- آیا میدانید جرمشناسی دقیقاً چه علمی است و چه تفاوتی با حقوق جزا دارد؟
- مهمترین لغات تخصصی جرم شناسی که هر دانشجوی حقوق یا علاقهمند به این حوزه باید بداند کدامند؟
- نظریههای بزرگ جرمشناسی چگونه به ما در درک رفتار مجرمانه کمک میکنند؟
- جرایم چگونه دستهبندی میشوند و هر دسته چه ویژگیهایی دارد؟
در این مقاله جامع، به تمام این سوالات و بسیاری از پرسشهای دیگر پاسخ خواهیم داد. دنیای جرمشناسی و حقوق جزا پر از مفاهیم و اصطلاحات دقیقی است که درک آنها برای هر کسی که با این حوزهها سروکار دارد، ضروری است. اگر شما دانشجوی حقوق، وکیل، پژوهشگر یا حتی علاقهمند به داستانهای جنایی هستید، آشنایی با لغات تخصصی جرم شناسی به شما کمک میکند تا با دیدی عمیقتر و دقیقتر به پدیده جرم و مجرمیت نگاه کنید. با ما همراه باشید تا سفری به دنیای این مفاهیم کلیدی داشته باشیم و مهمترین اصطلاحات را با هم مرور کنیم.
جرمشناسی (Criminology) چیست؟ نگاهی به ریشهها و اهداف
جرمشناسی علمی است که به مطالعهی علمی و چندبعدی جرم، مجرم، بزهکاری و واکنش جامعه به آن میپردازد. این رشته برخلاف حقوق جزا که به تعریف جرم و تعیین مجازات برای آن میپردازد، به دنبال پاسخ به این پرسشهاست که چرا جرم رخ میدهد؟ چه عواملی فرد را به سمت رفتار مجرمانه سوق میدهد؟ و چگونه میتوان از وقوع جرم پیشگیری کرد؟ جرمشناسی از علوم مختلفی مانند جامعهشناسی، روانشناسی، زیستشناسی و اقتصاد برای تحلیل پدیده جرم بهره میگیرد.
به طور کلی، اهداف اصلی جرمشناسی را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
- شناخت علل و عوامل جرمزا: بررسی دلایل فردی، اجتماعی، اقتصادی و محیطی که در شکلگیری رفتار مجرمانه نقش دارند.
- مطالعه شخصیت مجرم: تحلیل ویژگیهای روانی، شخصیتی و زیستی افراد مجرم برای درک بهتر انگیزههای آنها.
- بررسی فرآیند بزهکاری: مطالعه چگونگی تبدیل شدن یک فرد به مجرم و مراحل ارتکاب جرم.
- ارائه راهکارهای پیشگیری: تدوین استراتژیها و سیاستهای مبتنی بر شواهد علمی برای کاهش آمار جرایم در جامعه.
- تحلیل واکنش جامعه: بررسی نحوه عملکرد نظام عدالت کیفری (پلیس، دادگاهها، زندانها) و تأثیر آن بر مجرمین و جامعه.
مفاهیم و لغات تخصصی جرم شناسی: الفبای ورود به این علم
برای درک عمیقتر مباحث این حوزه، آشنایی با برخی از لغات تخصصی جرم شناسی ضروری است. این اصطلاحات به ما کمک میکنند تا با زبان مشترکی در مورد پدیدههای پیچیده صحبت کنیم. در ادامه به برخی از مهمترین آنها اشاره میکنیم.
۱. بزه (Delinquency) و جرم (Crime)
اگرچه این دو واژه گاهی به جای یکدیگر استفاده میشوند، اما تفاوتهای ظریفی دارند. جرم (Crime) به هر فعل یا ترک فعلی گفته میشود که قانون برای آن مجازات تعیین کرده است. این تعریف کاملاً حقوقی است. اما بزه (Delinquency) مفهوم گستردهتری دارد و علاوه بر جرایم، شامل رفتارهای ضداجتماعی و ناهنجاریهایی میشود که ممکن است قانوناً جرم نباشند، اما از نظر اجتماعی ناپسند تلقی میشوند. این واژه بیشتر در مورد کودکان و نوجوانان به کار میرود (بزهکاری نوجوانان).
