- آیا با درجهها و رتبههای مختلف در نیروی انتظامی آشنا هستید؟
- تفاوت بین «جرم»، «جنایت» و «خلاف» را میدانید؟
- وقتی در فیلمهای پلیسی اصطلاحاتی مانند «صحنه جرم»، «حکم بازرسی» یا «تحت تعقیب» را میشنوید، معنای دقیق آنها را درک میکنید؟
- مهمترین لغات تخصصی پلیس که برای فهم اخبار حوادث یا مکالمات حقوقی ضروری هستند، کدامند؟
در این مقاله جامع، به تمام این سوالات و بسیاری از پرسشهای دیگر پاسخ خواهیم داد. دنیای پلیس و اجرای قانون، پر از اصطلاحات و واژگانی است که شاید برای عموم مردم ناآشنا باشد. درک صحیح این واژگان نه تنها به فهم بهتر اخبار، فیلمها و سریالهای پلیسی کمک میکند، بلکه برای دانشجویان حقوق، روزنامهنگاران و هر فرد علاقهمند به این حوزه، یک ضرورت است. در ادامه به صورت دستهبندی شده، مهمترین لغات تخصصی پلیس و مفاهیم مرتبط با آن را بررسی خواهیم کرد تا شما را با زبان این حرفهی حساس و حیاتی بیشتر آشنا کنیم.
درجهها و مناصب در نیروی انتظامی
یکی از اولین قدمها برای درک ساختار پلیس، آشنایی با سلسله مراتب و درجههای نظامی و انتظامی است. هر درجه نشاندهنده سطح مسئولیت، اختیار و تجربه یک فرد در سازمان است. در ادامه، لیستی از مهمترین درجهها از پایینترین به بالاترین سطح ارائه شده است.
درجهداران و افسران جزء
این گروه بدنهی اصلی نیروهای عملیاتی را تشکیل میدهند و بیشترین تعامل را با شهروندان دارند.
- سرباز (Private): پایینترین رتبه در ساختار نظامی و انتظامی.
- سرجوخه (Corporal): رتبهای بالاتر از سرباز و معمولاً فرمانده یک گروه کوچک.
- گروهبان (Sergeant): مسئولیت نظارت بر تیمهای کوچکتر را بر عهده دارد. درجات مختلفی مانند گروهبان سوم، دوم و یکم وجود دارد.
- استوار (Warrant Officer): درجهای بین گروهبان و افسران که معمولاً وظایfف تخصصی و فنی را انجام میدهند.
افسران ارشد
افسران ارشد مسئولیت فرماندهی، برنامهریزی و مدیریت واحدهای بزرگتر را بر عهده دارند.
- ستوان (Lieutenant): اولین درجه افسری که خود به ستوان سوم، دوم و یکم تقسیم میشود.
- سروان (Captain): فرمانده یک گروهان یا رئیس یک کلانتری معمولاً این درجه را دارد.
- سرگرد (Major): رتبهای بالاتر از سروان که مسئولیتهای ستادی یا فرماندهی گردان را بر عهده دارد.
- سرهنگ (Colonel): یکی از بالاترین درجات افسری که میتواند فرمانده یک منطقه یا رئیس یک اداره تخصصی باشد.
امیران (سرداران)
این گروه بالاترین سطح فرماندهی در نیروهای مسلح را تشکیل میدهند و مسئولیتهای استراتژیک و کلان را بر عهده دارند.
- سرتیپ (Brigadier General): اولین درجه از امیران.
- سرلشکر (Major General): فرمانده یک لشکر یا یک نیروی بزرگ.
- سپهبد (Lieutenant General): از بالاترین درجات نظامی.
- ارتشبد (General): بالاترین درجه ممکن در ارتش.
اصطلاحات کلیدی در حوزه جرم و انواع آن
درک تفاوت بین انواع جرائم برای فهم دقیق گزارشهای پلیسی و اخبار حقوقی بسیار مهم است. واژگان در این حوزه اغلب بار معنایی دقیقی دارند که نباید با یکدیگر اشتباه گرفته شوند.
دستهبندی کلی جرائم
جرائم بر اساس شدت و نوع مجازات به دستههای مختلفی تقسیم میشوند. در ادامه به برخی از مهمترین لغات تخصصی پلیس در این زمینه اشاره میکنیم.
- جرم (Crime/Offense): هر فعل یا ترک فعلی که در قانون برای آن مجازات تعیین شده باشد. این یک واژه عمومی است.
- جنایت (Felony): به جرائم سنگین مانند قتل، آدمربایی، و سرقت مسلحانه اطلاق میشود که مجازاتهای شدیدی مانند حبسهای طولانیمدت یا اعدام در پی دارد.
