- چطور میتوانم دایره لغات تخصصی آشپزی خود را به زبان انگلیسی گسترش دهم؟
- مهمترین افعال و اصطلاحات انگلیسی که هر سرآشپز حرفهای باید بداند کدامند؟
- تفاوت بین لغات پخت و پز (Cooking) و شیرینیپزی (Baking) در انگلیسی چیست؟
- چگونه نام تجهیزات و مواد اولیه رایج در آشپزخانه را به انگلیسی به خاطر بسپارم؟
در این مقاله جامع، به تمام این سوالات و بیشتر پاسخ خواهیم داد. اگر یک سرآشپز، شیرینیپز یا حتی یک علاقهمند به آشپزی هستید و میخواهید در یک محیط بینالمللی کار کنید یا دستورهای غذایی انگلیسی را به راحتی دنبال کنید، تسلط بر لغات تخصصی آشپزی یک ضرورت است. این راهنما به شما کمک میکند تا با اعتماد به نفس بیشتری در آشپزخانه قدم بردارید، از افعال و اصطلاحات صحیح استفاده کنید و درک عمیقتری از دنیای آشپزی به زبان انگلیسی پیدا کنید. با ما همراه باشید تا سفری به قلب واژگان آشپزخانه انگلیسی داشته باشیم.
اهمیت یادگیری لغات تخصصی آشپزی به زبان انگلیسی
شاید در نگاه اول، آشپزی یک زبان جهانی به نظر برسد که با طعم و عطر سخن میگوید. این گفته تا حد زیادی درست است، اما وقتی وارد یک آشپزخانه حرفهای میشوید، ارتباط دقیق و سریع حرف اول را میزند. در محیطهای بینالمللی، زبان مشترک اغلب انگلیسی است. عدم تسلط بر لغات تخصصی آشپزی میتواند منجر به سوءتفاهمهای جدی، کاهش سرعت کار و حتی خطرات ایمنی شود. تصور کنید سرآشپز از شما میخواهد سبزیجات را “Julienne” کنید، اما شما نمیدانید منظور چیست. یا وقتی در حال خواندن یک دستور پخت پیچیده هستید، تفاوت بین “Bake”، “Roast” و “Broil” را ندانید. اینجاست که اهمیت این واژگان مشخص میشود.
بخش اول: افعال ضروری در آشپزخانه (Essential Kitchen Verbs)
افعال، قلب تپنده دستورهای آشپزی هستند. آنها به شما میگویند که چه کاری باید انجام دهید. در این بخش، مهمترین افعال مرتبط با آمادهسازی و پخت و پز را بررسی میکنیم.
افعال مربوط به آمادهسازی مواد اولیه
قبل از شروع پخت، باید مواد اولیه را آماده کنیم. این افعال در این مرحله کاربرد دارند:
- To wash: شستن (مثال: Wash the vegetables)
- To peel: پوست کندن (مثال: Peel the potatoes)
- To chop: خرد کردن به قطعات درشت و نامنظم (مثال: Chop the onions)
- To dice: نگینی خرد کردن، به قطعات مکعبی کوچک (مثال: Dice the carrots)
- To slice: ورقهای یا اسلایسی بریدن (مثال: Slice the cucumber)
- To mince: بسیار ریز خرد کردن، له کردن (معمولاً برای سیر یا زنجبیل) (مثال: Mince the garlic)
- To grate: رنده کردن (مثال: Grate the cheese)
- To measure: اندازهگیری کردن (مثال: Measure two cups of flour)
- To mix / To combine: مخلوط کردن (مثال: Mix the dry ingredients)
- To stir: هم زدن (مثال: Stir the soup)
- To whisk: با همزن دستی زدن (برای تخممرغ یا سس) (مثال: Whisk the eggs)
- To knead: ورز دادن (برای خمیر) (مثال: Knead the dough for 10 minutes)
- To marinate: مرینیت کردن، در مواد طعمدهنده خواباندن (مثال: Marinate the chicken overnight)
افعال مربوط به روشهای مختلف پخت
پس از آمادهسازی، نوبت به پخت میرسد. هر روش پخت، فعل مخصوص به خود را دارد. دانستن تفاوت این افعال بسیار کلیدی است.
| فعل (Verb) | معنی فارسی | توضیح و مثال |
|---|---|---|
| To cook | پختن (فعل کلی) | یک واژه عمومی برای هر نوع پخت و پز. (I’m cooking dinner) |
| To bake | پختن در فر (حرارت خشک) | معمولاً برای نان، کیک، شیرینی و کاسرول. (Bake the cake at 180°C) |
| To roast | برشته کردن، کباب کردن در فر | معمولاً برای گوشت، مرغ و سبزیجات. حرارت بالاتر از Bake است. (Roast the chicken for an hour) |
| To fry | سرخ کردن | پختن در روغن داغ. (Fry the onions until golden brown) |
| To sauté | تفت دادن | سرخ کردن سریع در مقدار کمی روغن با حرارت بالا. (Sauté the mushrooms) |
| To boil | جوشاندن | پختن در آب جوش. (Boil the pasta for 8 minutes) |
| To simmer | آرام جوشاندن، غُل زدن | پختن در مایعی که به آرامی و زیر نقطه جوش حباب میزند. (Let the sauce simmer for 20 minutes) |
| To steam | بخارپز کردن | پختن با استفاده از بخار آب. (Steam the broccoli until tender) |
| To grill | گریل کردن، روی آتش کباب کردن | پختن روی حرارت مستقیم از زیر (مانند منقل). (Grill the steaks) |
| To broil | گریل کردن از بالا | پختن با حرارت بسیار شدید از بالا (المنت بالای فر). (Broil the fish for 5 minutes) |
بخش دوم: اسامی تجهیزات و وسایل آشپزخانه (Kitchen Equipment and Utensils)
برای اجرای دستورات، باید ابزار مناسب را بشناسید. در اینجا لیستی از مهمترین تجهیزات و وسایل آشپزخانه به زبان انگلیسی آورده شده است.
تجهیزات بزرگ (Appliances)
- Oven: فر
- Stove / Cooktop: اجاق گاز (قسمت رویی)
- Refrigerator / Fridge: یخچال
- Freezer: فریزر
- Microwave: مایکروویو
- Dishwasher: ماشین ظرفشویی
- Blender: مخلوطکن
- Food Processor: غذاساز
- Mixer (Stand Mixer / Hand Mixer): همزن (پایهدار / دستی)
ظروف و ابزارآلات (Cookware and Utensils)
این بخش شامل ظروفی است که برای پخت و پز و همچنین ابزارهای کوچکتر استفاده میشود.
ظروف پخت و پز (Cookware)
- Pot: قابلمه (معمولاً عمیق)
- Pan / Frying pan / Skillet: ماهیتابه
- Saucepan: شیرجوش (قابلمه کوچک دستهدار)
- Baking sheet / Cookie sheet: سینی فر
- Casserole dish: ظرف مخصوص کاسرول (ظرف گود برای فر)
- Mixing bowl: کاسه برای مخلوط کردن
- Colander: آبکش
ابزار و وسایل (Utensils)
- Knife: چاقو (Chef’s knife: چاقوی سرآشپز)
- Cutting board: تخته گوشت یا تخته کار
- Spatula: لیسک یا کفگیر
- Whisk: همزن دستی
- Ladle: ملاقه
- Tongs: انبر
- Grater: رنده
- Peeler: پوستکن
- Measuring cups: پیمانههای اندازهگیری (برای مواد خشک)
- Measuring spoons: قاشقهای اندازهگیری
بخش سوم: واژگان مواد اولیه (Ingredients Vocabulary)
هیچ غذایی بدون مواد اولیه درست نمیشود. در این بخش، لغات تخصصی آشپزی مربوط به مواد اولیه را به دستههای مختلف تقسیم میکنیم.
سبزیجات و گیاهان (Vegetables and Herbs)
تسلط بر نام سبزیجات و گیاهان معطر ضروری است.
- Onion: پیاز
- Garlic: سیر
- Carrot: هویج
- Potato: سیبزمینی
- Tomato: گوجهفرنگی
- Bell pepper: فلفل دلمهای
- Mushroom: قارچ
- Lettuce: کاهو
- Spinach: اسفناج
- Broccoli: کلم بروکلی
- Parsley: جعفری
- Cilantro / Coriander: گشنیز
- Basil: ریحان
- Mint: نعناع
- Rosemary: رزماری
- Thyme: آویشن
گوشت و پروتئینها (Meat and Proteins)
- Beef: گوشت گاو
- Chicken: گوشت مرغ
- Pork: گوشت خوک
- Lamb: گوشت گوسفند
- Fish: ماهی
- Shrimp / Prawns: میگو
- Eggs: تخممرغ
- Beans: لوبیا
- Lentils: عدس
مواد اولیه شیرینیپزی (Baking Ingredients)
دنیای شیرینیپزی واژگان خاص خود را دارد که با آشپزی عمومی متفاوت است.
- Flour: آرد (All-purpose flour: آرد همهکاره)
- Sugar: شکر (Granulated sugar: شکر سفید، Brown sugar: شکر قهوهای, Powdered sugar: پودر قند)
- Butter: کره
- Yeast: مخمر
- Baking powder: بیکینگ پودر
- Baking soda: جوش شیرین
- Vanilla extract: عصاره وانیل
- Cocoa powder: پودر کاکائو
- Chocolate chips: چیپس شکلات
بخش چهارم: اصطلاحات و عبارات رایج در آشپزخانه حرفهای
در یک آشپزخانه شلوغ، سرآشپزها از عبارات کوتاه و استانداردی برای برقراری ارتباط سریع استفاده میکنند. آشنایی با این عبارات به شما کمک میکند تا با محیط هماهنگ شوید.
- “Yes, Chef!”: “بله، سرآشپز!” – این پاسخ استاندارد به هر دستوری است که سرآشپز میدهد و نشاندهنده احترام و تایید است.
- “Mise en place”: یک اصطلاح فرانسوی به معنی “همه چیز در جای خود”. به آمادهسازی و چیدن تمام مواد اولیه و ابزارها قبل از شروع پخت اشاره دارد.
- “All day”: به تعداد کل یک آیتم خاص که در طول روز باید آماده شود، اشاره دارد. (مثال: “We need 20 orders of salmon all day.”)
- “On the fly”: یعنی یک سفارش باید فوراً و خارج از نوبت آماده شود.
- “86 (Eighty-six)”: وقتی یک آیتم در منو تمام شده باشد، از این اصطلاح استفاده میشود. (مثال: “We’re 86 on the soup.”)
- “Behind you”: عبارتی که برای هشدار دادن به همکاران هنگام حرکت در پشت سر آنها استفاده میشود تا از برخورد جلوگیری شود.
- “Hot pan!”: برای هشدار دادن در مورد حمل یک ظرف داغ استفاده میشود.
جمعبندی: چگونه این لغات را به خاطر بسپاریم؟
یادگیری این حجم از لغات تخصصی آشپزی ممکن است در ابتدا دلهرهآور به نظر برسد. اما با استفاده از چند راهکار ساده میتوانید این فرآیند را برای خود آسانتر کنید.
- از فلشکارت استفاده کنید: برای هر لغت یک فلشکارت بسازید. یک طرف کلمه انگلیسی و طرف دیگر معنی فارسی و یک مثال کوتاه.
- دستورهای پخت انگلیسی بخوانید: سعی کنید دستورهای غذایی مورد علاقه خود را به زبان انگلیسی پیدا کرده و آنها را دنبال کنید. این کار به شما کمک میکند تا لغات را در متن ببینید.
- برنامههای آشپزی انگلیسی تماشا کنید: تماشای برنامههای آشپزی با سرآشپزهای انگلیسیزبان، شما را با تلفظ صحیح و کاربرد عملی کلمات آشنا میکند.
- در آشپزخانه تمرین کنید: هنگام آشپزی، سعی کنید نام وسایل و کارهایی که انجام میدهید را به انگلیسی با خود تکرار کنید. (مثال: “Now I’m chopping the onions.”)
تسلط بر این واژگان نه تنها مهارتهای زبانی شما را بهبود میبخشد، بلکه درهای جدیدی را در مسیر حرفهای شما به عنوان یک آشپز یا شیرینیپز باز خواهد کرد. با تمرین و تکرار مداوم، این کلمات به بخشی طبیعی از دانش شما تبدیل خواهند شد و با اعتماد به نفس کامل میتوانید در هر آشپزخانهای در سراسر جهان بدرخشید.




واقعا مقاله کاربردی بود. من همیشه فرق بین Sauté و Fry رو دقیق نمیدونستم، چون جفتش رو تفت دادن معنی میکردم. میشه بیشتر توضیح بدید که کدوم حرفهایتره؟
سلام مینا جان، خوشحالیم که برات مفید بوده. کلمه Sauté (که ریشه فرانسوی داره) به تفت دادن سریع در مقدار کمی روغن با حرارت بالا اشاره داره، در حالی که Fry کلیتره و میتونه شامل سرخ کردن عمیق هم بشه. در محیطهای حرفهای Sauté پرکاربردتره.
توی دستور پختهای خارجی کلمه Dice خیلی تکرار میشه. آیا این همون Chop هست یا فرق دارن؟
رضای عزیز، سوال خوبی بود. Dice یعنی نگینی خرد کردن به شکل مکعبهای منظم و هماندازه، اما Chop یک اصطلاح کلیتره و لزوماً به معنای قطعات منظم نیست. برای سالادها معمولاً از Dice استفاده میکنیم.
تفاوت Whisk و Beat در شیرینیپزی چیه؟ هر دو به معنی هم زدن هستن دیگه؟
سارای عزیز، Whisk به معنی هم زدن با مفتول برای وارد کردن هوا به مواده (مثل فرم دادن خامه)، اما Beat یعنی با سرعت زیاد زدن برای یکدست شدن مواد. پس تکنیکشون کمی متفاوته.
برای پختن مرغ یا گوشت توی فر باید از فعل Bake استفاده کنیم یا Roast؟ من همیشه این دوتا رو اشتباه میگیرم.
امیر جان، یک قانون کلی وجود داره: برای چیزهایی که ساختار مشخصی ندارن و بعد از پخت سفت میشن (مثل کیک و نان) از Bake، و برای چیزهایی که ساختار دارن (مثل گوشت و سبزیجات) از Roast استفاده میکنیم.
کلمه Zest رو توی متون تخصصی قنادی زیاد دیدم. منظورش همون رنده پوست لیموعه؟
بله دقیقا فاطمه عزیز! Zest به لایه رنگی و معطر پوست مرکبات گفته میشه که سرشار از اسانسه. فعل اون هم معمولاً To zest هست.
ممنون از مقاله خوبتون. مخففهای tbsp و tsp در دستورهای آشپزی دقیقاً معادل چه قاشقهایی هستن؟
علی عزیز، tbsp مخفف Tablespoon (قاشق غذاخوری) و tsp مخفف Teaspoon (قاشق چایخوری) هست. دقت به این دو تا برای طعم نهایی غذا خیلی حیاتیه!
تلفظ کلمه Knead (ورز دادن خمیر) چطوریه؟ آیا حرف K اولش خونده میشه؟
مریم جان، در کلمه Knead حرف K اصطلاحاً Silent یا ساکت هست و اصلاً تلفظ نمیشه. این کلمه دقیقاً مثل کلمه Need تلفظ میشه: /niːd/.
من شنیدم که توی رستورانهای ایتالیایی برای پاستا از اصطلاح Al dente استفاده میکنن. این دقیقاً یعنی چی؟
حسن عزیز، Al dente یک اصطلاح ایتالیاییه که وارد انگلیسی شده و به معنای پختی هست که غذا (مخصوصاً پاستا) نه خیلی نرم باشه و نه خام، بلکه زیر دندان کمی مقاومت داشته باشه.
تفاوت Simmer و Boil چیه؟ هر دو یعنی جوشیدن آب؟
نرگس عزیز، Boil یعنی جوشیدن با دمای ۱۰۰ درجه و حبابهای بزرگ، اما Simmer یعنی ‘ریز جوش زدن’ با حرارت ملایم که برای جا افتادن خورشها عالیه.
این اصطلاح انگلیسی ‘Too many cooks spoil the broth’ ربطی به این مقاله داره؟ فکر کنم یه ضربالمثله.
بله سیاوش جان! این یک ضربالمثل معروفه که معادل فارسیش میشه: ‘آشپز که دو تا شد، آش یا شور میشه یا بینمک’. Broth هم به معنی سوپ یا آبگوشت رقیقه.
برای خیس کردن برنج یا حبوبات قبل از پخت، از چه فعلی در انگلیسی استفاده میشه؟
لیلا جان، برای خیساندن مواد در مایعات از فعل Soak استفاده میکنیم. مثلا: Soak the beans overnight.
کلمه Garnish رو من توی مسابقات آشپزی زیاد میشنوم. فقط برای زیباییه؟
دقیقا بابک عزیز. Garnish به معنی تزئین نهایی بشقاب با مواد خوراکی (مثل جعفری یا سس) هست تا ظاهر غذا جذابتر بشه.
فرق بین Grate و Shred چیه؟ هر دو رو رنده کردن ترجمه میکنن.
زهرا جان، Grate یعنی رنده کردن به قطعات خیلی ریز یا پودری (مثل جوز هندی)، اما Shred یعنی رشتهرشته کردن (مثل رنده کردن پنیر پیتزا یا کلم برای سالاد).
ای کاش در مورد درجات پخت استیک هم توضیح میدادید. Rare و Medium دقیقاً چقدر تفاوت دارن؟
مهدی عزیز، Rare یعنی استیک خیلی کم پخته شده و وسطش کاملاً قرمزه. Medium پخت متوسطه و صورتیه، و Well-done یعنی کاملاً پخته و قهوهای. حتماً در مقالات بعدی بیشتر بازش میکنیم!
واقعا خسته نباشید، این لیست کلمات برای منی که میخوام آزمون آشپزی بینالمللی بدم خیلی حیاتی بود.
توی دستورهای کیک کلمه Fold رو دیدم. مگر Fold به معنی تا کردن کاغذ نیست؟
حمید عزیز، بله درسته! اما در آشپزی Fold یعنی ترکیب کردن دو ماده (معمولاً یک ماده سبک با یک ماده سنگین) به صورت دورانی و خیلی آرام، طوری که پف مواد از بین نره.
منظور از Sift کردن آرد چیه؟ آیا واژه دیگهای هم براش هست؟
شیرین جان، Sift به معنی الک کردن آرد برای جدا کردن ناخالصیها و هوادهی به اونه. گاهی از کلمه Strainer (صافی) هم برای ابزارش استفاده میشه.
تفاوت Saucepan با Pot در چیه؟ هر دو به نظرم قابلمه هستن.
نیما جان، Saucepan معمولاً کوچکتره و یک دسته بلند داره (مخصوص سس)، اما Pot بزرگتره، دو دسته در طرفین داره و برای پختن حجم زیاد سوپ یا خورش استفاده میشه.
خیلی ممنون. کلمه Marinate رو چطور تلفظ میکنیم؟ شنیدم بعضیها میگن مارینِید.
پریسا جان، فعل آن Marinate به صورت /mær.ɪ.neɪt/ (مارینِیت) تلفظ میشه. اما اسم اون (یعنی مایعی که گوشت رو توش میخوابونیم) Marinade (مارینِید) هست.
توی منوهای رستورانهای خارجی به پیشغذا چی میگن؟ Starter یا Appetizer؟ کدام رسمیتره؟
آرش عزیز، هر دو کاملاً درست و رایج هستن. Starter بیشتر در انگلیسی بریتانیایی (UK) و Appetizer بیشتر در انگلیسی آمریکایی (US) استفاده میشه.
برای کلمه ‘چاشنی زدن’ به غذا (نمک و فلفل) چه فعلی بهتره؟
ممنون از سایت خوبتون، لطفا در مورد اصطلاحات مدیریت آشپزخانه مثل Sous Chef هم مطلب بذارید.
نازنین عزیز، حتماً! Sous Chef در واقع نفر دوم و دستیار مستقیم سرآشپز (Head Chef) هست. پیشنهادت عالی بود، حتماً براش مقاله مینویسیم.
کلمه Peel و Pare چه فرقی دارن؟ هر دو یعنی پوست کندن؟
سعید جان، Peel کلمه کلیتریه و با دست یا چاقو انجام میشه، اما Pare یعنی پوست کندن خیلی نازک با چاقوی کوچک (Paring knife) برای جدا کردن حداقل گوشتِ میوه.
خیلی عالی بود. کاش درباره ابزارهای اندازهگیری مثل Scale هم توضیح میدادید.
تلفظ کلمه Recipe (دستور پخت) همیشه برای من سخت بوده. رِسیپ تلفظ میشه؟
کامران عزیز، این یکی از کلماتیه که خیلیا اشتباه تلفظ میکنن. تلفظ صحیحش سه بخشی هست: /res.ə.pi/ (رِ-سِ-پی).