۲. بزه دیده (Victim)
بزه دیده یا قربانی، شخص حقیقی یا حقوقی است که به طور مستقیم از وقوع جرم آسیب یا ضرر مادی، جسمی یا روانی دیده است. مطالعه بزه دیدگان و نقش آنها در وقوع جرم، یکی از شاخههای مهم جرمشناسی به نام “بزهدیدهشناسی” (Victimology) است.
۳. کیفر (Punishment)
کیفر یا مجازات، واکنشی رسمی و قانونی است که جامعه از طریق نظام عدالت کیفری در قبال رفتار مجرمانه اعمال میکند. اهداف کیفر میتواند شامل موارد زیر باشد:
- سزا دادن (Retribution): مجازات مجرم به دلیل عمل نادرستی که انجام داده است.
- بازدارندگی (Deterrence): جلوگیری از ارتکاب جرم توسط خود مجرم (بازدارندگی فردی) یا دیگران (بازدارندگی عمومی) از طریق ترس از مجازات.
- اصلاح و بازپروری (Rehabilitation): تلاش برای تغییر رفتار مجرم و آمادهسازی او برای بازگشت به جامعه.
- ناتوانسازی (Incapacitation): خارج کردن مجرم از جامعه (مانند حبس) برای جلوگیری از ارتکاب جرایم بیشتر.
۴. پیشگیری از جرم (Crime Prevention)
این مفهوم به مجموعه اقداماتی اطلاق میشود که با هدف کاهش فرصتهای ارتکاب جرم یا از بین بردن عوامل جرمزا انجام میشود. پیشگیری میتواند به سه دسته تقسیم شود:
- پیشگیری اولیه (Primary): اقداماتی که کل جامعه را هدف قرار میدهد، مانند بهبود شرایط اقتصادی یا آموزش همگانی.
- پیشگیری ثانویه (Secondary): تمرکز بر افراد یا گروههای در معرض خطر بزهکاری، مانند نوجوانان در محلات پرخطر.
- پیشگیری ثالثیه (Tertiary): اقداماتی که پس از وقوع جرم و در مورد مجرمین انجام میشود تا از تکرار جرم (Recidivism) توسط آنها جلوگیری کند، مانند برنامههای بازپروری در زندان.
نظریههای اصلی در جرمشناسی
جرمشناسان در طول تاریخ نظریههای مختلفی برای توضیح چرایی وقوع جرم ارائه کردهاند. این نظریهها به ما کمک میکنند تا پدیده جرم را از زوایای مختلف تحلیل کنیم. درک این نظریهها بخش مهمی از یادگیری لغات تخصصی جرم شناسی است.
نظریه انتخاب عقلانی (Rational Choice Theory)
این نظریه که ریشه در مکتب کلاسیک جرمشناسی دارد، فرض میکند که انسان موجودی عقلانی است. بر اساس این دیدگاه، مجرم قبل از ارتکاب جرم، هزینهها و فایدههای عمل خود را میسنجد. اگر به این نتیجه برسد که سود حاصل از جرم (مانند به دست آوردن پول) بیشتر از هزینه آن (مانند ریسک دستگیری و مجازات) است، مرتکب جرم میشود. بنابراین، برای پیشگیری از جرم باید هزینههای آن را از طریق افزایش قطعیت و شدت مجازات بالا برد.
نظریههای زیستشناختی (Biological Theories)
این دسته از نظریهها به دنبال یافتن ریشههای جرم در عوامل ژنتیکی، عصبی و فیزیولوژیکی هستند. جرمشناسان اولیه مانند سزار لومبروزو معتقد بودند که برخی افراد با ویژگیهای فیزیکی خاص (قیافه جنایی) به دنیا میآیند که آنها را مستعد جرم میکند. اگرچه این دیدگاههای افراطی امروزه رد شدهاند، اما تحقیقات مدرن همچنان به بررسی تأثیر عوامل ژنتیکی و بیوشیمیایی (مانند سطح هورمونها) بر پرخاشگری و رفتار مجرمانه میپردازند.
نظریههای روانشناختی (Psychological Theories)
این نظریهها بر فرآیندهای ذهنی، شخصیتی و یادگیری فرد برای توضیح رفتار مجرمانه تمرکز دارند. برای مثال، نظریههای روانکاوی فروید، جرم را نتیجه تعارضات حلنشده در ناخودآگاه فرد میدانند. نظریههای یادگیری اجتماعی (مانند نظریه آلبرت بندورا) معتقدند که افراد رفتار مجرمانه را از طریق مشاهده و تقلید از دیگران، بهویژه در خانواده و گروه همسالان، یاد میگیرند.
نظریههای جامعهشناختی (Sociological Theories)
این نظریهها که از تأثیرگذارترین دیدگاهها در جرمشناسی هستند، علل جرم را در ساختارها و فرآیندهای اجتماعی جستجو میکنند. برخی از مهمترین آنها عبارتند از:
- نظریه فشار (Strain Theory): رابرت مرتون معتقد است که جامعه اهداف فرهنگی مشخصی (مانند موفقیت مالی) را برای همه تعیین میکند، اما ابزارها و فرصتهای قانونی برای رسیدن به این اهداف را به طور برابر در اختیار همه قرار نمیدهد. این شکاف میان اهداف و وسایل، فشاری را بر افراد طبقات پایینتر وارد میکند که ممکن است آنها را به سمت استفاده از راههای غیرقانونی (جرم) برای رسیدن به موفقیت سوق دهد.
- نظریه برچسبزنی (Labeling Theory): این نظریه بر واکنش جامعه به رفتار فرد تأکید دارد. از این دیدگاه، هیچ عملی ذاتاً جرم نیست، بلکه این جامعه و نهادهای قدرت (مانند پلیس و دادگاه) هستند که با “برچسب” مجرم زدن به یک فرد، هویت او را تغییر داده و او را به سمت ادامه مسیر مجرمانه سوق میدهند.
- نظریه کنترل اجتماعی (Social Control Theory): این نظریه به جای اینکه بپرسد “چرا افراد مجرم میشوند؟”، میپرسد “چرا اکثر افراد مجرم نمیشوند؟”. پاسخ این است که پیوندهای اجتماعی قوی (مانند دلبستگی به خانواده، تعهد به اهداف متعارف و باور به ارزشهای اخلاقی) افراد را کنترل کرده و از کجروی بازمیدارد. زمانی که این پیوندها ضعیف یا گسسته شوند، احتمال ارتکاب جرم افزایش مییابد.
دستهبندی جرایم در حقوق جزا
در کنار درک مفاهیم و نظریههای جرمشناسی، آشنایی با دستهبندی جرایم از منظر حقوقی نیز اهمیت دارد. این دستهبندی به ما کمک میکند تا انواع مختلف رفتار مجرمانه را از هم تفکیک کنیم.
در ادامه، یک جدول مقایسهای از انواع اصلی جرایم ارائه شده است:
| نوع جرم | تعریف | مثالها |
|---|---|---|
| جرایم علیه اشخاص (Crimes against Persons) | جرایمی که به جسم، جان، حیثیت یا آزادی افراد لطمه میزنند. | قتل، ضرب و جرح، آدمربایی، توهین، افترا |
| جرایم علیه اموال و مالکیت (Property Crimes) | جرایمی که حقوق مالکانه افراد را نقض میکنند و معمولاً با هدف کسب منفعت مالی انجام میشوند. | سرقت، کلاهبرداری، خیانت در امانت، تخریب |
| جرایم علیه امنیت و آسایش عمومی (Public Order Crimes) | رفتارهایی که نظم و آرامش جامعه را مختل میکنند، حتی اگر قربانی مستقیمی نداشته باشند. | اخلال در نظم عمومی، نزاع دستهجمعی، حمل سلاح غیرمجاز |
| جرایم یقهسفیدان (White-Collar Crimes) | جرایم مالی و غیرخشونتآمیزی که توسط افراد دارای مقام و موقعیت اجتماعی بالا در حین فعالیتهای شغلی و حرفهای خود مرتکب میشوند. | اختلاس، ارتشاء (رشوهگیری)، پولشویی، فرار مالیاتی |
| جرایم سازمانیافته (Organized Crimes) | فعالیتهای مجرمانه که توسط گروههای پیچیده و سلسلهمراتبی و با هدف کسب سود از طریق فعالیتهای غیرقانونی مستمر انجام میشود. | قاچاق مواد مخدر، قاچاق انسان، اخاذی، قمار سازمانیافته |
نتیجهگیری: چرا یادگیری لغات تخصصی جرم شناسی اهمیت دارد؟
همانطور که در این مقاله مشاهده کردید، جرمشناسی و حقوق جزا حوزههایی پیچیده و گسترده هستند که برای درک آنها نیاز به آشنایی با زبان تخصصیشان داریم. دانستن لغات تخصصی جرم شناسی تنها به حفظ کردن چند واژه محدود نمیشود، بلکه به معنای درک مفاهیم، نظریهها و چارچوبهایی است که به ما کمک میکنند پدیده جرم را به صورت علمی و نظاممند تحلیل کنیم.
این دانش نه تنها برای متخصصان حقوقی، بلکه برای سیاستگذاران، مددکاران اجتماعی، روزنامهنگاران و تمام شهروندان علاقهمند به درک بهتر جامعهای که در آن زندگی میکنند، مفید و ضروری است. با درک عمیقتر علل جرم، میتوانیم به جای واکنشهای صرفاً تنبیهی، به دنبال راهکارهای مؤثرتر برای پیشگیری و ساختن جامعهای امنتر باشیم.




خیلی مقاله مفیدی بود. یه سوال داشتم، آیا برای اصطلاح white-collar crime معادل دیگهای هم در انگلیسی وجود داره که توی متون حقوقی استفاده بشه؟
سلام سارای عزیز، خوشحالیم که مقاله برات مفید بوده. بله، گاهی اوقات از اصطلاح Corporate crime یا Financial crime هم استفاده میشه، اما white-collar crime اختصاصاً به جرایمی اشاره داره که توسط افراد دارای موقعیت اجتماعی بالا و در بستر شغلیشون انجام میشه.
من همیشه توی سریال Criminal Minds اصطلاح Criminology رو میشنیدم ولی فکر میکردم دقیقاً همون حقوق جزا هست. ممنون که تفاوتش رو با Criminal Law انقدر دقیق توضیح دادید.
خواهش میکنم امیرحسین جان. دقیقاً همینطوره؛ سریالهای جنایی منبع خیلی خوبی برای یادگیری این لغات هستن. یادت باشه Criminology بیشتر جنبه تحلیلی و «چرایی» جرم رو بررسی میکنه، در حالی که Criminal Law روی قوانین و مجازاتها تمرکز داره.
تفاوت Felony و Misdemeanor برام همیشه گنگ بود. الان متوجه شدم که به شدت جرم بستگی داره. فقط یه سوال، آیا این دستهبندی در همه کشورهای انگلیسیزبان ثابته؟
سوال خیلی خوبیه نیلوفر جان. این اصطلاحات بیشتر در سیستم حقوقی آمریکا (Common Law) رایج هستن. در بریتانیا ممکنه از اصطلاحات دیگهای مثل Indictable offence و Summary offence استفاده بشه، هرچند مفهوم کلی (جرم سنگین در مقابل سبک) مشابهه.
اصطلاح Recidivism رو قبلاً توی یه پادکست شنیده بودم ولی تلفظش برام سخت بود. ممنون میشم اگه راهنمایی کنید چطور راحتتر تلفظش کنیم.
رضا جان، حق داری! کلمه طولانیایه. تلفظش به این صورته: /rɪˈsɪd.ɪ.vɪ.zəm/. سعی کن بخشبخش بخونیش: ri-SID-i-vi-zem. استرس اصلی روی بخش دوم یعنی SID هست.
من دانشجوی حقوق هستم و این لغات تخصصی جرم شناسی واقعاً برای مطالعه منابع اصلی به دردم خورد. لطفاً در مورد اصطلاحات دادگاه هم مقاله بنویسید.
ممنون از پیشنهادت فاطمه عزیز. حتماً در برنامههامون داریم که یک مقاله جامع درباره اصطلاحات فضای دادگاه (Courtroom vocabulary) مثل Prosecution، Defense و Jury تهیه کنیم.
آیا کلمه Offense لزوماً به معنی جرم قانونیه یا میتونه به معنی بیادبی یا رنجاندن هم باشه؟ چون توی دیکشنری هر دو رو دیدم.
دقیقاً درسته محمد جان. در بافت حقوقی یعنی «جرم یا تخلف»، اما در مکالمات روزمره To take offense به معنی «به خود گرفتن و ناراحت شدن» هست. زبان انگلیسی خیلی به Context یا همون متن وابسته است.
توی بخش مجازاتها، تفاوت Capital Punishment با Death Penalty چیه؟ آیا با هم فرقی دارن؟
زهرا جان، این دو اصطلاح در واقع مترادف هستن و هر دو به «مجازات اعدام» اشاره دارن. Capital Punishment کمی رسمیتره و ریشهاش از کلمه لاتین capitalis به معنی «مربوط به سر» میاد (اشاره به قطع سر در قدیم).
مقاله عالی بود. برای تکمیل بخش انواع جرایم، فکر میکنم بد نباشه به Blue-collar crime هم اشاره بشه که در مقابل یقه سفیدها قرار میگیره.
اصطلاح Probation و Parole خیلی شبیه هم هستن. میشه یک بار دیگه تفاوتشون رو بگید؟ من همیشه این دو تا رو قاطی میکنم.
مریم عزیز، یک راه ساده برای یادآوری: Probation (آزادی مشروط) قبل از رفتن به زندان یا به جای زندان صادر میشه، اما Parole (عفو مشروط) وقتیه که مجرم بخشی از زمان زندانش رو گذرونده و زودتر آزاد میشه.
خیلی عالی! آیا کلمه Forensics هم زیرمجموعه جرمشناسی قرار میگیره یا یه رشته کاملاً جداست؟
من توی اخبار خیلی کلمه Burglary رو میشنوم. چه فرقی با Robbery داره؟ هر دو یعنی سرقت دیگه؟
نکته ظریفیه سپیده جان. Burglary یعنی وارد شدن به یک ساختمان به قصد سرقت (بدون حضور لزوماً فرد)، اما Robbery یعنی سرقت با استفاده از زور یا تهدید علیه یک شخص. پس Robbery خشونتآمیزتره.
در مورد Juvenile delinquency، کلمه Juvenile دقیقاً به چه رده سنی اشاره داره؟
حسین جان، معمولاً به افراد زیر سن قانونی (اغلب زیر ۱۸ سال) اشاره داره. در فارسی بهش «بزهکاری نوجوانان» میگیم.
اصطلاح Mitigating circumstances که توی سریالهای حقوقی میگن معادلش چی میشه؟
تینای عزیز، معادل فارسیش «کیفیات مخففه» هست. یعنی شرایطی که باعث میشه شدت جرم یا مجازات کمتر بشه، مثل نداشتن سابقه قبلی.
تفاوت Assault و Battery رو هم اگه میشه توضیح بدید. همیشه با هم میان.
برای کلمه Conviction به جز «محکومیت»، معادل دیگهای هم داریم؟ چون گاهی به معنی «اعتقاد راسخ» هم دیدم استفاده میشه.
بله آرزو جان، کاملاً درسته. در دنیای عمومی یعنی «باور قلبی»، اما در حقوق یعنی «حکم محکومیت». این یکی از اون کلماتیه که باید حتماً به جملهاش نگاه کنی تا معنیش رو بفهمی.
مبحث Victimology برام خیلی جذاب بود. چقدر خوب که به جنبه علمی نقش قربانی هم در جرمشناسی پرداخته شده.
کلمه Exonerate به چه معنیه؟ توی اخبار مربوط به تبرئه زندانیها زیاد دیدمش.
شیرین جان، Exonerate یعنی رسماً اعلام کردن اینکه کسی گناهکار نیست و از او رفع اتهام شده. معادل رسمیش «تبرئه کردن» هست.
واقعاً لغات تخصصی جرم شناسی سختیهای خودش رو داره، مخصوصاً اصطلاحاتی که ریشه لاتین دارن مثل Mens Rea.
اصطلاح Alibi هم خیلی پرکاربرده. همون «دلیل بیگناهی» یا «غیبت در محل جرم» درسته؟
دقیقاً لاله جان. Alibi یعنی ادعای اینکه موقع وقوع جرم جای دیگهای بودی و شاهد داری. به فارسی گاهی «عذر غیبت» هم ترجمه میشه.
فرق Homicide با Murder چیه؟ هر دو یعنی قتل؟