تاحالا فکر کردید چرا وقتی یک نیتیو اسپیکر میخواهد بگوید “غمگینم”، ممکن است بگوید “I’m feeling blue”؟ مگر آبی رنگ آرامش نیست؟ پس داستان این اصطلاحات رنگارنگ انگلیسی چیست؟
بگذارید روراست باشیم، دنیای اصطلاحات انگلیسی پر از این شگفتیهاست. اینها چیزهایی نیستند که در کتابهای درسی پیدا کنید، بلکه قلب تپنده زبان و فرهنگ مردم است. امروز قرار است یک شیرجه عمیق به روانشناسی و تاریخچه چندتا از معروفترین اصطلاحات رنگی بزنیم. آمادهاید؟
۱. چرا “Feeling Blue” یعنی غمگین بودن؟ 😥
شاید باورتان نشه، ولی ارتباط رنگ آبی با غم و اندوه ریشههای تاریخی جالبی دارد. نظریههای مختلفی در این مورد وجود دارد که هرکدام به نوعی جذاب هستند.
ریشه تاریخی ماجرا
- پرچمهای عزا در کشتیها: یک تئوری قدیمی میگوید که در کشتیهای بادبانی قدیمی، اگر کاپیتان یا یکی از افسران در طول سفر فوت میکردند، کشتی هنگام بازگشت به بندر پرچمهای آبی رنگی را به نشانه عزا بالا میبرد و نواری آبی دور بدنهاش میکشید.
- “شیاطین آبی”: در قرن هفدهم، عبارتی به نام “blue devils” یا “شیاطین آبی” برای توصیف احساسات مالیخولیایی و افسردگی به کار میرفت. به مرور زمان، این عبارت کوتاهتر شد و به “feeling blue” تبدیل شد.
از نظر روانشناسی چطور؟
رنگ آبی، با وجود اینکه اغلب نماد آرامش و ثبات است، میتواند حس سرما، دوری و بیتفاوتی را هم القا کند. به خصوص طیفهای تیرهتر آبی، یادآور شب و تاریکی هستند که میتوانند با احساس غم و اندوه مرتبط باشند.
پس دفعه بعدی که خواستید بگویید حالتان خوب نیست، میتوانید با اعتماد به نفس بگویید:
Example: “I was feeling a bit blue yesterday, so I just stayed home and watched a movie.”
۲. چرا “Green with Envy” یعنی حسود؟ 😠
داستان “سبز شدن از حسادت” حتی پای شکسپیر را هم به ماجرا باز میکند! رنگ سبز در فرهنگ انگلیسی نماد حسادت است و این موضوع دلایل فرهنگی و حتی پزشکی جالبی دارد.
شکسپیر و هیولای چشمسبز
این اصطلاح مستقیماً از دل ادبیات انگلیسی بیرون آمده. ویلیام شکسپیر در نمایشنامه معروف “اتللو”، حسادت را “هیولای چشمسبز” (the green-eyed monster) توصیف میکند. این تصویرسازی آنقدر قوی بود که برای همیشه در زبان انگلیسی ماندگار شد.
ریشه در پزشکی قدیم
یک تئوری دیگر به طب سنتی یونان باستان و نظریه “اخلاط چهارگانه” برمیگردد. در این باور، احساسات به مایعات بدن مرتبط بودند. گفته میشد که حسادت و غبطه خوردن باعث تولید بیش از حد “صفرا” (bile) میشود که رنگی سبز-زرد دارد. بنابراین، کسی که به شدت حسود بود، انگار که بدنش پر از صفرای سبز شده!
پس وقتی میخواهید بگویید کسی از موفقیت شما خیلی حسودیاش شده، این اصطلاح عالی است:
Example: “When he saw my new phone, he was green with envy.”
۳. چرا “See Red” یعنی عصبانی شدن؟ 😡
این یکی شاید از همه ملموستر باشد. ارتباط رنگ قرمز با خشم و عصبانیت در بسیاری از فرهنگها مشترک است. وقتی عصبانی میشویم، خون به صورتمان هجوم میآورد و چهرهمان سرخ میشود.
ریشههای احتمالی اصطلاح
- واکنش فیزیکی بدن: سادهترین توضیح این است که وقتی به شدت عصبانی میشویم، فشار خونمان بالا میرود و صورتمان قرمز میشود. این اصطلاح به سادگی همین واکنش فیزیکی را توصیف میکند، انگار که از شدت خشم، دنیا را قرمز میبینیم.
- گاوبازی اسپانیایی: یک تئوری عامیانه اما محبوب، این اصطلاح را به مسابقات گاوبازی ربط میدهد. در این مسابقات، ماتادور با تکان دادن یک پارچه قرمز (muleta)، گاو را خشمگین و تحریک به حمله میکند. هرچند که گاوها کوررنگ هستند و به حرکت پارچه واکنش نشان میدهند نه رنگ آن، اما این تصویر (قرمز=خشم) در ذهن مردم باقی مانده است.
این اصطلاح برای مواقعی است که دیگر کنترلتان را از دست دادهاید و خون جلوی چشمتان را گرفته!
Example: “When he insulted my family, I just saw red. I couldn’t control myself.”
یه کوییز کوچیک: رنگ درون شما چیست؟
خب، حالا که با روانشناسی این سه رنگ در اصطلاحات انگلیسی آشنا شدید، بیایید یک تست سریع شخصیتشناسی انجام دهیم. آمادهاید؟ از بین سه موقعیت زیر، یکی را که بیشتر به شما نزدیک است انتخاب کنید:
- گزینه ۱: وقتی به هدف بزرگی نمیرسید، معمولاً ساعتها به آن فکر میکنید، موسیقی آرام گوش میدهید و در خودتان فرو میروید.
- گزینه ۲: وقتی میبینید دوستتان چیزی را که شما مدتها آرزویش را داشتید به راحتی به دست آورده، احساس میکنید دنیا ناعادلانه است و مدام خودتان را با او مقایسه میکنید.
- گزینه ۳: وقتی کسی در ترافیک جلوی شما میپیچد، اولین واکنشتان بوق زدنهای ممتد و عصبانیت شدید است و تا چند دقیقه آرام نمیشوید.
تحلیل تست شما:
این یک تست ساده بر اساس همین اصطلاحاتی بود که یاد گرفتیم:
- اگر گزینه ۱ را انتخاب کردید: شما احتمالاً شخصیتی درونگرا و حساس دارید. وقتی غمگین میشوید، تمایل دارید در تنهایی با احساساتتان کنار بیایید. شما مستعد “Feeling Blue” هستید.
- اگر گزینه ۲ را انتخاب کردید: شما فردی رقابتجو هستید، اما گاهی این حس رقابت به سمت حسادت میرود. موفقیت دیگران میتواند شما را به راحتی به مرز “Green with Envy” بکشاند.
- اگر گزینه ۳ را انتخاب کردید: شما شخصیتی هیجانی و احتمالاً کمی عجول دارید. آستانه تحمل شما در برابر بیعدالتی یا اشتباهات دیگران پایین است و خیلی سریع ممکن است “See Red” را تجربه کنید.
حرف آخر!
یادگیری این اصطلاحات فقط دایره لغات شما را بزرگتر نمیکند، بلکه به شما کمک میکند تا زبان انگلیسی را عمیقتر و فرهنگیتر درک کنید. اینها کلیدهایی برای فهمیدن فیلمها، آهنگها و مکالمات روزمره نیتیوها هستند. حالا شما بگویید، کدام اصطلاح رنگی دیگر را در انگلیسی میشناسید؟ در کامنتها برایمان بنویسید!
سوالات متداول (FAQ)
آیا این اصطلاحات در مکالمات رسمی هم استفاده میشوند؟
اصطلاحاتی مثل “Feeling blue” و “Green with envy” کاملاً رایج هستند و در مکالمات نیمهرسمی هم استفاده میشوند. اما “See red” به دلیل شدت هیجانی که منتقل میکند، بیشتر در موقعیتهای غیررسمی و داستانی به کار میرود.
آیا رنگهای دیگر هم اصطلاحات مشابهی دارند؟
بله، قطعاً! مثلاً “a white lie” به معنای دروغ مصلحتی، “to be yellow” به معنای ترسو بودن، یا “once in a blue moon” به معنای خیلی به ندرت، از جمله اصطلاحات معروف با رنگهای دیگر هستند.
چطور این اصطلاحات را بهتر به خاطر بسپارم؟
بهترین راه، استفاده کردن از آنهاست! سعی کنید در مکالمات یا نوشتههای انگلیسی خودتان از آنها استفاده کنید. همچنین، وقتی در فیلم یا سریالی این اصطلاحات را میشنوید، به موقعیت و نحوه استفاده از آن دقت کنید. این کار به تثبیت معنای آنها در ذهنتان کمک میکند.




مطلب خیلی جالبی بود. من همیشه فکر میکردم blue چون رنگ آرامشبخشیه باید معنی مثبتی داشته باشه. آیا اصطلاح feeling blue توی محیطهای کاری و رسمی هم استفاده میشه یا فقط عامیانهست؟
سلام رضا جان، سوال بسیار خوبی بود. اصطلاح feeling blue بیشتر جنبه غیررسمی (informal) و دوستانه دارد. در محیطهای کاملاً رسمی یا نامهنگاریهای اداری، بهتر است از کلماتی مثل ‘depressed’ یا ‘unhappy’ استفاده کنید.
من این اصطلاح رو توی آهنگ ‘Blue’ از گروه Eiffel 65 شنیده بودم ولی هیچوقت فکر نمیکردم ریشهاش به کشتیها و دریانوردی برگرده! واقعاً یادگیری ریشه کلمات به حفظ کردنشون کمک میکنه.
دمتون گرم. میشه درباره اصطلاح ‘Out of the blue’ هم توضیح بدید؟ من این رو زیاد توی فیلمها میشنوم ولی دقیق متوجه نمیشم کِی استفاده میشه.
امیرحسین عزیز، ‘Out of the blue’ به معنی ‘کاملاً ناگهانی و غیرمنتظره’ است. انگار چیزی بدون هیچ هشداری از آسمان آبی بیفتد! مثلاً: .She called me out of the blue (او کاملاً ناگهانی به من زنگ زد).
خیلی عالی بود. راستی برای رنگهای دیگه هم همچین چیزی داریم؟ مثلاً ‘Green with envy’ همون معنی حسادت رو میده؟
بله مهسا جان، دقیقاً! Green with envy یعنی از شدت حسادت سبز شدن! جالب اینجاست که در فارسی میگیم ‘از حسادت زرد شد’ ولی در انگلیسی از رنگ سبز استفاده میکنند.
من شنیده بودم که ‘Once in a blue moon’ یعنی خیلی به ندرت. آیا این هم به همین مفهوم غمگین بودن ربط داره؟
واقعا عالی بود. من همیشه با بخش Idioms مشکل داشتم چون ترجمه کلمه به کلمهشون هیچ معنایی نمیده. این سبک آموزش ریشهها خیلی کاربردیه.
یک سوال: آیا ‘Feeling blue’ با ‘Feeling down’ مترادف هست؟ کدومشون رایجتره؟
حمیدرضای عزیز، بله هر دو مترادف هستند و به معنی احساس ناراحتی و بیحوصلگیاند. ‘Feeling down’ شاید کمی رایجتر و کاربردیتر در مکالمات روزمره باشد، اما ‘feeling blue’ بار ادبی و احساسی بیشتری دارد.
ممنون از مقاله خوبتون. من توی یک سریال شنیدم که میگفت ‘Talk a blue streak’. این هم به معنی غمگینه؟
خیر نازنین جان، این یکی متفاوت است! ‘Talk a blue streak’ یعنی خیلی سریع و با هیجان حرف زدن، طوری که انگار طرف مقابل فرصت نفس کشیدن هم ندارد!
کاش درباره رنگ قرمز هم بنویسید. مثلا ‘Seeing red’ یعنی چی؟ من حدس میزنم به عصبانیت ربط داشته باشه.
بسیار آموزنده بود. برای من که دانشجوی زبان هستم، دونستن ریشههای فرهنگی اصطلاحات رنگی مثل یک میانبر برای یادگیری عمل میکنه. منتظر قسمتهای بعدی هستم.
آیا کلمه ‘Blues’ در سبک موسیقی هم از همین جا میاد؟
دقیقاً محمد امین عزیز! موسیقی Blues ریشه در دردهای عمیق و تجربیات تلخ سیاهپوستان آمریکا دارد و نامش مستقیماً از همین حس غم (the blues) گرفته شده است.
من قبلاً فکر میکردم ‘Blue blood’ یعنی کسی که حالش بده، ولی بعد فهمیدم یعنی اشرافزاده! کلاً رنگ آبی خیلی عجیبه توی انگلیسی.
تلفظ کلمه Blue رو بعضیها ‘بلو’ میگن و بعضیها یه حالت ‘بلیو’. کدومش درسته؟
جواد جان، تلفظ صحیح /bluː/ (بلو) است. آن حالت ‘بلیو’ که میشنوی احتمالاً مربوط به لهجههای خاص یا تاکیدهای احساسی در آهنگهاست، اما استاندارد آن ‘بلو’ با صدای ‘او’ کشیده است.
مطلب بسیار مفیدی بود. من همیشه رنگ زرد رو با شادی مرتبط میدونستم ولی شنیدم ‘Yellow-bellied’ یعنی ترسو! درسته؟
بله هانیه عزیز، کاملاً درست است. در اصطلاحات قدیمی انگلیسی، رنگ زرد گاهی نشانه ترس و بزدلی بوده است. ‘Yellow-bellied’ یک اصطلاح عامیانه برای توصیف فرد ترسو است.
بهترین مقاله در مورد اصطلاحات رنگی که تا حالا خونده بودم. لطفاً درباره ‘Black and white’ و ‘Grey area’ هم بنویسید.
واقعا برام جالب بود که رنگها اینقدر بار معنایی متفاوتی دارن. خسته نباشید به تیم نویسنده.
سلام، ببخشید اصطلاح ‘Tickled pink’ به چه معنیه؟ من تو یه برنامه آشپزی شنیدم.
سلام کیوان جان. ‘Tickled pink’ یعنی ‘بسیار خوشحال و ذوقزده بودن’. وقتی آنقدر خوشحال هستی که صورتت از خنده و هیجان کمی صورتی میشود!
من شنیدم به پلیسها هم گاهی میگن ‘Boys in blue’. این به خاطر لباسشونه یا ریشه دیگهای داره؟
دقیقاً نیلوفر جان، این اصطلاح کاملاً به خاطر رنگ آبی سنتیِ یونیفرمهای پلیس در کشورهای انگلیسیزبان مثل آمریکا و انگلیس است.
چقدر خوبه که علاوه بر خود اصطلاح، تاریخچهاش رو هم میگید. این باعث میشه توی ذهن فیکس بشه.
ببخشید، ‘Feeling blue’ با ‘Moody’ چه فرقی داره؟
مریم عزیز، ‘Feeling blue’ به معنی داشتن حس غم و غصه است. اما ‘Moody’ یعنی کسی که اخلاقش مدام تغییر میکند و دمدمیمزاج است؛ یعنی یک لحظه خوب است و یک لحظه عصبانی یا ناراحت.
واقعاً همیشه برام سوال بود چرا میگن “I’m feeling blue” وقتی آبی رنگ آرامشه! ممنون از توضیح کامل و جذاب تون. خیلی چیز جدید یاد گرفتم. آیا رنگهای دیگه هم داستانهای مشابهی دارن؟
سارا جان، خوشحالیم که مطلب براتون مفید بوده! بله، قطعاً رنگهای دیگه هم در انگلیسی اصطلاحات جذاب و گاهی متناقضی دارند. مثلاً “green with envy” به معنای حسادت کردن یا “see red” به معنای عصبانی شدن. در مقالات آینده حتماً بهشون میپردازیم!
من این اصطلاح “feeling blue” رو تو یه فیلم شنیده بودم ولی معنیش رو نمیدونستم. فکر میکردم منظورش اینه که طرف آرامش داره! حالا فهمیدم داستان چیه. خیلی جالب بود تئوری کشتیها!
علی عزیز، چقدر خوب که این مطلب گره از ذهنتون باز کرده! این اتفاق برای خیلی از زبانآموزان میفته چون اصطلاحات رنگی اغلب تحتاللفظی نیستند. استفاده از منابعی مثل فیلم و سریال هم راه بسیار خوبیه برای آشنایی با کاربرد واقعی این اصطلاحات.
این “blue devils” خیلی جالبه. یعنی دقیقاً مثل “depression” هست یا یه چیزی بین غم و افسردگی؟ مرسی بابت مقاله خوبتون!
مریم جان، سوال بسیار خوبی پرسیدید. “Blue devils” در گذشته بیشتر برای توصیف یک حالت مالیخولیایی یا melancholy استفاده میشد که شامل غم و اندوه عمیق و گاهی بیحالی است. در حالی که “depression” یک اصطلاح پزشکی گستردهتر است. “Feeling blue” امروزه بیشتر به معنای “sad” یا “unhappy” به کار میرود و شدت آن کمتر از “depression” است.
جالبه! توی فارسی هم ما بعضی وقتا میگیم “دلم گرفته” که یه حس غمانگیز داره. این “feeling blue” هم یه جورایی همون معنی رو میده انگار. این ریشههای تاریخی واقعاً آدمو به فکر میندازه.
مقاله عالی بود، مخصوصاً قسمت ریشهیابی. اما در مورد “از نظر روانشناسی چطور؟” که در آخر پاراگراف اول نوشتید، دیگه توضیحی ندادید. کاش اون قسمت رو هم بیشتر باز میکردید که چرا آبی با وجود آرامشبخش بودن، به غم ربط داده شده.
نازی عزیز، متشکریم از دقت و بازخوردتون! حق با شماست، در این مقاله بیشتر روی ریشههای تاریخی تمرکز کردیم. از نظر روانشناسی، ارتباط رنگ آبی با غم میتواند به مفاهیمی مثل عمق، بیکرانگی (مثل دریا یا آسمان ابری) و حتی سردی و انزوا مرتبط باشد که گاهی با حالتهای مالیخولیایی همپوشانی دارند. سعی میکنیم در آینده بیشتر به جنبههای روانشناختی هم بپردازیم!
این سایت واقعاً گنجینه است! من همیشه دنبال همچین مطالب بودم که اصطلاحات رو به صورت عمقی توضیح بدن نه فقط یه معنی خشک و خالی. دمتون گرم.
“Feeling blue” یه اصطلاح غیررسمیه یا تو موقعیتهای رسمی هم میشه ازش استفاده کرد؟
نگین جان، “Feeling blue” یک اصطلاح نسبتاً غیررسمی است و در مکالمات روزمره بسیار رایج است. در موقعیتهای بسیار رسمی یا نوشتار آکادمیک، بهتر است از کلمات مستقیمتر مانند “sad” یا “unhappy” استفاده شود. با این حال، استفاده از آن در محیط کار یا بین همکاران معمولاً مشکلی ندارد و کاملاً قابل فهم است.
ممنون از مقاله خوبتون. شنیده بودم “to have the blues” هم یعنی غمگین بودن. آیا دقیقا مثل “feeling blue” هست یا فرق داره؟
فرزانه عزیز، بله کاملاً درسته! “To have the blues” تقریباً همان معنی “feeling blue” را میدهد و به معنای احساس غم یا افسردگی است. این عبارت ریشههایی در موسیقی بلوز (blues music) هم دارد که خودش سبکی از موسیقی با مضامین غمگین و مالیخولیایی است. هر دو عبارت برای توصیف یک حالت روحی غمگین به کار میروند.
میشه چند تا مثال از جملههایی که توش “feeling blue” استفاده شده، بذارید؟ ممنون میشم.
امیر جان، حتماً!
* “I’m feeling a bit blue today because it’s raining and I can’t go out.” (امروز یکم دلم گرفته چون بارون میآد و نمیتونم برم بیرون.)
* “She gets the blues whenever she listens to that sad song.” (هر وقت به اون آهنگ غمگین گوش میده، دلش میگیره.)
* “Don’t feel blue! Things will get better.” (غمگین نباش! اوضاع بهتر میشه.)
امیدوارم این مثالها مفید باشند!
عااالی بود! این تئوری کشتیها رو تا حالا نشنیده بودم. چقدر با جزئیات توضیح دادید.
یاد آهنگ “Blue Velvet” افتادم. اونجا هم حس غم و نوستالژی داشت. شاید ربطی به این موضوع نداشته باشه ولی یادآوری شد!
پیمان جان، نکته جالبی رو اشاره کردید! اگرچه “Blue Velvet” (مخمل آبی) به طور مستقیم به معنای “feeling blue” نیست، اما رنگ آبی در ادبیات و هنر اغلب با مفاهیمی مثل غم، نوستالژی، آرامش یا حتی سردی و عمق همراه است. بنابراین تداعی حس غمانگیز برای شما کاملاً طبیعی است و نشان از درک عمیقتر شما از نمادگرایی رنگها دارد.
خیلی دوست دارم بدونم رنگ “red” هم اصطلاحات به این بامزگی داره؟ مثلاً “see red” یعنی چی؟
مهسا جان، قطعاً! رنگ قرمز هم اصطلاحات هیجانانگیز خودش را دارد. “To see red” دقیقاً به معنای “عصبانی شدن” یا “خشمگین شدن” است. مثل اینکه بگوییم “When he broke my phone, I saw red!” (وقتی گوشیم رو شکست، عصبانی شدم/از کوره در رفتم!). این اصطلاحات دنیای زبان رو خیلی غنیتر میکنند.
پس این که میگن “blue sky” به معنی امید و آینده روشنه، ربطی به این “feeling blue” نداره، درسته؟ همیشه این دو تا قاطی میشدن برام.
حسنا جان، سوال خیلی خوب و پرتکراریه! بله، کاملاً درسته. “Blue sky” در عباراتی مثل “blue sky thinking” (تفکر آزادانه و خلاقانه بدون محدودیت) یا به معنی یک آسمان صاف و بدون ابر (نماد امید و خوشبینی) هیچ ارتباطی با “feeling blue” به معنی غمگین بودن ندارد. در واقع، این تفاوت نشان میدهد که یک کلمه میتواند در بافتهای مختلف معانی کاملاً متفاوتی داشته باشد.
خیلی ممنون از این مقاله روشنگر. واقعاً لازم بود.
این اصطلاحات چقدر تو مکالمههای روزمره به کار میان. کاش یه لیستی از اصطلاحات پرکاربرد رنگی رو هم داشتید. عالی بود!
سمیرا جان، پیشنهاد شما عالیه! حتماً در برنامهریزی برای مقالات آینده، به فکر تهیه یک لیست جامع از اصطلاحات رنگی پرکاربرد خواهیم بود. از اینکه به این موضوع علاقه دارید و مطالب براتون کاربردی بوده، خوشحالیم.