- آیا در جلسات کسبوکار، هنگام صحبت از «تجربه مشتری» (CX)، احساس سردرگمی میکنید و به دنبال معنای دقیق واژگان تخصصی آن هستید؟
- آیا تمایل دارید که با درک عمیقتر مفاهیم تجربه مشتری، عملکرد شغلی و ارتباطات خود را بهبود بخشید؟
- آیا نگران هستید که با استفاده نادرست از اصطلاحات رایج CX، پیام شما به درستی منتقل نشود؟
- آیا میخواهید بدانید چگونه شرکتهای موفق از این واژگان برای طراحی تجربیات بینظیر برای مشتریانشان استفاده میکنند؟
در این راهنما، ما لغات تجربه مشتری را به سادگی و گام به گام برای شما تشریح میکنیم، تا دیگر هرگز در این زمینه دچار ابهام یا اشتباه نشوید و بتوانید با اعتماد به نفس کامل در هر بحثی شرکت کنید. نگران نباشید اگر برخی از این مفاهیم در ابتدا پیچیده به نظر میرسند؛ بسیاری از زبانآموزان در همین نقطه قرار دارند و ما اینجا هستیم تا با هم بر آنها غلبه کنیم.
| اصطلاح | تعریف کوتاه | اهمیت در CX |
|---|---|---|
| تجربه مشتری (CX) | مجموع تمام تعاملات و احساسات یک مشتری با یک برند در طول زمان. | سنگ بنای وفاداری و رضایت بلندمدت. |
| سفر مشتری (Customer Journey) | مسیر گام به گام مشتری از آگاهی اولیه تا وفاداری و حمایت. | کمک به شناسایی نقاط تماس و فرصتهای بهبود. |
| نقطه تماس (Touchpoint) | هر لحظه از تعامل مشتری با برند (وبسایت، تماس تلفنی، فروشگاه). | هر نقطه، فرصتی برای ایجاد تجربه مثبت یا منفی است. |
| رضایت مشتری (CSAT) | میزان خشنودی مشتری از یک محصول یا خدمت خاص. | معیاری فوری برای سنجش موفقیت در ارائه خدمات. |
| وفاداری مشتری (Customer Loyalty) | تمایل مشتری به تکرار خرید و توصیه برند به دیگران. | هدف نهایی CX برای رشد پایدار کسبوکار. |
واژگان کلیدی برای تجربه مشتری (Customer Experience – CX)
تجربه مشتری (Customer Experience – CX) دیگر تنها یک کلمه کلیدی نیست، بلکه ستون فقرات موفقیت هر کسبوکاری در دنیای رقابتی امروز است. درک عمیق این مفهوم و واژگان مرتبط با آن، به شما این قدرت را میدهد که نه تنها به عنوان یک متخصص در حوزه خود برجسته شوید، بلکه در ایجاد ارتباطات مؤثرتر و طراحی استراتژیهای مشتریمحور نیز پیشرو باشید.
چرا یادگیری لغات تجربه مشتری اهمیت دارد؟
شاید بپرسید چرا باید این واژگان را یاد گرفت؟ پاسخ ساده است: زبان مشترک، کلید درک مشترک است. درک این اصطلاحات به شما کمک میکند تا:
- در بحثهای مربوط به استراتژی کسبوکار و بازاریابی فعالانه شرکت کنید.
- نیازها و دردهای مشتریان را بهتر شناسایی و برطرف کنید.
- با تیمهای مختلف (بازاریابی، فروش، خدمات مشتری) همسو شوید.
- مسیر شغلی خود را در حوزههای رو به رشدی مانند مدیریت تجربه مشتری، بازاریابی و تحلیل دادهها ارتقا دهید.
نگران نباشید اگر این اصطلاحات در ابتدا کمی غریب به نظر میرسند. بسیاری از زبانآموزان با همین چالش مواجه هستند و ما با هم این مسیر را هموار خواهیم کرد.
مفاهیم بنیادی تجربه مشتری: الفبای CX
در اینجا به برخی از اساسیترین واژگان در حوزه تجربه مشتری میپردازیم که درک آنها برای هر کسی که میخواهد در این زمینه فعالیت کند، ضروری است.
۱. تجربه مشتری (Customer Experience – CX)
تعریف: مجموع تمام تعاملات و احساسات یک مشتری با یک سازمان در طول کل روابطش، از آگاهی اولیه تا خرید، استفاده از محصول و پشتیبانی پس از آن. این شامل هر نقطه تماسی (Touchpoint) است.