- جنحه (Misdemeanor): به جرائم سبکتر مانند سرقتهای کوچک، تخریب اموال جزئی یا نزاعهای خیابانی گفته میشود که مجازاتهای خفیفتری دارند.
- خلاف (Infraction/Violation): تخلفات جزئی که معمولاً مجازات آنها فقط جریمه نقدی است، مانند تخلفات رانندگی.
انواع رایج جرائم
در جدول زیر، برخی از جرائم رایج به همراه توضیح مختصر آنها آورده شده است.
| نوع جرم | توضیحات |
|---|---|
| سرقت (Theft/Larceny) | ربودن مال متعلق به دیگری بدون رضایت او. |
| سرقت مسلحانه (Robbery) | سرقت با استفاده از سلاح یا تهدید به خشونت. |
| کلاهبرداری (Fraud) | بردن مال دیگری از طریق فریب و استفاده از وسایل متقلبانه. |
| قتل عمد (Homicide/Murder) | گرفتن جان یک انسان به صورت آگاهانه و با قصد قبلی. |
| آدمربایی (Kidnapping) | سلب آزادی یک فرد و جابجا کردن او بدون رضایتش. |
| جعل (Forgery) | ساختن یا تغییر دادن یک سند، امضا یا مدرک به قصد فریب. |
| نزاع و درگیری (Assault and Battery) | ایراد ضرب و جرح عمدی به دیگری. |
فرایند تحقیق و بازجویی: از صحنه جرم تا دادگاه
پس از وقوع یک جرم، فرایندی پیچیده برای شناسایی، دستگیری و محاکمه مجرم آغاز میشود. این فرایند مملو از اصطلاحات تخصصی است که در ادامه به مهمترین آنها میپردازیم.
مراحل اولیه تحقیق
- صحنه جرم (Crime Scene): محلی که جرم در آن اتفاق افتاده و ممکن است حاوی مدارک و شواهد باشد. حفظ و بررسی این مکان از اولین اقدامات پلیس است.
- گشت (Patrol): واحد یا تیمی از پلیس که برای حفظ نظم و واکنش سریع به حوادث در یک محدوده مشخص تردد میکند.
- گزارش اولیه (Initial Report): اولین گزارشی که توسط افسر پلیس حاضر در صحنه تهیه و ثبت میشود.
- شاهد (Witness): فردی که اطلاعاتی درباره جرم یا مجرم دارد.
- مظنون (Suspect): فردی که پلیس به دلایلی احتمال میدهد در ارتکاب جرم نقش داشته است.
- متهم (Accused/Defendant): فردی که به طور رسمی توسط مراجع قضایی به ارتکاب جرم متهم شده است.
جمعآوری شواهد و مدارک
شواهد و مدارک، اساس پروندههای جنایی را تشکیل میدهند. اینها برخی از لغات تخصصی پلیس در این حوزه هستند.
- شواهد فیزیکی (Physical Evidence): هر شیء مادی که به جرم مرتبط باشد، مانند سلاح، اثر انگشت، یا نمونه DNA.
- اثر انگشت (Fingerprint): یکی از متداولترین و معتبرترین شواهد برای شناسایی افراد.
- آزمایش DNA (DNA Analysis): روشی علمی برای شناسایی افراد از طریق مواد ژنتیکی مانند خون، مو یا بزاق.
- بازرسی بدنی (Body Search/Frisk): جستجوی بدن یک مظنون برای یافتن سلاح یا مواد مخدر.
- حکم بازرسی (Search Warrant): مجوز قانونی صادر شده توسط قاضی که به پلیس اجازه میدهد یک مکان مشخص را برای یافتن شواهد جستجو کند.
- ضبط کردن (Seize): توقیف قانونی اموال یا شواهدی که به جرم مرتبط هستند.
بازجویی و مراحل قضایی
- بازجویی (Interrogation): فرایند پرسش و پاسخ رسمی از یک مظنون یا متهم برای کسب اطلاعات.
- اعتراف (Confession): اقرار متهم به ارتکاب جرم.
- حق سکوت (Right to Remain Silent): حقی قانونی که به متهم اجازه میدهد تا زمان حضور وکیل خود به سوالات پاسخ ندهد.
- پرونده (Case File): مجموعهای از اسناد، گزارشها و شواهد مربوط به یک جرم.
- دادستان (Prosecutor): نماینده قانونی دولت که وظیفه اثبات جرم متهم در دادگاه را بر عهده دارد.
- وکیل مدافع (Defense Attorney): وکیلی که از حقوق متهم در دادگاه دفاع میکند.
تجهیزات و اصطلاحات عملیاتی پلیس
نیروهای پلیس برای انجام وظایف خود از تجهیزات و تاکتیکهای مختلفی استفاده میکنند. آشنایی با این واژگان به درک بهتر عملکرد آنها کمک میکند.
تجهیزات استاندارد
- دستبند (Handcuffs): برای محدود کردن حرکت دستان مظنون یا مجرم.
- باتوم (Baton/Nightstick): وسیلهای برای دفاع شخصی و کنترل شورش.
- اسپری فلفل (Pepper Spray): برای متوقف کردن موقت فرد مهاجم بدون ایجاد آسیب جدی.
- جلیقه ضد گلوله (Bulletproof Vest): برای محافظت از افسران در برابر شلیک گلوله.
- بیسیم (Radio/Walkie-Talkie): وسیله اصلی ارتباطی بین واحدهای پلیس.
- خودروی گشت (Patrol Car): خودروی رسمی پلیس که برای گشتزنی و حمل و نقل استفاده میشود.
عبارات و کدهای عملیاتی
پلیس در ارتباطات رادیویی خود اغلب از کدها و عبارات اختصاری استفاده میکند تا ارتباط سریع و واضحی داشته باشد.
- تحت تعقیب (Wanted): فردی که حکم جلب او صادر شده و پلیس به دنبال دستگیری اوست.
- پشتیبانی لازم است (Backup Required): درخواستی برای اعزام نیروهای کمکی به یک موقعیت.
- منطقه پاک است (Area is Clear): اعلام اینکه یک محل بازرسی شده و هیچ خطری وجود ندارد.
- مظنون مسلح است (Suspect is Armed): هشداری مبنی بر اینکه فرد مورد نظر سلاح به همراه دارد.
- ایست بازرسی (Checkpoint): نقطهای که پلیس برای بازرسی خودروها و افراد ایجاد میکند.
- عملیات تعقیب و گریز (Car Chase): تعقیب یک خودروی مظنون توسط پلیس.
جمعبندی
دنیای اجرای قانون یک حوزه تخصصی با زبان و ادبیات منحصر به فرد خود است. آشنایی با لغات تخصصی پلیس که در این مقاله به آنها پرداختیم، از درجات و مناصب گرفته تا انواع جرائم، مراحل تحقیق و تجهیزات عملیاتی، به شما کمک میکند تا درک عمیقتر و دقیقتری از عملکرد این سیستم پیچیده داشته باشید. این دانش نه تنها برای علاقهمندان به مباحث حقوقی و جنایی، بلکه برای هر شهروندی که میخواهد از حقوق و وظایف خود و دیگران در جامعه آگاه باشد، مفید و ضروری است. امیدواریم این راهنمای جامع، مرجع مناسبی برای شما در این زمینه باشد.




خیلی ممنون از مقاله خوبتون. من همیشه توی فیلمها کلمه Cop رو میشنوم، آیا این کلمه بیادبانه محسوب میشه یا میتونیم همه جا ازش استفاده کنیم؟
سوال خیلی خوبیه امیرحسین جان! کلمه Cop در واقع یک اصطلاح عامیانه یا Slang برای Police Officer هست. بیادبانه نیست، اما در موقعیتهای رسمی، نامهها و گزارشهای اداری بهتره از Police Officer استفاده بشه. Cop بیشتر در مکالمات دوستانه و روزمره رایجه.
تفاوت دقیق بین Felony و Misdemeanor چیه؟ هر دو رو به معنی جرم ترجمه میکنیم ولی انگار وزنشون فرق داره.
دقیقا همینطوره مریم عزیز. Felony به جرايم سنگین (جنایت) مثل قتل یا سرقت مسلحانه گفته میشه که مجازات سنگینی داره. اما Misdemeanor به جرايم سبکتر (خلاف) مثل تخلفات رانندگی یا سرقتهای کوچک گفته میشه.
اصطلاح Search Warrant رو توی سریال شرلوک زیاد شنیدم. آیا برای بازرسی بدنی هم همین کلمه رو به کار میبرن؟
رضا جان، Search Warrant اختصاصاً به «حکم بازرسی» مکان (مثل خونه یا ماشین) توسط دادگاه گفته میشه. برای بازرسی بدنی معمولاً از فعل Frisk یا عبارت Pat down استفاده میکنن.
تلفظ کلمه Lieutenant خیلی برام عجیبه. توی فیلمهای آمریکایی یه جور میگن، توی فیلمهای بریتانیایی یه جور دیگه!
دقت بسیار خوبی داشتی سارا! در انگلیسی آمریکایی لو-تِننت (loo-TEN-ant) تلفظ میشه، اما بریتانیاییها بهش میگن لِف-تِننت (lef-TEN-ant). هر دو کاملاً صحیح هستن.
ممنون از لیست لغات. کلمه Evidence هم به معنی مدرک هست و هم Proof. کدوم برای صحنه جرم (Crime Scene) تخصصیتره؟
در مباحث پلیسی و دادگاهی، Evidence کلمه تخصصیتری هست. ما میگیم Collect evidence (جمعآوری مدارک). Proof بیشتر برای اثبات نهایی یک حقیقت به کار میره.
تفاوت بین Robbery و Theft چیه؟ من فکر میکردم هر دو یعنی دزدی.
نیلوفر جان، تفاوت ظریفی دارن. Theft یک اصطلاح کلی برای دزدیه. اما Robbery زمانیه که دزدی با استفاده از زور یا تهدید علیه یک شخص انجام بشه. یعنی عنصر خشونت در Robbery وجود داره.
عبارت ‘You are under arrest’ رو همه بلدیم، ولی وقتی پلیس میخواد بگه حق داری سکوت کنی چی میگه؟
به این جملات میگن Miranda Rights. شروعش اینطوریه: ‘You have the right to remain silent’. این حقوقیه که پلیس هنگام دستگیری حتماً باید به متهم اعلام کنه.
کلمه Suspect یعنی متهم؟ من جای دیگه دیده بودم کلمه Accused رو استفاده میکنن.
بله، اما در مراحل مختلف فرق دارن. Suspect کسیه که پلیس بهش شک داره (مظنون). Accused کسیه که رسماً در دادگاه متهم شده. به کسی که محکوم شده هم میگن Convict.
برای ‘دستبند زدن’ از چه فعلی استفاده میشه؟ آیا Handcuff خودش فعله؟
بله حامد عزیز، Handcuff هم اسمه (دستبند) و هم فعل (دستبند زدن). مثلاً: The officer handcuffed the suspect.
کلمه Detective رو چطوری میتونیم توی جمله به کار ببریم؟ مثلاً بخوایم بگیم «کارآگاه پرونده».
میتونی بگی: The lead detective on the case. کلمه Lead اینجا یعنی کارآگاه اصلی یا ارشد پرونده.
تفاوت بین Sheriff و Police Officer چیه؟ توی فیلمهای وسترن همش میگن کلانتر.
در سیستم آمریکا، Police Officer معمولاً در محدوده شهر (City) فعالیت میکنه، اما Sheriff مقام انتخابی هست که مسئول اجرای قانون در کل یک شهرستان (County) هست.
اصطلاح Patrol Car همون ماشین پلیسه؟
بله مژگان جان. به ماشینهایی که در سطح شهر گشت میزنن میگن Patrol car یا Squad car.
کلمه ‘Custody’ رو توی اخبار زیاد میشنوم. وقتی میگن ‘In police custody’ یعنی چی؟
یعنی فرد در بازداشت پلیس هست. به عبارتی تحت نظارت و حبس موقت پلیس قرار داره تا تکلیفش مشخص بشه.
لیست خیلی کاملی بود. فقط کاش کلمه ‘Interrogation’ رو هم توضیح میدادید.
ممنون از پیشنهادت نسترن عزیز. Interrogation به معنی «بازجویی» هست. اتاق بازجویی رو هم Interrogation room میگن.
آیا کلمه Police جمع هست یا مفرد؟ هیچوقت یاد نمیگیرم!
نکته کنکوری خوبی بود سعید جان! Police همیشه به صورت جمع به کار میره. پس باید بگیم: The police are coming، نه is.
توی اخبار گفت ‘Foul play is not suspected’. یعنی چی؟
این یک اصطلاح جنایی پرکاربرده. یعنی پلیس شک نداره که جرمی (مثل قتل) اتفاق افتاده باشه و احتمالاً مرگ طبیعی یا حادثه بوده.
خیلی عالی بود. واژهی ‘Accomplice’ هم فکر کنم برای این مقاله مناسب باشه به معنی همدست جرم.
دقیقا کامران جان، ممنون که این لغت سطح بالا رو اضافه کردی. Accomplice یعنی کسی که در ارتکاب جرم به مجرم اصلی کمک میکنه.
کلمه ‘Warrant’ فقط برای بازرسیه یا برای دستگیری هم استفاده میشه؟
دمتون گرم، برای منی که میخوام آزمون وکالت بدم این لغات انگلیسی حقوقی خیلی کمککننده بود.
یک سوال، تفاوت بین Jail و Prison چیه؟
سوال کلاسیک و مهمی بود! Jail معمولاً برای بازداشتهای کوتاه مدت یا کسانی که منتظر دادگاه هستن استفاده میشه، اما Prison برای محکومیتهای طولانی مدت و بعد از حکم دادگاهه.