مجله آموزش زبان EnglishVocabulary.ir

واژگان تخصصی فروش و مذاکره به زبان انگلیسی (Sales & Negotiation)

در این مقاله جامع، به تمام این سوالات کلیدی پاسخ خواهیم داد و شما را با مجموعه‌ای از کاربردی‌ترین لغات تخصصی فروش و مذاکره به زبان انگلیسی آشنا خواهیم کرد. تسلط بر این واژگان نه تنها اعتماد به نفس شما را در جلسات بین‌المللی افزایش می‌دهد، بلکه به شما کمک می‌کند تا پیام خود را به شکلی دقیق، حرفه‌ای و متقاعدکننده به مشتریان منتقل کنید. چه یک فروشنده باتجربه باشید و چه در ابتدای مسیر شغلی خود قرار داشته باشید، این راهنما به شما کمک می‌کند تا در دنیای رقابتی امروز، یک سر و گردن از دیگران بالاتر باشید.

📌 شاید این مطلب هم برایتان جالب باشد:کلمه “Outfit”: اوت‌فیت امروز من!

چرا یادگیری لغات تخصصی فروش و مذاکره انگلیسی ضروری است؟

در دنیای تجارت جهانی، زبان انگلیسی به عنوان زبان مشترک ارتباطات عمل می‌کند. یک مدیر فروش یا کارشناس بازاریابی که به لغات تخصصی فروش مسلط است، می‌تواند به راحتی با مشتریان بالقوه از سراسر جهان ارتباط برقرار کند، نیازهای آن‌ها را درک کرده و محصولات یا خدمات خود را به بهترین شکل ممکن معرفی نماید. این تسلط زبانی فقط به معنای دانستن چند کلمه ساده نیست، بلکه درک عمیق عباراتی است که می‌توانند نتیجه یک مذاکره را به کلی تغییر دهند. استفاده صحیح از کلمات می‌تواند حس اعتماد، حرفه‌ای‌گری و شایستگی را به طرف مقابل القا کند و شانس موفقیت شما را به طور چشمگیری افزایش دهد.

فراموش نکنید که هر کلمه در فرآیند فروش بار معنایی خاصی دارد. انتخاب یک واژه اشتباه می‌تواند منجر به سوءتفاهم شود، مشتری را دلسرد کند یا حتی کل معامله را به خطر بیندازد. در مقابل، استفاده از واژگان دقیق و حرفه‌ای نشان‌دهنده تسلط شما بر حوزه کاری‌تان است و به مشتری این اطمینان را می‌دهد که با یک فرد متخصص و قابل اعتماد روبرو است.

📌 توصیه می‌کنیم این را هم ببینید:به جای “No” بگو “I’m afraid I can’t” (قدرت نه گفتن مودبانه)

بخش اول: واژگان کلیدی برای شروع فرآیند فروش (Opening the Sale)

اولین برخورد با مشتری لحظه‌ای سرنوشت‌ساز است. در این مرحله باید بتوانید به سرعت یک ارتباط مثبت (Rapport) ایجاد کرده و توجه مشتری را جلب کنید. در ادامه به برخی از مهم‌ترین کلمات و عبارات این بخش اشاره می‌کنیم.

ایجاد ارتباط اولیه و معرفی

برای شروع یک مکالمه فروش، باید بتوانید خود و شرکتتان را به شکلی موثر معرفی کنید. استفاده از عبارات مناسب در این مرحله بسیار حائز اهمیت است.

درک نیازهای مشتری (Understanding Customer Needs)

پس از معرفی اولیه، نوبت به مهم‌ترین بخش یعنی کشف نیازهای مشتری می‌رسد. پرسیدن سوالات درست با استفاده از کلمات مناسب، کلید موفقیت در این مرحله است.

📌 بیشتر بخوانید:تفاوت وحشتناک کلمه Rubber در انگلیس و آمریکا (آبروریزی محض!)

بخش دوم: ارائه محصول و پیشنهاد ارزش (Product Presentation & Value Proposition)

در این مرحله شما باید محصول یا خدمات خود را به عنوان بهترین راه‌حل برای مشکل مشتری ارائه دهید. تمرکز بر مزایا (Benefits) به جای ویژگی‌ها (Features) در اینجا بسیار مهم است.

