- آیا تا به حال در جلسات فنی یا مصاحبههای شغلی بینالمللی، به دلیل ندانستن اصطلاحات میکروسرویس احساس سردرگمی کردهاید؟
- آیا هنگام مطالعه مستندات تخصصی معماری نرمافزار، تفاوتهای ظریف بین کلماتی مانند Orchestration و Choreography برای شما مبهم است؟
- آیا نگران این هستید که استفاده نادرست از واژگان تخصصی، دانش فنی شما را زیر سوال ببرد؟
در این راهنمای جامع، ما قصد داریم اصطلاحات میکروسرویس را به سادهترین شکل ممکن کالبدشکافی کنیم. هدف ما این است که شما نه تنها معنای لغوی، بلکه کاربرد دقیق هر واژه را در پروژههای واقعی بیاموزید تا دیگر هرگز در مکالمات حرفهای دچار خطا نشوید.
| اصطلاح (Term) | توضیح ساده | مثال کاربردی |
|---|---|---|
| Microservice | یک قطعه کوچک و مستقل از یک نرمافزار بزرگ | سرویس “پرداخت” در یک اپلیکیشن فروشگاهی |
| Monolith | نرمافزاری که تمام بخشهایش به هم چسبیده و یکپارچه است | یک فایل بزرگ که هم دیتابیس و هم رابط کاربری را مدیریت میکند |
| Scalability | توانایی سیستم برای بزرگتر شدن و مدیریت کاربران بیشتر | اضافه کردن سرورهای جدید در زمان تخفیفهای نوروزی |
| Latentcy | مدت زمانی که طول میکشد تا یک درخواست پاسخ داده شود | تأخیر ۲ میلیثانیهای در ارسال پیام بین دو سرویس |
درک ریشه: چرا معماری میکروسرویس؟
بسیاری از زبانآموزان و مهندسان در ابتدا از حجم زیاد واژگان جدید دچار اضطراب (Language Anxiety) میشوند. اما نگران نباشید؛ ریشه اکثر این کلمات در منطق “تقسیم و غلبه” نهفته است. در معماری سنتی که به آن Monolith میگوییم، همه چیز مانند یک کلاف در هم تنیده است. اما در Microservices، ما سیستم را به قطعات کوچک و مستقل تقسیم میکنیم.
تفاوت Monolith و Microservice در محیط کار
- Monolith: مانند یک ساعت مکانیکی قدیمی که اگر یک چرخدنده بشکند، کل ساعت میخوابد.
- Microservice: مانند قطعات لگو که هر کدام هویت خود را دارند اما در کنار هم یک قلعه میسازند.
واژگان کلیدی در ارتباطات بین سرویسها
وقتی سرویسها را از هم جدا میکنیم، آنها باید با هم صحبت کنند. اینجاست که اصطلاحات میکروسرویس در بخش ارتباطات اهمیت پیدا میکنند.
1. API Gateway
این اصطلاح به معنای “دروازه ورود” است. به جای اینکه کاربر با تکتک سرویسها صحبت کند، فقط با این دروازه ارتباط میگیرد.
فرمول کاربردی: Client Request + API Gateway = Routing to Service.
2. Message Broker
در دنیای واقعی، اگر بخواهید نامهای بفرستید، آن را به پستچی میدهید. در میکروسرویس، Message Broker همان پستچی است که پیامها را بین سرویسها جابهجا میکند (مانند RabbitMQ یا Kafka).
3. Synchronous vs. Asynchronous
این دو واژه از ریشه یونانی Khronos به معنای زمان گرفته شدهاند:
- Synchronous (همگام): وقتی منتظر میمانید تا پاسخ را همین الان بگیرید (مانند تماس تلفنی).
- Asynchronous (ناهمگام): پیامی میفرستید و به کارتان ادامه میدهید تا بعداً پاسخ بیاید (مانند ایمیل).
اصطلاحات پیشرفته برای پایداری سیستم
بسیاری از زبانآموزان سطح متوسط، در درک تفاوت بین واژگان مربوط به “تابآوری” دچار مشکل میشوند. بیایید این مفاهیم را ساده کنیم.
Circuit Breaker (قطعکننده مدار)
این اصطلاح از مهندسی برق وارد نرمافزار شده است. اگر یک سرویس خراب باشد، برای جلوگیری از نابودی کل سیستم، مسیر آن “قطع” میشود.
نکته آموزشی: یادگیری استعاری به ماندگاری کلمات در ذهن کمک میکند. تصور کنید فیوز برق خانه در اثر بار اضافی میپرد؛ این همان عملکرد Circuit Breaker در کدنویسی است.
Service Discovery
در یک سیستم بزرگ، سرویسها مدام تغییر مکان میدهند. Service Discovery مانند یک دفترچه تلفن هوشمند است که آدرس فعلی هر سرویس را در لحظه میداند.
مقایسه لهجهها و استانداردهای نوشتاری (US vs. UK)
اگرچه اکثر اصطلاحات فناوری اطلاعات در دنیا تحت تأثیر انگلیسی آمریکایی (US) هستند، اما در مستندات ممکن است با تفاوتهای نگارشی مواجه شوید:
- US: Centralize / UK: Centralise
- US: Modeling / UK: Modelling
- US: Virtualization / UK: Virtualisation
در محیطهای حرفهای بینالمللی، استاندارد آمریکایی رایجتر است، اما در پروژههای اروپایی ممکن است املای بریتانیایی را بیشتر ببینید. مهم این است که در کل یک مستند، یکپارچگی (Consistency) را حفظ کنید.
اشتباهات رایج در استفاده از واژگان (Correct vs. Incorrect)
بسیاری از فارسیزبانان به دلیل ساختار زبان مادری، برخی اصطلاحات میکروسرویس را به اشتباه به کار میبرند. به جدول زیر دقت کنید:
| وضعیت | جمله یا عبارت | دلیل خطا |
|---|---|---|
| ❌ اشتباه | The services are talking to each other. | بیش از حد عامیانه؛ در مستندات فنی ضعیف عمل میکند. |
| ✅ درست | The services communicate via REST APIs. | استفاده از فعل دقیق و تخصصی. |
| ❌ اشتباه | We need to make the app more big. | خطای گرامری و واژگانی. |
| ✅ درست | We need to scale the application. | استفاده از اصطلاح تخصصی Scale به جای کلمات عمومی. |
چگونه بر ترس از واژگان تخصصی غلبه کنیم؟
از منظر روانشناسی آموزشی، پدیدهای به نام “بار شناختی” (Cognitive Load) وجود دارد. وقتی با تعداد زیادی از اصطلاحات میکروسرویس مواجه میشوید، مغز شما ممکن است قفل کند. راه حل چیست؟
- یادگیری تکهتکه (Chunking): سعی نکنید ۵۰ کلمه را در یک روز یاد بگیرید. هر روز فقط ۳ اصطلاح را با مثال عمیق بررسی کنید.
- استفاده در جمله: کلمات را به تنهایی حفظ نکنید. آنها را در قالب جملات شرطی به کار ببرید. (مثال: If the service fails, the Circuit Breaker will open.)
- تصویرسازی: برای هر مفهوم یک تصویر ذهنی بسازید.
Common Myths & Mistakes (باورهای غلط و اشتباهات رایج)
- باور غلط: میکروسرویس یعنی فقط کوچک کردن کدها.
واقعیت: میکروسرویس بیشتر درباره “استقلال” (Autonomy) است تا صرفاً حجم کد. - اشتباه رایج: اشتباه گرفتن Docker با میکروسرویس.
توضیح: Docker یک ابزار (Container) است، اما میکروسرویس یک نوع معماری (Architecture) است. شما میتوانید بدون داکر هم میکروسرویس داشته باشید، هرچند سخت است! - باور غلط: همه پروژهها باید میکروسرویس باشند.
واقعیت: برای پروژههای کوچک، میکروسرویس فقط هزینه و پیچیدگی را زیاد میکند (Overengineering).
Common FAQ (پرسشهای متداول)
۱. آیا یادگیری این اصطلاحات برای تسترهای نرمافزار هم ضروری است؟
بله، قطعاً. تسترها باید مفاهیمی مانند End-to-End Testing و Contract Testing را در فضای میکروسرویس کاملاً درک کنند تا بتوانند با تیم توسعه تعامل داشته باشند.
۲. بهترین منبع برای شنیدن تلفظ صحیح این کلمات چیست؟
مشاهده ارائههای کنفرانسهای بزرگ مانند GOTO Conference یا AWS re:Invent در یوتیوب بهترین راه برای آشنایی با تلفظ و نحوه کاربرد این واژگان توسط متخصصان Native است.
۳. واژه “Orchestration” دقیقاً چه فرقی با “Choreography” دارد؟
در Orchestration یک رهبر ارکستر مرکزی وجود دارد که به همه میگوید چه کنند. در Choreography، هر سرویس میداند وظیفهاش چیست و با دیدن رویدادها (Events) واکنش نشان میدهد، درست مانند یک رقص گروهی هماهنگ بدون رهبر مرکزی.
Conclusion (نتیجهگیری)
تسلط بر اصطلاحات میکروسرویس فراتر از حفظ کردن چند کلمه انگلیسی است؛ این مهارتی است که به شما اجازه میدهد در سطح جهانی فکر کنید و در پروژههای بینالمللی به عنوان یک متخصص معتبر شناخته شوید. به یاد داشته باشید که حتی بزرگترین معماران نرمافزار دنیا هم روزی از سادگی شروع کردهاند. با تکرار، تمرین و استفاده از این واژگان در پروژههای شخصی، به تدریج اعتماد به نفس شما افزایش یافته و “اضطراب زبانی” شما جای خود را به “قدرت تخصصی” خواهد داد. مسیر یادگیری را متوقف نکنید، دنیای تکنولوژی همیشه منتظر یادگیرندگان مشتاق است.




مقاله خیلی مفید بود! همیشه با تفاوت دقیق Orchestration و Choreography مشکل داشتم. ممنون که اینقدر واضح توضیح دادید. آیا میشه در یک کلمه، جوهر هر کدوم رو بیان کنید که راحتتر تو ذهنم بمونه؟
خوشحالیم که مقاله براتون مفید بوده، سارا خانم. برای یادآوری ساده، Choreography رو به عنوان ‘رقص هماهنگ بدون رهبر ارکستر’ و Orchestration رو به عنوان ‘اجرای یک قطعه موسیقی با رهبری یک ارکستر’ در نظر بگیرید. یکی غیرمتمرکز و دیگری متمرکز. این تصویر ذهنی به شما کمک میکنه تفاوت اساسی رو به یاد داشته باشید.
ممنون از مقاله عالی. تلفظ ‘Monolith’ چطوریه؟ بعضی جاها شنیدم ‘مانولیت’ و بعضی وقتها ‘مونولیت’. کدوم درسته؟
سوال بسیار خوبی پرسیدید، علی آقا. تلفظ صحیح ‘Monolith’ در انگلیسی بریتانیایی و آمریکایی کمی متفاوت است اما نزدیک به ‘مانولیت’ (ˈmɒnəlɪθ) است، با تاکید روی هجای اول. حرف ‘o’ اول مثل ‘آ’ در ‘بار’ تلفظ میشه، نه مثل ‘او’ در ‘سو’. گوش دادن به تلفظ این کلمه در دیکشنریهای آنلاین یا وبسایتهای آموزش زبان میتونه خیلی کمککننده باشه.
دقیقا مشکل من توی مصاحبهها همین بود! حس میکردم دانش فنی دارم ولی چون اصطلاحات رو دقیق نمیدونستم، اعتماد به نفسم کم میشد. کلا تسلط به Vocabulary تخصصی توی هر فیلدی خیلی مهمه.
میشه در مورد Latency و Scalability مثالهای بیشتری بزنید که توی جملات انگلیسی چطور استفاده میشن؟ مثلاً برای ‘high latency’ یا ‘scalable solution’.
حتما رضا جان. برای ‘Latency’ میتوان گفت: ‘The network upgrade significantly reduced latency for our users.’ (ارتقاء شبکه به طور چشمگیری تأخیر را برای کاربران ما کاهش داد.) و برای ‘Scalability’: ‘Cloud-based architectures offer excellent scalability to handle fluctuating user loads.’ (معماریهای مبتنی بر ابر، قابلیت مقیاسپذیری عالی را برای مدیریت بارهای کاربری متغیر ارائه میدهند.) توجه به این ترکیبها (collocations) در جملات واقعی به تثبیت کاربرد کلمات کمک زیادی میکند.
خیلی خوب بود! آیا ‘Throughput’ هم تو این حوزه کاربرد زیادی داره؟ ارتباطش با Latency چیه؟
بله فاطمه خانم، ‘Throughput’ هم یک اصطلاح کلیدی در این حوزه است و به تعداد عملیات یا میزان دادهای اشاره دارد که یک سیستم میتواند در یک بازه زمانی مشخص پردازش کند. در حالی که ‘Latency’ مدت زمان پاسخ به یک درخواست را میسنجد، ‘Throughput’ ظرفیت کلی سیستم را نشان میدهد. تصور کنید یک اتوبان دارید؛ ‘Latency’ مدت زمانی است که یک ماشین از ورودی به خروجی میرسد، در حالی که ‘Throughput’ تعداد کل ماشینهایی است که میتوانند در یک ساعت از اتوبان عبور کنند.
واقعاً دمتون گرم بابت این محتوای عالی و کاربردی. دقیقا چیزی بود که دنبالش بودم.
برای ‘Microservice’ آیا ‘Service-Oriented Architecture (SOA)’ یک کلمه مترادف محسوب میشه یا تفاوتهای اساسی دارن؟
سوال عالی و مهمی است امیر آقا! SOA (معماری سرویسگرا) یک مفهوم گستردهتر است که Microservices را میتوان به عنوان یک پیادهسازی خاص و تکاملیافته از آن در نظر گرفت. Microservices بر استقلال، کوچک بودن و تمرکز بر یک وظیفه مشخص تأکید بیشتری دارد و معمولاً سبکتر و چابکتر از SOAهای سنتی هستند. SOA میتواند شامل سرویسهای بزرگتر و متمرکزتر باشد، در حالی که Microservices به سمت کوچکترین واحد ممکن گرایش دارد.
جمله ‘کالبدشکافی کنیم’ (dissect) رو خیلی دوست داشتم. حس میکنم خیلی دقیق معنی ‘تحلیل جزئیات’ رو میده. آیا این کلمه توی انگلیسی هم همین بار معنایی رو داره یا بیشتر برای جسم استفاده میشه؟
نکتهسنجی بسیار دقیقی داشتید، نسرین خانم! بله، ‘dissect’ در انگلیسی علاوه بر کاربرد اصلی در کالبدشکافی جسم، به صورت استعاری نیز به معنی ‘تجزیه و تحلیل دقیق’ یا ‘بررسی موشکافانه’ استفاده میشود. مثلاً: ‘We need to dissect the problem to find the root cause.’ (ما باید مسئله را کالبدشکافی کنیم تا ریشه مشکل را پیدا کنیم.) این کاربرد استعاری بسیار رایج و نشاندهنده تسلط شما بر زبان است.
مرسی از توضیحات. ریشه کلمه ‘Scalability’ چیه؟ از کجا میاد؟
پویا جان، ‘Scalability’ از فعل ‘to scale’ میآید که به معنی ‘تغییر اندازه’ یا ‘مقیاس کردن’ است. ‘Scale’ خود ریشهای لاتین (scala به معنی نردبان یا پله) دارد و به معنای ‘گسترش دادن’ یا ‘بالا رفتن’ است. پس ‘Scalability’ به معنای ‘قابلیت مقیاسپذیری’ یا ‘توانایی بزرگتر شدن’ کاملاً با ریشه خود همخوانی دارد.
تجربه من میگه بهترین راه برای یادگیری این کلمات، دیدن نمونه استفادهشون توی مستندات گیتهاب یا ویدئوهای فنی انگلیسیه. مثلاً برای ‘Latency’ دیدم خیلی وقتا با ‘Network Latency’ یا ‘Application Latency’ استفاده میشه.
ممنون از مقاله خوبتون. من هنوز برای ‘Orchestration’ و ‘Choreography’ گیج میشم. آیا میشه یه تصویر ذهنی یا یه مثال خیلی سادهتر از دنیای واقعی (نه فقط نرمافزار) بزنید که یادم بمونه؟
حتما شیوا خانم. برای یادآوری ساده، ‘Orchestration’ را شبیه به یک آشپز در رستوران تصور کنید که سفارشها را دریافت میکند و به هر بخش (مثلاً بخش سرخکردنی، بخش سالاد، بخش دسر) دستور میدهد چه کاری انجام دهد و منتظر میماند تا همه آماده شوند تا یک غذای کامل را تحویل دهد. اما ‘Choreography’ شبیه به یک گروه از دوستان است که هر کدام میدانند چه غذایی میخواهند و هر کدام به صورت مستقل و بدون دستور یک نفر، غذای خود را از قسمتهای مختلف سلفسرویس برمیدارند تا در نهایت همه سر یک میز با هم غذا بخورند. در حالت اول یک مرکز کنترل وجود دارد و در حالت دوم هر جزء خودش تصمیم میگیرد.
آیا این واژگان کاملاً رسمی (Formal) هستند یا توی گفتگوهای دوستانهتر هم میشه ازشون استفاده کرد؟ مثلاً ‘Monolith’.
ممنون بابت مطلب. ‘Scalability’ اسم هست، فعلش میشه ‘to scale’؟ و صفتش ‘scalable’؟ درسته؟
دقیقا همینطوره نگین خانم! ‘Scalability’ اسم (Noun) است، ‘to scale’ فعل (Verb) به معنی ‘مقیاسپذیر کردن’ یا ‘بزرگتر کردن’ و ‘scalable’ صفت (Adjective) به معنی ‘مقیاسپذیر’ است. مثلا: ‘We need to scale our operations.’ (ما باید عملیاتمان را مقیاسپذیر کنیم.) و ‘This is a scalable solution.’ (این یک راه حل مقیاسپذیر است.) تسلط بر اشکال مختلف کلمات، به روان صحبت کردن و نوشتن شما کمک شایانی میکند.
واقعا مقاله به موقعی بود. به نظرم دونستن اینا ‘game changer’ هست برای هر مهندس نرمافزاری که میخواد توی محیط بینالمللی کار کنه. ‘Game changer’ خودش یه اصطلاح جالبه، نه؟
بله، کاملاً درست میگویید بهنام جان! ‘Game changer’ یک اصطلاح بسیار رایج و کاربردی در انگلیسی است که به یک ایده، رویداد یا فردی اطلاق میشود که بهطور قابلتوجهی نتیجه یک موقعیت یا مسیر پیشرفت را تغییر میدهد. این اصطلاح نشاندهنده تأثیر بزرگ و متحولکننده است و در موقعیتهای مختلفی میتوانید از آن استفاده کنید. انتخاب این اصطلاح برای توصیف اهمیت دانش فنی، بسیار مناسب بود.
خیلی ممنون از این راهنمای جامع و کاربردی. واقعا بهش نیاز داشتم.
برای ‘Latency’ چه صفاتی بیشتر استفاده میشه؟ مثلاً ‘high latency’ یا ‘low latency’ رایجتره یا صفات دیگهای هم هستن؟
سوال بسیار خوبی در مورد Collocationها پرسیدید، حامد آقا! بله، ‘high latency’ (تأخیر زیاد) و ‘low latency’ (تأخیر کم) رایجترین صفاتی هستند که با ‘latency’ استفاده میشوند. همچنین میتوانید ‘minimal latency’ (حداقل تأخیر)، ‘acceptable latency’ (تأخیر قابل قبول)، یا ‘unacceptable latency’ (تأخیر غیرقابل قبول) را نیز بشنوید. تمرکز بر این ترکیبها به شما کمک میکند طبیعیتر صحبت کنید.
آیا ‘Microservice’ جمع بسته میشه به صورت ‘Microservices’ یا حالت دیگهای داره؟
بله مینا خانم، جمع ‘Microservice’ به صورت ‘Microservices’ است. این یک قاعده عمومی برای کلمات مرکب در انگلیسی است که معمولاً فقط بخش اصلی کلمه جمع بسته میشود (در اینجا ‘service’). مثلاً ‘software engineer’ به ‘software engineers’ تبدیل میشود. این قاعده به شما کمک میکند که به درستی واژگان تخصصی را در مکالمات و نوشتههای انگلیسی استفاده کنید.
دقیقا پارسال توی یه وبینار خارجی در مورد ‘distributed systems’ یه نفر از ‘Event-Driven Choreography’ صحبت کرد و من خیلی متوجه نشدم. الان با این توضیحات شما خیلی بهتر شد. این اصطلاحات چقدر کلیدی هستند برای فهم محتوای تخصصی.
خوشحالیم که توانستیم به شما کمک کنیم امید جان! ‘Event-Driven Choreography’ یک الگوی بسیار قدرتمند و رایج در سیستمهای توزیعشده است. در این حالت، سرویسها به جای اینکه مستقیم با هم ارتباط بگیرند، رویدادها را منتشر (publish) میکنند و سرویسهای دیگر به این رویدادها گوش میدهند (subscribe) و بر اساس آنها عمل میکنند، بدون اینکه بدانند چه کسی رویداد را فرستاده یا چه کسی آن را دریافت خواهد کرد. این روش برای ایجاد سیستمهای انعطافپذیر و قابل گسترش ایدهآل است و درک آن، درهای زیادی را به روی شما باز میکند.