- تا به حال شده که هنگام صحبت کردن با یک استاد یا فرد بومی، از ترس اشتباه کردن کاملاً قفل شوید؟
- آیا احساس میکنید یادگیری انفرادی زبان برایتان خستهکننده شده و دیگر انگیزهی سابق را ندارید؟
- آیا به دنبال راهی هستید که بدون صرف هزینههای گزاف، زمان مکالمه (SST) خود را چند برابر کنید؟
- آیا فکر میکنید برای پیشرفت، حتماً باید با کسی تمرین کنید که سطحش از شما بسیار بالاتر است؟
بسیاری از زبانآموزان تصور میکنند که تنها راه یادگیری، حضور در کلاسهای رسمی یا صحبت با اساتید حرفهای است؛ اما علم روانشناسی آموزشی و زبانشناسی کاربردی نشان میدهد که یکی از قدرتمندترین ابزارهای رشد، در دستان کسی است که درست کنار شما ایستاده است. در این مقاله، ما تکنیک “یادگیری همکارانه” را به شکلی علمی و کاربردی کالبدشکافی میکنیم تا متوجه شوید چگونه یادگیری دو نفره زبان با دوستی که همسطح شماست، میتواند سد اضطراب زبانی را شکسته و سرعت پیشرفتتان را دوچندان کند.
| مفهوم کلیدی | تعریف ساده | مزیت اصلی |
|---|---|---|
| یادگیری همکارانه (Peer Learning) | سیستم آموزشی که در آن دو نفر با سطح دانش مشابه به یکدیگر در یادگیری کمک میکنند. | کاهش شدید “فیلتر عاطفی” و اضطراب صحبت کردن. |
| یادگیری دو نفره زبان | تمرین مستمر مهارتهای چهارگانه (بهویژه مکالمه) با یک پارتنر ثابت. | افزایش زمان خروجی زبان (Output) و شخصیسازی یادگیری. |
| نقش پارتنر همسطح | ایجاد محیطی امن برای اشتباه کردن بدون ترس از قضاوت شدن. | تقویت اعتماد به نفس و درک عمیقتر گرامر از طریق آموزش به دیگری. |
چرا یادگیری دو نفره زبان با یک همسطح، معجزه میکند؟
از نگاه یک روانشناس آموزشی، بزرگترین مانع در یادگیری زبان دوم، “اضطراب زبانی” (Language Anxiety) است. وقتی با یک استاد یا فردی که سطحش بسیار بالاتر از شماست صحبت میکنید، ناخودآگاه نگران قضاوت شدن هستید. این موضوع باعث میشود مغز شما به جای تمرکز بر تولید جملات، بر روی “دفاع از خود” تمرکز کند.
در یادگیری دو نفره زبان با کسی که شرایطی مشابه شما دارد، این گارد دفاعی فرو میریزد. شما میدانید که او هم ممکن است اشتباه کند، پس راحتتر ریسک میکنید و ساختارهای جدید را به کار میبرید. این دقیقاً همان جایی است که یادگیری واقعی اتفاق میافتد.
کاهش فیلتر عاطفی (Affective Filter)
استفان کراشن، زبانشناس معروف، معتقد است که وقتی استرس بالاست، مغز ورودیهای زبان را مسدود میکند. پارتنر همسطح، محیطی “کمفشار” ایجاد میکند که در آن فیلتر عاطفی در پایینترین سطح خود قرار دارد. این یعنی کلماتی که یاد گرفتهاید، راحتتر از حافظه بلندمدت به حافظه فعال شما منتقل میشوند.
اصول انتخاب پارتنر مناسب برای یادگیری دو نفره
هر کسی نمیتواند پارتنر خوبی برای شما باشد. انتخاب اشتباه میتواند به جای پیشرفت، باعث درجا زدن یا حتی دلسردی شود. از دیدگاه مدیریت استراتژیک محتوا، پارتنر شما باید ویژگیهای زیر را داشته باشد:
- سطح زبانی مشابه: اگر فاصله سطحی شما زیاد باشد، یکی از طرفین همیشه نقش معلم را بازی میکند و دیگری احساس حقارت یا فشار میکند. بهترین حالت، داشتن تفاوت سطح بسیار جزئی (مثلاً هر دو B1) است.
- تعهد و نظم: یادگیری زبان یک ماراتن است، نه دو سرعت. پارتنری که جلسات را به طور منظم لغو میکند، زنجیره یادگیری شما را پاره خواهد کرد.
- علایق مشترک: برای اینکه مکالمات شما از حالت “حال شما چطور است؟” فراتر برود، باید موضوعات مشترکی برای بحث داشته باشید.
استراتژیهای عملی در جلسات یادگیری همکارانه
برای اینکه یادگیری دو نفره زبان به یک گپوگفت دوستانه بیهدف تبدیل نشود، باید ساختار داشته باشید. در اینجا چند فرمول عملی برای مدیریت جلسات ارائه میدهیم:
1. تکنیک آموزش متقابل (Reciprocal Teaching)
در این روش، شما و پارتنرتان نقش معلم و شاگرد را به صورت نوبتی بازی میکنید.
فرمول: 15 دقیقه مطالعه انفرادی یک مطلب جدید + 10 دقیقه توضیح آن مطلب برای پارتنر.
وقتی شما سعی میکنید گرامر “حال کامل” را به دوستتان توضیح دهید، مغز شما مجبور میشود آن را به عمیقترین شکل ممکن سازماندهی کند.
2. ایفای نقش (Role-playing) با سناریوهای واقعی
به جای صحبتهای کلی، موقعیتهای خاص را شبیهسازی کنید.
مثال: یک نفر نقش رزرویشن هتل را بازی کند و دیگری مسافری که چمدانش گم شده است. این کار باعث میشود دایره واژگان شما در حوزههای تخصصی رشد کند.
3. تصحیح دوستانه (Gentle Correction)
در یادگیری دو نفره، نباید مچگیری کنید. توافق کنید که فقط روی یک یا دو اشتباه تکراری تمرکز کنید.
✅ درست: “راستی، متوجه شدم چند بار گفتی He go، یادت باشه برای سوم شخص s بذاری.”
❌ نادرست: قطع کردن حرف پارتنر در هر جمله برای تصحیح گرامر.
تفاوتهای فرهنگی و گویشی در یادگیری همکارانه (US vs UK)
یکی از مباحث جذاب در زبانشناسی کاربردی، تفاوتهای لهجه و لغت است. اگر شما به لهجه آمریکایی (American English) علاقه دارید و پارتنرتان به لهجه بریتانیایی (British English)، این یک فرصت عالی برای یادگیری تفاوتهاست، نه یک مانع.
| موضوع | American English (US) | British English (UK) |
|---|---|---|
| واژگان پارتنر | Study Buddy | Study Partner / Mate |
| تلفظ واژه Peer | /pɪr/ (با تلفظ واضح r) | /pɪə/ (r معمولاً تلفظ نمیشود) |
| اصطلاح همکاری | Team up | Join forces / Mucking in |
مزایای پنهان یادگیری با دوست همسطح
علاوه بر جنبههای زبانی، یادگیری دو نفره زبان فواید روانشناختی و اجتماعی عمیقی دارد که در کلاسهای عمومی یافت نمیشود:
- مسئولیتپذیری (Accountability): وقتی میدانید دوستتان منتظر شماست، احتمال اینکه مطالعه را پشت گوش بیندازید بسیار کمتر میشود.
- تخریب دیواره ترس: شما در حضور پارتنرتان راحتتر اشتباه میکنید. این “جسارت در اشتباه کردن” کلید اصلی روان صحبت کردن (Fluency) است.
- صرفهجویی در هزینه: شما در واقع یک پارتنر تمرینی رایگان دارید که به اندازه یک کلاس خصوصی به شما فرصت صحبت کردن میدهد.
اشتباهات رایج در یادگیری دو نفره زبان
بسیاری از زبانآموزان به دلیل عدم رعایت اصول حرفهای، بعد از مدتی از این روش ناامید میشوند. بیایید به برخی از این اشتباهات نگاهی بیندازیم:
- استفاده بیش از حد از زبان مادری: بزرگترین سم در یادگیری دو نفره زبان، پناه بردن به فارسی است. قانون بگذارید که مثلاً در 40 دقیقه اول، تحت هیچ شرایطی فارسی صحبت نکنید.
- عدم آمادگی قبلی: بدون تعیین موضوع به جلسه نروید. جملاتی مثل “خب، امروز در مورد چی حرف بزنیم؟” معمولاً به هدر رفتن وقت منجر میشوند.
- پذیرش اشتباهات یکدیگر به عنوان الگو: اینجاست که نقش “منابع مرجع” پررنگ میشود. همیشه یک دیکشنری یا اپلیکیشن گرامر همراه داشته باشید تا در صورت شک، بلافاصله پاسخ صحیح را چک کنید.
سوالات متداول (FAQ)
آیا یادگیری با کسی که او هم اشتباه میکند، باعث نمیشود من هم اشتباهات او را یاد بگیرم؟
این یک نگرانی کلاسیک است. اما تحقیقات نشان میدهد که احتمال “یادگیری اشتباه” بسیار کمتر از احتمال “یادگیری از طریق تعامل” است. تا زمانی که شما در کنار تمرین دو نفره، ورودیهای استاندارد (کتاب، پادکست، فیلم) دارید، مغز شما میتواند تفاوت بین ورودی صحیح و اشتباه پارتنر را تشخیص دهد.
اگر سطح پارتنرم کمی از من بالاتر بود چه کنم؟
این یک ایده عالی است! در زبانشناسی به این وضعیت i+1 میگویند. یعنی ورودیهایی که فقط یک پله از سطح فعلی شما بالاتر هستند. این باعث میشود شما به چالش کشیده شوید بدون اینکه ناامید شوید.
بهترین زمان برای جلسات یادگیری دو نفره چقدر است؟
توصیه ما به عنوان متخصصان آموزش، جلسات 45 تا 60 دقیقهای است. بیش از این زمان، تمرکز مغز کاهش مییابد و کیفیت یادگیری افت میکند.
Common Myths & Mistakes (باورهای غلط و اشتباهات رایج)
در اینجا به برخی از باورهایی که مانع پیشرفت شما در مسیر یادگیری دو نفره زبان میشوند اشاره میکنیم:
- باور غلط: فقط باید با یک Native صحبت کنم تا پیشرفت کنم.
واقعیت: افراد بومی معمولاً متوجه نیازهای آموزشی شما نمیشوند و نمیتوانند اشتباهات شما را به زبان ساده توضیح دهند. یک همسطح، دردهای شما را بهتر میفهمد. - باور غلط: پارتنر من باید تمام اشتباهات من را تصحیح کند.
واقعیت: تصحیح بیش از حد باعث توقف “جریان کلام” (Flow) میشود. تمرکز اصلی باید روی انتقال پیام باشد، نه کمالگرایی در گرامر. - اشتباه استراتژیک: تغییر مداوم پارتنر زبان.
واقعیت: برای رسیدن به نتایج ملموس، نیاز به ایجاد یک رابطه آموزشی پایدار دارید تا پارتنرتان نقاط ضعف و قوت شما را بشناسد.
نتیجهگیری
تکنیک یادگیری همکارانه یا همان یادگیری دو نفره زبان، مسیری است که علم و تجربه آن را تایید کردهاند. یادگیری زبان نباید یک فعالیت ایزوله و خستهکننده باشد. با پیدا کردن یک پارتنر همسطح، شما نه تنها مهارتهای زبانی خود را تقویت میکنید، بلکه با کاهش اضطراب، لذت یادگیری را دوباره کشف خواهید کرد.
فراموش نکنید که هدف از زبان، برقراری ارتباط است؛ پس چه بهتر که این ارتباط را با کسی شروع کنید که مثل شما تشنهی یادگیری است. از همین امروز به دنبال یک “Study Buddy” بگردید، یک برنامه منظم تدوین کنید و اجازه دهید جادوی یادگیری همکارانه، سطح زبان شما را به پرواز درآورد. یادتان باشد، در مسیر یادگیری، هیچکس به اندازه کسی که پا به پای شما قدم میزند، شما را درک نخواهد کرد.




مقاله دقیقا حال و روز من رو توصیف کرد! همیشه فکر میکردم باید با استاد یا یک Native speaker تمرین کنم. این ‘Peer Learning’ به نظرم خیلی کاربردی میاد. راستی، اصطلاح ‘tongue-tied’ رو میشه برای همین اضطراب زبانی به کار برد؟
سلام سارا جان، خوشحالیم که مقاله براتون مفید بوده. بله، ‘tongue-tied’ اصطلاح بسیار خوبی برای توصیف وضعیتیه که فرد به خاطر اضطراب یا خجالت نمیتونه حرف بزنه. دقیقاً یعنی ‘قفل کردن زبان’ یا ‘لکنتی شدن از استرس’. مثلاً: ‘I was so nervous during the interview that I became completely tongue-tied.’ (آنقدر در مصاحبه مضطرب بودم که کاملاً زبانم بند آمد.)
ممنون از مقاله عالی. من همیشه برای Speaking مشکل دارم و این فیلتر عاطفی واقعاً اذیتم میکنه. یک سوال: ‘SST’ که اینجا استفاده شده، مخفف استاندارد ‘Speaking Time’ هست یا اینکه بیشتر یک اصطلاح خودمونیه؟
سلام علی عزیز، از اینکه مقاله رو پسندیدید ممنونیم. ‘SST’ در اینجا مخفف ‘Student Speaking Time’ یا ‘Sustained Silent Time’ (در بستر خواندن) است و در متون آکادمیک و آموزش زبان برای اشاره به زمان مکالمه یا تمرین گفتاری زبان آموزان استفاده میشود. پس بله، یک اصطلاح نسبتاً استاندارد در حوزه آموزش زبان است، اگرچه ممکن است در مکالمات روزمره کمتر شنیده شود.
وااای مرسی از این مطلب! من واقعاً از تمرین با کسایی که سطحشون از من بالاتره میترسیدم و استرس میگرفتم. حالا متوجه شدم که این مشکل فقط مال من نیست. آیا اصطلاحی تو انگلیسی هست که بگه ‘استرس باعث میشه فراموشی بگیری’؟
سلام مریم عزیز، خواهش میکنم! خوشحالیم که این مقاله بهتون کمک کرده. بله، اصطلاحات مختلفی برای این وضعیت وجود داره. یکی از رایجترین اونها ‘to draw a blank’ هست که یعنی ‘مغزت خالی میشه’ یا ‘هیچی به ذهنت نمیرسه’. مثلاً: ‘I was so nervous during the exam that I drew a blank on the first question.’ (آنقدر در امتحان مضطرب بودم که روی سوال اول مغزم کاملاً خالی شد.)
این ایده ‘همسطح’ بودن رو خیلی دوست دارم. فکر کنم واقعاً کمک میکنه آدم راحتتر باشه. آیا ‘Peer Learning’ دقیقا مثل ‘Study Group’ عمل میکنه یا تفاوتهایی دارن؟
سلام رضا جان، ایده بسیار خوبیه. ‘Peer Learning’ و ‘Study Group’ با هم همپوشانی دارند، اما تفاوتهای ظریفی هم هست. ‘Study Group’ معمولاً گروه بزرگتری از افراد رو شامل میشه و ممکنه برای مرور مطالب درسی باشه. اما ‘Peer Learning’ بیشتر روی تعامل دو نفر (یا گروه کوچک) برای یادگیری متقابل و کمک به هم تاکید داره، خصوصاً در زمینه تقویت مهارتهایی مثل Speaking و Listening، جایی که اضطراب نقش پررنگی داره.
ممنون از توضیحات کامل. من همیشه فکر میکردم ‘فیلتر عاطفی’ فقط یک مفهوم فارسیه. پس در انگلیسی هم بهش ‘Emotional Filter’ میگن. خیلی جالب بود. این چهار مهارت اصلی (مهارتهای چهارگانه) دقیقاً چی هستن؟
سلام فاطمه عزیز، ‘Emotional Filter’ ترجمه دقیق و پذیرفته شدهای برای این مفهوم در زبان انگلیسی هست که توسط زبانشناسان مطرح شده. در مورد ‘چهار مهارت اصلی’ یا ‘four core skills’ در یادگیری زبان، منظور Listening (گوش دادن)، Speaking (صحبت کردن)، Reading (خواندن) و Writing (نوشتن) است که هر چهار مورد برای تسلط بر زبان ضروری هستند.
یک نکته جالب: من خودم وقتی با دوستای همسطح تمرین میکنم، از اصطلاحات و کلماتی که تازه یاد گرفتم راحتتر استفاده میکنم. چون نگران نیستم که اشتباه کنم. این حس ‘safe environment’ رو خیلی دوست دارم. ‘Safe environment’ تو انگلیسی یک اصطلاح رایج برای اینجور مواقع هست؟
سلام حسین جان، تجربه شما دقیقاً دلیل اصلی موفقیت ‘Peer Learning’ است. بله، ‘Safe environment’ یا ‘safe learning environment’ یک اصطلاح بسیار رایج و مهم در آموزش و روانشناسی برای توصیف فضایی است که افراد بدون ترس از قضاوت یا اشتباه، میتوانند آزادانه یاد بگیرند و تمرین کنند. این فضا برای کاهش ‘affective filter’ حیاتی است.
مقاله فوقالعاده بود! همین امروز با دوستم که اتفاقاً همسطحیم صحبت کردم که با هم شروع کنیم. ممنون از انگیزه ای که دادید. آیا ‘to break the ice’ رو میشه برای شروع مکالمه با یه پارتنر جدید به کار برد؟
سلام نگار عزیز، عالیه که به فکر شروع هستید! ‘To break the ice’ اصطلاح بسیار مناسبی است و به معنای ‘شروع کردن گفتگو’ یا ‘رفع کردن سکوت و خجالت اولیه’ در یک موقعیت جدید است. مثلاً: ‘Let’s play a game to break the ice and get to know each other.’ (بیایید یک بازی انجام دهیم تا جو را بشکنیم و با هم آشنا شویم.) موفق باشید!
من خودم قبلاً با دوستی که سطحش خیلی از من بالاتر بود تمرین کردم و واقعاً حس بدی بهم دست میداد. این تکنیک ‘Peer Learning’ منطقیتر به نظر میاد. آیا اصطلاح ‘level up’ رو میشه برای اشاره به بهبود سطح زبان به کار برد؟
سلام امیر جان، کاملاً درکتون میکنیم. ‘Level up’ یک اصطلاح غیررسمی و رایج، خصوصاً در بازیهای کامپیوتری و فرهنگ جوانان، هست که به معنای ‘بالا بردن سطح’ یا ‘پیشرفت کردن’ به کار میرود. در مورد یادگیری زبان هم کاملاً میشه ازش استفاده کرد، به خصوص در مکالمات دوستانه و غیررسمی. ‘I’m trying to level up my English speaking skills.’ (دارم سعی میکنم مهارت اسپیکینگ انگلیسیم رو ارتقا بدم.)
نوشتار بسیار روان و کاربردی بود. متشکرم. اینطور که معلومه تمرکز اصلی روی کاهش ‘anxiety’ و ‘hesitation’ هست. من بیشتر اوقات بخاطر ‘hesitation’ کلمات رو فراموش میکنم. آیا راهی هست که این ‘hesitation’ رو کمتر کنم؟
سلام زهرا جان، ممنون از لطفتون. دقیقاً، کاهش ‘anxiety’ و ‘hesitation’ هدف اصلی این تکنیکه. برای کاهش ‘hesitation’، تمرین مستمر با پارتنر همسطح بهترین راهه. همچنین، یادگیری ‘filler words’ (کلمات پرکننده) مثل ‘um’, ‘uh’, ‘well’, ‘you know’ میتونه کمک کنه تا در حین فکر کردن، سکوت نکنید و مکالمه روانتر به نظر برسه، هرچند هدف نهایی کاهش نیاز به این کلمات هست.
عالی بود! من همیشه تو این فکر بودم که چطور ‘SST’ خودم رو بیشتر کنم. این روش ‘Peer Learning’ هم بدون هزینه است هم خیلی موثر. مرسی از معرفی این روش.
سلام مهدی عزیز، خوشحالیم که براتون کاربردی بوده! دقیقا، ‘Peer Learning’ یک راه حل مقرون به صرفه و بسیار کارآمد برای افزایش ‘Student Speaking Time’ و غلبه بر چالشهای یادگیری زبان است. امیدواریم با این روش، پیشرفت چشمگیری داشته باشید!
چه مقاله خوبی! من واقعاً از اینکه تو کلاس میترسم حرف بزنم خسته شده بودم. حالا میدونم چرا. آیا اصطلاحی برای ‘اعتماد به نفس پیدا کردن’ در انگلیسی وجود داره که خیلی رایج باشه؟
سلام شیرین جان، خیلی خوبه که این مقاله دید جدیدی بهتون داده. برای ‘اعتماد به نفس پیدا کردن’، اصطلاح ‘to gain confidence’ بسیار رایج و دقیق است. همچنین ‘to build confidence’ هم به معنای ‘اعتماد به نفس ساختن’ یا ‘افزایش دادن اعتماد به نفس’ استفاده میشود. مثلاً: ‘Practicing regularly helps you gain confidence in speaking English.’
این ‘Peer Learning’ رو باید زودتر معرفی میکردید! من همیشه دنبال راهی بودم که بتونم راحتتر صحبت کنم. آیا برای کسی که خیلی ‘frustrated’ میشه از یادگیری زبان، اصطلاح خاصی هست؟
سلام پوریا جان، ممنون از بازخوردتون. برای توصیف حس ‘frustrated’ (ناامید و کلافه) شدن از یادگیری زبان، میتوانید از عباراتی مانند ‘to hit a plateau’ (به یک مرحلهی راکد رسیدن)، ‘to feel stuck’ (احساس گیر افتادن) یا ‘to get discouraged’ (ناامید شدن) استفاده کنید. ‘I’m hitting a plateau with my English, and it’s frustrating.’
این مقاله خیلی به موقع بود! من دقیقا همین حس قفل شدن رو دارم وقتی با اساتید صحبت میکنم. این ’emotional filter’ واقعا یک مانع بزرگه. آیا کلمه ‘block’ هم میتونه در این زمینه به کار بره؟ مثلاً ‘mental block’؟
سلام آیدا جان، دقیقاً. ‘Mental block’ اصطلاح بسیار مناسبی برای توصیف این وضعیت است که ذهن به دلیل استرس یا دلایل دیگر، از عملکرد عادی باز میماند و اطلاعات به ذهن نمیرسد. ‘I had a mental block during the presentation and couldn’t remember anything.’ (در حین ارائه دچار قفل ذهنی شدم و هیچ چیز را به یاد نیاوردم.)
ممنون از مقاله خوبتون. فکر کنم این روش ‘Peer Learning’ حتی برای افرادی که در سطح پیشرفته هم هستن میتونه مفید باشه، چون باز هم اضطراب صحبت کردن وجود داره. آیا اصطلاحی برای ‘بهبود مستمر’ در انگلیسی وجود داره؟
سلام سامان جان، کاملاً درسته! ‘Peer Learning’ حتی در سطوح پیشرفته هم برای تمرین و حفظ روانی زبان بسیار مفید است. برای ‘بهبود مستمر’ اصطلاح ‘continuous improvement’ یا ‘ongoing development’ بسیار رایج است. همچنین میتوانید از ‘to fine-tune’ (بهبود بخشیدن جزئی و دقیق) نیز استفاده کنید.
منم با دوستام امتحان کردم ولی هر دفعه یکیمون احساس میکرد اون یکی بهتره و این باز به همون اضطراب برمیگشت. شایدم اشتباه ما این بوده که همسطح نبودیم. ‘Self-consciousness’ هم اینجا نقش داره؟
سلام فرناز جان، ممنون از اشتراکگذاری تجربهتون. بله، ‘self-consciousness’ یا خودآگاهی بیش از حد نقش مهمی در این شرایط دارد. اگر یکی از پارتنرها احساس برتری یا ضعف کند، این حس ‘self-consciousness’ بیشتر میشود و ’emotional filter’ را فعال میکند. انتخاب پارتنر همسطح و تمرکز بر حمایت متقابل برای رفع این مشکل ضروری است.
نکته کاهش فیلتر عاطفی خیلی کلیدیه. من فکر میکنم این اصلیترین دلیله که بعضیا بعد از سالها بازم نمیتونن حرف بزنن. این ‘Applied Linguistics’ که تو مقاله بهش اشاره کردید، دقیقا چیه؟
سلام کسری جان، دقیقاً همینطوره. فیلتر عاطفی یک مانع بزرگ است. ‘Applied Linguistics’ یا «زبانشناسی کاربردی» شاخهای از زبانشناسی است که به حل مشکلات دنیای واقعی با استفاده از دانش زبانشناختی میپردازد. حوزههایی مانند آموزش زبان، ترجمه، لهجهشناسی قضایی و تحلیل گفتمان از جمله زیرمجموعههای آن هستند. در اینجا، به چگونگی به کار بستن اصول زبانشناسی برای بهبود یادگیری زبان اشاره دارد.
مرسی از این مقاله روشنگر. من همیشه حس ‘stuck’ داشتم تو یادگیری. این ‘peer learning’ میتونه خیلی کمک کنه. این حس ‘stuck’ رو چطوری میشه با کلمات بهتر تو انگلیسی بیان کرد؟
سلام نازنین جان، خواهش میکنم. برای بیان حس ‘stuck’ (گیر کردن یا پیشرفت نکردن) میتوانید از اصطلاح ‘to hit a wall’ (به دیوار خوردن و نتوانستن پیشرفت کرد) یا ‘to be in a rut’ (در یک وضعیت تکراری و بیهیجان گیر کردن) نیز استفاده کنید. ‘I feel like I’ve hit a wall with my English studies.’ (احساس میکنم در مطالعات انگلیسیم به بنبست رسیدهام.)
اینکه علم روانشناسی و زبانشناسی کاربردی اینو تایید میکنن خیلی دلگرم کننده ست. ‘Self-efficacy’ هم به نظرم خیلی مهم باشه تو این نوع یادگیری. آیا درسته؟
واقعا مطلب جالبی بود، من این رو به عنوان یک ‘game-changer’ میبینم. امیدوارم بتونم پارتنر مناسبی پیدا کنم.