My thinking process to generate the Persian article on entrepreneurship vocabulary follows the user’s instructions precisely. Here’s a breakdown:
1. **Deconstruct the Request:**
* **Topic:** Essential Entrepreneurship and Startup Vocabulary in English (لغات ضروری کارآفرینی و استارتاپها به انگلیسی).
* **Focus Phrase:** “لغات تخصصی کارآفرینی”.
* **Target Audience:** Persian-speaking audience, likely entrepreneurs, students, or professionals interested in startups (for EnglishVocabulary.ir).
* **Format:** Pure, clean HTML for WordPress code editor.
* **Length:** 1,000–2,000 words.
* **Tone:** Native, fluent, professional Persian.
* **Strict HTML Rules:**
* No `
`, `
سلام، ممنون بابت مقاله عالیتون. یک سوال داشتم؛ کلمه Pitch Deck دقیقاً با Presentation چه تفاوتی داره؟ آیا میشه به جای هم استفادهشون کرد؟
سلام نیما جان، سوال خوبیه! Presentation یک اصطلاح کلیه، اما Pitch Deck به طور اختصاصی به اون فایل کوتاهی گفته میشه که کارآفرینها برای معرفی ایدهشون به سرمایهگذارها (Investors) استفاده میکنن. پس Pitch Deck نوعی Presentation هست، ولی هدفش جذب سرمایهست.
من کلمه Pivot رو توی سریال Silicon Valley شنیده بودم ولی دقیق متوجه معناش نمیشدم. اینجا خیلی خوب توضیح دادید که به معنی تغییر استراتژیه.
دقیقاً سارا! در دنیای استارتاپها وقتی یک مدل کسبوکار جواب نمیده، تیم تصمیم میگیره مسیر رو عوض کنه که بهش میگن Pivot کردن. تماشای سریالهای تخصصی هم برای یادگیری این لغات تخصصی کارآفرینی عالیه.
اصطلاح Bootstrapping خیلی برام جالب بود. ریشه لغویاش از کجا میآد؟ چون معنای تحتاللفظیاش به بند پوتین ربط داره!
نکتهسنجی عالی بود امیرحسین عزیز! این اصطلاح از عبارت قدیمی pull oneself up by one’s bootstraps میآد که یعنی بدون کمک دیگران و با تکیه بر توان خودت، خودت رو بالا بکشی. در استارتاپ یعنی با سرمایه شخصی و بدون وام جلو رفتن.
تلفظ کلمه Entrepreneur واقعاً چالشبرانگیزه. میشه یه راهنمایی کنید که چطور نیتیوتر تلفظش کنیم؟
حق داری زهرا جان، چون ریشه فرانسوی داره کمی سخته. سعی کن به این صورت بخشبندی کنی: On-truh-pruh-nur. بخش آخر (neur) رو کمی کشیدهتر تلفظ کن. شنیدن تلفظ در دیکشنریهای صوتی مثل Merriam-Webster هم خیلی کمک میکنه.
آیا کلمه Scalability رو میشه در محیطهای غیر از بیزنس هم استفاده کرد؟ مثلاً برای توصیف یک مهارت شخصی؟
فرهاد عزیز، Scalability یا مقیاسپذیری بیشتر برای سیستمها، نرمافزارها و بیزنسمدلها استفاده میشه. برای مهارتهای شخصی معمولاً از کلماتی مثل Adaptability (انطباقپذیری) یا Growth potential استفاده میکنیم.
تفاوت بین Incubator و Accelerator دقیقاً چیه؟ من همیشه این دوتا رو با هم قاطی میکنم.
مریم جان، تفاوت اصلی در زمان و مرحله استارتاپه. Incubatorها معمولاً در مراحل خیلی اولیه (ایده) به تیمها کمک میکنن و زمان طولانیتری دارن، اما Acceleratorها برای استارتاپهایی هستن که محصول دارن و میخوان با سرعت زیاد رشد کنن (معمولاً در دورههای ۳ تا ۶ ماهه).
من مقاله رو خوندم و یاد اصطلاح Unicorn افتادم. چرا برای شرکتهای میلیاردی از اسم یک موجود افسانهای استفاده میکنن؟
سلام رضا، دلیلش اینه که در گذشته رسیدن به ارزش یک میلیارد دلار برای یک استارتاپ خصوصی اونقدر نادر و عجیب بود که مثل دیدن یک اسب تکشاخ (Unicorn) غیرممکن به نظر میرسید! این اصطلاح از سال ۲۰۱۳ خیلی رایج شد.
برای Seed money چه مترادفهای دیگهای در لغات تخصصی کارآفرینی وجود داره؟
سپیده عزیز، میتونی از Startup capital یا Initial investment استفاده کنی. همچنین در مراحل اولیه، از اصطلاح Pre-seed هم برای مبالغ کمتر و مراحل مقدماتیتر استفاده میشه.
مفهوم MVP فقط برای دنیای نرمافزاره یا مثلاً برای تولید یک محصول فیزیکی مثل کفش هم کاربرد داره؟
سؤال خیلی هوشمندانهای بود حامد! اصلاً محدود به نرمافزار نیست. MVP یعنی حداقل محصولی که میتونه نیازی رو رفع کنه تا بازخورد مشتری رو بگیری. برای کفش هم میتونه یک مدل ساده با متریال اولیه باشه تا طرح و راحتیاش رو تست کنی.
مرسی بابت این لیست. به نظرم یادگیری Equity هم خیلی مهمه، چون توی قراردادهای استارتاپی خیلی به گوش میخوره.
اصطلاح Burn Rate رو کجا باید استفاده کرد؟ منظور همون ضرر مالیه؟
پویا جان، Burn Rate دقیقاً به معنی ضرر نیست، بلکه به سرعت خرج کردنِ سرمایه قبل از رسیدن به سودآوری میگن. مثلاً اگه استارتاپی ماهی ۱۰۰ هزار دلار خرج داره و درآمدی نداره، Burn rate اون ماهی ۱۰۰ هزار دلاره.
توی یک پادکست شنیدم که میگفتن توی استارتاپ باید Wear many hats باشی. منظورش همون چندوظیفگی بود؟
بله تینا جان! Wear many hats یک اصطلاح فوقالعاده کاربردیه. یعنی یک نفر باید نقشهای مختلفی (مثل بازاریاب، برنامهنویس و پشتیبان) رو به تنهایی ایفا کنه، چون تیم هنوز کوچیکه.
فرق B2B و B2C رو خیلی ساده توضیح دادید، ممنون. آیا مدلی مثل C2C هم داریم؟
آیا Exit strategy همیشه به معنی شکست خوردن و بیرون رفتن از بیزنسه؟
اتفاقاً برعکس مهسا جان! در دنیای کارآفرینی، Exit strategy اغلب یک موفقیت بزرگه، مثلاً وقتی یک شرکت بزرگتر استارتاپ شما رو میخره (Acquisition) یا شرکت وارد بورس میشه (IPO). این یعنی پاداش زحماتتون رو گرفتید.
عالی بود. به نظرم لغت Networking رو هم باید به لغات تخصصی کارآفرینی اضافه کرد، چون بدون شبکه ارتباطی، استارتاپ رشد نمیکنه.
ببخشید Angel Investor با VC چه فرقی داره؟ هر دو که سرمایهگذاری میکنن.
آرش عزیز، تفاوت در منبع پوله. Angel Investor یک شخص حقیقیه که از ثروت شخصی خودش سرمایهگذاری میکنه، اما VC (Venture Capital) یک شرکت یا نهاده که پولِ سرمایهگذارهای دیگه رو مدیریت و روی استارتاپها سرمایهگذاری میکنه.
کلمه Disruptive رو چطور در جملات بیزنس استفاده کنیم؟ معنای منفی تخریبگر میده؟
در بیزنس، Disruptive Innovation معنای مثبتی داره! یعنی نوآوری که بازار فعلی رو دگرگون میکنه و جایگزین مدلهای قدیمی میشه (مثل کاری که Uber با تاکسیرانی کرد). پس اینجا به معنی تحولآفرینه.
خیلی ممنون، این لغات برای کسی که میخواد در آزمونهای آیلتس در بخش موضوعات آکادمیک شرکت کنه هم مفیده؟
صد در صد نوید جان. موضوعات Business و Technology از تاپیکهای رایج Writing و Speaking آیلتس هستن و استفاده درست از این کلمات نمره واژگان (Lexical Resource) شما رو بالا میبره.
آیا اصطلاح Value Proposition همون شعار تبلیغاتیه؟
نه دقیقاً غزال جان. شعار (Slogan) کوتاهه و جنبه تبلیغاتی داره، اما Value Proposition یا «ارزش پیشنهادی» بیان میکنه که محصول شما دقیقاً چه مشکلی از مشتری رو حل میکنه و چرا از رقیب بهتره. عمیقتر از یک شعاره.
مقاله خیلی کاربردی بود. لطفاً در مورد اصطلاحات مالی مثل ROI هم یک مطلب بنویسید.