- چگونه میتوانیم بدون ترجمه در ذهن، مستقیم به انگلیسی صحبت کنیم؟
- آیا واقعاً میتوانیم مثل انگلیسیزبانهای بومی فکر کنیم و این کار چه مزایایی دارد؟
- چه تکنیکهای عملی برای تسلط بر مهارت فکر کردن به زبان انگلیسی وجود دارد؟
- چالشهای اصلی در مسیر فکر کردن به زبان انگلیسی چیست و چطور باید بر آنها غلبه کنیم؟
اینها سوالاتی هستند که ذهن بسیاری از زبانآموزان را به خود مشغول کرده است. آرزوی بسیاری از ما این است که بتوانیم بدون وقفه و تردید، آنطور که یک انگلیسیزبان بومی صحبت میکند، کلمات را به زبان آوریم. راه رسیدن به این مرحله، تنها حفظ کردن لغات یا قواعد دستوری نیست؛ بلکه گامی فراتر، یعنی فکر کردن به زبان انگلیسی است. در این مقاله جامع، به تمام این سوالات پاسخ خواهیم داد و شما را با تکنیکها، چالشها و راهکارهای عملی آشنا میکنیم تا بتوانید ذهن خود را برای اندیشیدن مستقیم به انگلیسی تربیت کنید و در نهایت، به روانی و اعتماد به نفس بیشتری در مکالمات خود دست یابید.
چرا باید مثل یک نیتیو (Native) فکر کنیم و مستقیم به انگلیسی حرف بزنیم؟
تصور کنید در حال مکالمه به زبان انگلیسی هستید. اگر هر کلمهای که میخواهید بگویید را ابتدا در ذهن خود به فارسی ترجمه کنید و سپس معادل انگلیسی آن را پیدا کنید، چه اتفاقی میافتد؟ این فرآیند زمانبر، انرژیبر و بسیار خستهکننده است و مکالمه شما را کند و تکهتکه میکند. به همین دلیل، هدف نهایی در یادگیری هر زبانی، رسیدن به مرحلهای است که مغز شما به طور مستقیم به آن زبان پردازش کند.
فواید فکر کردن به زبان انگلیسی بسیار زیاد است:
- روانی و سرعت در مکالمه: زمانی که شما دیگر نیاز به ترجمه ندارید، کلمات و جملات به طور طبیعی و بدون مکث از ذهنتان جاری میشوند.
- طبیعیتر شدن بیان: شما شروع به استفاده از اصطلاحات، عبارات و ساختارهایی میکنید که بومیها از آنها استفاده میکنند، نه ترجمه تحتاللفظی از فارسی.
- افزایش اعتماد به نفس: با از بین رفتن موانع ذهنی، ترس از اشتباه کاهش یافته و شما با اطمینان بیشتری صحبت میکنید.
- بهبود درک مطلب: قابلیت فکر کردن به زبان انگلیسی به شما کمک میکند تا متون، فیلمها و مکالمات را بدون نیاز به ترجمه ذهنی درک کنید.
- کاهش خستگی ذهنی: فرآیند ترجمه مداوم خستهکننده است. با حذف آن، انرژی ذهنی شما برای تمرکز بر محتوای مکالمه آزاد میشود.
گام اول: آگاهی از تأثیر زبان مادری
قبل از اینکه بخواهیم به زبان انگلیسی فکر کنیم، باید متوجه شویم که زبان مادری ما، یعنی فارسی، چگونه بر فرآیند فکری ما تأثیر میگذارد. ساختار جملات، نحوه بیان مفاهیم و حتی دیدگاه ما به جهان، همگی تحت تأثیر زبان فارسی شکل گرفتهاند. درک این تفاوتها به ما کمک میکند تا آگاهانه تلاش کنیم این الگوها را بشکنیم.
یکی از بزرگترین موانع در فکر کردن به زبان انگلیسی، عادت به ترجمه کلمه به کلمه است. بسیاری از ما سعی میکنیم جملات فارسی را به همان ترتیبی که در ذهن داریم، به انگلیسی برگردانیم که غالباً منجر به جملاتی غیرطبیعی و گاهی بیمعنی میشود. به جای این کار، باید تلاش کنیم به “معنا” و “مفهوم” کلی فکر کنیم و سپس آن را با ساختارهای طبیعی انگلیسی بیان کنیم.
تکنیکهای عملی برای فکر کردن به زبان انگلیسی
فکر کردن به زبان انگلیسی یک مهارت است که مانند هر مهارت دیگری نیاز به تمرین و پشتکار دارد. در ادامه، به برخی از مؤثرترین تکنیکها برای تقویت این توانایی میپردازیم:
۱. غوطهور شدن کامل در زبان (Total Immersion)
یکی از بهترین راهها برای مجبور کردن مغز به فکر کردن به زبان انگلیسی، احاطه کردن خود با این زبان است. هرچه بیشتر در معرض انگلیسی قرار بگیرید، مغزتان سریعتر شروع به پردازش مستقیم میکند.
- تغییر زبان دستگاهها: زبان گوشی، کامپیوتر و شبکههای اجتماعی خود را به انگلیسی تغییر دهید.
- تماشای فیلم و سریال بدون زیرنویس یا با زیرنویس انگلیسی: ابتدا با زیرنویس انگلیسی شروع کنید و به تدریج آن را حذف کنید.
- گوش دادن به پادکستها و موسیقی انگلیسی: حتی اگر همه چیز را متوجه نمیشوید، اجازه دهید مغزتان با ریتم و آهنگ زبان آشنا شود.
- خواندن کتاب و مقالات انگلیسی: از موضوعاتی شروع کنید که به آنها علاقه دارید تا مطالعه برایتان جذابتر باشد.
۲. برچسبگذاری ذهنی (Mental Labeling)
این تکنیک بسیار ساده اما قدرتمند است. در طول روز، هر چیزی که میبینید یا هر کاری که انجام میدهید را در ذهن خود به انگلیسی نام ببرید یا توصیف کنید.
- مثال: در حال نوشیدن چای هستید: “This is a cup of tea. It’s hot and delicious. I’m drinking tea.”
- در حال راه رفتن: “I’m walking to the park. The weather is nice. I see a tree and some birds.”
این کار به شما کمک میکند تا بین شیء/عمل و کلمه انگلیسی آن یک ارتباط مستقیم ذهنی برقرار کنید، بدون اینکه فارسی واسطه باشد.
۳. مکالمات درونی و تکگویی (Internal Monologue)
یکی از مهمترین گامها در فکر کردن به زبان انگلیسی، شروع یک گفتگوی ذهنی با خودتان است. به جای اینکه به فارسی در ذهن خود فکر کنید، تلاش کنید تمام افکار روزانه، برنامهها، احساسات و نظرات خود را به انگلیسی بیان کنید.
- برنامهریزی برای روز: “What should I do today? First, I need to check my emails, then I’ll go to the gym.”
- بازبینی یک اتفاق: “That meeting was challenging. I think I handled it well, but I could have been more assertive.”
- حتی تصور مکالمات با دیگران: “If I meet John, I’ll ask him about his new project. I wonder if he’s finished it.”
این تمرین به شما کمک میکند تا بدون ترس از اشتباه، جملات کامل بسازید و دایره لغات خود را در بستر واقعی افکار روزمره گسترش دهید.
۴. یادگیری واژگان در بستر (Learning Vocabulary in Context)
به جای حفظ کردن لیستهای بلند کلمات، سعی کنید لغات را در قالب جملات، عبارات و اصطلاحات یاد بگیرید. وقتی کلمهای را میآموزید، بلافاصله آن را در چند جمله متفاوت به کار ببرید و سعی کنید سناریوهایی را تصور کنید که در آنها از این کلمه استفاده میشود.
- به جای یادگیری “happy” به تنهایی، یاد بگیرید: “I feel happy“, “a happy ending“, “He looks very happy“.
- توجه به Collocations (همنشینی کلمات): کلماتی که معمولاً با هم میآیند، مثل “make a decision” به جای “do a decision”.
این روش به شما کمک میکند تا نه تنها معنی کلمه را بدانید، بلکه نحوه صحیح استفاده از آن در جملات انگلیسی را نیز درک کنید.
۵. توصیف تصاویر و موقعیتها (Describing Images and Situations)
یک تصویر یا عکس را انتخاب کنید و سعی کنید هر آنچه را در آن میبینید، به طور کامل به انگلیسی توصیف کنید. همین کار را برای موقعیتهای روزمره خود انجام دهید.
جدول زیر به شما کمک میکند تا این تمرین را ساختار یافتهتر انجام دهید:
| گام | توضیح | مثال (فکر کردن به زبان انگلیسی) |
|---|---|---|
| ۱. انتخاب سوژه | یک تصویر، یک صحنه یا یک شیء در اطراف خود انتخاب کنید. | A cat sleeping on a chair. |
| ۲. توصیف ظاهری | رنگ، شکل، اندازه و سایر ویژگیهای قابل مشاهده را بیان کنید. | The cat is orange and white. It looks fluffy. The chair is wooden and old. |
| ۳. توصیف عمل/حالت | فعالیت یا حالتی که سوژه در آن قرار دارد را بیان کنید. | The cat is sleeping peacefully. Its eyes are closed. It seems comfortable. |
| ۴. افزودن جزئیات/احساسات | هر جزئیات یا احساس مرتبطی که به ذهنتان میرسد را اضافه کنید. | I think the cat is dreaming. It looks so cute. I wish I could sleep like that. |
۶. استفاده از مترادفها و تعریفها (Using Synonyms and Definitions)
وقتی در حال فکر کردن به زبان انگلیسی هستید و کلمهای را نمیدانید، به جای اینکه فوراً به فارسی برگردید، سعی کنید آن کلمه را با مترادفهای انگلیسی که میدانید جایگزین کنید یا آن را به انگلیسی تعریف کنید.
- به جای “I don’t know the word ‘ubiquitous'”, بگویید: “I don’t know that word. Maybe it means ‘everywhere‘ or ‘common‘?”
- سعی کنید مفهومی را که میخواهید بیان کنید، با استفاده از کلمات سادهتر انگلیسی توضیح دهید.
چالشها و راهکارهای غلبه بر آنها
مسیر فکر کردن به زبان انگلیسی بدون چالش نخواهد بود، اما با استراتژیهای درست میتوانید بر آنها غلبه کنید:
۱. کندی و سختی در ابتدا:
- چالش: در روزهای اول، این فرآیند بسیار کند و خستهکننده به نظر میرسد و ممکن است وسوسه شوید که به فارسی برگردید.
- راهکار: صبور باشید. این یک ماراتن است، نه دوی سرعت. به خودتان زمان بدهید و انتظار نداشته باشید یکشبه به آن مسلط شوید. هر روز حتی برای چند دقیقه کوتاه این تکنیکها را تمرین کنید.
۲. کمبود دایره لغات:
- چالش: ممکن است در حین فکر کردن، کلمات لازم برای بیان افکار خود را نداشته باشید.
- راهکار: هدفمند واژگان بیاموزید. وقتی با کلمهای مواجه میشوید که در فکر خود به آن نیاز داشتید اما نمیدانستید، آن را یادداشت کنید و به طور فعالانه یاد بگیرید. از فلشکارتها (البته به انگلیسی)، اپلیکیشنها و لغتنامههای انگلیسی به انگلیسی استفاده کنید.
۳. ترس از اشتباه:
- چالش: بسیاری از ما از اشتباه کردن، حتی در ذهن خودمان، میترسیم.
- راهکار: اشتباهات را بپذیرید. فکر کردن به زبان انگلیسی یک فضای امن برای اشتباه کردن است. هیچکس قرار نیست اشتباهات ذهنی شما را بشنود. از این فرصت برای آزمون و خطا استفاده کنید و از اشتباهاتتان درس بگیرید.
۴. بازگشت به زبان مادری:
- چالش: مغز ما به طور طبیعی به مسیرهای آشنا باز میگردد و ممکن است ناخودآگاه دوباره به فارسی فکر کنید.
- راهکار: آگاهی و خود-اصلاحی. هر زمان که متوجه شدید در حال فکر کردن به فارسی هستید، به آرامی ذهن خود را به سمت انگلیسی برگردانید. از یادآوریهای بصری (مثل نوشتن “Think in English” روی کاغذ) یا حتی تنظیم زنگ هشدار برای یادآوری این کار استفاده کنید.
نتیجهگیری: مسیر فکر کردن به زبان انگلیسی، سفری پیوسته
فکر کردن به زبان انگلیسی نه یک مقصد، بلکه یک سفر است. این مهارت به شما کمک میکند تا از سطح زبانآموز به سطح یک کاربر واقعی زبان انگلیسی ارتقا پیدا کنید. با استفاده مداوم از تکنیکهایی مانند غوطهور شدن در زبان، برچسبگذاری ذهنی، مکالمات درونی، یادگیری واژگان در بستر و توصیف موقعیتها، شما به تدریج قادر خواهید بود سدهای ذهنی ترجمه را بشکنید.
به یاد داشته باشید که پشتکار، صبر و تمرین روزانه کلید موفقیت در این مسیر است. هرچه بیشتر مغز خود را مجبور به پردازش مستقیم به انگلیسی کنید، این فرآیند طبیعیتر و خودکارتر خواهد شد. شروع کنید، اشتباه کنید، یاد بگیرید و از پیشرفت خود لذت ببرید. به زودی خواهید دید که نه تنها به انگلیسی صحبت میکنید، بلکه به آن فکر هم میکنید، درست مثل یک نیتیو!




ممنون از مقاله عالیتون. من همیشه موقع صحبت کردن اول جملات رو تو ذهنم به فارسی میسازم و بعد ترجمه میکنم، همین باعث میشه خیلی تپق بزنم. تکنیک Self-talk که گفتید واقعاً چقدر زمان میبره تا تاثیرش رو نشون بده؟
سلام علی عزیز؛ خوشحالیم که مقاله برات مفید بوده. تکنیک Self-talk یا همان صحبت با خود، اگر به صورت مستمر (حتی روزی ۱۰ دقیقه) انجام بشه، معمولاً بعد از ۲ تا ۳ هفته متوجه میشی که سرعت بازیابی کلمات در ذهنت بیشتر شده. نکته مهم اینه که از جملات ساده شروع کنی.
من شنیده بودم که استفاده از دیکشنری انگلیسی به انگلیسی (Monolingual) خیلی به فکر کردن به زبان انگلیسی کمک میکنه. آیا این موضوع درسته؟
دقیقاً همینطوره سارا جان! وقتی از دیکشنری انگلیسی به انگلیسی استفاده میکنی، در واقع داری مغزت رو مجبور میکنی که با استفاده از کلمات سادهتر انگلیسی، یک مفهوم جدید رو درک کنه و این یعنی قطع کردن زنجیره ترجمه به فارسی.
یک سوال داشتم، کلمه ‘Native-like’ که در متن استفاده کردید، آیا تفاوت معنایی خاصی با ‘Fluent’ داره یا هر دو یک معنی رو میرسونن؟
سوال خیلی خوبیه محمد عزیز. Fluent به معنای روان صحبت کردنه، یعنی بدون مکثهای طولانی منظور رو رسوندن. اما Native-like یعنی سطح زبانت به قدری بالا بره که شبیه به یک بومی زبان (مثل لهجه، اصطلاحات و ساختارها) رفتار کنی. شما میتونی Fluent باشی ولی لزوماً Native-like نباشی.
تکنیک Labeling که در مقاله اشاره کردید رو من امتحان کردم. هر چیزی که توی اتاق میبینم رو اسم انگلیسیش رو بلند میگم. خیلی به دایره لغاتم کمک کرده.
عالیه مریم جان! برای گام بعدی، سعی کن به جای فقط گفتن اسم اشیاء (مثل Table)، یک صفت هم بهش اضافه کنی (مثلاً Wooden table) تا ذهنت برای ساخت عبارات پیچیدهتر آماده بشه.
واقعاً فکر کردن به انگلیسی سخته، مخصوصاً وقتی دایره لغات (Vocabulary range) آدم کمه. وقتی کلمهای رو بلد نیستیم چطور باید به انگلیسی فکر کنیم؟
من توی فیلمها شنیدم که میگن ‘Think on your feet’. این ربطی به موضوع مقاله شما داره؟
چه نکته هوشمندانهای نیلوفر عزیز! اصطلاح ‘Think on one’s feet’ یعنی سریع تصمیم گرفتن و فکر کردن در موقعیتهای حساس. اگر بتونی به انگلیسی فکر کنی، در واقع قدرت ‘Think on your feet’ در مکالمات واقعی هم به شدت بالا میره.
من همیشه با حروف اضافه (Prepositions) مشکل دارم. وقتی میخوام مستقیم انگلیسی فکر کنم، باز هم سر انتخاب ‘in’ یا ‘at’ گیر میکنم. راهکاری دارید؟
حامد جان، بهترین راه برای این مشکل یادگیری ‘Collocations’ یا همان کلمات همنشین هست. به جای حفظ کردن تکی کلمات، عبارات رو کامل یاد بگیر؛ مثلاً به جای حفظ کردن ‘Interested’، عبارت ‘Interested in’ رو به عنوان یک واحد در ذهن بسپار.
مقاله بسیار جامعی بود. مخصوصاً بخش مربوط به غلبه بر چالشها. من فکر میکردم فقط من هستم که در ذهنم ترجمه میکنم.
ممنون از توجهت الناز عزیز. اصلاً نگران نباش، این یک مرحله طبیعی برای همه زبانآموزهاست. با تمرینهای ذکر شده در مقاله، به مرور این عادت جای خودش رو به تفکر مستقیم میده.
یک پیشنهاد: کاش درباره تاثیر گوش دادن به پادکستهای انگلیسی (Immersion) هم در مقالات بعدی بیشتر بنویسید.
حتماً مهدی جان. تکنیک Immersion یا غوطهوری یکی از کلیدیترین راهها برای تربیت ذهن هست. حتماً در برنامههای محتوایی آینده بهش میپردازیم.
من وقتی سعی میکنم به انگلیسی فکر کنم، حس میکنم شخصیتم عوض میشه! انگار اعتماد به نفسم بیشتر میشه.
آیا یاد گرفتن Idioms (اصطلاحات) هم کمکی به این فرایند میکنه؟ چون ترجمه تحتاللفظی اصطلاحات اصلاً معنی نمیده.
دقیقاً سعید جان! اتفاقاً یادگیری Idioms یکی از بهترین راهها برای متوقف کردن ترجمه ذهنیه؛ چون چون میدونی که کلمه به کلمه ترجمه کردنشون اشتباهه، مجبوری کل عبارت رو به عنوان یک مفهوم واحد در ذهن انگلیسیت ثبت کنی.
تفاوت بین ‘Stop translating’ و ‘Direct speaking’ رو خیلی خوب توضیح دادید. من همیشه توی دومی مشکل داشتم.
خوشحالیم که برات روشن شده آرش عزیز. تمرین مداوم کلید اصلی انتقال از ترجمه به صحبت مستقیم هست.
من از اپلیکیشنهای یادداشتبرداری برای نوشتن کارهای روزانهام به انگلیسی استفاده میکنم (Daily planner). این هم جزو تمرینات حساب میشه؟
بله سپیده جان، این یک تمرین فوقالعادهست! نوشتن لیست کارهای روزانه یا Diary به انگلیسی، ذهن شما رو مجبور میکنه برای توصیف فعالیتهای واقعی زندگیتون از زبان مقصد استفاده کنه.
بسیار عالی. فقط یک سوال، برای سطح Beginner هم پیشنهاد میکنید که از همان اول به انگلیسی فکر کنند؟
من شنیدم که خواب دیدن به زبان انگلیسی نشانه اینه که داریم به انگلیسی فکر میکنیم. درسته؟
نرگس جان، خواب دیدن به یک زبان دیگه معمولاً زمانی اتفاق میافته که ذهن شما در طول روز به شدت با اون زبان درگیر بوده (Immersion). این نشانه خیلی خوبیه که یعنی ضمیر ناخودآگاه شما داره زبان جدید رو پردازش میکنه!
مقاله خیلی مفیدی بود. من همیشه مشکل ترجمه در لحظه رو دارم. تکنیک Self-talk که اشاره کردید واقعا جواب میده؟ چطور شروعش کنیم؟
سلام سارا جان، بله قطعا! Self-talk یا صحبت با خود یکی از قویترین تکنیکهاست. میتوانید از توصیف کارهای روزمره شروع کنید؛ مثلاً بگویید: ‘Now I am making a cup of coffee’. این کار به مرور فاصله بین فکر و کلام را از بین میبرد.
من حس میکنم بزرگترین مانع برای Native فکر کردن، وسواس در انتخاب گرامر درسته. وقتی میخوام حرف بزنم همش نگران tense افعال هستم.
علی عزیز، این کاملاً طبیعی است. برای غلبه بر این موضوع، سعی کنید روی Fluency (روانی کلام) تمرکز کنید تا Accuracy (دقت گرامری). هر چه بیشتر از ساختارهای ثابت یا Collocations استفاده کنید، ذهنتان کمتر درگیر فرمولهای گرامری میشود.
آیا یاد گرفتن Idiom ها هم کمکی به مستقیم فکر کردن میکنه؟ چون اصطلاحات معمولا با ترجمه لفظی اصلا معنی نمیدن.
دقیقاً مریم جان! اتفاقاً یادگیری Idioms یکی از بهترین راهها برای متوقف کردن ترجمه ذهنی است. چون شما مجبورید مفهوم (Concept) پشت آن را درک کنید، نه تکتک کلمات را. مثلاً وقتی ‘Piece of cake’ را یاد میگیرید، تصویر یک کار آسان در ذهنتان میآید، نه کیک!
من شنیدم تکنیک Labeling یا برچسب زدن روی اشیاء خونه خیلی کمک میکنه. کسی تجربهای داره؟
بله رضا، این روش برای سطوح مقدماتی و متوسط عالی است. وقتی چشم شما به جای کلمه فارسی، کلمه انگلیسی را روی اشیاء میبیند، ارتباط مستقیم بین Object و کلمه انگلیسی در مغز شکل میگیرد.
خیلی ممنون از مقاله خوبتون. یک سوال داشتم: تفاوت بین Think in English و Translate in mind در سرعت پردازش مغز چقدره؟
نیلوفر عزیز، تفاوت زمین تا آسمان است! وقتی ترجمه میکنید، مغز باید یک مسیر دو مرحلهای را طی کند که باعث ایجاد وقفه (Pause) در صحبت میشود. اما فکر کردن مستقیم باعث میشود شما بلافاصله واکنش نشان دهید، درست مثل یک Native speaker.
به نظر من تماشای فیلم بدون زیرنویس فارسی خیلی موثره. من مدتیه فقط با زیرنویس انگلیسی میبینم تا گوشم به Context عادت کنه.
من وقتی میخوام انگلیسی فکر کنم، دایره لغاتم کم میاد و دوباره برمیگردم به فارسی. پیشنهادتون برای افزایش Vocabulary چیه؟
زهرا جان، سعی کنید کلمات را در قالب Phrase (عبارت) یاد بگیرید نه تککلمه. همچنین استفاده از دیکشنریهای English to English مثل Oxford یا Longman کمک میکند تا معنی را با کلمات انگلیسی بفهمید و از ترجمه دور شوید.
تکنیک Think out loud برای من خیلی جواب داده. حتی وقتی تنهام دارم با خودم درباره برنامههای روزم به انگلیسی حرف میزنم.
ببخشید، اصطلاح ‘On the tip of my tongue’ هم به همین موضوع ترجمه ذهنی ربط داره؟ یعنی وقتی کلمه رو بلدیم ولی یادمون نمیاد؟
سحر عزیز، دقیقاً! این اصطلاح یعنی ‘نوک زبانم است’. وقتی زیاد ترجمه میکنید، این اتفاق بیشتر میافتد چون دسترسی مغز به کلمات انگلیسی کند است. با تمرین فکر کردن به انگلیسی، این کلمات سریعتر بازیابی میشوند.
مقاله عالی بود. به نظرم غوطهوری یا Immersion مهمترین فاکتوره. حتی تنظیمات گوشی رو هم باید انگلیسی کرد.
کاملاً موافقم امید جان. تغییر زبان محیط زندگی (حتی دیجیتالی) باعث میشود ذهن شما مجبور شود برای تعاملات ساده هم از انگلیسی استفاده کند.
چقدر طول میکشه تا واقعاً بتونیم مثل یک Native فکر کنیم؟ من دو ساله زبان میخونم ولی هنوز تو ذهنم ترجمه میکنم.
استفاده از اپلیکیشنهای پادکست مثل BBC Learning English هم میتونه ذهن رو برای فکر کردن مستقیم آماده کنه؟
بله پویا جان، پادکستها عالی هستند چون شما را با Natural speed (سرعت طبیعی) صحبت کردن آشنا میکنند و مغز را تمرین میدهند تا بدون توقف برای ترجمه، پیام را دریافت کند.
من همیشه از دیکشنری فارسی به انگلیسی استفاده میکردم، الان متوجه شدم چقدر اشتباه بوده! باید عادت کنم از معادلهای انگلیسی استفاده کنم.
یک سوال: آیا فکر کردن به انگلیسی باعث میشه لهجه (Accent) ما هم بهتر بشه؟
سینا عزیز، مستقیماً خیر، اما به صورت غیرمستقیم بله. وقتی به انگلیسی فکر میکنید، ریتم و آهنگ (Intonation) جملات را بهتر درک میکنید و این موضوع باعث میشود شبیه به نیتیوها صحبت کنید.
بسیار عالی و کاربردی. مخصوصاً بخش مربوط به غلبه بر چالشها.
من توی محیط کار مجبورم انگلیسی حرف بزنم ولی وقتی استرس دارم کلاً سیستم فکر کردنم بهم میریزه و یاد فارسی میافتم!
بهرام جان، استرس دشمن یادگیری است. پیشنهاد میکنم چند ‘Filler’ یا پرکننده مثل ‘Actually’, ‘Well’, ‘Let me see’ یاد بگیرید. اینها به مغز شما زمان میدهند تا بدون نیاز به فارسی، جمله بعدی را بسازد.
تکنیک نوشتن خاطرات روزانه به انگلیسی چطوره؟ به نظرتون به تقویت این مهارت کمک میکنه؟
فوقالعاده است الهام جان! Journaling یا نوشتن روزانه باعث میشود شما برای بیان احساسات و افکارتان به دنبال کلمات بگردید و این یعنی تمرین مستقیم تفکر به زبان مقصد.
من همیشه سعی میکنم Synonym های کلمات رو یاد بگیرم تا اگه کلمهای یادم رفت، بتونم با کلمات دیگه منظورم رو برسونم. این همون فکر کردن به انگلیسیه؟
دقیقاً داوود عزیز! این مهارت را ‘Circumlocution’ مینامند. یعنی دور زدن کلمهای که بلد نیستید با استفاده از کلمات دیگر. این یکی از نشانههای اصلی حرفهای بودن در زبان است.
واقعا خسته نباشید. محتوای سایتتون همیشه درجه یک و آموزنده است.
آیا گوش دادن به موزیک هم در این مسیر کمک میکنه یا فقط جنبه سرگرمی داره؟
کاوه جان، موزیک اگر همراه با خوندن متن (Lyrics) و درک معنا باشه، عالیه. چون اصطلاحات عامیانه (Slang) زیادی داره که به شما کمک میکنه مثل یک نیتیو فکر و رفتار کنید.