- چطور میتوانم از فریزال ورب با Pass در مکالمات روزمره انگلیسی استفاده کنم؟
- مهمترین و پرکاربردترین افعال عبارتی با Pass کدامند و چه معنایی دارند؟
- آیا هر فریزال ورب با Pass تنها یک معنی دارد یا میتوانند در موقعیتهای مختلف معانی متفاوتی داشته باشند؟
- چگونه با مثالهای عملی، تفاوت بین Pass away، Pass out و Pass up را به خاطر بسپارم؟
در این مقاله جامع، به تمام این سوالات و بیشتر از آن پاسخ خواهیم داد. افعال عبارتی یا Phrasal Verbs یکی از چالشبرانگیزترین و در عین حال شیرینترین بخشهای یادگیری زبان انگلیسی هستند. ترکیب یک فعل ساده مانند Pass با حروف اضافه مختلف، دنیایی از معانی جدید را خلق میکند که دانستن آنها برای درک عمیقتر فیلمها، مکالمات و متون انگلیسی ضروری است. یادگیری فریزال ورب با Pass به شما کمک میکند تا طبیعیتر و روانتر صحبت کنید و منظور خود را با دقت بیشتری بیان نمایید. با ما همراه باشید تا با هم سفری به دنیای این افعال عبارتی جذاب داشته باشیم و با مثالهای متعدد و ترجمه فارسی، کاربرد هر یک را به طور کامل بیاموزیم.
مفهوم و ساختار فریزال ورب (Phrasal Verb)
قبل از اینکه به طور خاص به سراغ فریزال ورب با Pass برویم، بهتر است مروری کوتاه بر مفهوم کلی افعال عبارتی داشته باشیم. فریزال ورب ترکیبی از یک فعل اصلی (مانند Pass, Go, Get, Look) و یک یا چند حرف اضافه یا قید (مانند up, on, away, out) است. نکته کلیدی این است که معنای ترکیب جدید، اغلب کاملاً متفاوت از معنای تکتک کلمات تشکیلدهنده آن است. برای مثال، فعل Look به معنای «نگاه کردن» و حرف اضافه for به معنای «برای» است، اما ترکیب Look for به معنای «جستجو کردن» است. همین ویژگی باعث میشود که یادگیری آنها نیازمند تمرین و تکرار باشد.
مجموعه کامل فریزال ورب با Pass به همراه معنی و مثال
فعل Pass به تنهایی معانی مختلفی مانند «عبور کردن»، «گذراندن» یا «پاس دادن» دارد. اما وقتی با حروف اضافه ترکیب میشود، معانی جدید و متنوعی پیدا میکند. در ادامه، لیستی از مهمترین و پرکاربردترین این افعال را با هم بررسی میکنیم.
1. Pass away
این فریزال ورب با Pass یکی از مودبانهترین و رایجترین روشها برای بیان «فوت کردن» یا «درگذشتن» است. استفاده از این عبارت به جای فعل die بسیار محترمانهتر است، به خصوص در موقعیتهای رسمی یا هنگام صحبت با خانواده فرد متوفی.
- معنی: درگذشتن، فوت کردن (معادل مودبانه die)
مثالها:
-
English: His grandfather passed away peacefully after a long illness.
فارسی: پدربزرگش پس از یک دوره بیماری طولانی، با آرامش درگذشت.
-
English: I was sad to hear that your beloved pet passed away.
فارسی: متاسف شدم که شنیدم حیوان خانگی محبوبت از دنیا رفت.
-
English: She passed away in her sleep at the age of 90.
فارسی: او در سن ۹۰ سالگی در خواب فوت کرد.
2. Pass out
این عبارت دو معنای کاملاً متفاوت اما رایج دارد. شناختن هر دو معنی برای جلوگیری از سوءتفاهم ضروری است.
معنی اول: غش کردن / از هوش رفتن
این رایجترین کاربرد Pass out است و به معنای از دست دادن هوشیاری به صورت ناگهانی است، معمولاً به دلیل گرما، خستگی، بیماری یا شوک.
- معنی: غش کردن، از هوش رفتن، بیهوش شدن (معادل faint)
مثالها:
-
English: It was so hot in the room that I felt like I was going to pass out.
فارسی: اتاق آنقدر گرم بود که حس کردم دارم غش میکنم.
-
English: When he saw the blood, he immediately passed out.
فارسی: وقتی خون را دید، بلافاصله از هوش رفت.
معنی دوم: توزیع کردن / پخش کردن
این کاربرد بیشتر در انگلیسی آمریکایی رایج است و به معنای دادن چیزی به هر یک از اعضای یک گروه است.
- معنی: توزیع کردن، پخش کردن (معادل distribute یا hand out)
مثالها:
-
English: The teacher asked me to pass out the worksheets to the class.
فارسی: معلم از من خواست که برگههای تمرین را بین کلاس پخش کنم.
-
English: They were passing out free samples of the new product at the mall.
فارسی: آنها در حال توزیع کردن نمونههای رایگان محصول جدید در مرکز خرید بودند.
3. Pass up
Pass up به معنای نادیده گرفتن یا صرفنظر کردن از یک فرصت خوب است. این عبارت معمولاً با حسرت یا پشیمانی همراه است.
- معنی: رد کردن یک فرصت، از دست دادن، صرفنظر کردن
مثالها:
-
English: I can’t believe you passed up the chance to study abroad!
فارسی: باورم نمیشود که فرصت تحصیل در خارج از کشور را از دست دادی!
-
English: It was a fantastic job offer, but I had to pass it up for personal reasons.
فارسی: یک پیشنهاد کاری فوقالعاده بود، اما به دلایل شخصی مجبور شدم آن را رد کنم.
-
English: Never pass up an opportunity to learn something new.
فارسی: هرگز فرصت یادگیری یک چیز جدید را از دست نده.
4. Pass on
این فریزال ورب با Pass نیز معانی متعددی دارد که باید به آنها توجه کرد.
معنی اول: انتقال دادن (پیام، اطلاعات، بیماری)
این عبارت برای انتقال چیزی از یک شخص به شخص دیگر استفاده میشود. این «چیز» میتواند یک پیام، یک خبر، یک مهارت یا حتی یک بیماری باشد.
- معنی: انتقال دادن، رساندن
مثالها:
-
English: Could you please pass on this message to Sarah when you see her?
فارسی: ممکن است لطفاً این پیام را وقتی سارا را دیدی به او برسانی؟
-
English: The skills were passed on from one generation to the next.
فارسی: مهارتها از یک نسل به نسل بعدی منتقل میشد.
-
English: It’s easy to pass on a cold to others if you’re not careful.
فارسی: اگر مراقب نباشی، به راحتی میتوانی سرماخوردگی را به دیگران منتقل کنی.
معنی دوم: رد کردن (دعوت یا پیشنهاد)
این کاربرد شبیه Pass up است اما کمی غیررسمیتر است و به معنای نپذیرفتن یک دعوت یا پیشنهاد است.
- معنی: نپذیرفتن، رد کردن
مثالها:
-
English: I’m going to pass on the dessert, I’m too full.
فارسی: من دسر را نمیخورم (رد میکنم)، خیلی سیر هستم.
-
English: Thanks for the invitation, but I think I’ll pass on the party tonight.
فارسی: ممنون از دعوتت، اما فکر کنم امشب به مهمانی نروم.
5. Pass by
این فعل عبارتی به معنای عبور از کنار یک مکان یا شخص است، معمولاً بدون توقف. همچنین میتواند به معنای نادیده گرفته شدن یا از دست رفتن یک فرصت باشد.
معنی اول: از کنار جایی رد شدن
- معنی: عبور کردن، رد شدن
مثالها:
-
English: I pass by the library on my way to work every day.
فارسی: من هر روز در مسیرم به محل کار، از کنار کتابخانه رد میشوم.
-
English: A strange car passed by our house a few minutes ago.
فارسی: چند دقیقه پیش یک ماشین غریبه از کنار خانه ما عبور کرد.
معنی دوم: نادیده گرفته شدن (برای یک فرصت)
- معنی: فرصتی را از دست دادن، مورد توجه قرار نگرفتن
مثالها:
-
English: She felt that life was passing her by.
فارسی: او احساس میکرد که زندگی دارد از دستش میرود (و او نقشی در آن ندارد).
-
English: Don’t let this great opportunity pass you by.
فارسی: نگذار این فرصت عالی از دستت برود.
6. Pass through
این عبارت به معنای سفر کردن از داخل یک مکان (مانند شهر یا کشور) و توقف کوتاه یا عدم توقف در آنجاست. همچنین میتواند به معنای تجربه کردن یک دوره سخت باشد.
معنی اول: عبور کردن از یک مکان
- معنی: گذشتن از، عبور کردن از داخل
مثالها:
-
English: We’re just passing through the town on our way to the coast.
فارسی: ما فقط در مسیرمان به سمت ساحل، در حال عبور از این شهر هستیم.
-
English: The train will pass through several tunnels before reaching its destination.
فارسی: قطار قبل از رسیدن به مقصد از چندین تونل عبور خواهد کرد.
معنی دوم: تجربه کردن یک دوره سخت
- معنی: پشت سر گذاشتن، تجربه کردن
مثالها:
-
English: The company is passing through a difficult period.
فارسی: شرکت در حال پشت سر گذاشتن یک دوره سخت است.
7. Pass for
Pass for به معنای «به جای چیزی جا زدن» یا «به نظر رسیدن» است. زمانی استفاده میشود که چیزی یا شخصی به اشتباه به عنوان چیز دیگری پذیرفته میشود چون به آن شباهت دارد.
- معنی: به جای چیزی پذیرفته شدن، به نظر رسیدن، جا زدن
مثالها:
-
English: He’s nearly 40, but he could easily pass for 30.
فارسی: او نزدیک ۴۰ سال دارد، اما به راحتی میتواند به جای یک فرد ۳۰ ساله جا بزند.
-
English: This fake leather is of such high quality that it could pass for the real thing.
فارسی: این چرم مصنوعی آنقدر کیفیت بالایی دارد که میتواند به جای چرم واقعی پذیرفته شود.
8. Pass off
این فریزال ورب با Pass نیز چند کاربرد دارد که یکی از آنها منفی و به معنای فریب دادن است.
معنی اول: جا زدن چیزی به عنوان چیز دیگر (با قصد فریب)
این عبارت زمانی استفاده میشود که شخصی سعی میکند چیزی تقلبی یا کمارزش را به عنوان چیزی اصیل و باارزش به دیگری بفروشد یا معرفی کند.
- معنی: قالب کردن، جا زدن
مثالها:
-
English: He tried to pass off a cheap watch as a designer brand.
فارسی: او سعی کرد یک ساعت ارزان را به عنوان یک برند طراحیشده (گرانقیمت) قالب کند.
-
English: The art dealer was arrested for passing off fakes as original paintings.
فارسی: دلال آثار هنری به خاطر جا زدن تابلوهای تقلبی به عنوان نقاشیهای اصلی دستگیر شد.
معنی دوم: به خوبی برگزار شدن (یک رویداد)
این کاربرد بیشتر در انگلیسی بریتانیایی رایج است و برای توصیف رویدادی است که بدون مشکل و با موفقیت انجام شده است.
- معنی: برگزار شدن، انجام شدن
مثالها:
-
English: The meeting passed off peacefully, without any arguments.
فارسی: جلسه بدون هیچ بحثی، با آرامش برگزار شد.
جمعبندی و نکات کلیدی
یادگیری فریزال ورب با Pass یکی از قدمهای مؤثر برای ارتقای سطح زبان انگلیسی شماست. همانطور که دیدید، افزودن یک حرف اضافه ساده میتواند معنای فعل Pass را به کلی تغییر دهد. برای تسلط بر این افعال، نکات زیر را به خاطر بسپارید:
- به متن توجه کنید: بهترین راه برای درک معنای یک فریزال ورب، توجه به جملهای است که در آن به کار رفته است. متن به شما سرنخهای لازم برای فهمیدن معنی درست را میدهد.
- جداشدنی یا جدانشدنی بودن: برخی از این افعال جداشدنی (Separable) هستند، یعنی مفعول میتواند بین فعل و حرف اضافه قرار بگیرد (مانند pass the worksheets out). برخی دیگر جدانشدنی (Inseparable) هستند (مانند pass away).
- تمرین و تکرار: سعی کنید برای هر فریزال ورب با Pass که یاد میگیرید، چند مثال شخصی بسازید. این کار به تثبیت معنای آنها در ذهن شما کمک میکند.
امیدواریم این راهنمای جامع به شما در درک و استفاده صحیح از این افعال عبارتی پرکاربرد کمک کرده باشد. با تمرین مستمر، شما نیز میتوانید مانند یک فرد انگلیسیزبان بومی از این عبارات در مکالمات خود استفاده کنید.




ممنون از مقاله عالیتون. یه سوال داشتم، آیا Pass away فقط برای انسانها استفاده میشه یا برای حیوانات خانگی هم میتونیم بگیم؟
سلام سارا جان، سوال خوبیه. کلمه Pass away در واقع یک Euphemism (بهگزویی) هست تا مودبانهتر و ملایمتر از Die صحبت کنیم. معمولاً برای انسانها استفاده میشه تا احترام و صمیمیت رو نشون بده، اما برای حیوانات خانگی که خیلی بهشون وابسته بودیم هم استفاده ازش کاملاً رایجه و حس احترام رو منتقل میکنه.
من توی فیلم دیدم که وقتی کسی بیهوش شد گفتن Pass out. آیا این با Faint فرقی داره؟
آرش عزیز، هر دو به معنی بیهوش شدن هستن. Faint کمی رسمیتره و بار پزشکی داره، اما Pass out توی مکالمات روزمره و خیابونی خیلی پرکاربردتره. فقط یادت باشه Pass out یه معنی دیگه هم داره که همون ‘توزیع کردن’ (مثلاً برگه امتحان) هست.
تفاوت Pass up و Miss چی هست؟ مثلاً وقتی میخوام بگم فرصت رو از دست دادم.
مریم جان، Miss یعنی فرصتی که بوده رو ناخواسته از دست دادی (مثلاً دیر رسیدی). اما Pass up یعنی خودت آگاهانه تصمیم گرفتی که اون فرصت رو رد کنی یا ازش استفاده نکنی. مثلاً: I passed up the job offer چون حقوقش کم بود.
من همیشه Pass by و Pass through رو با هم قاطی میکنم. راهی هست راحتتر یاد بگیریم؟
واقعاً یادگیری اینها برای فهمیدن فیلمها ضروریه. من دیروز توی سریال فرندز عبارت Pass for رو شنیدم، میتونید بیشتر توضیحش بدید؟
نیلوفر عزیز، Pass for یعنی ‘به عنوان چیزی یا کسی پذیرفته شدن یا اشتباه گرفته شدن’. مثلاً وقتی کسی اونقدر خوب انگلیسی حرف میزنه که بقیه فکر میکنن اهل اونجاست، میگیم: He could pass for a native speaker.
ببخشید، Pass on هم معنی مردن میده؟ چون یه جا شنیدم که داشتن در مورد ارث و میراث حرف میزدن.
بله امیرحسین جان، Pass on هم مثل Pass away برای مردن استفاده میشه، اما کاربرد دیگهاش که به ارث مربوط میشه، انتقال دادن چیزی به نسل بعد هست (مثلاً دانش یا ثروت).
مقاله خیلی کامل بود. به خصوص مثالهای مربوط به Pass out که دو تا معنی متفاوت داشت خیلی به دردم خورد.
خواهش میکنم فاطمه جان، خوشحالم که برات مفید بوده. فریزال وربها دقیقاً به خاطر همین چندمعنایی بودنشون چالشبرانگیزن.
یه سوال فنی، تلفظ Pass در لهجه آمریکایی و بریتانیایی خیلی فرق داره؟
بله حسن عزیز. در لهجه آمریکایی صدای /æ/ (مثل Apple) میده، اما در لهجه بریتانیایی (RP) صدای /ɑː/ (مثل Car) میده. هر دو کاملاً درست هستن.
توی محیط کار وقتی میخوان بگن یه کاری رو به زمان دیگهای موکول کردن، آیا از Pass استفاده میکنن؟
من شنیدم Pass the buck یه اصطلاحه، آیا این هم جزو فریزال وربهاست؟
علی جان، Pass the buck یک Idiom (اصطلاح) هست، نه لزوماً فریزال ورب. به معنی ‘مسئولیت رو به گردن دیگری انداختن’ هست. اشتراک کلمه Pass در هر دو جذابه!
آیا Pass off به معنی اتفاق افتادن هست؟ مثلاً برای برگزاری یه مراسم؟
دقیقاً زهرا جان. وقتی یه مراسم یا رویداد به شکل خاصی (مثلاً با موفقیت) برگزار میشه از Pass off استفاده میکنیم. مثلاً: The protest passed off peacefully.
دمتون گرم، اگه ممکنه در مورد Pass back هم مطلب بذارید.
تفاوت Pass over و Ignore چیه؟ حس میکنم Pass over رسمیتره.
سحر جان، تشخیصت درسته. Pass over اغلب زمانی استفاده میشه که کسی رو برای ارتقای شغلی یا یک جایزه نادیده میگیرن و حقش رو به کس دیگهای میدن. مثلاً: He was passed over for promotion.
چقدر خوب که معادل فارسی دقیق رو نوشتید. خیلیا Pass out رو با خوابیدن اشتباه میگیرن.
بله بابک عزیز، نکته ظریفی بود. Pass out بیهوش شدنه، در حالی که برای ناگهانی خواب رفتن از عبارت Zonked out یا Crash استفاده میکنن.
من Pass around رو توی کلاس زبان شنیدم، استادمون گفت برگه ها رو پخش کنید.
بله نازنین جان، Pass around یعنی چیزی رو به نوبت به همه اعضای یک گروه دادن تا اون رو ببینن یا بردارن. دقیقاً مثل توزیع کردن برگه در کلاس.
برای امتحان دادن هم از Pass استفاده میکنیم دیگه؟ مثلاً I passed my exam.
پویا جان، بله اما دقت کن که اینجا Pass یک فعل سادهست، نه فریزال ورب. Pass the exam یعنی در امتحان موفق شدن و نمره قبولی گرفتن.
Pass along چه فرقی با Pass on داره؟
الهام عزیز، این دو تا خیلی به هم نزدیکن و گاهی به جای هم استفاده میشن. اما Pass along بیشتر برای انتقال پیام یا اطلاعات به نفر بعدی در یک زنجیره استفاده میشه.
ممنون از این پست. ای کاش برای همه فعلهای پرکاربرد مثل Take و Get هم همینطوری مطلب بذارید.
آیا Pass as همون معنی Pass for رو میده؟
مونا جان، بله تقریباً مترادف هستن. هردوشون به این معنی هستن که جوری به نظر برسی که انگار چیز دیگهای هستی. Pass as/for someone or something.
خیلی کاربردی بود. من همیشه Pass out رو اشتباه به کار میبردم.
واقعاً تفاوت بین Pass out و Pass away خیلی مهمه. من همیشه این دوتا رو با هم قاطی میکردم تا اینکه این مقاله رو خوندم. ممنون از توضیحات شفافتون.
خواهش میکنم سارا جان. بله، این یک اشتباه رایج است. فقط یادت باشد که Pass out یعنی بیهوش شدن (faint)، اما Pass away یک راه محترمانه برای گفتن ‘فوت کردن’ (die) است.
توی سریال Friends شنیدم که میگفتند Pass on. آیا این به معنی رد کردن یک پیشنهاد هم هست؟ مثلاً I’ll pass on the dessert.
دقیقاً همینطور است محمد عزیز! در این موقعیت Pass on به معنای صرفنظر کردن یا رد کردن محترمانه یک پیشنهاد (decline) به کار میرود.
آیا Pass away برای حیوانات خانگی هم استفاده میشود یا فقط برای انسانهاست؟
نیلوفر عزیز، معمولاً Pass away برای انسانها به کار میرود چون حالت محترمانه و احساسی دارد. برای حیوانات بیشتر از فعل die استفاده میشود، اما اگر کسی خیلی به حیوان خانگیاش وابسته باشد، ممکن است از Pass away هم استفاده کند.
تفاوت Pass up با Miss چی هست؟ مثلاً میتونیم بگیم I missed up the opportunity؟
فرزاد جان، عبارت درست I passed up the opportunity است. Pass up یعنی فرصتی به شما داده شده ولی شما آگاهانه آن را رد کردهاید. اما Miss به معنای از دست دادن چیزی است (شاید ناخواسته).
بسیار عالی و کاربردی بود. مخصوصاً بخش مربوط به مثالهای عملی.
فعل عبارتی Pass for دقیقا چه کاربردی داره؟ میشه مثلا گفت She could pass for a teenager؟
بله آرش عزیز، مثال خیلی خوبی زدی. Pass for یعنی ‘به جای کسی یا چیزی اشتباه گرفته شدن’ یا ‘به نظر رسیدن’. در اینجا یعنی او به قدری جوان است که میتوان او را یک نوجوان فرض کرد.
استاد، در کلاس زبان ما وقتی معلم میخواهد برگههای امتحانی را پخش کند، از Pass out استفاده میکند. این هم درست است؟
کاملاً درست است مریم جان. Pass out یک معنای دیگر هم دارد و آن ‘توزیع کردن’ یا ‘پخش کردن’ (distribute) بین افراد یک گروه است.
من یه جا شنیدم Pass the buck. این هم جزو فریزال وربهای Pass حساب میشه؟
کاوه عزیز، Pass the buck در واقع یک اصطلاح (Idiom) است، نه لزوماً یک فریزال ورب. این اصطلاح یعنی ‘مسئولیت را به گردن دیگری انداختن’. اما فعل Pass در آن نقش اصلی را دارد.
میشه لطفاً بگید Pass by و Go by چه تفاوتی با هم دارند؟ هر دو به معنی گذشتن هستند دیگه؟
سحر جان، هر دو بسیار به هم نزدیک هستند. اما Pass by بیشتر برای عبور فیزیکی از کنار چیزی استفاده میشود (مثلاً He passed by my house)، در حالی که Go by بیشتر برای گذشت زمان به کار میرود (Time goes by).
ممنون از مقاله خوبتون. تلفظ Pass در لهجه بریتانیایی و آمریکایی متفاوته؟
بله احسان عزیز. در لهجه آمریکایی صدای ‘a’ کوتاه و شبیه ‘æ’ (مثل Apple) است، اما در لهجه بریتانیایی (RP) صدای ‘a’ کشیده و شبیه ‘ɑː’ (مثل Car) تلفظ میشود.
Pass away خیلی رسمیتر از die هست یا فرقی نداره؟
ترانه جان، Pass away لزوماً ‘رسمی’ نیست، بلکه ‘مؤدبانه’ و ‘نرمتر’ (Euphemism) است. در موقعیتهای حساس مثل تسلیت گفتن، حتماً از Pass away استفاده کن.
کاربرد Pass through چیست؟ مثلا در فرودگاه زیاد شنیدمش.
پویا جان، Pass through یعنی ‘عبور کردن از میان چیزی’ یا ‘توقف کوتاه در یک مکان’. در فرودگاه یعنی شما فقط در حال رد شدن از آن شهر یا کشور هستید و مقصد نهاییتان جای دیگری است.
چقدر خوب که تفاوت Pass out و Pass away رو تاکید کردید، واقعا سوتی بدی میشه اگه جابجا استفاده بشن!
آیا Pass on به معنای انتقال بیماری هم هست؟ مثلاً سرماخوردگی؟
بله مانی جان، کاملاً درسته. Pass on something to someone یعنی انتقال دادن چیزی (مثل پیام یا بیماری) به شخص دیگر. مثلاً: I don’t want to pass on my cold to you.
عبارت Pass down برای سنتها و میراث استفاده میشه؟ مثلا از پدر به پسر؟
دقیقاً سیمین عزیز. Pass down یعنی انتقال دانش، سنت یا دارایی از یک نسل به نسل بعدی. مثلاً: This recipe was passed down through generations.
خیلی ممنون، من همیشه فکر میکردم Pass فقط یعنی پاس دادن توی فوتبال!
فعل Pass off یعنی چی؟ توی یک متن خوندم It passed off well.
الناز جان، Pass off در اینجا یعنی ‘برگزار شدن’ یا ‘اتفاق افتادن’ به شکلی خاص. وقتی میگوییم It passed off well یعنی آن مراسم یا اتفاق به خوبی و بدون مشکل برگزار شد.
Pass around رو میشه برای پخش کردن چیزی مثل شیرینی در یک مهمانی به کار برد؟
بله بهنام عزیز، کاملاً درست است. Pass around یعنی چیزی را بین افراد چرخاندن تا همه از آن بردارند یا آن را ببینند.
ممنون از سایت خوبتون. ای کاش برای بقیه فعلها مثل Get و Take هم همینطور جامع بنویسید.
ممنون از پیشنهاد شما آنیتای عزیز. حتماً در برنامههای آینده سایت، مقالات جامعی برای Get و Take هم منتشر خواهیم کرد. همراه ما باشید!
من شنیدم به جای Pass out از Black out هم استفاده میکنند. تفاوتشون چیه؟
سوال بسیار هوشمندانهای بود امیرعلی جان. Black out یعنی از دست دادن بینایی یا حافظه به طور موقت (مثلاً به خاطر مصرف الکل یا ضربه)، اما Pass out بیشتر به بیهوش شدن عمومی اشاره دارد.