- مهمترین فریزال ورب با Settle کدامها هستند و چه معنایی دارند؟
- تفاوت بین Settle for و Settle on در چیست و چگونه باید از آنها استفاده کرد؟
- چطور میتوانیم از فریزال ورب Settle down در دو موقعیت کاملاً متفاوت استفاده کنیم؟
- منظور از Settle up یا Settle in در مکالمات روزمره انگلیسی چیست؟
در این مقاله جامع، به تمام این سوالات و بیشتر پاسخ خواهیم داد. یادگیری افعال چند قسمتی یا فریزال وربها یکی از مهمترین قدمها برای رسیدن به تسلط در زبان انگلیسی است. فعل “Settle” به تنهایی معانی مختلفی مانند «حل و فصل کردن» یا «ساکن شدن» دارد، اما وقتی با حروف اضافه مختلف ترکیب میشود، معانی کاملاً جدیدی پیدا میکند. درک دقیق هر فریزال ورب با Settle به شما کمک میکند تا طبیعیتر و شبیه به یک فرد انگلیسیزبان صحبت کنید. با ما همراه باشید تا پنج مورد از پرکاربردترین فریزال وربهای این فعل را با مثالهای واضح و ترجمه روان فارسی بررسی کنیم.
فریزال ورب Settle down: آرامش و ثبات
شاید بتوان گفت Settle down یکی از پرکاربردترین و در عین حال متنوعترین فریزال وربها با فعل Settle است. این عبارت بسته به موقعیت، دو معنی اصلی و کاملاً متفاوت دارد که در ادامه هر یک را با جزئیات بررسی میکنیم.
معنی اول: آرام شدن یا کسی را آرام کردن
اولین و رایجترین معنی Settle down، آرام شدن، کنترل خود را به دست آوردن یا آرام کردن دیگران است. این کاربرد معمولاً در موقعیتهایی استفاده میشود که فردی هیجانزده، عصبانی، مضطرب یا پرانرژی است.
- Okay everyone, please settle down so we can start the meeting.
خب همگی، لطفاً آرام باشید تا بتوانیم جلسه را شروع کنیم. - The teacher had to wait for the children to settle down before she could begin the lesson.
معلم مجبور بود منتظر بماند تا بچهها آرام شوند و بعد درس را شروع کند. - He took a few deep breaths to settle down his nerves before the presentation.
او چند نفس عمیق کشید تا قبل از ارائه، بر اعصابش مسلط شود و آرام بگیرد. - Settle down, settle down! There’s no need to shout.
آروم باش، آروم باش! لازم نیست فریاد بزنی.
معنی دوم: تشکیل خانواده دادن و زندگی آرامی را شروع کردن
معنی دوم این فریزال ورب با Settle به سبک زندگی اشاره دارد. وقتی کسی Settle down میکند، یعنی تصمیم میگیرد یک زندگی پایدارتر و آرامتر را شروع کند که معمولاً شامل ازدواج، خرید خانه و داشتن فرزند است. این عبارت نشاندهنده پایان دوره جوانی و هیجانات و ورود به مرحلهای باثباتتر در زندگی است.
- After traveling the world for ten years, she decided it was time to settle down and start a family.
او پس از ده سال سفر به دور دنیا، تصمیم گرفت که وقت آن رسیده که تشکیل خانواده دهد و زندگی آرامی را شروع کند. - Many of my friends are getting married and settling down.
بسیاری از دوستانم در حال ازدواج و شروع یک زندگی پایدار هستند. - They found a nice town to settle down in.
آنها شهر خوبی برای ساکن شدن و زندگی پیدا کردند. - He doesn’t seem ready to settle down; he still loves partying every weekend.
به نظر نمیرسد او آماده تشکیل خانواده باشد؛ او هنوز عاشق مهمانی رفتن در آخر هفتههاست.
فریزال ورب Settle for: رضایت دادن به کمتر
فریزال ورب Settle for به معنای پذیرفتن چیزی است که کاملاً ایدهآل شما نیست، اما مجبور به قبول آن هستید زیرا گزینه بهتری در دسترس نیست. این عبارت اغلب بار معنایی منفی یا حسی از ناامیدی را به همراه دارد و نشان میدهد که شما به کمتر از آنچه واقعاً میخواستید یا استحقاقش را داشتید، رضایت دادهاید.
به ساختار جمله دقت کنید: شما برای چیزی (for something) رضایت میدهید. این «چیز» میتواند یک شغل، یک کالا، یک رابطه یا هر موقعیت دیگری باشد.
- She wanted to buy a sports car, but she had to settle for a used sedan.
او میخواست یک ماشین اسپرت بخرد، اما مجبور شد به یک سدان دست دوم رضایت دهد. - He really wanted to win the gold medal, but he had to settle for silver.
او واقعاً میخواست مدال طلا را ببرد، اما مجبور شد به مدال نقره قناعت کند. - Never settle for less than you deserve.
هرگز به کمتر از آنچه لیاقتش را داری رضایت نده. - The company couldn’t afford the top candidate, so they settled for someone with less experience.
شرکت توانایی استخدام بهترین کاندیدا را نداشت، بنابراین به فردی با تجربه کمتر رضایت داد.
فریزال ورب Settle in: عادت کردن به یک محیط جدید
وقتی به یک خانه، شهر، یا محل کار جدید نقل مکان میکنید، مدتی طول میکشد تا به آنجا عادت کنید و احساس راحتی کنید. فریزال ورب Settle in دقیقاً به همین فرآیند اشاره دارد. این عبارت به معنای خو گرفتن، جا افتادن و راحت شدن در یک محیط جدید است.
این فعل معمولاً به زمان نیاز دارد و نشاندهنده یک فرآیند تدریجی است.
- It took me a few months to settle in when I moved to Canada.
وقتی به کانادا مهاجرت کردم، چند ماه طول کشید تا جا بیفتم (عادت کنم). - Once we get the furniture arranged, we’ll start to feel more settled in.
به محض اینکه مبلمان را بچینیم، حس خواهیم کرد که بیشتر در اینجا جا افتادهایم. - “How’s your new apartment?” “Great! I’m slowly settling in.”
«آپارتمان جدیدت چطور است؟» «عالیه! دارم کم کم به آن عادت میکنم.» - The new puppy is still nervous, but he’s starting to settle in.
سگ کوچولوی جدید هنوز مضطرب است، اما دارد کمکم به محیط عادت میکند.
فریزال ورب Settle on/upon: انتخاب و تصمیمگیری نهایی
فریزال ورب Settle on (یا شکل رسمیتر آن Settle upon) به معنای تصمیمگیری نهایی یا انتخاب کردن چیزی پس از یک دوره بررسی و فکر کردن است. وقتی شما روی گزینهای Settle on میکنید، یعنی تمام گزینههای دیگر را کنار گذاشته و آن را به عنوان انتخاب نهایی خود پذیرفتهاید. این فریزال ورب معمولاً برای تصمیمات مهمی مانند انتخاب نام، مقصد سفر، یا یک برنامه مشخص به کار میرود.
- After looking at many houses, they finally settled on one near the park.
آنها پس از دیدن خانههای بسیار، بالاخره یکی را نزدیک پارک انتخاب کردند. - Have you settled on a name for the baby yet?
آیا هنوز برای بچه اسمی انتخاب کردهاید؟ - We discussed several vacation spots and eventually settled on Italy.
ما درباره چندین مقصد تعطیلات صحبت کردیم و در نهایت ایتالیا را انتخاب کردیم. - The committee couldn’t settle on a date for the next meeting.
کمیته نتوانست روی تاریخی برای جلسه بعدی به توافق برسد (تصمیمگیری کند).
فریزال ورب Settle up: تسویه حساب کردن
آخرین فریزال ورب با Settle که بررسی میکنیم، Settle up است. این عبارت کاملاً به مسائل مالی مربوط میشود و به معنای پرداخت بدهی، تسویه حساب یا پرداخت پولی است که به کسی مدیون هستید. این فریزال ورب معمولاً در موقعیتهای غیررسمی بین دوستان یا همکاران استفاده میشود، مثلاً بعد از صرف غذا در رستوران یا به اشتراک گذاشتن هزینهای.
ساختار آن معمولاً به صورت `settle up with someone` (تسویه حساب با کسی) است.
- You paid for the tickets, so let me settle up with you later.
تو پول بلیتها را دادی، اجازه بده بعداً با تو تسویه حساب کنم. - At the end of the trip, we need to settle up for all the shared expenses.
در پایان سفر، باید برای تمام هزینههای مشترک تسویه حساب کنیم. - I need to settle up my debt with the bank.
باید بدهیام را با بانک تسویه کنم. - Let’s settle up now. How much do I owe you for dinner?
بیا همین الان حساب کنیم. برای شام چقدر به تو بدهکارم؟
مقایسه Settle for و Settle on
دو فریزال ورب Settle for و Settle on گاهی برای زبانآموزان گیجکننده هستند، زیرا هر دو به نوعی به «انتخاب» مربوط میشوند. اما تفاوت کلیدی در بار معنایی آنهاست. جدول زیر این تفاوت را به وضوح نشان میدهد.
| فریزال ورب | معنی اصلی | بار معنایی | مثال |
|---|---|---|---|
| Settle for | پذیرفتن گزینهای که ایدهآل نیست | معمولاً منفی یا از روی اجبار | I wanted a window seat but had to settle for an aisle seat. (صندلی کنار پنجره میخواستم اما مجبور شدم به صندلی کنار راهرو رضایت دهم.) |
| Settle on | انتخاب نهایی پس از بررسی گزینهها | خنثی یا مثبت، نشاندهنده تصمیمگیری | We finally settled on a name for our new company. (بالاخره برای شرکت جدیدمان یک اسم انتخاب کردیم.) |
جمعبندی و نکات نهایی
یادگیری فریزال ورب با Settle به شما کمک میکند تا درک عمیقتری از مکالمات روزمره انگلیسی پیدا کنید. به طور خلاصه:
- Settle down: آرام شدن یا شروع یک زندگی باثبات.
- Settle for: رضایت دادن به گزینهای غیرایدهآل.
- Settle in: عادت کردن به یک مکان جدید.
- Settle on: تصمیمگیری و انتخاب نهایی.
- Settle up: تسویه حساب مالی.
بهترین راه برای تسلط بر این فریزال وربها، تمرین و استفاده از آنها در جملات است. سعی کنید برای هر کدام از این عبارات، یک مثال شخصی از زندگی خودتان بسازید. این کار به شما کمک میکند تا معنای آنها را بهتر به خاطر بسپارید.




ممنون از مقاله عالیتون. من توی فیلمها زیاد شنیدم که معلم به بچهها میگه Settle down. اینجا همون معنی ساکت شدن رو میده دیگه؟
دقیقا امیر جان! در محیطهای آموزشی یا وقتی فضا شلوغه، Settle down به معنی «آرام شدن» یا «ساکت شدن» به کار میره. معنی دیگهاش که به ازدواج و ثبات اشاره داره کاملاً به کانتکست جمله بستگی داره.
تفاوت Settle for و Settle on خیلی ظریف بود. یعنی اگه بگیم We settled on a date یعنی با هم به توافق رسیدیم و انتخابش کردیم؟
بله سارا عزیز، کاملاً درسته. Settle on به معنی تصمیمگیری نهایی روی یک گزینه از بین چند گزینهست، در حالی که Settle for یعنی از روی ناچاری به چیزی کمتر از ایدهآل رضایت دادن.
عبارت Settle up رو میشه توی رستوران وقتی میخوایم دنگی حساب کنیم استفاده کنیم؟
بله محمد عزیز، اتفاقاً یکی از رایجترین کاربردهای Settle up همینجاست. وقتی میخوای حسابکتابت رو با کسی صاف کنی (مثلاً سهم خودت رو بدی) از این فریزال ورب استفاده میکنی.
واقعا تفاوت Settle for و Settle on همیشه برام چالش بود، مرسی که با مثالهای ملموس توضیح دادید. بخش Settle in هم خیلی کاربردی بود.
آیا Settle down یک عبارت رسمیه یا میتونیم توی محیط کاری هم استفاده کنیم؟
رضا جان، این عبارت بیشتر حالت غیررسمی یا نیمهرسمی (Neutral) داره. در محیط کاری اگر بخواهید به کسی بگید «آرام باش»، بهتره از عبارات رسمیتری استفاده کنید، مگر اینکه صمیمیت وجود داشته باشه.
من تازه به آپارتمان جدیدم جابجا شدم. میتونم بگم I’m still settling in؟
بله مریم جان، عالی بود! این دقیقاً بهترین کاربرد Settle in هست؛ یعنی هنوز داری با محیط جدید عادت میکنی و وسایلت رو جابجا میکنی.
میشه برای Settle up مترادف دیگهای بگید که رایج باشه؟
فرهاد عزیز، میتونی از عبارت Clear the debt یا خیلی سادهتر از Pay back استفاده کنی، اما Settle up توی مکالمات روزمره برای تسویه حسابهای دوستانه خیلی رایجتره.
به نظر من Settle for یه جورایی بار منفی داره، درسته؟ انگار آدم تسلیم شده.
نکتهسنجی خوبی بود نیلوفر جان. بله، Settle for معمولاً زمانی استفاده میشه که شما به چیزی کمتر از اونچه میخواستید راضی شدید، پس بار معنایی آن کمی متمایل به «سازش اجباری» است.
خیلی ممنون از این لیست جامع. اگه میشه در مورد فریزال وربهای Get هم یک مقاله بنویسید.
سلام، تلفظ کلمه Settle به صورت ‘سِتل’ هست یا ‘سِتِل’؟
سلام مهران عزیز. تلفظ صحیح /sɛtəl/ هست. در انگلیسی آمریکایی حرف ‘t’ بین دو مصوت قرار میگیره و شبیه به یک ‘د’ خیلی نرم و سریع تلفظ میشه (سِدِل).
من توی یک پادکست شنیدم که میگفت Don’t settle for less. یعنی به کم قانع نشو؟
دقیقاً فاطمه جان! این یک عبارت انگیزشی خیلی معروفه: «به کمتر از اون چیزی که لایقش هستی قانع نشو».
توی بحث ازدواج، Settle down یعنی فقط ازدواج کردن یا کلاً ثبات پیدا کردن در زندگی؟
آرش جان، لزوماً فقط ازدواج نیست؛ بلکه به معنی شروع یک زندگی آرام، خرید خانه، داشتن شغل ثابت و در کل دوری از سبک زندگی پرهیجان و جابجاییهای مدام هست.
ممنون، مثالها خیلی کمک کرد که تفاوتها رو درک کنم. به خصوص Settle in و Settle down که همیشه قاطی میکردم.
آیا Settle on با Decide on فرقی داره؟
حامد عزیز، معنای هر دو خیلی به هم نزدیکه. اما Settle on معمولاً زمانی به کار میره که فرآیند تصمیمگیری طولانی بوده یا گزینههای زیادی وجود داشته و بالاخره روی یکی به نتیجه رسیدید.
مقاله خیلی کاربردی بود. لطفاً فریزال وربهای مربوط به آشپزی رو هم بذارید.
من از Settle up برای پرداخت قبضهای هتل استفاده کردم و کاملاً متوجه منظورم شدن. ممنون از آموزشهاتون.
بسیار عالی کامران جان! خوشحالم که این عبارات در موقعیتهای واقعی برات کاربرد داشته.
یه سوال، آیا میتونیم بگیم Settle down the kids؟ یعنی بچهها رو ساکت کنیم؟
بله پریسا جان، Settle down هم به صورت لازم (بدون مفعول) و هم به صورت متعدی (با مفعول) به کار میره. پس Settle the kids down کاملاً درسته.
خیلی خوب توضیح دادید. من همیشه Settle down رو فقط به معنی ازدواج میدونستم.
فرق Settle in و Move in چیه؟
نازنین عزیز، Move in یعنی فقط جابجا شدن و وسایل رو به خونه جدید بردن. اما Settle in یعنی بعد از جابجایی، حس راحتی کردن و جا افتادن در محیط جدید.
بسیار عالی و مفید بود. فریزال وربها واقعاً مکالمه رو طبیعیتر میکنن.