- ✅ Correct: شرکت ما بر تجربه مشتری متمرکز است تا وفاداری مشتریان را افزایش دهد.
- ❌ Incorrect: خدمات مشتری ما عالی است، بنابراین مشتریان از کل تجربه ما راضی هستند.
توضیح: خدمات مشتری تنها بخشی از CX است.
۲. سفر مشتری (Customer Journey)
تعریف: مسیری که مشتری از زمان اولین آگاهی از یک محصول یا خدمت تا تبدیل شدن به یک مشتری وفادار طی میکند. این شامل مجموعهای از مراحل و نقاط تماس است.
- ✅ Correct: ما در حال نقشهبرداری از سفر مشتری هستیم تا نقاط درد را شناسایی کنیم.
- ❌ Incorrect: سفر مشتری ما فقط به خرید ختم میشود.
توضیح: سفر مشتری فراتر از خرید است و شامل مراحل پس از خرید نیز میشود.
۳. نقطه تماس (Touchpoint)
تعریف: هر لحظهای که مشتری با یک برند، محصول یا خدمت تعامل میکند. این میتواند شامل بازدید از وبسایت، تماس تلفنی، دریافت ایمیل، یا حتی دیدن تبلیغات باشد.
- ✅ Correct: وبسایت، شبکههای اجتماعی و مرکز تماس، نقاط تماس اصلی ما هستند.
- ❌ Incorrect: هر بار که مشتری محصول ما را میخرد، یک نقطه تماس است.
توضیح: خرید یک نقطه تماس است، اما تعاملات قبل و بعد از آن نیز نقاط تماس محسوب میشوند.
۴. مشتریمحور (Customer-centric)
تعریف: رویکردی که در آن تمام تصمیمات و استراتژیهای یک شرکت با در نظر گرفتن نیازها و خواستههای مشتری اتخاذ میشود.
- ✅ Correct: یک سازمان مشتریمحور، همیشه به بازخورد مشتریانش گوش میدهد.
- ❌ Incorrect: شرکت ما میگوید مشتریمحور است اما به شکایات توجهی نمیکند.
توضیح: مشتریمحوری نیازمند اقدام عملی است، نه فقط شعار.
۵. صدای مشتری (Voice of the Customer – VOC)
تعریف: جمعآوری و تحلیل بازخوردها، نظرات و انتظارات مشتریان از طریق کانالهای مختلف (نظرسنجی، مصاحبه، شبکههای اجتماعی).
- ✅ Correct: برنامه صدای مشتری ما به ما کمک میکند تا محصولات بهتری طراحی کنیم.
- ❌ Incorrect: صدای مشتری فقط شامل کامنتهای منفی است.
توضیح: VOC شامل تمام انواع بازخوردها، هم مثبت و هم منفی است.
معیارهای کلیدی تجربه مشتری (CX Metrics)
برای اندازهگیری و بهبود تجربه مشتری، باید آن را بسنجیم. در اینجا برخی از مهمترین معیارها آورده شدهاند.
۱. امتیاز خالص مروجان (Net Promoter Score – NPS)
تعریف: معیاری برای سنجش وفاداری مشتری، بر اساس احتمال توصیه یک محصول یا خدمت به دیگران. مشتریان به سه دسته مروج (Promoters)، منفعل (Passives) و تخریبکننده (Detractors) تقسیم میشوند.
- ✅ Correct: NPS ما در سه ماهه اخیر ۱۰ درصد افزایش یافته است، که نشاندهنده افزایش رضایت مشتریان وفادار است.
- ❌ Incorrect: ما برای سنجش NPS فقط از مشتریان عصبانی سوال میپرسیم.
توضیح: NPS باید از نمونهای جامع از مشتریان جمعآوری شود.
۲. امتیاز رضایت مشتری (Customer Satisfaction Score – CSAT)
تعریف: معیاری برای اندازهگیری رضایت مشتری از یک تعامل خاص یا یک محصول/خدمت خاص، معمولاً با یک سوال مستقیم “چقدر از این [محصول/خدمت/تعامل] راضی بودید؟”
- ✅ Correct: پس از هر تماس با پشتیبانی، CSAT مشتری را میسنجیم.
- ❌ Incorrect: CSAT برای سنجش وفاداری بلندمدت استفاده میشود.
توضیح: CSAT برای سنجش رضایت فوری و کوتاهمدت است، نه وفاداری بلندمدت.
۳. امتیاز تلاش مشتری (Customer Effort Score – CES)
تعریف: معیاری برای سنجش میزان تلاشی که مشتری برای انجام یک کار خاص (مثلاً حل مشکل، خرید محصول) نیاز دارد. هدف، کاهش این تلاش است.
- ✅ Correct: با کاهش CES، توانستیم تجربه مشتریان را در فرآیند ثبتنام بهبود بخشیم.
- ❌ Incorrect: CES فقط میزان رضایت کلی مشتری را نشان میدهد.
توضیح: CES بر سهولت انجام کار تمرکز دارد، نه رضایت کلی.
استراتژیها و رویکردهای پیشرفته در CX
فراتر از مفاهیم پایه، درک اصطلاحات مرتبط با استراتژیها و رویکردهای پیشرفته نیز ضروری است.
۱. شخصیسازی (Personalization)
تعریف: انطباق محصولات، خدمات و ارتباطات با نیازها و ترجیحات فردی هر مشتری.
- ✅ Correct: پلتفرم ما از شخصیسازی برای پیشنهاد محصولات مرتبط استفاده میکند.
- ❌ Incorrect: ارسال یک ایمیل تبلیغاتی یکسان به همه مشتریان، شخصیسازی است.
توضیح: شخصیسازی نیازمند تمایز قائل شدن برای هر مشتری است.
۲. اومنیچنل (Omnichannel) در برابر مولتیچنل (Multichannel)
تعریف اومنیچنل: رویکردی که یک تجربه یکپارچه و یکدست را در تمام کانالهای ارتباطی (آنلاین و آفلاین) برای مشتری فراهم میکند، به طوری که مشتری میتواند از یک کانال به کانال دیگر جابجا شود بدون اینکه اطلاعات یا زمینه تعامل از دست برود.
تعریف مولتیچنل: ارائه چندین کانال برای تعامل با مشتری، اما بدون تضمین یکپارچگی یا انتقال یکپارچه اطلاعات بین آنها.
- ✅ Correct: بانک ما از رویکرد اومنیچنل استفاده میکند تا مشتری بتواند مکالمه تلفنی خود را از طریق چت آنلاین ادامه دهد.
- ❌ Incorrect: ما چندین کانال ارتباطی داریم، پس یک استراتژی اومنیچنل داریم.
توضیح: داشتن چندین کانال (مولتیچنل) با یکپارچگی کانالها (اومنیچنل) متفاوت است.
۳. همدلی (Empathy)
تعریف: توانایی درک و به اشتراک گذاشتن احساسات و دیدگاههای مشتری. در CX، به معنای قرار دادن خود در جایگاه مشتری و درک تجربیات اوست.
- ✅ Correct: یک نماینده خدمات مشتری با همدلی، میتواند به بهترین نحو به حل مشکلات مشتری کمک کند.
- ❌ Incorrect: همدلی فقط در مورد همدردی با مشتری است.
توضیح: همدلی فراتر از همدردی است و شامل تلاش برای درک فعالانه دیدگاه مشتری است.
۴. پیشگیرانه (Proactive) در برابر واکنشی (Reactive)
تعریف پیشگیرانه: اقدام برای جلوگیری از مشکلات یا بهبود تجربه قبل از اینکه مشتری با مشکلی مواجه شود یا حتی آن را شناسایی کند.
تعریف واکنشی: پاسخ دادن به مشکلات یا درخواستهای مشتری پس از اینکه آنها مطرح شدهاند.
- ✅ Correct: ارسال هشدار قبل از اتمام اشتراک یک سرویس، یک رویکرد پیشگیرانه در CX است.
- ❌ Incorrect: پاسخ به شکایات مشتریان، یک اقدام پیشگیرانه است.
توضیح: پاسخ به شکایت، یک اقدام واکنشی است.
Common Myths & Mistakes (افسانهها و اشتباهات رایج)
همانطور که در حال یادگیری لغات تجربه مشتری هستید، ممکن است با برخی برداشتهای اشتباه مواجه شوید. در اینجا به برخی از رایجترین آنها میپردازیم:
اشتباه ۱: خدمات مشتری همان تجربه مشتری است.
- توضیح: خدمات مشتری (Customer Service) تنها یک بخش (یک نقطه تماس) از کل تجربه مشتری (CX) است. CX شامل تمام تعاملات مشتری، از بازاریابی و فروش تا پشتیبانی و وفاداری میشود. تمرکز بر خدمات عالی مهم است، اما تضمینکننده یک CX جامع و مثبت نیست.
اشتباه ۲: CX فقط برای شرکتهای بزرگ و پردرآمد است.
- توضیح: هر کسبوکاری، فارغ از اندازه، مشتریانی دارد و میتواند از بهبود تجربه آنها بهرهمند شود. حتی کسبوکارهای کوچک نیز با درک واژگان تجربه مشتری و به کارگیری آنها، میتوانند مزیت رقابتی قابل توجهی کسب کنند.
اشتباه ۳: تنها با جمعآوری داده، CX بهبود مییابد.
- توضیح: جمعآوری دادهها (مانند NPS یا CSAT) تنها گام اول است. بدون تحلیل دادهها، شناسایی نقاط ضعف و قوت، و اقدام بر اساس این بینشها، هیچ بهبود واقعی در CX حاصل نخواهد شد. در واقع، بسیاری از زبانآموزان و حتی متخصصان، در مرحله اقدام بر اساس دادهها با چالش مواجه میشوند.
Common FAQ (سوالات متداول)
۱. CX چیست و چرا برای کسبوکار من اهمیت دارد؟
- CX (Customer Experience) یا تجربه مشتری، مجموع تمام تعاملات و احساسات یک مشتری با برند شماست. این شامل هر نقطه تماسی (Touchpoint) است، از اولین بار که با برند شما آشنا میشود تا بعد از خرید و دریافت پشتیبانی. CX برای کسبوکار شما حیاتی است زیرا به طور مستقیم بر وفاداری مشتری، رشد درآمد، و شهرت برند شما تأثیر میگذارد. مشتریان با تجربه مثبت، احتمالاً خرید بیشتری میکنند و برند شما را به دیگران توصیه خواهند کرد.
۲. چگونه میتوانم این واژگان را بهتر به خاطر بسپارم و در عمل به کار ببرم؟
- برای یادگیری موثر لغات تجربه مشتری، توصیه میکنیم:
- به طور فعال استفاده کنید: سعی کنید این اصطلاحات را در مکالمات روزمره یا تمرینات شغلی خود به کار ببرید.
- مثالهای واقعی: برای هر اصطلاح، یک مثال از یک شرکت معروف یا حتی از تجربه شخصی خودتان پیدا کنید.
- گروههای مطالعاتی: با همکاران یا دوستان خود در مورد این مفاهیم بحث کنید.
- تمرین عملی: سعی کنید یک سفر مشتری ساده برای کسبوکار خود ترسیم کرده و نقاط تماس و نقاط درد را شناسایی کنید.
به یاد داشته باشید، بسیاری از زبانآموزان با تمرین مستمر، بر این چالش غلبه میکنند.
۳. تفاوت اصلی بین NPS، CSAT و CES چیست؟
- این سه معیار، ابزارهای مختلفی برای سنجش جنبههای متفاوت تجربه مشتری هستند:
- NPS (Net Promoter Score): وفاداری کلی مشتری و تمایل او به توصیه برند را میسنجد.
- CSAT (Customer Satisfaction Score): رضایت فوری و خاص از یک تعامل یا محصول/خدمت را اندازهگیری میکند.
- CES (Customer Effort Score): میزان تلاشی که مشتری برای انجام یک کار (مثلاً حل مشکل) صرف کرده است را میسنجد.
استفاده ترکیبی از این معیارها، یک دید جامع از وضعیت CX به شما میدهد.
نتیجهگیری: قدرت واژگان در ساختن تجربههای ماندگار
تبریک میگوییم! با مطالعه این مقاله، شما نه تنها با لغات تجربه مشتری آشنا شدید، بلکه درک عمیقتری از اهمیت و کاربرد آنها در دنیای واقعی به دست آوردید. یادگیری این اصطلاحات، اولین گام مهم برای تبدیل شدن به یک متخصص در حوزه CX و بهبود ارتباطات شماست. به یاد داشته باشید که این تازه آغاز راه است و دنیای تجربه مشتری پر از فرصتهای یادگیری و رشد است.
همین امروز شروع کنید به استفاده از این واژگان در مکالمات و تحلیلهای خود. هر چه بیشتر تمرین کنید، این مفاهیم برای شما طبیعیتر خواهند شد. به تواناییهای خود اعتماد کنید و بدانید که با هر کلمه جدیدی که یاد میگیرید، گامی بزرگتر به سمت تسلط بر زبان کسبوکار و ایجاد تأثیر مثبت در دنیای واقعی برمیدارید. موفق باشید!




خیلی ممنون بابت این مقاله. یه سوال داشتم، تفاوت دقیق بین CX (Customer Experience) و CS (Customer Service) چیه؟ گاهی اینها رو به جای هم استفاده میکنن.
سلام سارای عزیز، سوال بسیار هوشمندانهای بود! در واقع Customer Service یا خدمات مشتری، زیرمجموعهای از CX هست. CS فقط به تعاملات مستقیم موقع بروز مشکل اشاره داره، اما CX کل مسیر (Journey) مشتری از اولین آشنایی تا وفاداری رو در بر میگیره.
اصطلاح Touchpoint خیلی کاربردیه. من توی جلسات خارجی زیاد میشنیدم ولی نمیدونستم دقیقاً منظورشون همون نقاط تماس در بازاریابی هست یا نه.
دقیقاً رضا جان! هر جایی که مشتری با برند شما برخورد داشته باشه (از وبسایت گرفته تا بستهبندی محصول) یک Touchpoint محسوب میشه. استفاده از این کلمه در جلسات، سطح دانش بیزنس انگلیسی شما رو خیلی بالا نشون میده.
تلفظ کلمه Journey برای من همیشه چالشبرانگیز بوده. میشه یه راهنمایی بکنید که چطور طبیعیتر تلفظش کنم؟
حتماً مریم عزیز. برای تلفظ Journey، دقت کن که حرف ‘ou’ صدای ‘ِ’ کوتاه (مثل اِ در کلمه دِه) میده: /dʒɜːrni/. سعی کن روی صدای ‘r’ خیلی تاکید نکنی تا لهجهات به بریتیش نزدیکتر بشه یا اگه امریکن مد نظرت هست ‘r’ رو نرم تلفظ کن.
آیا کلمه Advocacy توی محیطهای رسمی برای مشتریانی که برند رو به بقیه معرفی میکنن درسته؟ یا کلمه دیگهای پیشنهاد میدید؟
بله علی جان، Customer Advocacy کاملاً رسمی و حرفهای هست. اصطلاح Brand Evangelist هم در محیطهای استارتاپی و تکنولوژی خیلی رایجه که به مشتریانی گفته میشه که با تعصب از برند دفاع میکنن.
به نظرم کلمه Retention رو هم میتونستید به لیست اضافه کنید چون توی بحث وفاداری مشتری (Loyalty) خیلی کلیدیه.
ممنون از پیشنهادت نیلوفر جان! کاملاً درسته. Customer Retention به معنی «حفظ مشتری» هست و مستقیماً با موفقیت در CX در ارتباطه. حتماً در آپدیتهای بعدی به لیست اضافه میکنیم.
من این واژه Customer Journey رو توی یه فیلم دیدم که داشتن درباره بیزنس پلن صحبت میکردن، برام جالب بود که اینجا دقیق بازش کردید.
خوشحالیم که برات مفید بوده حسین عزیز. دیدن این کلمات در فیلمها یا پادکستهای بیزنس خیلی به تثبیت یادگیری کمک میکنه. سعی کن دفعات بعدی که شنیدیش، به کلماتی که قبل و بعدش میاد (Collocations) هم دقت کنی.
میشه لطفاً بگید کلمه Brand Loyalty با Customer Loyalty چه تفاوتی داره؟ آیا فرقی دارن یا سینونیم هستن؟
زهرا جان، این دو خیلی بهم نزدیک هستن. اما Brand Loyalty بیشتر به جنبه احساسی و ذهنی مشتری اشاره داره، در حالی که Customer Loyalty بیشتر روی تکرار خرید و جنبههای رفتاری تمرکز میکنه.
تفاوت Awareness و Recognition در بحث برندینگ چیه؟ هر دو به معنی شناختن هستن دیگه؟
سوال خوبیه مهران جان. Awareness یعنی مشتری میدونه برند شما وجود داره. اما Recognition یعنی وقتی لوگو یا رنگ برند شما رو میبینه، سریع تشخیص میده که این متعلق به شماست. دومی یک مرحله پیشرفتهتره.
عالی بود. برای منی که توی بخش پشتیبانی مشتریان کار میکنم، یادگیری این لغات تخصصی انگلیسی خیلی واجبه. ممنون از آموزشهای خوبتون.
خواهش میکنم سمانه جان. خوشحالیم که برای مسیر شغلیات مفیده. یادگیری این اصطلاحات بهت کمک میکنه گزارشهای حرفهایتری هم بنویسی.
من شنیدم اصطلاح Frictionless Experience هم زیاد استفاده میشه. این یعنی چی؟
فرهاد جان، Friction یعنی اصطکاک. Frictionless Experience یعنی یک تجربه «بدون اصطکاک» و بسیار روان؛ یعنی مشتری در هیچ مرحلهای از خرید دچار سختی یا مانع نشه.
آیا کلمه Touchpoint رو میتونیم برای تعاملات انسانی (مثل صحبت با اپراتور) هم به کار ببریم یا فقط برای تکنولوژی هست؟
الناز عزیز، اتفاقاً یکی از مهمترین Touchpointها، تعاملات انسانی هست. هر نوع ارتباطی، چه از طریق چتبات باشه و چه صحبت تلفنی با یک کارشناس، یک نقطه تماس محسوب میشه.
آیا CX فقط برای محصولات دیجیتال و سایتهاست یا برای مغازههای فیزیکی هم استفاده میشه؟
پویا جان، CX شامل همه چیز میشه. حتی بوی خوش توی یک فروشگاه فیزیکی یا نحوه برخورد فروشنده، بخشی از Customer Experience اون برند هست.
برای مشتری وفادار توی انگلیسی عامیانه یا Idiom خاصی داریم؟
شادی جان، میتونی از اصطلاح ‘Regular customer’ یا سادهتر ‘A regular’ استفاده کنی. مثلاً: He is one of our regulars. یعنی او یکی از مشتریهای ثابت و وفادار ماست.
مقاله خیلی کاربردی بود. به نظرتون CX با UX (User Experience) چه فرقی داره؟ چون معمولاً با هم میان.
آرش عزیز، UX بیشتر روی تجربه کاربر با یک محصول خاص (مثل یک اپلیکیشن) تمرکز داره، اما CX کل تصویر بزرگتر و رابطه مشتری با کل سازمان رو میبینه. UX بخشی از CX هست.
لطفاً در مورد کلمه Awareness بیشتر مثال بزنید، توی جملات چطوری استفاده میشه؟
حتماً فاطمه جان. مثلاً: ‘We need to increase brand awareness among young adults.’ یعنی: ما باید آگاهی از برند رو بین جوانان افزایش بدیم.
بسیار عالی. کاش در مورد متریکهایی مثل NPS هم صحبت میکردید چون به CX ربط دارن.
نکته بسیار بجایی بود کامران عزیز. NPS یا Net Promoter Score یکی از ابزارهای اندازهگیری CX هست. در مقالات بعدی حتماً به شاخصهای ارزیابی تجربه مشتری خواهیم پرداخت.
واژه Satisfaction با Experience چه فرقی در کاربرد داره؟
تینا جان، Satisfaction (رضایت) نتیجهی یک Experience (تجربه) خوب هست. تجربه مسیریه که طی میشه و رضایت حسیه که در پایان به مشتری دست میده.
دمتون گرم، این کلمه Journey رو همیشه فکر میکردم فقط برای مسافرت استفاده میشه، نمیدونستم توی بیزنس هم کاربرد داره.
دقیقاً همینطوره امید جان! در انگلیسی بیزنس، خیلی از کلمات عمومی معنای استعاری پیدا میکنن. اینجا منظور «سفری» هست که مشتری با برند شما طی میکنه.
آیا کلمه Pain point هم در حوزه CX استفاده میشه؟ من یه جا شنیدم ولی مطمئن نیستم.
بله سپیده جان، فوقالعاده پرکاربرده! Pain point به مشکلات یا چالشهایی گفته میشه که مشتری در طول مسیرش با اونها برخورد میکنه و وظیفه تیم CX رفع این نقاط درد هست.
واقعاً مطالب مفیدی بود، مخصوصاً برای کسانی که میخوان در شرکتهای بینالمللی کار کنن.