مجله آموزش زبان EnglishVocabulary.ir

لغات تخصصی مدیریت پروژه

در این مقاله جامع، به تمام این سوالات کلیدی پاسخ خواهیم داد و شما را با مجموعه‌ای از ضروری‌ترین لغات تخصصی مدیریت پروژه به زبان انگلیسی آشنا می‌کنیم. امروزه، با جهانی شدن کسب‌وکارها و افزایش پروژه‌های بین‌المللی، تسلط بر زبان انگلیسی دیگر یک مزیت نیست، بلکه یک ضرورت انکارناپذیر برای مدیران پروژه است. این راهنما به شما کمک می‌کند تا با اعتماد به نفس بیشتری در جلسات شرکت کنید، مستندات پروژه را به درستی درک کنید و مسیر حرفه‌ای خود را در سطح جهانی هموارتر سازید. با ما همراه باشید تا به دنیای اصطلاحات تخصصی این حوزه وارد شویم.

📌 شاید این مطلب هم برایتان جالب باشد:اصطلاح “V-Taper” (بدن هفتی یا مثلثی) در انگلیسی چیست و چطور از آن استفاده کنیم؟

مفاهیم بنیادی و اولیه (Core Concepts)

پیش از ورود به جزئیات فازهای مختلف، لازم است با مفاهیم و کلمات پایه‌ای که سنگ بنای هر پروژه‌ای هستند، آشنا شویم. این لغات به طور مداوم در تمام مراحل پروژه تکرار می‌شوند و درک صحیح آن‌ها برای هر مدیر پروژه‌ای ضروری است. بدون فهم این اصول، درک مکالمات و مستندات پیچیده‌تر تقریباً غیرممکن خواهد بود.

واژگان کلیدی

📌 این مقاله را از دست ندهید:تیکه کلام “Literally”: چرا همه میگن “لیترالی”؟

چرخه حیات و فازهای پروژه (Project Life Cycle & Phases)

هر پروژه از مجموعه‌ای از فازهای متوالی تشکیل شده است که به آن «چرخه حیات پروژه» می‌گویند. آشنایی با لغات تخصصی مدیریت پروژه در هر یک از این فازها به شما کمک می‌کند تا فرآیندها را بهتر درک کرده و مدیریت نمایید. به طور کلی، یک پروژه شامل فازهای آغازین، برنامه‌ریزی، اجرا، نظارت و کنترل، و در نهایت خاتمه است.

1. فاز آغازین (Initiation Phase)

در این مرحله، پروژه به طور رسمی تعریف و مجوز شروع آن صادر می‌شود. اهداف اصلی، ذینفعان کلیدی و امکان‌سنجی پروژه مشخص می‌گردد.

2. فاز برنامه‌ریزی (Planning Phase)

این فاز یکی از مهم‌ترین مراحل پروژه است. در اینجا، نقشه راه کاملی برای رسیدن به اهداف پروژه تدوین می‌شود. این نقشه شامل زمان‌بندی، تخصیص منابع، بودجه‌بندی و برنامه‌ریزی ریسک‌هاست.

3. فاز اجرا (Execution Phase)

در این مرحله، تیم پروژه کارهای برنامه‌ریزی شده را برای تولید محصولات قابل تحویل (Deliverables) انجام می‌دهد. بیشترین بخش از بودجه و منابع در این فاز مصرف می‌شود.

4. فاز نظارت و کنترل (Monitoring & Controlling Phase)

این فاز به طور همزمان با فاز اجرا انجام می‌شود و شامل پیگیری، بررسی و تنظیم پیشرفت پروژه برای اطمینان از دستیابی به اهداف است.

5. فاز خاتمه (Closing Phase)

در مرحله نهایی، تمام فعالیت‌های پروژه به طور رسمی پایان می‌یابند. این فاز شامل تحویل نهایی محصول، تسویه حساب‌ها و ثبت درس‌های آموخته شده است.

📌 مطلب مرتبط و خواندنی:اصطلاح “Anabolic Window” (پنجره جادویی بعد تمرین) دیگه چیه؟

اصطلاحات کلیدی در برنامه‌ریزی و بودجه (Planning & Budgeting Terms)

بخش مالی و زمان‌بندی قلب تپنده هر پروژه است. تسلط بر لغات تخصصی مدیریت پروژه در این حوزه به شما امکان می‌دهد تا کنترل بهتری بر منابع داشته باشید و از انحرافات جلوگیری کنید. در جدول زیر، برخی از مهم‌ترین اصطلاحات این بخش آورده شده است.

اصطلاح انگلیسی معادل فارسی توضیح مختصر
Baseline خط مبنا نسخه اولیه و تأیید شده برنامه پروژه که عملکرد آینده با آن مقایسه می‌شود.
Critical Path مسیر بحرانی طولانی‌ترین توالی فعالیت‌ها در یک پروژه که کوتاه‌ترین زمان ممکن برای تکمیل پروژه را تعیین می‌کند.
Cost Estimation تخمین هزینه فرآیند پیش‌بینی منابع مالی مورد نیاز برای تکمیل فعالیت‌های پروژه.
Contingency Reserve ذخیره احتیاطی بودجه‌ای که برای مقابله با ریسک‌های شناخته‌شده و محتمل کنار گذاشته می‌شود.
Return on Investment (ROI) بازگشت سرمایه یک معیار عملکردی برای ارزیابی سودآوری یک سرمایه‌گذاری یا مقایسه کارایی سرمایه‌گذاری‌های مختلف.
📌 موضوع مشابه و کاربردی:چطور تلفن رو “مودبانه” قطع کنیم؟ (بدون اینکه طرف ناراحت بشه)

مدیریت ریسک، کیفیت و ارتباطات (Risk, Quality & Communication)

موفقیت یک پروژه تنها به برنامه‌ریزی دقیق و اجرای به موقع محدود نمی‌شود. توانایی مدیریت ریسک‌ها، تضمین کیفیت خروجی‌ها و برقراری ارتباط مؤثر با ذینفعان از عوامل حیاتی موفقیت هستند. در ادامه، به برخی از واژگان کلیدی در این سه حوزه می‌پردازیم.

مدیریت ریسک (Risk Management)

ریسک یک رویداد یا شرایط نامشخص است که در صورت وقوع، تأثیر مثبت یا منفی بر اهداف پروژه دارد.

مدیریت کیفیت (Quality Management)

این حوزه شامل فرآیندهایی است که تضمین می‌کنند پروژه تمام الزامات مورد نظر را برآورده خواهد کرد.

مدیریت ارتباطات (Communication Management)

شامل فرآیندهای لازم برای اطمینان از تولید، جمع‌آوری، توزیع، ذخیره‌سازی و مدیریت به موقع و مناسب اطلاعات پروژه است.

📌 بیشتر بخوانید:چرا همه تو چت مینویسن “F”؟ (ریشه اصلی Press F to Pay Respects)

نتیجه‌گیری

تسلط بر لغات تخصصی مدیریت پروژه به زبان انگلیسی یک سرمایه‌گذاری ارزشمند برای هر مدیر پروژه است. این دانش نه تنها به شما کمک می‌کند تا در محیط‌های بین‌المللی با اعتماد به نفس عمل کنید، بلکه درک شما را از مفاهیم و استانداردهای جهانی این حرفه عمیق‌تر می‌سازد. واژگانی که در این مقاله پوشش داده شد، نقطه شروعی عالی برای ساختن یک دایره لغات حرفه‌ای و مستحکم است. توصیه می‌شود این اصطلاحات را به طور فعال در مکالمات، ایمیل‌ها و مستندات خود به کار ببرید تا به بخشی جدایی‌ناپذیر از دانش شما تبدیل شوند.

این پست چقدر برای شما مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی ستاره‌ها کلیک کنید!

امتیاز میانگین 4.9 / 5. تعداد رای‌ها: 711

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهد.

40 پاسخ

  1. ممنون از مقاله عالی‌تون. یک سوال داشتم، کلمه Stakeholder دقیقاً چه تفاوتی با Shareholder داره؟ من بعضی جاها می‌بینم این دوتا رو به جای هم استفاده می‌کنن.

    1. سوال بسیار هوشمندانه‌ای بود امیررضا جان! Stakeholder (ذینفع) شامل هر کسی می‌شه که از پروژه تاثیر می‌پذیره یا بر اون تاثیر می‌ذاره (مثل کارمندان، مشتریان و حتی دولت). اما Shareholder (سهامدار) فقط کسی هست که در اون شرکت سهم مالی داره. پس هر Shareholder یک Stakeholder هست، اما برعکسش لزوماً درست نیست.

  2. اصطلاح Scope Creep رو توی یه پادکست شنیدم. می‌شه بیشتر توضیح بدید که توی مدیریت پروژه دقیقاً به چه معناست؟ آیا بار منفی داره؟

    1. بله سارا جان، Scope Creep کاملاً بار منفی داره. این اصطلاح زمانی به کار میره که محدوده پروژه (Scope) بدون کنترل و برنامه‌ریزی، هی بزرگتر می‌شه و تسک‌های جدید بهش اضافه می‌شه بدون اینکه بودجه یا زمان اضافه‌ای براش در نظر گرفته بشه. به فارسی می‌تونیم بهش بگیم «خزش محدوده».

  3. من همیشه توی تلفظ کلمه Schedule مشکل دارم. بعضی‌ها میگن ‘شِجول’ و بعضی‌ها ‘اسکجول’. کدومش در محیط‌های آکادمیک و رسمی درست‌تره؟

    1. هر دو کاملاً درست هستن! ‘اسکجول’ (SKED-jool) تلفظ آمریکایی هست و ‘شِجول’ (SHED-yool) تلفظ بریتانیایی. در محیط‌های بین‌المللی هر کدوم رو بگید پذیرفته است، اما در ایران بیشتر تلفظ آمریکایی رایج‌تره.

  4. برای شروع یک پروژه، به جز Kick-off meeting، اصطلاح دیگه‌ای هم داریم که همون معنی رو بده؟

    1. اصطلاح Kick-off استانداردترین کلمه است، اما گاهی از Project Launch هم استفاده می‌شه. البته Launch بیشتر برای زمانیه که محصول نهایی وارد بازار می‌شه.

  5. کلمه Milestone واقعاً کاربردیه. من شنیدم که در زندگی شخصی هم استفاده می‌شه. درسته؟

    1. دقیقاً رضا جان! در مدیریت پروژه یعنی «نقطه عطف» یا پایان یک فاز مهم. در زندگی شخصی هم مثلاً ازدواج یا فارغ‌التحصیلی یک Milestone حساب می‌شه. مثال: Graduation is a huge milestone in life.

    1. مریم عزیز، Output هر چیزیه که تولید می‌شه، اما Deliverable خروجی‌ایه که قولش به مشتری یا ذینفع داده شده و باید تحویل داده بشه (قابل تحویل). در واقع Deliverable رسمی‌تر و متعهدانه تر از Output هست.

  6. من توی جلسات خیلی می‌شنوم که می‌گن Let’s touch base next week. این Touch base یعنی چی؟

    1. این یک اصطلاح (Idiom) بسیار رایج در بیزنس هست. یعنی «با هم در تماس باشیم» یا «یک صحبت کوتاه برای آپدیت شدن داشته باشیم». خیلی غیررسمی‌تر از ‘Have a formal meeting’ هست.

  7. آیا کلمه Bottleneck فقط برای خط تولید استفاده می‌شه یا توی مدیریت پروژه نرم‌افزاری هم کاربرد داره؟

    1. در همه حوزه‌ها کاربرد داره الناز جان. Bottleneck یا همون «گلوگاه»، به هر مرحله‌ای از پروژه گفته می‌شه که باعث کند شدن کل فرآیند می‌شه. مثلاً اگر تیم تست (QA) نیرو کم داشته باشه، اونا تبدیل به Bottleneck پروژه می‌شن.

  8. کلمات مربوط به بودجه‌بندی مثل Overhead و Contingency fund خیلی مهم هستن. می‌شه بگید فرق Contingency با Risk Reserve چیه؟

    1. سوال تخصصی و عالی بود! Contingency Reserve برای ریسک‌هاییه که می‌شناسیم (Known-Unknowns)، اما Management Reserve یا بودجه‌های احتیاطی کلان برای اتفاقات کاملاً پیش‌بینی نشده (Unknown-Unknowns) کنار گذاشته می‌شن.

  9. ممنون از لیست لغات. کلمه Mitigation رو چطور می‌تونیم در جملات مربوط به مدیریت ریسک به کار ببریم؟

    1. کلمه Mitigation به معنی «کاهش اثرات منفی» هست. مثلاً: We need a mitigation plan to reduce the impact of potential delays. (ما به یک طرح مقابله‌ای برای کاهش اثر تاخیرهای احتمالی نیاز داریم).

  10. اصطلاح ‘Critical Path’ رو توی متون مدیریت پروژه زیاد دیدم. این همون «مسیر بحرانی» هست؟

    1. بله پوریا جان. Critical Path طولانی‌ترین توالی فعالیت‌هاست که تعیین‌کننده کوتاه‌ترین زمان ممکن برای اتمام پروژه است. هر تاخیری در این مسیر، کل پروژه رو به تاخیر می‌ندازه.

  11. می‌شه چند تا صفت برای توصیف یک مدیر پروژه موفق به انگلیسی بگید؟ من برای رزومه‌ام نیاز دارم.

    1. البته عاطفه جان! کلمات زیر عالی هستن: 1. Goal-oriented (هدف‌محور) 2. Resourceful (چاره‌ساز) 3. Detail-oriented (دقیق) 4. Adaptable (انعطاف‌پذیر).

    1. دقیقاً! Feasibility Study بررسی این هست که آیا یک پروژه از نظر فنی، مالی و قانونی ارزش اجرا داره یا نه.

  12. تفاوت بین Efficiency و Effectiveness چیست؟ من همیشه این دو تا رو قاطی می‌کنم.

    1. نکته ظریفیه! Efficiency (کارایی) یعنی «انجام دادن درست کارها» (با کمترین هزینه و زمان)، اما Effectiveness (اثربخشی) یعنی «انجام دادن کارهای درست» (رسیدن به هدف نهایی).

    1. Backlog لیستی از تمام کارها، ویژگی‌ها و نیازمندی‌هایی هست که باید در طول پروژه انجام بشن اما هنوز نوبت به انجامشون نرسیده.

    1. می‌تونی از اصطلاح On track استفاده کنی. مثلاً: The project is on track. اگر عقب باشید می‌گید: Behind schedule و اگر جلو باشید: Ahead of schedule.

    1. نه کیوان جان، Procurement به فرآیند تامین هر نوع کالا، خدمات یا منابع انسانی از منابع خارجی گفته می‌شه، چه فیزیکی باشه چه خدمات پیمانکاری.

  13. تلفظ کلمه Agile رو بعضی‌ها ‘آجایل’ می‌گن و بعضی‌ها ‘اِجایل’. کدوم درسته؟

    1. تلفظ درست اِجایل (A-jail) هست. در واقع حرف A اول مثل صدای A در کلمه Apple یا Paper خونده می‌شه (بسته به لهجه).

    1. این یک اصطلاح استعاره‌ای هست. به تسک‌ها یا اهدافی گفته می‌شه که خیلی راحت و سریع به دست میان و نیاز به تلاش زیادی ندارن. مدیران معمولاً برای شروع از این موارد استفاده می‌کنن تا انگیزه تیم بالا بره.

  14. ممنون، مقاله خیلی کاربردی بود. لطفاً در مورد اصطلاحات مدیریت بحران هم مطلب بذارید.

    1. حتماً آیدا جان، پیشنهاد خوبیه. لغات مربوط به Crisis Management در لیست مقالات آینده ما قرار گرفت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *