مجله آموزش زبان EnglishVocabulary.ir

لغات ضروری برای تحلیل کسب و کار (Business Analysis)

در این مقاله جامع، به تمام این سوالات و بیشتر از آن پاسخ خواهیم داد. دنیای تحلیل کسب و کار (Business Analysis) پر از اصطلاحات و مفاهیم تخصصی است که درک صحیح آن‌ها برای موفقیت در این حوزه ضروری است. چه یک تحلیلگر کسب و کار باتجربه باشید و چه به تازگی قصد ورود به این حرفه را دارید، تسلط بر لغات تخصصی تحلیل کسب و کار به شما کمک می‌کند تا با ذی‌نفعان به طور مؤثر ارتباط برقرار کرده، نیازمندی‌ها را با دقت شناسایی کنید و راه‌حل‌های بهتری برای چالش‌های سازمان ارائه دهید. این راهنما به شما کمک می‌کند تا با اعتماد به نفس بیشتری در این مسیر گام بردارید.

📌 همراه با این مقاله بخوانید:اصطلاح “W” و “L” در تیک‌تاک و گیم (برد و باخت)

مفاهیم پایه و اساسی در تحلیل کسب و کار

برای شروع، لازم است با برخی از مفاهیم بنیادی که سنگ بنای تحلیل کسب و کار هستند، آشنا شویم. این اصطلاحات به طور مکرر در جلسات، مستندات و مکالمات روزمره یک تحلیلگر کسب و کار استفاده می‌شوند.

ذی‌نفع (Stakeholder)

Stakeholder یا ذی‌نفع، به هر فرد، گروه یا سازمانی گفته می‌شود که به نوعی تحت تأثیر یک پروژه یا تصمیم تجاری قرار می‌گیرد یا می‌تواند بر آن تأثیر بگذارد. ذی‌نفعان فقط به مشتریان یا مدیران محدود نمی‌شوند. آن‌ها می‌توانند شامل موارد زیر باشند:

شناسایی و تحلیل دقیق تمام ذی‌نفعان در ابتدای هر پروژه، یکی از وظایف کلیدی تحلیلگر کسب و کار است تا اطمینان حاصل شود که نیازها و انتظارات همه گروه‌ها در نظر گرفته شده است.

نیازمندی (Requirement)

Requirement یا نیازمندی، توصیفی مدون از یک شرط یا قابلیتی است که یک محصول یا سیستم باید داشته باشد تا برای ذی‌نفعان ارزش ایجاد کند. نیازمندی‌ها پلی بین اهداف کسب و کار و راه‌حل فنی هستند. انواع مختلفی از نیازمندی‌ها وجود دارد که درک آن‌ها حیاتی است:

محدوده (Scope)

Scope یا محدوده، مرزهای یک پروژه، محصول یا فرآیند را مشخص می‌کند. این مفهوم تعیین می‌کند که چه چیزهایی “درون” پروژه قرار دارند و چه چیزهایی “بیرون” از آن هستند. تعریف دقیق محدوده از ابتدای پروژه برای جلوگیری از پدیده‌ای به نام Scope Creep (خزش محدوده) ضروری است. خزش محدوده زمانی اتفاق می‌افتد که ویژگی‌ها و نیازمندی‌های جدید به طور کنترل‌نشده‌ای به پروژه اضافه می‌شوند و منجر به تأخیر و افزایش هزینه‌ها می‌گردند.

📌 توصیه می‌کنیم این را هم ببینید:چرا ساعت دیواری “Watch” نیست؟

تکنیک‌ها و فرآیندهای کلیدی تحلیل

تحلیلگران کسب و کار از مجموعه‌ای از تکنیک‌ها و ابزارها برای استخراج، تحلیل و مدیریت نیازمندی‌ها استفاده می‌کنند. آشنایی با نام و کاربرد این تکنیک‌ها برای هر متخصصی در این حوزه واجب است.

استخراج نیازمندی‌ها (Elicitation)

Elicitation فرآیند جمع‌آوری و کشف نیازمندی‌ها از ذی‌نفعان و سایر منابع است. این کار صرفاً پرسیدن چند سوال نیست، بلکه یک فعالیت تحقیقی عمیق است که می‌تواند شامل روش‌های زیر باشد:

تحلیل SWOT

SWOT Analysis یک چارچوب استراتژیک برای ارزیابی نقاط قوت (Strengths)، نقاط ضعف (Weaknesses)، فرصت‌ها (Opportunities) و تهدیدها (Threats) یک سازمان یا پروژه است. این تحلیل به شناسایی عوامل داخلی (قوت و ضعف) و خارجی (فرصت و تهدید) کمک می‌کند و مبنای مناسبی برای تصمیم‌گیری‌های استراتژیک فراهم می‌آورد.

تحلیل شکاف (GAP Analysis)

GAP Analysis یا تحلیل شکاف، فرآیندی برای مقایسه وضعیت فعلی (Current State) با وضعیت مطلوب آینده (Future State) است. هدف از این تحلیل، شناسایی “شکاف” یا تفاوت بین این دو وضعیت و تعیین اقدامات لازم برای پر کردن این شکاف است. این تکنیک برای برنامه‌ریزی بهبود فرآیندها و توسعه محصولات جدید بسیار کاربردی است.

مدل‌سازی فرآیند کسب و کار (BPM – Business Process Modeling)

BPM به نمایش گرافیکی فرآیندهای کسب و کار یک سازمان گفته می‌شود. با استفاده از نمودارهایی مانند فلوچارت‌ها، تحلیلگران می‌توانند مراحل مختلف یک فرآیند، نقش افراد و نحوه تعامل سیستم‌ها را به تصویر بکشند. این کار به شناسایی ناکارآمدی‌ها، گلوگاه‌ها (Bottlenecks) و فرصت‌های بهینه‌سازی کمک شایانی می‌کند.

📌 نگاهی به این مقاله بیندازید:اصطلاح “Main Character Energy”: چطور نقش اول زندگی خودت باشی؟

نقش‌ها و مستندات مهم در تحلیل کسب و کار

در اکوسیستم تحلیل کسب و کار، نقش‌های مختلفی وجود دارند و مستندات گوناگونی تولید می‌شوند. درک این اصطلاحات برای همکاری مؤثر در تیم ضروری است.

نقش‌های کلیدی

مستندات حیاتی

یکی از خروجی‌های اصلی کار یک تحلیلگر، مستندسازی است. این مستندات به عنوان مرجعی برای تیم پروژه عمل کرده و به شفافیت و هماهنگی کمک می‌کنند.

نام سند توضیحات
سند چشم‌انداز (Vision Document) اهداف کلی و چشم‌انداز بلندمدت پروژه یا محصول را تشریح می‌کند.
مورد کسب و کار (Business Case) توجیهی برای شروع یک پروژه است که شامل هزینه‌ها، منافع و بازگشت سرمایه (ROI) مورد انتظار می‌باشد.
سند نیازمندی‌های کسب و کار (BRD – Business Requirements Document) نیازمندی‌های سطح بالای کسب و کار را به تفصیل بیان می‌کند.
مورد کاربرد (Use Case) سناریویی است که نحوه تعامل یک کاربر (Actor) با سیستم برای رسیدن به یک هدف خاص را توصیف می‌کند.
داستان کاربر (User Story) توصیفی کوتاه و ساده از یک قابلیت از دیدگاه کاربر نهایی که معمولاً در متدولوژی‌های Agile استفاده می‌شود. (فرمت: به عنوان یک [کاربر]، من می‌خواهم [کاری انجام دهم] تا [به هدفی برسم]).
ماتریس قابلیت ردیابی نیازمندی‌ها (RTM – Requirements Traceability Matrix) سندی که ارتباط بین نیازمندی‌ها، موارد تست و سایر اجزای پروژه را ردیابی می‌کند تا اطمینان حاصل شود که هیچ نیازمندی از قلم نیفتاده است.
📌 مطلب مرتبط و خواندنی:معنی واقعی “Red Flag” در روابط (چطور بفهمیم پارتنرمون سمیه؟)

اصطلاحات مرتبط با متدولوژی‌های چابک (Agile)

امروزه بسیاری از سازمان‌ها از رویکردهای چابک (Agile) برای توسعه نرم‌افزار و مدیریت پروژه استفاده می‌کنند. بنابراین، آشنایی با لغات تخصصی تحلیل کسب و کار در این حوزه اهمیت ویژه‌ای دارد.

📌 موضوع مشابه و کاربردی:توهین “Ricer”: ماشین بازهای الکی!

جمع‌بندی: زبان مشترک موفقیت

تسلط بر لغات تخصصی تحلیل کسب و کار فقط به خاطر سپردن چند کلمه انگلیسی نیست؛ بلکه به معنای درک عمیق مفاهیم و اصولی است که پایه‌های این حرفه را تشکیل می‌دهند. این دانش به شما امکان می‌دهد تا به عنوان یک تحلیلگر کسب و کار، به طور مؤثر با تیم‌های مختلف ارتباط برقرار کنید، نیازهای واقعی سازمان را کشف کرده و راه‌حل‌هایی ارائه دهید که ارزش تجاری ملموسی ایجاد می‌کنند. با استفاده از این واژگان به عنوان ابزار، شما می‌توانید تحلیل‌های دقیق‌تر، مستندات شفاف‌تر و در نهایت، پروژه‌های موفق‌تری را به سرانجام برسانید.

این پست چقدر برای شما مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی ستاره‌ها کلیک کنید!

امتیاز میانگین 4.8 / 5. تعداد رای‌ها: 398

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهد.

34 پاسخ

  1. خیلی ممنون از مقاله خوبتون. تلفظ کلمه Stakeholder همیشه برای من سخت بوده، آیا لهجه آمریکایی و بریتانیایی متفاوتی دارن؟

    1. سلام سارا جان، خوشحالیم که برات مفید بوده. تلفظ این کلمه در هر دو لهجه تقریباً مشابه هست /ˈsteɪkˌhoʊl.dɚ/. نکته مهم اینه که صدای ‘h’ رو کاملاً واضح ادا کنی و روی سیلاب اول یعنی Stake تاکید بیشتری داشته باشی.

  2. یک سوال داشتم، آیا اصطلاح Scope Creep هم در دسته لغات مربوط به محدوده پروژه قرار می‌گیره؟ من این رو در یک پادکست مدیریتی شنیدم.

    1. دقیقاً علیرضا! Scope Creep زمانی اتفاق می‌افته که پروژه بدون کنترل و فراتر از توافق اولیه گسترش پیدا می‌کنه. اصطلاح بسیار کاربردی و مهمی در Business Analysis هست.

  3. تفاوت دقیق بین Requirement و Specification چیه؟ گاهی اوقات به جای هم استفاده می‌شن اما حس می‌کنم Specification رسمی‌تر باشه.

    1. نکته ظریفی بود نیلوفر عزیز. Requirement اون چیزیه که ذی‌نفع ‘نیاز’ داره، اما Specification جزئیات فنی و دقیق نحوه پیاده‌سازی اون نیاز رو بیان می‌کنه. یعنی Specification یک مرحله بعد از Requirement قرار می‌گیره.

  4. من همیشه GAP Analysis رو با SWOT اشتباه می‌گیرم. می‌شه یک مثال ساده بزنید که یادم بمونه؟

    1. سلام آرش. ساده بگم: SWOT وضعیت فعلی رو از لحاظ قوت و ضعف بررسی می‌کنه، اما GAP Analysis فاصله بین جایی که ‘هستیم’ و جایی که ‘می‌خواهیم باشیم’ رو تحلیل می‌کنه. اولی یک تصویر کلیه، دومی یک نقشه برای تغییر.

  5. مقاله عالی بود. برای کلمه Deliverable معادل فارسی ‘خروجی’ مناسبه یا ‘محصول کار’؟ به نظرتون کدوم رایج‌تره؟

    1. مریم جان، هر دو استفاده می‌شن اما ‘خروجی‌های پروژه’ در محیط‌های کاری ایران رایج‌تره. با این حال، پیشنهاد می‌کنم در جلسات رسمی از خود کلمه Deliverable استفاده کنی چون در ادبیات تحلیل کسب و کار بین‌المللی جا افتاده است.

  6. آیا کلمه Feasibility در Business Analysis خیلی رسمی محسوب می‌شه؟ جایگزین راحت‌تری براش هست؟

  7. من شنیدم که به جای Stakeholder از کلمه Interest group هم استفاده می‌شه. آیا این دو تا دقیقاً یک معنی رو می‌دن؟

    1. سپیده عزیز، Interest group معمولاً به گروه‌هایی گفته می‌شه که می‌خوان روی سیاست‌ها تاثیر بذارن (مثل لابی‌ها). اما Stakeholder هر کسی هست که از پروژه تاثیر می‌گیره یا روش تاثیر می‌ذاره. در بیزنس کلمه Stakeholder دقیق‌تر و حرفه‌ای‌تر هست.

  8. واقعاً عالی بود. مخصوصاً بخش مربوط به مستندسازی. کلمه Use Case رو هم اگر توضیح بدید ممنون می‌شم.

    1. حتماً رضا جان. Use Case به سناریویی گفته می‌شه که نشون می‌ده یک کاربر چطور با سیستم تعامل می‌کنه تا به یک هدف خاص برسه. در واقع ‘مورد استفاده’ سیستم رو توصیف می‌کنه.

  9. برای تحلیل SWOT، صفت‌های مربوط به Strengths و Weaknesses معمولاً در چه سطحی از فرمالیته باید باشن؟

  10. من توی یک فیلم دیدم که تحلیلگر می‌گفت ‘We need to elicit the requirements’. کلمه Elicit با Get یا Collect چه فرقی داره؟

    1. سوال خیلی خوبی بود امیر! Elicit یعنی استخراج کردن. وقتی از این کلمه استفاده می‌کنیم، یعنی نیازها مستقیماً آماده نیستن و تحلیلگر باید با مهارت و پرسشگری اونا رو از ذهن ذی‌نفع بیرون بکشه. خیلی حرفه‌ای‌تر از Collect هست.

  11. اصطلاح ‘As-is’ و ‘To-be’ هم در تحلیل فرآیندها خیلی استفاده می‌شه. کاش در مقاله بعدی به این‌ها هم اشاره کنید.

  12. تلفظ صحیح Analysis رو من همیشه با Analyze اشتباه می‌گیرم. می‌شه راهنمایی کنید؟

    1. بابک عزیز، نکته مهم در استرس (تکیه) کلمه است. در اسم (Analysis) استرس روی سیلاب دوم هست: /əˈnæl.ə.sɪs/. اما در فعل (Analyze) استرس روی سیلاب اول هست: /ˈæn.əl.aɪz/.

  13. آیا کلمه ‘Baseline’ هم در تحلیل کسب و کار به معنی ‘خط مبنا’ کاربرد داره؟

    1. بله مینا جان، کاملاً. Baseline مرجعی هست که برای مقایسه تغییرات در طول پروژه ازش استفاده می‌کنیم. مثلاً Scope Baseline یعنی محدوده تایید شده‌ای که نباید بدون اجازه تغییر کنه.

  14. خیلی ممنون. من برای آزمون CBAP مطالعه می‌کنم و این لغات پایه واقعاً برام مرور خوبی بود.

  15. در مورد کلمه ‘Workshop’، آیا در محیط‌های کاری به جای جلسه (Meeting) استفاده می‌شه یا فرق دارن؟

    1. فاطمه عزیز، Workshop معمولاً تعاملی‌تره و خروجی مشخصی (مثل حل یک مشکل یا طراحی یک فرآیند) داره، در حالی که Meeting ممکنه فقط برای اطلاع‌رسانی باشه.

    1. می‌تونی از اصطلاح ‘Key Stakeholders’ استفاده کنی نوید جان.

  16. ممنون از سایت خوبتون. کلمه ‘Mitigate’ رو در کنار ریسک‌ها زیاد می‌شنوم. دقیقا یعنی چی؟

    1. احسان عزیز، Mitigate یعنی کاهش دادن اثرات منفی یا شدت یک چیزی. وقتی می‌گیم Mitigate a risk یعنی اقداماتی انجام بدیم که اگر اون ریسک رخ داد، آسیب کمتری به پروژه بزنه.

  17. یک تحلیلگر باید بتونه ‘Facilitate’ کنه جلسات رو. این فعل دقیقاً به چه معناست؟

    1. کامران جان، Facilitate یعنی تسهیل کردن. یعنی تحلیلگر به عنوان هماهنگ‌کننده کمک می‌کنه تا گفتگوها بین افراد مختلف به نتیجه برسه و جلسه از مسیرش خارج نشه.

  18. واقعا لغات کاربردی بودن. کاش درباره نحوه نوشتن User Story هم مطلب بذارید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *