابشده از آن کشور).
- Confidence Interval (فاصله اطمینان): بازهای از مقادیر که تخمین میزنیم پارامتر واقعی جامعه با احتمال مشخصی (مثلاً ۹۵٪) در آن قرار دارد.
- Hypothesis Testing (آزمون فرضیه): یک روش آماری برای تصمیمگیری در مورد یک ادعا یا فرضیه درباره جامعه آماری، بر اساس شواهد موجود در نمونه. این فرآیند شامل دو فرضیه است:
- Null Hypothesis (H0) (فرضیه صفر): فرضیهای که بیان میکند هیچ اثر یا تفاوتی وجود ندارد. این فرضیه، وضعیت پیشفرض است.
- Alternative Hypothesis (H1 or Ha) (فرضیه جایگزین): فرضیهای که با فرضیه صفر در تضاد است و بیان میکند که یک اثر یا تفاوت معنادار وجود دارد.
- P-value (مقدار پی): احتمال مشاهده نتایج به دست آمده (یا نتایج شدیدتر)، با فرض درست بودن فرضیه صفر. اگر p-value از یک سطح معناداری (Significance Level) مشخص (معمولاً ۰.۰۵) کمتر باشد، فرضیه صفر را رد میکنیم.
اصطلاحات مرتبط با رگرسیون و همبستگی
این تکنیکها برای بررسی رابطه بین دو یا چند متغیر استفاده میشوند.
- Correlation (همبستگی): معیاری که شدت و جهت رابطه خطی بین دو متغیر کمّی را نشان میدهد. ضریب همبستگی (Correlation Coefficient) عددی بین ۱- تا ۱+ است.
- Regression (رگرسیون): یک تکنیک آماری برای مدلسازی رابطه بین یک متغیر وابسته (Dependent Variable) و یک یا چند متغیر مستقل (Independent Variables). هدف آن پیشبینی مقدار متغیر وابسته بر اساس متغیرهای مستقل است.
- Scatter Plot (نمودار پراکندگی): نموداری که برای نمایش بصری رابطه بین دو متغیر کمّی استفاده میشود. هر نقطه روی نمودار نشاندهنده یک مشاهده است.
جمعبندی
تسلط بر لغات تخصصی آمار و احتمالات به زبان انگلیسی، یک سرمایهگذاری ارزشمند برای آینده تحصیلی و شغلی شماست. این مقاله تلاشی بود برای پوشش دادن ضروریترین اصطلاحات، از مفاهیم پایهای و آمار توصیفی گرفته تا مباحث پیشرفتهتر در آمار استنباطی. به یاد داشته باشید که بهترین راه برای تثبیت این واژگان، استفاده عملی از آنهاست. سعی کنید مقالات آماری ساده را به انگلیسی بخوانید، در تحلیلهای خود از این اصطلاحات استفاده کنید و به تدریج دایره لغات خود را گسترش دهید. با تمرین و تکرار، به زودی قادر خواهید بود با اعتماد به نفس کامل در مورد تحلیلهای آماری به زبان انگلیسی صحبت کرده و بنویسید.




تفاوت بین Mean و Average در چیست؟ من همیشه فکر میکردم این دو دقیقاً یک معنا دارند.
سوال بسیار خوبی است علی جان. در مکالمات روزمره، این دو کلمه اغلب به جای هم استفاده میشوند. اما در دنیای آمار، Mean به طور خاص به ‘میانگین حسابی’ اشاره دارد، در حالی که Average میتواند مفهوم گستردهتری داشته باشد و حتی گاهی شامل میانه و مد هم بشود. در مقالات علمی بهتر است از Mean استفاده کنید.
تلفظ کلمه Probability برای من خیلی سخت است. آیا راهی هست که راحتتر بیانش کنیم؟
بله، کلمه چالشبرانگیزی است! سعی کنید آن را بخشبندی کنید: Pro-ba-bi-li-ty. نکته مهم این است که استرس اصلی روی هجای دوم یعنی ‘ba’ قرار دارد. با تمرین و تکرار این بخشبندی، زبان شما به آن عادت میکند.
اصطلاح Standard Deviation را در یک گزارش مالی دیدم. چطور میتوانم از آن در یک جمله برای توصیف ریسک استفاده کنم؟
در گزارشهای مالی، Standard Deviation (انحراف معیار) نشاندهنده نوسان است. مثلاً میتوانید بگویید: ‘The high standard deviation indicates a higher level of investment risk’ یعنی انحراف معیار بالا نشاندهنده سطح بالاتری از ریسک سرمایهگذاری است.
من اصطلاح Odds are… را در یک سریال شنیدم. آیا این هم به آمار ربط دارد یا یک اصطلاح عامیانه است؟
آیا کلمه Data مفرد است یا جمع؟ من هم Data is دیدهام و هم Data are. کدام درست است؟
مهدی عزیز، از نظر سنتی Data جمع کلمه Datum است و باید با فعل جمع (are) بیاید. اما امروزه در انگلیسی مدرن و به خصوص در علوم داده، اکثر مردم از آن به عنوان یک اسم غیرقابل شمارش با فعل مفرد (is) استفاده میکنند. هر دو در متون عمومی پذیرفته شدهاند، اما در ژورنالهای خیلی رسمی آکادمیک، هنوز فعل جمع ترجیح داده میشود.
ممنون از مقاله عالی شما. کلمه Outlier واقعاً کاربردی است. من همیشه دنبال معادل انگلیسی ‘داده پرت’ میگشتم.
خوشحالیم که برایتان مفید بوده فرزانه جان. Outlier دقیقاً همان معنای داده پرت یا استثنایی را میدهد که با بقیه دادهها همخوانی ندارد.
فرق بین Median و Medium چیست؟ گاهی این دو را با هم اشتباه میگیرم.
اشتباه رایجی است! Median یک اصطلاح آماری به معنای ‘میانه’ (عددی که در وسط یک مجموعه داده قرار دارد) است. اما Medium به معنای ‘متوسط’ از نظر اندازه یا ‘رسانه/واسطه’ است. پس وقتی در مورد آمار حرف میزنید، حتماً از Median استفاده کنید.
اصطلاح Margin of error در اخبار مربوط به نظرسنجیهای انتخاباتی خیلی تکرار میشود. ممنون که اینجا توضیحش دادید.
کلمه Skewed در چه موادی به کار میرود؟ آیا فقط برای نمودارهاست؟
بابک عزیز، Skewed در آمار به معنای ‘دارای چولگی’ یا نامتقارن است. اما در زبان روزمره هم به معنای ‘تحریف شده’ یا ‘یکطرفه’ به کار میرود. مثلاً: ‘The results were skewed by the small sample size’ (نتایج به دلیل حجم کم نمونه تحریف شده بودند).
توضیحات مربوط به Descriptive vs Inferential Statistics بسیار شفاف بود. برای آزمون آیلتس هم این لغات کاربرد دارند؟
بله مریم جان، قطعاً! در بخش دوم رایتینگ (Task 1) آیلتس که باید نمودارها را تحلیل کنید، استفاده از کلماتی مثل Trend، Distribution و Significant میتواند نمره واژگان شما را به شدت بالا ببرد.
وقتی میگوییم نتایج Statistically Significant هستند، دقیقاً منظورمان چیست؟
این یعنی نتایج به دست آمده به احتمال زیاد ناشی از شانس نبودهاند و یک رابطه واقعی وجود دارد. در فارسی به آن ‘از نظر آماری معنادار’ میگوییم.
یک جمله معروف در انگلیسی هست: Correlation does not imply causation. این دقیقاً یعنی چه؟
جمله فوقالعادهای را اشاره کردی یاسمن! یعنی ‘همبستگی به معنای علیت نیست’. صرف اینکه دو اتفاق با هم رخ میدهند (Correlation)، دلیل نمیشود که یکی باعث بروز دیگری شده باشد (Causation).
به جای کلمه Predict چه کلمات تخصصیتری در آمار میتوان استفاده کرد؟
میتوانید از واژگانی مثل Forecast (به خصوص برای سریهای زمانی)، Estimate (تخمین زدن) یا Project (پیشبینی بر اساس روند فعلی) استفاده کنید.
تفاوت Discrete و Continuous را همیشه قاطی میکنم. راهی برای حفظ کردنش هست؟
آیا کلمه Sample Size همان حجم نمونه است؟ در جلسات کاری زیاد این را میشنوم.
دقیقاً نیما جان. Sample Size یعنی تعداد نفرات یا مواردی که در یک تحقیق مورد بررسی قرار گرفتهاند. هر چه این عدد بزرگتر باشد، نتایج معمولاً قابل اعتمادترند.
استفاده از عبارت In the long run در تحلیلهای احتمالات خیلی جالب است. ممنون.
کلمه Bias در آمار یعنی چه؟ آیا با معنای ‘تعصب’ در زبان عادی فرق دارد؟
در آمار، Bias به معنای ‘سوگیری’ یا خطای سیستماتیک در نمونهگیری است که باعث میشود نتایج به یک سمت خاص متمایل شوند. مفهومش به ‘تعصب’ نزدیک است چون در هر دو حالت، نگاه بیطرفانه وجود ندارد.
چطور میتوانم Distribution را در توصیف یک نمودار به کار ببرم؟
میتوانید بگویید: ‘The chart shows a normal distribution of data’ یعنی نمودار نشاندهنده توزیع نرمال دادههاست. Distribution به نحوه پخش شدن دادهها در بازههای مختلف اشاره دارد.
تفاوت Variance و Standard Deviation در کاربرد کلامی چیست؟
هر دو پراکندگی را نشان میدهند، اما Standard Deviation ملموستر است چون واحد آن با واحد دادههای اصلی یکی است. در گزارشهای شفاهی، بیشتر از Standard Deviation برای توصیف پراکندگی استفاده میکنند.
خیلی ممنون، بخش مربوط به دادههای کیفی و کمی (Qualitative vs Quantitative) برای پروژهی دانشگاهی من خیلی حیاتی بود.
خواهش میکنم سحر عزیز. خوشحالیم که به پروژهات کمک کرد. یاد گرفتن تفاوت املایی و معنایی این دو کلمه برای هر محققی واجب است.