واژگان مربوط به معرفی محصول

استفاده از صفات و افعال قدرتمند می‌تواند ارائه شما را بسیار جذاب‌تر کند.

جدول مقایسه ویژگی (Feature) و مزیت (Benefit)

برای درک بهتر تفاوت این دو مفهوم کلیدی در فروش، جدول زیر را بررسی کنید:

ویژگی (Feature) مزیت (Benefit)
Our software has 24/7 customer support. You will have peace of mind knowing that help is always available, anytime you need it.
This car has an advanced safety system. You and your family will be safer on the road.
Our service is fully automated. You can save significant time and reduce human error.
📌 این مقاله را از دست ندهید:قانون “Rerack Your Weights” (دمبل رو بذار سر جاش!)

بخش سوم: مدیریت مخالفت‌ها و مذاکره (Handling Objections & Negotiation)

به ندرت پیش می‌آید که مشتری بدون هیچ سوال یا مخالفتی، پیشنهاد شما را بپذیرد. یک فروشنده حرفه‌ای، مخالفت‌ها را به عنوان فرصتی برای ارائه اطلاعات بیشتر و اعتمادسازی می‌بیند. در این بخش، با لغات تخصصی فروش برای این مرحله حساس آشنا می‌شویم.

اصطلاحات رایج برای پاسخ به مخالفت‌ها

واژگان کلیدی در مذاکره قیمت و شرایط

مذاکره یک رقص دوطرفه است. دانستن عبارات درست به شما کمک می‌کند تا کنترل جلسه را در دست داشته باشید و به یک نتیجه برد-برد (Win-Win) برسید.

📌 همراه با این مقاله بخوانید:توروخدا به پارتنرتون نگید “My Liver”! (جیگر من)

بخش چهارم: نهایی کردن فروش (Closing the Deal)

مرحله نهایی، جایی است که شما از مشتری می‌خواهید تصمیم خود را بگیرد. این مرحله نیازمند جسارت و استفاده از عباراتی است که مشتری را به سمت اقدام هدایت کند.

عباراتی برای بستن قرارداد

استفاده از تکنیک‌های مختلف برای نهایی کردن فروش رایج است و هر کدام عبارات خاص خود را دارند.

  1. Assumptive Close: در این روش شما فرض می‌کنید که مشتری تصمیم به خرید گرفته است. مثال: “?So, which delivery date works best for you”
  2. Urgency Close: ایجاد حس فوریت برای تشویق به تصمیم‌گیری سریع. مثال: “This special offer is only valid until the end of the week.”
  3. Summary Close: خلاصه‌سازی مزایای کلیدی و سپس درخواست نهایی کردن خرید. مثال: “So, we’ve agreed that our solution will save you time and increase your productivity. Shall we move forward with the paperwork?”

لغات مرتبط با قرارداد و پرداخت

📌 انتخاب هوشمند برای شما:چالش “Old Money Aesthetic”: کلماتی که پولدارها استفاده میکنن

بخش پنجم: پیگیری و مدیریت ارتباط با مشتری (Follow-up & CRM)

فروش با امضای قرارداد تمام نمی‌شود. یک فروشنده موفق می‌داند که حفظ مشتریان فعلی و ایجاد وفاداری در آن‌ها، کلید موفقیت بلندمدت است. پیگیری مناسب پس از فروش، این حس را به مشتری می‌دهد که شما برای او ارزش قائل هستید.

اصطلاحات کاربردی برای پیگیری

تسلط بر لغات تخصصی فروش و مذاکره به زبان انگلیسی یک مهارت حیاتی برای هر فردی است که در عرصه تجارت بین‌المللی فعالیت می‌کند. این واژگان ابزارهای شما هستند؛ هرچه ابزارهای بهتر و دقیق‌تری در اختیار داشته باشید، می‌توانید سازه‌های مستحکم‌تری از روابط تجاری بنا کنید. به یاد داشته باشید که یادگیری این لغات یک فرآیند مستمر است. سعی کنید آن‌ها را در مکالمات روزمره، ایمیل‌ها و ارائه‌های خود به کار ببرید تا به تدریج به بخشی از دایره واژگان فعال شما تبدیل شوند.

این پست چقدر برای شما مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی ستاره‌ها کلیک کنید!

امتیاز میانگین 5 / 5. تعداد رای‌ها: 455

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهد.

37 پاسخ

  1. مطلب بسیار کاربردی بود. یک سوال داشتم، تفاوت دقیق بین Closing the deal و Sealing the deal در محیط‌های کاری چیه؟ آیا یکی رسمی‌تر از دیگریه؟

    1. سوال خیلی خوبی بود رضا جان. هر دو به معنای نهایی کردن قرارداد هستند، اما Sealing the deal کمی اصطلاحی‌تر (Idiomatic) است و بار معنایی محکم‌تری دارد، انگار که همه چیز قطعی و تمام شده است. Closing the deal عبارتی استانداردتر و رایج‌تر در جلسات رسمی فروش است.

  2. برای عبارت Handling Objections، آیا می‌توانیم از کلمه Refutation هم استفاده کنیم؟ در متون آکادمیک زیاد دیدمش.

    1. سارای عزیز، Refutation بیشتر در مناظرات منطقی و آکادمیک برای رد کردن یک نظریه به کار می‌رود. در دنیای فروش، ما به دنبال ‘رد کردن’ مشتری نیستیم، بلکه می‌خواهیم با مدیریت اعتراضات (Handling Objections)، نگرانی‌های او را برطرف کنیم. پس در بیزنس بهتر است از همان Handle استفاده کنید.

  3. واقعاً یادگیری این اصطلاحات اعتماد به نفس آدم رو بالا می‌بره. من همیشه توی جلسات از کلمه Buy استفاده می‌کردم، اما حالا فهمیدم عبارت Purchase یا Acquire خیلی حرفه‌ای‌تر شنیده می‌شه.

    1. دقیقا همین‌طوره امیرحسین عزیز! انتخاب واژگان (Word Choice) سطح حرفه‌ای بودن شما را نشان می‌دهد. البته در مذاکرات غیررسمی Buy کاملاً اوکی هست، اما در پروپوزال‌های کتبی حتماً از Purchase استفاده کن.

  4. من توی یک فیلم شنیدم که می‌گفتند ABC: Always Be Closing. این واقعاً یک اصطلاح رایج در فروش هست یا فقط جنبه سینمایی داشت؟

    1. مریم جان، این یکی از معروف‌ترین شعارهای دنیای فروش است که از فیلم Glengarry Glen Ross وارد فرهنگ عامه شده. اگرچه امروزه استراتژی‌های فروش تغییر کرده، اما این مخفف (Acronym) هنوز هم بین فروشنده‌ها بسیار شناخته شده است.

  5. ممنون از مقاله عالی‌تون. اگر بخواهیم در مورد ‘تخفیف گرفتن’ صحبت کنیم، به جز Discount چه عبارت‌های دیگری پیشنهاد می‌دید که خیلی مستقیم نباشه؟

    1. فرهاد عزیز، می‌توانید از عباراتی مثل ‘Is there any room for negotiation on the price?’ یا ‘Can we adjust the figures?’ استفاده کنید. همچنین اصطلاح ‘Price concession’ در مذاکرات بزرگ بسیار کاربرد دارد.

  6. تلفظ کلمه Negotiation برای من همیشه چالش‌برانگیز بوده. مخصوصاً بخش ti در وسط کلمه.

    1. نیلوفر جان، حق داری! نکته اینجاست که ti در اینجا صدای /ʃ/ (ش) می‌دهد. تلفظ صحیح چیزی شبیه به ‘نِ-گو-شی-اِی-شن’ است. پیشنهاد می‌کنم چندین بار با سرعت کم تکرار کنی.

  7. یک اصطلاح خیلی مهم دیگه هم Cold Calling هست که به نظرم جاش توی لیست خالی بود. یعنی تماس گرفتن با کسی که اصلاً انتظارش رو نداره برای فروش محصول.

    1. نکته بسیار هوشمندانه‌ای بود حامد جان! Cold Calling یا تماس سرد یکی از سخت‌ترین بخش‌های فروش است. ممنون که این اصطلاح کاربردی رو به بحث اضافه کردی.

  8. فرق بین Prospect و Lead چیست؟ من همیشه این دو تا رو با هم قاطی می‌کنم.

    1. عاطفه عزیز، تفاوت در میزان آمادگی مشتری است. Lead کسی است که فقط اطلاعات تماسش را دارید، اما Prospect کسی است که بررسی شده (Qualified) و پتانسیل واقعی برای خرید دارد. در واقع هر Prospect ابتدا یک Lead بوده است.

  9. بسیار عالی و کاربردی. لطفاً در مورد اصطلاحات مربوط به قراردادها (Contracts) هم یک مقاله بنویسید.

    1. حتماً پیمان عزیز، پیشنهاد خوبی است. در لیست مقالات آینده قرار گرفت.

  10. من برای ارائه محصولم (Pitching) دنبال یک عبارت جایگزین برای ‘Good features’ هستم. چی پیشنهاد می‌دید؟

    1. نگین جان، از عبارت ‘Key benefits’ یا ‘Competitive advantages’ استفاده کن. در فروش، ما روی ‘مزایا’ (Benefits) تمرکز می‌کنیم نه فقط ‘ویژگی‌ها’ (Features).

  11. اصطلاح Win-win situation واقعاً در مذاکرات معجزه می‌کنه. نشون می‌ده که ما به سود مشتری هم فکر می‌کنیم.

    1. کاملاً درسته جواد عزیز. ایجاد یک رابطه مبتنی بر بازی برد-برد اساس مذاکرات مدرن و پایدار است.

  12. مقاله خیلی خوبی بود، مخصوصاً بخش مربوط به Handling Objections. برای من که تازه کار فروش رو شروع کردم عالی بود.

  13. آیا عبارت ‘Ballpark figure’ هم در مذاکرات فروش استفاده می‌شه؟ منظورم همون قیمت حدودی هست.

    1. بله بابک جان، بسیار رایج است! وقتی هنوز جزئیات مشخص نیست و مشتری از شما یک قیمت تخمینی می‌خواهد، می‌گویید: ‘I can give you a ballpark figure’.

  14. من شنیدم که به جای ‘No’ گفتن به مشتری، بهتره از عبارات ملایم‌تر استفاده کنیم. مثلاً چی؟

    1. دقیقا سمیه جان. می‌توانید بگویید: ‘I’m afraid that’s not possible at this stage’ یا ‘We might need to explore other options regarding that point’. این جملات فشار روانی را کمتر می‌کنند.

  15. عبارت Touch base رو هم می‌تونیم برای پیگیری بعد از جلسه (Follow-up) استفاده کنیم؟

    1. بله کیوان عزیز، عالیه! مثلاً: ‘I’ll touch base with you next week to see your decision’. این یک عبارت حرفه‌ای و دوستانه برای پیگیری است.

    1. آرمین عزیز، در Upselling شما سعی می‌کنید مدل گران‌تر یا پیشرفته‌تر همان محصول را بفروشید. اما در Cross-selling، شما محصول جانبی یا متفاوتی را در کنار محصول اصلی پیشنهاد می‌دهید (مثلاً فروش کیف لپ‌تاپ در کنار خود لپ‌تاپ).

  16. لطفاً در مورد زبان بدن در مذاکره هم اگر مطلبی دارید بفرستید.

    1. رویا جان، تمرکز ما بیشتر بر واژگان و زبان انگلیسی است، اما حتماً در مقالات بعدی به عبارات توصیفی مربوط به Body Language هم اشاره خواهیم کرد.

    1. شایان عزیز، Incentive به معنای ‘انگیزه’ یا ‘مشوق’ است. مثلاً تخفیف ویژه برای خرید نقدی یک Incentive برای مشتری محسوب می‌شود تا زودتر تصمیم بگیرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *