- آیا هنگام صحبت در مورد رقبا در محیطهای حرفهای یا دانشگاهی، احساس **عدم اطمینان** میکنید؟
- آیا همیشه به دنبال کلمات دقیقتر برای توصیف **مزیت رقابتی** یا **نقاط ضعف رقبا** هستید؟
- آیا تفاوت ظریف بین واژگانی مانند “Competitor” و “Rival” برایتان گیجکننده است؟
- چگونه میتوانیم با استفاده از واژگان صحیح، **اعتبار و نفوذ کلام** خود را در تحلیل بازار افزایش دهیم؟
در این راهنما، ما **لغات تحلیل رقبا** را به سادگی، گام به گام و با زبانی شیوا توضیح خواهیم داد تا هرگز در این زمینه اشتباه نکنید و با اعتماد به نفس کامل در مورد استراتژیهای بازار صحبت کنید. هدف ما این است که زبانآموزان با هر سطحی، بتوانند این واژگان حیاتی را به درستی درک کرده و در مکالمات و نوشتارهای خود به کار ببرند.
| واژه/عبارت کلیدی | معنی فارسی | کاربرد اصلی |
|---|---|---|
| Competitor | رقیب (عمومی) | شرکتی که محصول یا خدماتی مشابه شما ارائه میدهد. |
| Competitive Advantage | مزیت رقابتی | عاملی که یک شرکت را از رقبای خود متمایز میکند. |
| Market Share | سهم بازار | درصد فروش یک شرکت از کل فروش بازار. |
| Benchmarking | الگوبرداری رقابتی | مقایسه عملکرد و فرآیندهای شرکت با بهترین رقبا. |
| Disruptor | برهمزننده بازار | شرکتی که با نوآوری، بازار موجود را تغییر میدهد. |
مقدمهای بر اهمیت واژگان تحلیل رقبا
در دنیای کسبوکار امروز، درک عمیق از رقبا و توانایی بیان صحیح این درک، نه تنها برای موفقیت یک شرکت حیاتی است، بلکه برای هر فردی که در حوزههای بازاریابی، مدیریت یا اقتصاد فعالیت میکند، یک مهارت اساسی محسوب میشود. استفاده از واژگان دقیق نه تنها به شما کمک میکند تا تحلیلهای خود را به شکلی واضحتر و مؤثرتر ارائه دهید، بلکه اعتبار شما را نیز به عنوان یک متخصص افزایش میدهد. نگران نباشید اگر در ابتدا این لغات کمی پیچیده به نظر میرسند؛ بسیاری از زبانآموزان با این مفاهیم دست و پنجه نرم میکنند. ما اینجا هستیم تا با رویکردی گام به گام، این مسیر را برایتان هموار کنیم.
واژگان کلیدی برای شناسایی و طبقهبندی رقبا
1. Competitor (رقیب – عمومی)
این واژه رایجترین و کلیترین کلمه برای اشاره به شرکتها یا افرادی است که در یک بازار مشابه با شما فعالیت میکنند و محصولات یا خدماتی مشابه یا جایگزین ارائه میدهند. تمرکز اصلی آن بر رقابت برای جذب مشتریان مشترک است.
- کاربرد: یک شرکت که برای مشتریان مشابه شما میجنگد.
- مثال:
- ✅ Our main competitor in the smartphone market is Samsung. (رقیب اصلی ما در بازار گوشیهای هوشمند، سامسونگ است.)
- ❌ Our rival in the smartphone market is Samsung. (هرچند ممکن است استفاده شود، اما “competitor” رایجتر و کلیتر است.)
2. Rival (رقیب – با حس رقابت شدید)
واژه “Rival” اغلب با حس قویتر و شخصیتری از رقابت همراه است. این کلمه به رقبای دیرینه یا اصلی اشاره دارد که رقابت با آنها ممکن است شدیدتر و گاهی با سابقه طولانیتر باشد. این واژه بیشتر در بستر ورزشی یا رقابتهای فردی به کار میرود، اما در تجارت نیز برای اشاره به رقبای سرسخت استفاده میشود.
- کاربرد: رقیبی که رقابت با آن شدید و اغلب شخصیتر است.
- مثال:
- ✅ The two companies have been bitter rivals for decades. (این دو شرکت برای دههها رقبای سرسختی بودهاند.)
- ❌ We have many rivals in the market. (این جمله درست است اما “competitors” مناسبتر است، مگر اینکه بخواهید بر شدت رقابت تاکید کنید.)
3. Direct Competitor vs. Indirect Competitor
این دستهبندی برای تمایز قائل شدن بین انواع رقبا بسیار مهم است:
- Direct Competitor (رقیب مستقیم): شرکتی که دقیقاً همان محصول یا خدمت شما را به همان مشتریان با همان مدل کسبوکار ارائه میدهد.
- ✅ Apple and Samsung are direct competitors in the smartphone industry. (اپل و سامسونگ رقبای مستقیم در صنعت گوشیهای هوشمند هستند.)
- Indirect Competitor (رقیب غیرمستقیم): شرکتی که محصول یا خدمتی متفاوت ارائه میدهد اما نیاز مشابهی را از همان مشتریان برطرف میکند.
- ✅ A movie theater is an indirect competitor to a bowling alley, as both offer entertainment options. (یک سینما رقیب غیرمستقیم یک سالن بولینگ است، زیرا هر دو گزینههای سرگرمی ارائه میدهند.)
واژگان تحلیل استراتژی و عملکرد رقبا
1. Market Share (سهم بازار)
سهم بازار به درصد فروش یا درآمد یک شرکت در یک صنعت خاص اشاره دارد. این یک شاخص کلیدی برای ارزیابی جایگاه یک شرکت در مقایسه با رقبای خود است.
- کاربرد: اندازه گیری میزان موفقیت یک شرکت در جذب مشتریان.
- مثال:
- ✅ The company aims to increase its market share by 5% next year. (هدف شرکت این است که سهم بازار خود را تا 5% در سال آینده افزایش دهد.)
- ❌ The company aims to increase its market size next year. (سهم بازار با اندازه بازار متفاوت است.)
2. Competitive Advantage (مزیت رقابتی)
مزیت رقابتی عاملی است که یک شرکت را از رقبای خود متمایز کرده و به آن برتری میبخشد. این میتواند شامل قیمت پایینتر، کیفیت بهتر محصول، خدمات مشتری عالی، فناوری منحصربهفرد و غیره باشد.
- کاربرد: شناسایی دلایل موفقیت یک شرکت در برابر رقبا.
- مثال:
- ✅ Our competitive advantage lies in our innovative technology and strong brand loyalty. (مزیت رقابتی ما در فناوری نوآورانه و وفاداری قوی به برندمان است.)
- ❌ Our competition advantage is our technology. (“Competitive advantage” یک عبارت اصطلاحی است.)
3. USP (Unique Selling Proposition)
USP یا “پیشنهاد فروش منحصربهفرد” به ویژگی یا مزیتی اشاره دارد که محصول یا خدمت شما را از رقبا متمایز میکند و دلیلی قانعکننده به مشتری میدهد تا از شما خرید کند.
- کاربرد: برجسته کردن نقطه تمایز اصلی یک محصول یا خدمت.
- مثال:
- ✅ Our coffee shop’s USP is its ethically sourced beans and cozy, quiet atmosphere. (USP کافیشاپ ما، دانههای قهوه با منبع اخلاقی و فضای دنج و آرام آن است.)
- ❌ Our unique selling point is good coffee. (باید بر “منحصربهفرد بودن” تأکید شود.)
4. Benchmarking (الگوبرداری رقابتی)
الگوبرداری فرآیند مقایسه عملکرد، محصولات، خدمات و فرآیندهای کسبوکار یک شرکت با شرکتهای پیشرو در صنعت (که ممکن است رقیب یا غیررقیب باشند) است تا بهترین شیوهها شناسایی و در شرکت پیادهسازی شوند.
- کاربرد: بهبود عملکرد با یادگیری از بهترینها.
- مثال:
- ✅ We are benchmarking our customer service processes against industry leaders. (ما در حال الگوبرداری از فرآیندهای خدمات مشتری خود با رهبران صنعت هستیم.)
- ❌ We are copying our competitors. (الگوبرداری بیشتر به معنای یادگیری و اقتباس است تا کپی کردن صرف.)
واژگان تحلیل نقاط قوت و ضعف رقبا (تحلیل SWOT)
تحلیل SWOT (Strengths, Weaknesses, Opportunities, Threats) یک چارچوب تحلیلی قدرتمند است که به شما کمک میکند هم خود و هم رقبایتان را به طور جامع ارزیابی کنید.
1. Strengths (نقاط قوت)
ویژگیهای داخلی مثبتی که یک شرکت را نسبت به رقبا در موقعیت بهتری قرار میدهند. اینها مزایایی هستند که شرکت میتواند از آنها برای دستیابی به اهدافش استفاده کند.
- مثال:
- ✅ Their strong brand recognition and extensive distribution network are major strengths. (شناخت قوی برند و شبکه توزیع گسترده آنها از نقاط قوت اصلی است.)
- ❌ Their strong things are brand and distribution. (استفاده از عبارت صحیح “strengths” بسیار حرفهایتر است.)
2. Weaknesses (نقاط ضعف)
ویژگیهای داخلی منفی که یک شرکت را در مقایسه با رقبا در موقعیت نامناسبی قرار میدهند و ممکن است مانع دستیابی به اهداف آن شوند.
- مثال:
- ✅ One of their key weaknesses is their outdated technology and slow customer support. (یکی از نقاط ضعف کلیدی آنها، فناوری قدیمی و پشتیبانی مشتری کند آنهاست.)
- ❌ Their weak points are old technology. (باز هم، “weaknesses” اصطلاح دقیقتری است.)
3. Opportunities (فرصتها)
عوامل خارجی مثبتی که یک شرکت میتواند از آنها برای بهبود موقعیت خود در بازار استفاده کند. اینها میتوانند شامل روندهای بازار، تغییرات قانونی یا فناوریهای جدید باشند.
- مثال:
- ✅ The growing demand for eco-friendly products presents a significant opportunity for our business. (تقاضای فزاینده برای محصولات سازگار با محیط زیست، فرصت مهمی برای کسبوکار ما ایجاد میکند.)
4. Threats (تهدیدها)
عوامل خارجی منفی که میتوانند به عملکرد یا پایداری یک شرکت آسیب برسانند. اینها میتوانند شامل ورود رقبای جدید، تغییرات در مقررات دولتی، یا رکود اقتصادی باشند.
- مثال:
- ✅ New market entrants and fluctuating raw material prices pose serious threats. (ورود رقبا جدید به بازار و نوسان قیمت مواد اولیه، تهدیدهای جدی محسوب میشوند.)
واژگان پیشرفتهتر در تحلیل رقبا
1. Disruptor (برهمزننده بازار)
یک “Disruptor” یا برهمزننده بازار، شرکتی است که با معرفی یک محصول، خدمت یا مدل کسبوکار کاملاً جدید و نوآورانه، بازار موجود را به طور اساسی تغییر میدهد یا به چالش میکشد. این شرکتها معمولاً با ارائهی راهحلهایی سادهتر، ارزانتر یا کارآمدتر، مشتریان را از شرکتهای سنتیتر جدا میکنند.
- کاربرد: شناسایی شرکتهایی که قواعد بازی را تغییر میدهند.
- مثال:
- ✅ Netflix was a disruptor in the traditional video rental industry. (نتفلیکس یک برهمزننده در صنعت سنتی اجاره ویدئو بود.)
- ❌ Netflix was a problem for video stores. (واژه “disruptor” مفهوم دقیقتر و حرفهایتری را منتقل میکند.)
2. Niche Market (بازار گوشه/تخصصی)
Niche Market یا بازار گوشه، بخش کوچکی از یک بازار بزرگتر است که نیازها و خواستههای خاصی دارد که توسط محصولات یا خدمات اصلی بازار برآورده نمیشود. تمرکز بر یک بازار گوشه میتواند یک استراتژی رقابتی قوی باشد.
- کاربرد: یافتن بخشهای بازار کمتر خدمترسانی شده.
- مثال:
- ✅ They successfully targeted a niche market of organic, gluten-free pet food. (آنها با موفقیت یک بازار گوشه از غذای حیوانات خانگی ارگانیک و بدون گلوتن را هدف قرار دادند.)
- ❌ They targeted a small market. (“Niche market” مفهوم تخصصیتر و دقیقتری دارد.)
3. Entry Barrier (مانع ورود)
Entry Barrier یا مانع ورود، هر چیزی است که ورود شرکتهای جدید به یک بازار را دشوار یا پرهزینه میکند. این میتواند شامل سرمایه اولیه بالا، دانش فنی پیچیده، مقررات دولتی یا وفاداری قوی به برندهای موجود باشد.
- کاربرد: ارزیابی سختی ورود به یک بازار.
- مثال:
- ✅ High capital investment is a significant entry barrier in the automotive industry. (سرمایهگذاری اولیه بالا، یک مانع ورود مهم در صنعت خودروسازی است.)
- ❌ It is hard to enter the car industry. (استفاده از “entry barrier” سطح دانش و تحلیل شما را نشان میدهد.)
تفاوتهای ظریف: US vs. UK و رسمی در مقابل غیررسمی
در واژگان تحلیل رقبا، تفاوتهای چشمگیر بین انگلیسی آمریکایی (US) و بریتانیایی (UK) کمتر از سایر حوزهها است، زیرا اینها اصطلاحات کسبوکار جهانی هستند. با این حال، میتوان به برخی تفاوتهای جزئی در کاربرد یا شیوع اشاره کرد:
- Competitor vs. Rival: همانطور که اشاره شد، “Rival” در هر دو لهجه برای رقابتهای شدید استفاده میشود، اما “Competitor” واژه کلیتر و رایجتر در هر دو است.
- Formal vs. Informal:
- واژگانی مانند “Competitive Advantage,” “Market Share,” “Benchmarking” و “Disruptor” همگی اصطلاحات رسمی و تخصصی هستند که در محیطهای کسبوکار و آکادمیک استفاده میشوند.
- در مکالمات روزمره یا غیررسمی، ممکن است افراد از عبارات سادهتری مانند “Our biggest rival” یا “Who are we up against?” (چه کسی رقیب ماست؟) استفاده کنند، اما برای تحلیلهای جدی، باید از اصطلاحات تخصصی بهره برد.
به یاد داشته باشید، بسیاری از زبانآموزان با این تمایزات دست و پنجه نرم میکنند. مهم این است که از بستر و هدف ارتباطی خود آگاه باشید و واژه مناسب را انتخاب کنید.
اشتباهات رایج و افسانهها در استفاده از واژگان تحلیل رقبا
افسانه 1: “Competitor” و “Rival” همیشه قابل جایگزینی هستند.
- واقعیت: خیر. “Competitor” عمومیتر است و به هر شرکتی که در بازار شماست اشاره دارد. “Rival” حس رقابت شدیدتر و گاهی شخصیتری را منتقل میکند.
- ✅ We have many competitors in the market. (ما رقبای زیادی در بازار داریم.)
- ❌ We have many rivals in the market. (این جمله درست است اما کمتر رایج است مگر اینکه تمام این رقبا، “rival” به معنای سرسخت باشند.)
اشتباه 2: استفاده از “Market Size” به جای “Market Share”.
- واقعیت: “Market Size” (اندازه بازار) به کل درآمد یا حجم فروش یک صنعت اشاره دارد، در حالی که “Market Share” (سهم بازار) به درصد فروش یک شرکت از آن بازار کلی اشاره میکند.
- ✅ Our market share is growing, even though the overall market size remains stable. (سهم بازار ما در حال رشد است، حتی با وجود اینکه اندازه کلی بازار ثابت مانده است.)
- ❌ Our market size is growing, even though our market share remains stable. (این اشتباه است، سهم بازار یک بخش از اندازه بازار است.)
اشتباه 3: نادیده گرفتن “Indirect Competitors”.
- واقعیت: بسیاری از شرکتها تنها بر رقبای مستقیم تمرکز میکنند، اما رقبای غیرمستقیم میتوانند به همان اندازه تهدیدآمیز یا حتی بیشتر باشند زیرا نیازهای مشتریان را به روشهای متفاوت برآورده میکنند.
- ✅ We must also consider indirect competitors like online streaming services that compete for entertainment budgets. (ما باید رقبای غیرمستقیم مانند سرویسهای پخش آنلاین را نیز در نظر بگیریم که برای بودجههای سرگرمی رقابت میکنند.)
- ❌ We only care about companies selling the exact same product. (این یک دیدگاه محدود و اشتباه در تحلیل رقبا است.)
سوالات متداول (FAQ)
1. تفاوت اصلی بین “Competitive Advantage” و “USP” چیست؟
“Competitive Advantage” یک مفهوم گستردهتر است که به هر عاملی اشاره دارد که یک شرکت را از رقبا بهتر میکند (مثلاً فناوری، قیمت، برند). “USP” (Unique Selling Proposition) یک جنبه خاص از مزیت رقابتی است که بر یک ویژگی یا منفعت منحصربهفرد محصول یا خدمت تمرکز دارد که مشتری را به خرید ترغیب میکند. به عبارت دیگر، USP اغلب یکی از راههای بیان یا دستیابی به Competitive Advantage است.
2. چگونه میتوانم این واژگان را به بهترین شکل در صحبتهایم به کار ببرم؟
- با مطالعه مثالهای زیاد شروع کنید: هر چه بیشتر ببینید این کلمات چگونه در جملات واقعی به کار رفتهاند، درک بهتری خواهید داشت.
- تمرین کنید: سعی کنید تحلیلهای رقابتی سادهای برای شرکتهای فرضی یا واقعی انجام دهید و این کلمات را در جملات خود به کار ببرید.
- از منابع معتبر استفاده کنید: مقالات کسبوکار، گزارشهای صنعتی و کتابهای مربوط به استراتژی را مطالعه کنید.
- از اشتباه کردن نترسید: زبانآموزی یک فرآیند است و اشتباهات بخشی طبیعی از آن هستند. هر بار که اشتباهی را شناسایی و تصحیح میکنید، در حال یادگیری هستید.
3. آیا برای هر صنعتی واژگان تحلیل رقبا متفاوت است؟
واژگان پایه مانند “competitor”، “market share” و “competitive advantage” در اکثر صنایع مشترک هستند. با این حال، ممکن است هر صنعت اصطلاحات تخصصی خود را داشته باشد که در تحلیلهای دقیقتر مورد استفاده قرار میگیرد. اما مفاهیم اصلی جهانی هستند.
نتیجهگیری و گامهای بعدی
تبریک میگوییم! اکنون شما با مجموعهای قدرتمند از **لغات تحلیل رقبا** آشنا شدهاید که نه تنها به شما کمک میکند تا مفاهیم پیچیده کسبوکار را بهتر درک کنید، بلکه توانایی شما را در برقراری ارتباط مؤثر و حرفهای به زبان انگلیسی به طور چشمگیری افزایش میدهد. یادگیری این واژگان فقط به معنی حفظ کردن آنها نیست، بلکه درک عمق و کاربرد صحیح آنها در متنهای مختلف است.
به یاد داشته باشید، سفر یادگیری زبان انگلیسی یک ماراتن است، نه دوی سرعت. با تمرین مستمر، مطالعه منابع معتبر و اعتماد به نفس، مهارتهای شما روز به روز بهبود خواهد یافت. از شما دعوت میکنیم که این لغات را در نوشتار و گفتار خود به کار ببرید و با مرور منظم، آنها را در ذهن خود تثبیت کنید. ادامه دهید و در مسیر یادگیری خود مصمم باشید!




خیلی ممنون بابت این مقاله کاربردی. یه سوال داشتم، آیا واژه Rival همیشه بار معنایی منفیتری نسبت به Competitor داره؟ مثلاً توی فوتبال بیشتر از Rival استفاده میکنیم یا توی بیزنس هم کاربرد داره؟
سلام علیرضا جان، سوال خیلی خوبی پرسیدی. بله، Rival معمولاً بار احساسی بیشتری داره و به رقابتهای دیرینه و نزدیک اشاره میکنه (مثل استقلال و پرسپولیس). در بیزنس، Competitor رسمیتر و عمومیتره، اما وقتی رقابت خیلی شدید و مستقیم بین دو شرکت باشه (مثل کوکاکولا و پپسی)، از Rival هم استفاده میشه.
من کلمه Disruptor رو توی اخبار تکنولوژی خیلی میشنوم. میشه یه مثال بزنید که چطور توی یک جمله رسمی ازش استفاده کنیم؟
سلام سارا عزیز. حتماً؛ مثلاً میتونی بگی: ‘Uber was a major disruptor in the taxi industry’. یعنی اوبر یک برهمزننده بزرگ در صنعت تاکسیرانی بود. این کلمه برای شرکتهایی به کار میره که مدل بازی رو عوض میکنن.
تفاوت دقیق بین Competitive Advantage و Unique Selling Proposition (USP) چیه؟ به نظر میاد خیلی شبیه هم باشن.
نکتهبینی هوشمندانهای بود مهدی جان! Competitive Advantage یک مفهوم کلیتره (هر چیزی که باعث برتری شما بشه)، اما USP بیشتر روی یک ویژگی خاص تمرکز داره که در تبلیغات برای متقاعد کردن مشتری به کار میره. در واقع USP ابزاری برای نمایشِ مزیت رقابتی شماست.
تلفظ صحیح Benchmarking یکم برام سخته. استرس کلمه روی کدوم بخشه؟
مریم جان، در کلمه Benchmarking استرس روی بخش اول یعنی ‘BENCH’ هست. به این صورت تلفظ میشه: BENCH-mar-king.
من همیشه Market Share رو با Market Cap اشتباه میگرفتم. ممنون که شفافسازی کردید. مقالهتون عالی بود.
آیا میتونیم به جای Market Share از اصطلاح Market Stake هم استفاده کنیم؟ جایی شنیده بودم.
نازنین عزیز، اصطلاح رایج و استاندارد در تحلیل بازار همون Market Share هست. کلمه Stake معمولاً به معنی سهم یا مالکیت در یک شرکت (Equity) به کار میره و برای سهم از بازارِ فروش، استفاده نمیشه.
کلمه Competitor برای اشخاص هم به کار میره یا فقط برای شرکتهاست؟ مثلاً رقیب من در یک مسابقه دو.
بله حامد جان، کاملاً درسته. Competitor هم برای شرکتها در دنیای بیزنس و هم برای افراد در مسابقات ورزشی یا علمی به کار میره.
خیلی آموزش مفیدی بود. اگر بخواهیم بگیم ‘رقیب سرسخت’ از چه صفتی استفاده کنیم بهتره؟
سلام نیلوفر جان. بهترین صفتها برای ‘رقیب سرسخت’ این موارد هستن: ‘Fierce competitor’ یا ‘Tough competitor’. عبارت ‘Stiff competition’ هم برای ‘رقابت شدید’ خیلی پرکاربرده.
واژه Benchmarking رو من توی مهندسی نرمافزار هم دیدم که برای مقایسه سرعت کدها استفاده میکنن. همون معنی رو میده اینجا هم؟
دقیقاً امیرحسین جان! مفهوم اصلی یکسانه: ‘مقایسه عملکرد با یک استاندارد یا رقیب’. در بیزنس فرآیندهای شرکت رو مقایسه میکنیم و در نرمافزار، پرفورمنس سیستم رو.
مقاله خیلی خوبی بود، مخصوصاً بخش تفاوت Rival و Competitor. برای آیلتس خیلی به کارم میاد.
ببخشید، کلمه ‘Edge’ هم میتونه هممعنی Competitive Advantage باشه؟ مثلاً بگیم Have an edge over someone؟
بله پویا جان، عالی بود! عبارت ‘To have an edge’ یک اصطلاح (idiom) بسیار رایج و کمی غیررسمیتر به معنی داشتنِ مزیت رقابتی نسبت به دیگرانه.
من همیشه فکر میکردم Disruptor یعنی کسی که نظم رو به هم میزنه و منفیه. جالب بود که در بیزنس یک صفت تحسینبرانگیز محسوب میشه.
دقیقاً همینطوره آیدا جان. در دنیای استارتاپها، Disruptive Innovation به نوآوریهایی گفته میشه که بازارهای سنتی رو متحول میکنن و خیلی هم ارزشمند هستن.
میشه لطفاً متضاد کلمه Competitor رو هم بگید؟ مثلاً شرکتی که با ما همکاری میکنه.
سلام فرزاد جان. کلمات ‘Partner’ (شریک)، ‘Ally’ (متحد) و ‘Collaborator’ (همکار) بهترین گزینهها برای شرکتهایی هستن که رقیب نیستن و با هم تعامل دارن.
واقعاً به این کلمات برای نوشتن پروپوزال کاریم نیاز داشتم. خسته نباشید.
یک سوال؛ آیا ‘Market Share’ رو میشه جمع بست؟ یعنی بگیم Market Shares؟
جواد عزیز، معمولاً به صورت مفرد به کار میره چون به یک ‘درصد’ یا ‘سهم کلی’ اشاره داره. اما اگر بخوای به سهمهای مختلف چندین شرکت در یک نمودار اشاره کنی، ممکنه به ندرت به صورت جمع هم دیده بشه، ولی حالت مفرد رایجتره.