مجله آموزش زبان EnglishVocabulary.ir

اصطلاحات کلیدی نورومارکتینگ (بازاریابی عصبی)

در این مقاله جامع، ما به عنوان تیم تخصصی استراتژی محتوا، اصطلاحات نورومارکتینگ به انگلیسی را از سطح پایه تا پیشرفته برای شما کالبدشکافی می‌کنیم. هدف ما این است که این مفاهیم را به قدری ساده و کاربردی آموزش دهیم که دیگر هرگز در استفاده از آن‌ها دچار تردید نشوید و با اعتماد به نفس کامل در دنیای بازاریابی عصبی قدم بگذارید.

اصطلاح انگلیسی (Term) معادل فارسی (Persian) کاربرد در بازاریابی (Application)
Eye Tracking ردیابی چشم تحلیل نقاطی از تبلیغ که مشتری به آن‌ها خیره می‌شود.
Biometrics زیست‌سنجی اندازه‌گیری ضربان قلب و تنفس برای سنجش هیجان.
Cognitive Load بار شناختی میزان تلاشی که مغز برای درک یک پیام انجام می‌دهد.
Anchoring Effect اثر لنگر انداختن تکیه بر اولین اطلاعات دریافتی برای قضاوت‌های بعدی.
Mirror Neurons نورون‌های آینه‌ای سیستمی که باعث می‌شود با دیدن لذت دیگران، ما هم لذت ببریم.
📌 توصیه می‌کنیم این را هم ببینید:معنی “Clean Sheet”: چرا دروازه‌بان‌ها عاشق ملحفه تمیزن؟

نورومارکتینگ چیست و چرا یادگیری اصطلاحات آن ضروری است؟

نورومارکتینگ (Neuromarketing) یا بازاریابی عصبی، پلی میان علوم اعصاب و دنیای تجارت است. بسیاری از زبان‌آموزان و متخصصان بازاریابی تصور می‌کنند که این حوزه فقط برای دانشمندان است؛ اما واقعیت این است که یادگیری اصطلاحات نورومارکتینگ به انگلیسی به شما کمک می‌کند تا استراتژی‌های فروش خود را بر اساس واقعیت‌های بیولوژیکی مغز انسان بنا کنید.

اگر به عنوان یک متخصص می‌خواهید در منابع دست‌اول جهانی مطالعه کنید، باید بدانید که واژگان این حوزه ترکیبی از روان‌شناسی، بیولوژی و بیزنس هستند. درک این کلمات نه‌تنها سواد انگلیسی شما را ارتقا می‌دهد، بلکه باعث کاهش “اضطراب زبانی” (Language Anxiety) در محیط‌های حرفه‌ای می‌شود.

📌 شاید این مطلب هم برایتان جالب باشد:اصطلاح “Resolutioners” (ورزشکارهای شنبه‌ای)

دسته اول: ابزارها و تکنولوژی‌های اندازه‌گیری (Tools & Technologies)

برای شروع، بیایید با ابزارهایی آشنا شویم که بازاریابان عصبی برای “خواندن مغز” استفاده می‌کنند. یادگیری این کلمات به شما کمک می‌کند تا متدولوژی‌های تحقیقاتی را بهتر درک کنید.

1. EEG (Electroencephalography)

این اصطلاح مخفف الکتروانسفالوگرافی است. در این روش، حسگرهایی روی پوست سر قرار می‌گیرند تا فعالیت الکتریکی مغز را ثبت کنند.

نکته تلفظ: به صورت حرف به حرف خوانده می‌شود: E-E-G.

2. fMRI (Functional Magnetic Resonance Imaging)

این تکنولوژی تغییرات جریان خون در مغز را اندازه‌گیری می‌کند. در مقالات تخصصی، هرگاه صحبت از “Deep Brain Activity” (فعالیت‌های عمقی مغز) باشد، نام fMRI را خواهید دید.

3. Facial Coding

این تکنولوژی برای تحلیل ریزحرکات صورت (Micro-expressions) به کار می‌رود تا احساسات واقعی فرد (مانند شادی، خشم یا انزجار) را قبل از اینکه خودش به زبان بیاورد، شناسایی کند.

📌 این مقاله را از دست ندهید:اصطلاح “Wolf of Wall Street” یعنی چی؟ فقط دیکاپریو نیست!

دسته دوم: مفاهیم روان‌شناختی و خطاهای شناختی (Cognitive Concepts)

در این بخش، به اصطلاحاتی می‌پردازیم که رفتار مشتری را توضیح می‌دهند. این بخش برای کسانی که به دنبال تسلط بر اصطلاحات نورومارکتینگ به انگلیسی هستند، حیاتی‌ترین قسمت است.

Priming (آماده‌سازی ذهنی)

پرایمینگ به معنای قرار دادن فرد در معرض یک محرک است تا بر واکنش او به محرک بعدی تاثیر بگذارد. مثلاً پخش موسیقی فرانسوی در فروشگاه، احتمال خرید نوشیدنی‌های فرانسوی را بالا می‌برد.

Loss Aversion (زیان‌گریزی)

این اصل می‌گوید رنج از دست دادن چیزی، دو برابر لذت به دست آوردن همان چیز است. در بازاریابی، استفاده از جملاتی مثل “فرصت را از دست ندهید” از این تکنیک استفاده می‌کند.

ساختار جمله‌سازی: Subject + Leverage + Loss Aversion

مثال: “Our marketing strategy leverages loss aversion to increase conversions.”

Decoy Effect (اثر طعمه)

وقتی یک گزینه سوم (طعمه) اضافه می‌شود تا یکی از دو گزینه قبلی جذاب‌تر به نظر برسد. این یکی از پرکاربردترین اصطلاحات در استراتژی‌های قیمت‌گذاری (Pricing Strategies) است.

📌 پیشنهاد ویژه برای شما:چرا به چربی پهلو میگن “Love Handles”؟ (دستگیره عشق!)

تفاوت‌های ظریف در گویش‌ها و محیط‌های رسمی (US vs. UK)

به عنوان یک زبان‌شناس، باید اشاره کنم که تفاوت‌های املایی کوچکی در این حوزه وجود دارد که روی سئو (SEO) و نگارش شما تاثیر می‌گذارد:

📌 مطلب مرتبط و خواندنی:شتر دیدی ندیدی: You saw a Camel, No you didn’t!

چگونه از این اصطلاحات برای کاهش اضطراب زبانی استفاده کنیم؟

بسیاری از دانشجویان به دلیل ترس از اشتباه، از به کار بردن واژگان تخصصی پرهیز می‌کنند. پیشنهاد ما به عنوان روان‌شناس آموزشی این است که از استراتژی “Scaffolding” (داربست‌بندی) استفاده کنید. یعنی ابتدا کلمات را در جملات ساده به کار ببرید و سپس آن‌ها را پیچیده کنید.

تمرین گام‌به‌گام:

  1. ابتدا کلمه را یاد بگیرید: Dopamine
  2. آن را در یک جمله ساده قرار دهید: “Reward triggers dopamine.”
  3. آن را به حوزه بازاریابی متصل کنید: “Social media notifications create a dopamine loop in users.”
📌 نگاهی به این مقاله بیندازید:تفاوت “Noob” و “Newbie” (به همه نگو نوب!)

جدول مقایسه‌ای: کاربرد رسمی در مقابل غیررسمی

محیط رسمی (مقالات علمی) محیط غیررسمی (جلسات طوفان فکری) توضیح
Olfactory Marketing Scent Marketing بازاریابی از طریق حس بویایی
Subliminal Perception Hidden Messages ادراک زیرآستانه‌ای یا پیام‌های پنهان
Affective Response Emotional Reaction واکنش احساسی مشتری
📌 بیشتر بخوانید:معنی “FOMO” و “JOMO” در دنیای دیجیتال (شما کدومید؟)

اشتباهات رایج و باورهای غلط (Common Myths & Mistakes)

در یادگیری اصطلاحات نورومارکتینگ به انگلیسی، برخی واژگان به اشتباه به جای هم به کار می‌روند که می‌تواند اعتبار علمی شما را خدشه‌دار کند.

📌 موضوع مشابه و کاربردی:ماشینت هر روز خرابه؟ به انگلیسی بهش میگن “Lemon”!

سوالات متداول (Common FAQ)

1. آیا برای یادگیری این اصطلاحات باید پزشک باشیم؟

خیر؛ بازاریابی عصبی یک حوزه میان‌رشته‌ای است. دانستن مفاهیم پایه عملکرد مغز کافی است و هدف اصلی، درک رفتار مصرف‌کننده است.

2. پرکاربردترین اصطلاح در نورومارکتینگ چیست؟

بدون شک Attention Span (مدت زمان توجه) و Emotional Engagement (درگیری عاطفی) از پرکاربردترین واژگان در جلسات استراتژی هستند.

3. آیا واژه “Buy Button” در مغز واقعیت دارد؟

این یک اصطلاح استعاره‌ای (Metaphorical) است. هیچ دکمه فیزیکی در مغز وجود ندارد، اما برخی نواحی مانند Nucleus Accumbens هنگام تمایل به خرید فعال می‌شوند.

4. تفاوت Biometrics و Neuroscience در چیست؟

بیومتریک به اندازه‌گیری پاسخ‌های بدن (عرق، ضربان قلب) می‌پردازد، اما علوم اعصاب مستقیماً فعالیت‌های مغزی را بررسی می‌کند.

📌 انتخاب هوشمند برای شما:دیگه نگو I Agree! 5جایگزین ها که لولت رو بالا میبره

نتیجه‌گیری

تسلط بر اصطلاحات نورومارکتینگ به انگلیسی کلید ورود شما به دنیای بازاریابی مدرن و درک عمیق‌تر مخاطبان است. ما در این مقاله سعی کردیم با نگاهی علمی و در عین حال ساده، واژگان کلیدی را از دیدگاه سئو، زبان‌شناسی و روان‌شناسی بررسی کنیم.

فراموش نکنید که یادگیری زبان تخصصی یک سفر مداوم است. اگر در ابتدا برخی کلمات مانند Neuroplasticity یا Hippocampus برایتان دشوار به نظر می‌رسند، نگران نباشید. با تکرار و مطالعه مثال‌های ارائه شده در این راهنما، این کلمات به بخشی از دایره لغات فعال شما تبدیل خواهند شد. اکنون زمان آن است که از این دانش در پروژه‌های بعدی خود استفاده کنید و تاثیر شگفت‌انگیز آن را بر بهبود استراتژی‌های فروش و برندینگ خود مشاهده کنید.

این پست چقدر برای شما مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی ستاره‌ها کلیک کنید!

امتیاز میانگین 4.9 / 5. تعداد رای‌ها: 93

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهد.

36 پاسخ

  1. ممنون از مقاله عالی‌تون! همیشه با اصطلاحاتی مثل ‘Cognitive Load’ مشکل داشتم و نمی‌دونستم چطور باید درست استفاده‌شون کنم. خیلی کاربردی بود.

    1. خوشحالیم که مفید واقع شده! ‘Cognitive Load’ مفهوم بسیار مهمی در طراحی رابط کاربری و بازاریابی محتواست. می‌توانید آن را به عنوان ‘فشار فکری’ یا ‘بار پردازشی مغز’ در نظر بگیرید که برای درک یک پیام صرف می‌شود. تمرین با مثال‌های عملی به شما کمک می‌کند تا کاربردش را بهتر درک کنید.

  2. این اصطلاح ‘Eye Tracking’ خیلی جالبه! آیا ‘Gaze Tracking’ هم همون معنی رو میده یا تفاوت‌های جزئی دارن؟

    1. سوال بسیار خوبی پرسیدید سارا! بله، ‘Gaze Tracking’ و ‘Eye Tracking’ اغلب به جای یکدیگر استفاده می‌شوند و در عمل تفاوت معنایی چندانی ندارند. هر دو به تکنولوژی‌هایی اشاره می‌کنند که حرکت چشم‌ها و نقاط خیره شدن فرد را رصد و تحلیل می‌کنند. اگرچه، گاهی اوقات ‘Gaze’ ممکن است بیشتر به جهت نگاه کلی اشاره داشته باشد و ‘Eye’ به حرکت دقیق‌تر مردمک.

  3. مقاله‌تون فوق‌العاده بود. بخش ‘Anchoring Effect’ واقعاً چشمم رو باز کرد که چطور ناخودآگاه تحت تأثیر اولین اطلاعات قرار می‌گیریم. آیا ‘Framing Effect’ هم مشابه ‘Anchoring Effect’ هست؟

    1. رضا جان، بسیار متشکریم! ‘Anchoring Effect’ و ‘Framing Effect’ هر دو از سوگیری‌های شناختی مهم در بازاریابی هستند، اما تفاوت‌هایی دارند. ‘Anchoring Effect’ به تکیه بر اولین اطلاعات اشاره دارد، در حالی که ‘Framing Effect’ به این معنی است که نحوه ارائه یا «قاب‌بندی» اطلاعات می‌تواند بر تصمیم‌گیری تأثیر بگذارد، حتی اگر محتوای اصلی یکسان باشد. مثلاً گفتن «۹۰% بدون چربی» در مقابل «۱۰% چربی».

  4. چقدر خوبه که این اصطلاحات رو به فارسی توضیح دادید. همیشه ‘Biometrics’ رو با سیستم‌های امنیتی و شناسایی هویت اشتباه می‌گرفتم. حالا متوجه شدم در نورومارکتینگ چه کاربردی داره.

    1. درست حدس زدید مریم عزیز! ‘Biometrics’ در حوزه‌های مختلفی کاربرد دارد. در نورومارکتینگ، تمرکز بر اندازه‌گیری واکنش‌های فیزیولوژیکی (مانند ضربان قلب، تعریق، تنفس) برای سنجش هیجانات و سطح علاقه مشتری نسبت به یک محصول یا تبلیغ است، نه صرفاً شناسایی هویت. این کمک می‌کند تا درک عمیق‌تری از واکنش‌های ناخودآگاه به دست آید.

  5. ممنون بابت مقاله جامع. همیشه نگران بودم که در جلسات بین‌المللی با این واژگان مشکل پیدا کنم. ‘Mirror Neurons’ خیلی جالبه، چطور میشه این اصطلاح رو تو یه جمله بازاریابی استفاده کرد؟

    1. علی جان، خوشحالیم که دغدغه‌تون رفع شده. برای استفاده از ‘Mirror Neurons’ در یک جمله بازاریابی، می‌توانید بگویید: ‘The ad strategically used actors showing genuine joy, leveraging the power of mirror neurons to evoke similar positive emotions in the audience.’ (این آگهی به صورت استراتژیک از بازیگرانی استفاده کرد که شادی واقعی نشان می‌دادند تا با بهره‌گیری از قدرت نورون‌های آینه‌ای، احساسات مثبت مشابهی را در مخاطب برانگیزد.)

  6. اینکه چقدر ساده و کاربردی توضیح دادید فوق‌العاده بود. برای تلفظ ‘neurons’ واقعاً کمک می‌کنید؟ همیشه توش مشکل داشتم.

    1. فاطمه عزیز، بله حتماً! تلفظ ‘neurons’ به صورت /ˈnjʊərɒnz/ (نیو-رانز) است. بخش اول ‘neu’ شبیه ‘new’ در انگلیسی و ‘rons’ شبیه ‘runs’ اما با صدای ‘o’ در ‘on’ تلفظ می‌شود. امیدواریم این راهنما به شما کمک کند!

  7. آیا مقالات بیشتری با اصطلاحات تخصصی در مورد ‘Cognitive Bias’ یا ‘Heuristics’ خواهید داشت؟ این حوزه خیلی وسیعه و یادگیری این واژگان واقعاً ضروریه.

    1. حسین گرامی، بله قطعاً! ‘Cognitive Bias’ (سوگیری‌های شناختی) و ‘Heuristics’ (ابتکارات اکتشافی) از مفاهیم کلیدی و بسیار مهم در نورومارکتینگ و علوم رفتاری هستند که مقالات آتی حتماً به آن‌ها خواهند پرداخت. هدف ما پوشش جامع این اصطلاحات است. پیشنهادات شما برای محتوای آینده ارزشمند است.

  8. این توضیحات ‘بار شناختی’ برای ‘Cognitive Load’ خیلی دقیق و به جا بود. آیا میشه گفت ‘mental effort’ هم تقریباً همون معنی رو میده؟

    1. بله زهرا جان، ‘mental effort’ یک معادل بسیار خوب و نزدیک به ‘Cognitive Load’ است. در واقع ‘Cognitive Load’ به میزان ‘mental effort’ یا تلاشی اشاره دارد که مغز برای پردازش اطلاعات و انجام یک فعالیت شناختی انجام می‌دهد. می‌توانید از هر دو به جای یکدیگر استفاده کنید، با این تفاوت که ‘Cognitive Load’ یک اصطلاح تخصصی‌تر و علمی‌تر است.

  9. به عنوان کسی که توی زمینه UX/UI کار می‌کنم، مفاهیمی مثل ‘Cognitive Load’ و ‘Eye Tracking’ برای ما حیاتیه. مرسی که انقدر خوب و ساده توضیح دادین. آیا ‘Heatmap’ هم تو دسته ‘Eye Tracking’ قرار می‌گیره؟

    1. کیوان عزیز، کاملاً درست می‌گویید! ‘Heatmap’ ابزاری بصری است که داده‌های جمع‌آوری شده از ‘Eye Tracking’ (یا سایر داده‌های رفتار کاربر) را نمایش می‌دهد. به عبارت دیگر، ‘Eye Tracking’ داده‌ها را جمع‌آوری می‌کند و ‘Heatmap’ یکی از روش‌های رایج برای تحلیل و نمایش بصری این داده‌هاست که نشان می‌دهد کاربران بیشتر به کدام بخش‌های صفحه نگاه کرده‌اند. پس بله، کاملاً مرتبط هستند.

  10. من این اصطلاحات رو توی یه پادکست انگلیسی شنیده بودم اما متوجه نمی‌شدم دقیقاً چی میگن. حالا فهمیدم! مرسی از توضیحات کاملتون. این اصطلاحات چقدر رسمی هستند؟ میشه تو صحبت‌های غیررسمی هم ازشون استفاده کرد؟

    1. نسرین جان، خوشحالیم که مقاله‌مون به شما کمک کرده! این اصطلاحات ‘Neuro-marketing’ در اصل واژگان تخصصی و علمی هستند و عموماً در محیط‌های آکادمیک، کسب‌وکار، یا هنگام بحث در مورد تحقیقات و استراتژی‌های بازاریابی استفاده می‌شوند. در مکالمات غیررسمی و روزمره، ممکن است برای مخاطب عام نامفهوم باشند، مگر اینکه با افرادی صحبت کنید که در همین حوزه تخصص دارند.

  11. تیم شما عالیه! من همیشه دنبال یه منبع بودم که این اصطلاحات رو اینقدر کامل توضیح بده. ‘Mirror Neurons’ واقعاً نقش مهمی در تبلیغات حسی داره. برای ‘Biometrics’ آیا دستگاه خاصی برای اندازه‌گیری ضربان قلب تو این حوزه استفاده میشه؟

    1. پژمان گرامی، از لطف شما سپاسگزاریم! بله، برای اندازه‌گیری ‘Biometrics’ در نورومارکتینگ، دستگاه‌های مختلفی استفاده می‌شود. معمولاً از سنسورهای پوستی (GSR/EDA برای واکنش گالوانیک پوست)، دستگاه‌های EKG/ECG برای ثبت فعالیت الکتریکی قلب، و حتی دوربین‌های پیشرفته برای تحلیل حالت‌های چهره و مردمک چشم استفاده می‌شود. این ابزارها امکان جمع‌آوری دقیق داده‌های فیزیولوژیکی را فراهم می‌کنند.

  12. مطلب بسیار مفیدی بود، واقعاً لازم داشتم. آیا میشه برای این اصطلاحات تلفظ صوتی هم اضافه کنید؟ خیلی کمک کننده خواهد بود.

    1. گلناز عزیز، ممنون از پیشنهاد ارزشمندتان! حتماً این موضوع را در برنامه‌ریزی‌های آینده برای بهبود وب‌سایت در نظر خواهیم گرفت. اضافه کردن فایل‌های صوتی تلفظ می‌تواند به یادگیری بهتر کمک شایانی کند.

  13. اینکه اصطلاحات انگلیسی تخصصی رو با مثال‌های کاربردی تو حوزه بازاریابی توضیح دادین، خیلی به یادگیری کمک می‌کنه. برای ‘Anchoring Effect’ میشه یک مثال ساده تو خرید روزمره زد؟

    1. بهرام عزیز، حتماً! یک مثال ساده برای ‘Anchoring Effect’ در خرید روزمره: فرض کنید برای خرید یک لباس به مغازه‌ای می‌روید. فروشنده ابتدا یک لباس بسیار گران قیمت (مثلاً ۵ میلیون تومان) را به شما نشان می‌دهد و سپس یک لباس دیگر با کیفیت مشابه را با قیمت ۲ میلیون تومان. در این حالت، قیمت اولیه ۵ میلیون تومان به عنوان ‘لنگر’ عمل می‌کند و ۲ میلیون تومان در مقایسه با آن بسیار معقول‌تر و ارزان‌تر به نظر می‌رسد، حتی اگر خودش قیمت بالایی باشد.

  14. توضیحات ‘Cognitive Load’ خیلی دقیق و عالی بود. چقدر عالی که به جنبه‌های روانشناختی هم اشاره کردید. آیا این اصطلاحات ریشه‌های عصب‌شناختی دارن؟

    1. شیوا جان، بله دقیقاً! اغلب این اصطلاحات ریشه‌های عمیقی در علوم اعصاب (Neuroscience) و روانشناسی شناختی (Cognitive Psychology) دارند. نورومارکتینگ در واقع از همین علوم برای درک بهتر فرآیندهای تصمیم‌گیری در مغز مشتریان بهره می‌برد. به همین دلیل، درک این ریشه‌های علمی به شما کمک می‌کند تا مفاهیم را عمیق‌تر درک کنید.

  15. عالی! همیشه فکر می‌کردم ‘Eye Tracking’ فقط برای تبلیغات تلویزیونیه. با توضیحات شما دیدم چقدر گسترده‌تره و برای وب‌سایت‌ها هم کاربرد داره.

    1. فرزانه عزیز، دقیقاً همینطور است! ‘Eye Tracking’ کاربرد بسیار گسترده‌ای در طراحی وب‌سایت، اپلیکیشن‌ها، بسته‌بندی محصولات، و حتی چیدمان فروشگاه‌ها دارد. هر جایی که بخواهیم بدانیم نگاه کاربر به کجا می‌رود و چه چیزی توجه او را جلب می‌کند، این تکنیک کاربرد دارد و اطلاعات ارزشمندی برای بهبود تجربه کاربری و بازاریابی ارائه می‌دهد.

  16. ممنون از مقاله خوبتون. ‘Mirror Neurons’ همیشه برام جذاب بوده. تو فیلم‌ها و سریال‌ها هم نقش مهمی دارن که مخاطب با کاراکترها همذات‌پنداری کنه.

    1. شهرام جان، نکته بسیار جالبی را مطرح کردید! بله، ‘Mirror Neurons’ نه تنها در بازاریابی، بلکه در هنر، همدلی انسانی و حتی یادگیری اجتماعی نقش حیاتی دارند. قابلیت ‘همذات‌پنداری’ که به آن اشاره کردید، یکی از عملکردهای اصلی نورون‌های آینه‌ای است که باعث می‌شود احساسات و اعمال دیگران را ‘آینه’ کنیم و درک بهتری از آنها داشته باشیم.

  17. به عنوان یه دانشجو، این مقاله خیلی کمکم کرد تا اصطلاحات رو بهتر بفهمم. برای امتحانم واقعاً مفید بود. آیا این ‘Biometrics’ به ‘Psychometrics’ هم ربط داره؟

    1. الهام عزیز، خوشحالیم که مقاله برای امتحانتان مفید بوده! ‘Biometrics’ و ‘Psychometrics’ هر دو در حوزه اندازه‌گیری هستند اما بر روی جنبه‌های متفاوتی تمرکز دارند. ‘Biometrics’ به اندازه‌گیری ویژگی‌های فیزیکی و فیزیولوژیکی (مثل ضربان قلب) می‌پردازد، در حالی که ‘Psychometrics’ به اندازه‌گیری ویژگی‌های روانشناختی مانند هوش، شخصیت، نگرش‌ها و توانایی‌ها (مثلاً از طریق پرسشنامه یا تست‌های روانشناختی) می‌پردازد. هر دو در درک رفتار انسان مؤثرند، اما ابزارها و داده‌هایشان متفاوت است.

  18. خیلی عالی! این توضیحات دقیقاً همون چیزی بود که لازم داشتم. به خصوص برای ‘Anchoring Effect’ که تو مذاکرات خیلی ازش استفاده میشه.

    1. نوید جان، از توجه شما سپاسگزاریم! بله، ‘Anchoring Effect’ نه تنها در بازاریابی، بلکه در مذاکرات و فروش نیز یک تکنیک قدرتمند است. اولین پیشنهادی که داده می‌شود (لنگر)، تأثیر زیادی بر نتایج نهایی خواهد داشت. درک این سوگیری به شما کمک می‌کند تا هم خودتان آگاهانه‌تر مذاکره کنید و هم تأثیرگذاری بیشتری داشته باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *