تاحالا شده به اتفاقی فکر کنید که اگر رخ بدهد، رسماً همه چیز از هم میپاشد؟ نه، منظورم دعواهای خانوادگی سر ته دیگ ماکارونی نیست! حرف از اتفاقات خیلی بزرگتره. اتفاقاتی که هیچکس حتی فکرش را هم نمیکرد.
خب، داستان این «قوی سیاه» اصلاً از کجا آمده؟
بذارید روراست باشیم، تا قرن ۱۷ میلادی، تمام اروپاییها فکر میکردند که قو، فقط و فقط سفید رنگه. هرجا را که نگاه میکردند، هر کتابی که میخواندند، همه جا صحبت از قوی سفید بود. برای همین، اصطلاح “Black Swan” یا «قوی سیاه» در زبانشان کنایه از چیزی بود که محال است وجود داشته باشد.
تا اینکه یک روز، یک کاشف هلندی به اسم «ویلم دِ ولامینگ» در استرالیا با صحنهای روبرو شد که باورش نمیشد: یک گله قوی کاملاً سیاه! این کشف، نه تنها دنیای پرندهشناسی، بلکه کل باورهای اروپاییها را زیر سوال برد. یک مشاهده ساده کافی بود تا باوری که هزاران سال قدمت داشت، فرو بریزد.
سه ویژگی یک رویداد «قوی سیاه» واقعی
یک نویسنده و متخصص مدیریت ریسک به نام «نسیم نیکلاس طالب» این اصطلاح را برداشت و به دنیا معرفی کرد. از نظر او، یک اتفاق «قوی سیاه» سه تا ویژگی اصلی دارد که باید حتماً با هم باشند:
- غیرقابل پیشبینی بودن (Outlier): این اتفاق کاملاً خارج از چارچوب انتظارات ماست. هیچ مدل آماری یا تحلیلگر خبرهای نمیتواند آن را پیشبینی کند.
- تأثیر عظیم و ویرانگر (Extreme Impact): وقتی رخ میدهد، تأثیرش آنقدر بزرگ است که اقتصاد، جامعه یا زندگی شخصی ما را کاملاً دگرگون میکند. این تأثیر میتواند مثبت (مثل اختراع اینترنت) یا منفی (مثل یک بحران مالی) باشد.
- توجیه بعد از وقوع (Retrospective Predictability): خندهدارترین بخش ماجرا اینجاست! بعد از اینکه اتفاق افتاد و همه چیز را خراب کرد، یک عده پیدا میشوند و میگویند: «معلوم بود اینجوری میشه! نشانههاش واضح بود!» در حالی که قبل از آن، همه کور بودند.
چرا کرونا یک مثال بینقص از قوی سیاه بود؟
یادتان هست اول سال ۲۰۲۰ همه برای خودشان برنامه میریختند؟ هیچکس فکرش را هم نمیکرد که یک ویروس بتواند کل دنیا را برای ماهها تعطیل کند، اقتصادها را به زانو درآورد و سبک زندگی همه ما را برای همیشه تغییر دهد. کرونا دقیقاً هر سه ویژگی را داشت:
- هیچکس پیشبینیاش نمیکرد.
- تأثیرش جهانی و عظیم بود.
- بعد از وقوع، همه کارشناس تحلیل بحران شدند!
قوی سیاه در بازارهای مالی: جایی که پولها دود میشوند!
شاید ترسناکترین جا برای دیدن یک قوی سیاه، بازارهای مالی (بورس، ارز دیجیتال و…) باشد. در این بازارها، یک اتفاق غیرمنتظره میتواند در یک روز کل سرمایه شما را نابود کند.
چند تا مثال معروف از قوهای سیاه در دنیای اقتصاد:
- بحران مالی ۲۰۰۸: این بحران که با فروپاشی بازار مسکن آمریکا شروع شد، اقتصاد جهانی را تا مرز نابودی پیش برد. قبل از آن، همه فکر میکردند بازار مسکن امنترین جا برای سرمایهگذاری است.
- حباب داتکام (۲۰۰۰): در اواخر دهه ۹۰، سهام شرکتهای اینترنتی به شکلی دیوانهوار رشد کرد. همه فکر میکردند این رشد تا ابد ادامه دارد، تا اینکه حباب ترکید و میلیاردها دلار ثروت از بین رفت.
- دوشنبه سیاه (۱۹۸۷): در یک روز، شاخص داو جونز (یکی از مهمترین شاخصهای بورس آمریکا) بیش از ۲۲٪ سقوط کرد که بزرگترین سقوط روزانه در تاریخ بود.
این اتفاقات به ما یادآوری میکنند که در سرمایهگذاری، نباید به پیشبینیهای قطعی دل بست. همیشه باید برای غیرمنتظرهها آماده بود.
چطور در انگلیسی از این اصطلاح استفاده کنیم؟
این اصطلاح فقط برای اقتصاد نیست. هرجا یک اتفاق غیرمنتظره و بزرگ رخ بدهد، میتوانید از آن استفاده کنید.
- مثال ۱ (در مورد تکنولوژی):
“The invention of the smartphone was a black swan event that changed the entire communication industry.”
(اختراع گوشی هوشمند یک اتفاق قوی سیاه بود که کل صنعت ارتباطات را تغییر داد.) - مثال ۲ (در مورد زندگی شخصی):
“Winning the lottery was a complete black swan for him; nobody expected him to become a millionaire overnight.”
(برنده شدن در لاتاری برای او یک قوی سیاه کامل بود؛ هیچکس انتظار نداشت یک شبه میلیونر شود.)
حرف آخر: منتظر غافلگیری باشید!
نظریه قوی سیاه به ما یک درس مهم میدهد: دنیا بسیار پیچیدهتر و تصادفیتر از چیزی است که فکر میکنیم. به جای تلاش برای پیشبینی آینده، بهتر است سیستمهایی بسازیم که در برابر شوکهای غیرمنتظره مقاوم باشند. چه در سرمایهگذاری، چه در کسبوکار و چه در زندگی شخصی، همیشه یک گوشه ذهنمان را برای «قوی سیاه» بعدی خالی بگذاریم.
شما چطور؟ آخرین «قوی سیاهی» که در زندگی یا کارتان تجربه کردید چه بود؟ در کامنتها برای ما بنویسید!
سوالات متداول (FAQ)
آیا رویداد قوی سیاه همیشه منفی است؟
خیر. یک رویداد قوی سیاه میتواند مثبت هم باشد. برای مثال، کشف پنیسیلین یا ظهور اینترنت اتفاقاتی غیرمنتظره با تأثیرات عظیم و مثبت بودند که مسیر تاریخ بشر را تغییر دادند.
فرق «قوی سیاه» با یک اتفاق بد معمولی چیست؟
تفاوت اصلی در «غیرقابل پیشبینی بودن» و «تأثیر بسیار گسترده» است. یک تصادف رانندگی یک اتفاق بد است، اما یک قوی سیاه نیست. اما یک حمله تروریستی مثل ۱۱ سپتامبر که منجر به تغییر قوانین امنیتی فرودگاهها در سراسر جهان شد، یک قوی سیاه است چون هم غیرمنتظره بود و هم تأثیری جهانی داشت.
چطور میتوانیم خودمان را در برابر قوهای سیاه مالی محافظت کنیم؟
از آنجایی که این رویدادها قابل پیشبینی نیستند، بهترین راهکار، آماده بودن برای آنهاست. در سرمایهگذاری، این آمادگی به معنی «متنوعسازی سبد» (Diversification) است. یعنی تمام پول خود را در یک بازار یا یک سهم خاص نگذارید. بخشی از سرمایه را به داراییهای امنتر مانند طلا اختصاص دهید تا در صورت وقوع یک بحران، کمتر آسیب ببینید.




ممنون از توضیح جامع و کاربردیتون. واقعاً مثال قوهای سیاه همیشه ذهنم رو درگیر کرده بود که از کجا اومده. الان خیلی بهتر فهمیدم. فقط یه سوال، با این حساب، آیا میشه گفت پاندمی کرونا یک “قوی سیاه” بود؟
خواهش میکنم مریم خانم. سوال بسیار خوبی پرسیدید. درباره پاندمی کرونا اختلاف نظرهایی وجود دارد؛ برخی آن را یک قوی سیاه میدانند به دلیل اثرات غیرمنتظره و مقیاس جهانیاش، اما برخی دیگر معتقدند نشانههایی از احتمال وقوع چنین پاندمیهایی قبلاً وجود داشته و فقط جدی گرفته نشده بود. این همان مرز باریک بین “غیرقابل پیشبینی” و “پیشبینی نشده” است که در مطلب هم به آن اشاره شد.
چقدر این مفهوم ملموسه! توی زندگی شخصی خود من بارها پیش اومده که با اتفاقاتی روبرو شدم که اصلاً فکرش رو نمیکردم و کل برنامهریزیهام رو به هم ریخته. واقعاً باید همیشه برای غیرمنتظرهها آماده بود، البته اگه بشه!
مقاله عالی بود. به نظرم نکته مهمی که نسیم طالب هم روش تاکید داره اینه که خیلی از رویدادها رو بعد از وقوع به اشتباه “قوی سیاه” تلقی میکنیم، در حالی که شاید با کمی دقت و تحلیل میشد رگههایی ازشون رو دید. مرز بین “غیرقابل پیشبینی بودن” و “فقط پیشبینی نشده بودن” کجاست؟
دقیقا نکته مهمی رو مطرح کردید سارا خانم. نسیم طالب معتقده رویدادهای قوی سیاه باید سه ویژگی اصلی رو داشته باشند: ۱. غیرمنتظره بودن ۲. تاثیر بسیار زیاد و ۳. قابل توضیح و منطقی شدن فقط پس از وقوع (خطای روایتی). مرز بین این دو مفهوم واقعاً چالشبرانگیزه و خیلی اوقات بعد از حادثه است که تشخیص داده میشه.
این مفهوم توی مدیریت ریسک خیلی مهمه. یعنی عملاً نمیتونیم برای همه چیز برنامهریزی کنیم. پس چطور میشه تا حدی آمادگی داشت یا حداقل انعطافپذیری سیستمها رو بالا برد؟ میتونه یه پست دیگه در مورد راههای مقابله با اثرات قوهای سیاه بنویسید؟
خیلی جالب بود. من همیشه فکر میکردم فقط یه اصطلاحه و ریشه تاریخیش رو نمیدونستم. ممنون بابت روشنگری!
خوشحالم که مطلب براتون مفید بوده فاطمه خانم. همین که اطلاعات جدید و جذابی رو انتقال بدیم، برای ما ارزشمنده.
مثال “قوی سیاه” در بازارهای مالی بیشمار اتفاق افتاده. مثلاً بحران مالی ۲۰۰۸ یا حتی سقوط ناگهانی یک شرکت بزرگ که هیچکس انتظارش رو نداشت. واقعاً دیدگاه رو عوض میکنه.
چقدر مقاله خوبی بود! همیشه این اصطلاح رو شنیده بودم ولی ریشهاش رو نمیدونستم. واقعاً آدم رو به فکر فرو میبره که چقدر باورهای ما میتونن شکننده باشن. به نظرم کرونا یه “قوی سیاه” واقعی بود، نه؟
سلام مریم خانم. بله، دقیقاً به نکته خوبی اشاره کردید. پاندمی کرونا یک مثال بارز از رویداد “قوی سیاه” بود که بسیاری از پیشبینیها و ساختارها را به چالش کشید.
ممنون از توضیح کاملتون. ولی همیشه این سوال برام پیش میاد که آیا واقعاً بعضی از این اتفاقات “قوی سیاه” هستن یا ما فقط نمیخواستیم یا نتونستیم علائم هشدار دهنده رو ببینیم؟ مثلاً بحران ۲۰۰۸، آیا واقعاً غیرقابل پیشبینی بود؟
رضا جان، سوال شما بسیار کلیدی و دقیق است. تفاوت بین “قوی سیاه” و رویدادهای با احتمال پایین اما قابل تشخیص، همیشه محل بحث بوده. نسیم طالب معتقد است رویداد باید کاملاً غیرمنتظره باشد، اما برخی منتقدین اعتقاد دارند که با نگاه به گذشته، میتوان علائم را دید.
عالی بود! خیلی وقت بود دنبال یه توضیح جامع درباره “قوی سیاه” میگشتم. نسیم طالب واقعاً ذهن آدم رو باز میکنه. فکر کنم الان بهتر میفهمم چرا بعضی سرمایهگذاریها اینقدر پرریسکن.
نکته خوبی بهش اشاره کردید. مخصوصاً تو بازار بورس ایران، این “قوهای سیاه” زیاد میان و میرن. یه شبه همهچی عوض میشه. چطور میشه از ضررهای ناشی از این اتفاقات کم کرد؟
علی عزیز، حق با شماست. نوسانات در بازارهای در حال توسعه مثل ایران میتواند بسیار شدید باشد. راهکارهایی مثل تنوعبخشی به سبد سرمایه، داشتن ذخیره احتیاطی و عدم سرمایهگذاری با تمام دارایی میتواند تا حدی ریسک را کاهش دهد، اما آمادگی کامل در برابر “قوهای سیاه” تقریباً ناممکن است.
مطلب مفیدی بود. ولی به نظرم اینکه هر اتفاق بزرگ و غیرمنتظرهای رو “قوی سیاه” بنامیم، ممکنه از مسئولیتپذیری ما در تحلیل ریسک کم کنه. بعضی از اینها شاید “جوجه اردک زشت”هایی باشن که نادیده گرفته شدن!
بسیار آموزنده! حالا سوال اینه که ما به عنوان افراد عادی یا حتی کسبوکارها، چطور میتونیم خودمون رو در برابر این “قوهای سیاه” آماده کنیم؟ آیا اصلاً آمادگی کامل ممکنه؟
خسته نباشید. خیلی خوب مفهوم “قوی سیاه” و پیچیدگیهای اون رو توضیح دادید. واقعاً ارزش خوندن داشت.
پروین خانم، سپاس از لطف و همراهی شما. خوشحالیم که مطلب مورد پسندتان قرار گرفته است.
واقعا مقاله جذابی بود. همیشه این اصطلاح رو میشنیدم ولی اینقدر دقیق به ریشهش فکر نکرده بودم. خصوصا قسمت مربوط به قوهای سیاه استرالیا که چطور یک باور قدیمی رو از بین برد، خیلی جالب بود. انگار تو زندگی خودمون هم از این “قوهای سیاه” زیاد داریم که فکر میکنیم محالاند!
ممنون از شما رضا جان. دقیقاً همینطوره. این مفهوم فراتر از اقتصاد و رویدادهای بزرگ، در سطح شخصی زندگی هر کدوم از ما هم مصداق پیدا میکنه و به ما یادآوری میکنه که چقدر چیزهای غیرمنتظره در کمینند.
پس با این تعریف، میتونیم بگیم کرونا هم یک قوی سیاه بود؟ هیچکس فکرش رو نمیکرد جهان اینطور برای دو سال تعطیل بشه و این همه تاثیر بگذاره. یا شاید بعضیها پیشبینی میکردند؟
سوال بسیار خوبیه سارا خانم. در مورد کرونا اختلاف نظر هست. نسیم طالب معتقده کرونا یک قوی سیاه نبود چون اپیدمیها و پاندمیها در طول تاریخ بارها اتفاق افتادهاند و قابل پیشبینی بودند، فقط زمان و مقیاسش مشخص نبود. از نظر او، کرونا بیشتر یک “قوی سفید” با دم سنگین بود؛ یعنی یک رویداد با احتمال کم اما تاثیر زیاد که پیشبینی پذیری نسبی داشت.
خیلی خوب توضیح داده شد، مخصوصا تاکید روی سه ویژگی اصلی از دیدگاه نسیم طالب. به نظرم این نکته کلیدیه که نباید هر اتفاق غیرمنتظرهای رو قوی سیاه دونست، بلکه باید دقیقاً با ویژگیهای خاص خودش مطابقت داشته باشه تا معنی پیدا کنه.
این مقاله باعث شد عمیقتر به عدم قطعیت در زندگی و کسب و کار فکر کنم. ما چقدر توهم کنترل داریم! باید سیستمهایی طراحی کنیم که در برابر این اتفاقات غیرقابل پیشبینی انعطافپذیرتر باشن، نه اینکه فقط سعی کنیم پیشبینیشون کنیم. ممنون از مقاله روشنگرتون.
کاملا درسته ندا خانم. طالب هم دقیقا روی همین نکته تاکید داره که به جای تمرکز بر پیشبینی (که عملاً برای قوی سیاه غیرممکنه)، باید روی افزایش تابآوری (resilience) و آمادگی برای واکنش بهتر در برابر شوکها تمرکز کنیم.
جالب بود که ریشه اصطلاح رو از دنیای پرندهشناسی و کشف قوهای سیاه در استرالیا شروع کردید. این نشون میده چطور یک مشاهده ساده میتونه کل یک پارادایم رو زیر سوال ببره. مثل کشف میکروبها که باورهای پزشکی رو کاملا تغییر داد. واقعاً آموزنده بود.
ممنون از مقاله خوبتون. فقط یه سوالی: آیا واقعا میشه گفت یک اتفاقی ۱۰۰٪ غیرقابل پیشبینی بوده؟ بعضی وقتها به نظر میرسه نشانههایی وجود داشته ولی ما نخواستیم ببینیم یا بهشون توجه نکردیم. شاید “برای برخی” غیرقابل پیشبینی بوده باشه.
سوال شما بسیار دقیق و مهمیه الهام خانم. این دقیقا همون بحث “خطای پسنگری” یا “hindsight bias” هست. بعد از وقوع یک قوی سیاه، همه به گذشته نگاه میکنند و میگویند “این که مشخص بود!”. در حالی که در زمان خودش هیچکس قادر به پیشبینی آن نبوده و این توهم پیشبینیپذیری، ویژگی سوم قوی سیاه است که طالب به آن اشاره میکند.
عالی بود! به قول طالب، جهان پر از چیزهایی است که نمیدانیم و این دانسته نیست که خطرناک است، بلکه توهم دانستن است. این اصطلاح واقعاً کمک میکنه که کمتر مغرور بشیم و بیشتر به ناشناختهها احترام بگذاریم.
با توجه به این تعریف، آیا رکودهای اقتصادی بزرگ مثل بحران سال ۲۰۰۸ هم قوی سیاه محسوب میشن؟ یا اونها هم نشانههایی داشتند که نادیده گرفته شد؟ ممنون میشم توضیح بدید.
بله، بحران مالی سال ۲۰۰۸ به طور گستردهای به عنوان یک قوی سیاه در نظر گرفته میشود، چرا که بسیاری از کارشناسان و مدلهای اقتصادی نتوانستند آن را پیشبینی کنند، تأثیر آن بسیار عظیم بود و در نگاه به گذشته به نظر میرسید اجتنابناپذیر بوده، اما در زمان خودش اینطور نبود.
خیلی جالب بود! همیشه برام سوال بود که چرا دقیقاً اسم «قوی سیاه» رو انتخاب کردن. توضیحتون درباره اون کاشف هلندی و اون پیشزمینه تاریخی عالی بود.
خوشحالم که براتون مفید بوده امیررضا عزیز. واقعاً تاریخچه جالبی پشت این اصطلاحه که نشون میده چطور یک مشاهده ساده میتونه کل دانش قبلی رو زیر سوال ببره.
خب حالا که فهمیدیم قوی سیاه چیه، چطور میتونیم توی زندگی شخصی یا بیزنس برای اینجور اتفاقات آماده بشیم؟ وقتی ماهیتش غیرقابل پیشبینی بودنه، اصلاً راهی هست؟
سوال خیلی هوشمندانهای بود سارا جان. نسیم طالب معتقده به جای پیشبینی، باید روی «تابآوری» تمرکز کرد؛ یعنی جوری سیستم رو بچینیم که با این ضربهها از هم نپاشه.
به نظرم پاندمی کرونا دقیقاً مصداق بارز قوی سیاه برای اکثر مردم دنیا بود. هیچکس فکرش رو نمیکرد کل دنیا برای ماهها به طور کامل تعطیل بشه.
مطلب مفیدی بود ولی کاش بیشتر در مورد اون ۳ ویژگی که در آخر متن بهش اشاره کردید توضیح میدادید. کنجکاو شدم بدونم معیار دقیق طالب چیه.
ممنون از دقتت مریم جان. حتماً در قسمت بعدی مقاله، این سه ویژگی (کمیابی، تأثیر شدید و توجیه پسنگرانه) رو با مثالهای واقعی بررسی میکنیم.
این تئوری به نظرم بیشتر شبیه یک بهانه برای تحلیلگرهای بازارهای مالیه. وقتی پیشبینیهاشون غلط از آب درمیاد، سریع میگن یک قوی سیاه رخ داد که ما تقصیری نداشتیم!
کتاب «قوی سیاه» از نسیم نیکلاس طالب رو چند سال پیش خوندم. مفاهیمش واقعاً دید آدم رو نسبت به ریسک و شانس عوض میکنه. ممنون که به زبان ساده خلاصهش کردید.
خیلی جالب بود، مخصوصاً اون بخش تاریخچهاش در مورد استرالیا. تا حالا فکر میکردم این فقط یک اصطلاح خشک اقتصادیه، نمیدونستم ریشه در واقعیت داره.
خوشحالم که براتون تازگی داشت علی جان. بله، ریشه تاریخیاش کمک میکنه که عمق غافلگیری رو بهتر درک کنیم.
به نظرتون پاندمی کرونا رو هم میشه یک «قوی سیاه» دونست؟ چون واقعاً هیچکس آمادگیش رو نداشت و کل دنیا رو تغییر داد.
من کتاب نسیم طالب رو خوندم. به نظرم نکته مهمی که در متن جاش خالی بود، بحث ‘پیشبینیپذیری گذشتهنگر’ هست؛ یعنی ما بعد از اینکه اتفاق افتاد، فیلسوف میشیم و میگیم معلوم بود اینطوری میشه!
دقیقاً همینطوره امیرحسین عزیز. طالب به این موضوع میگه خطای تبیین پسینی که باعث میشه فکر کنیم دنیا امنتر از چیزیه که هست.
کاش در مورد اینکه چطور میتونیم در برابر این اتفاقات در زندگی شخصی مقاوم بشیم هم بنویسید. تو بازار بورس ایران که ما مدام با قوهای سیاه روبرو هستیم!
مطلب خوبی بود ولی به نظرم کمی سطحی به ویژگیهای سه گانه اشاره کردید. بهتر بود هر کدوم رو با یک مثال واقعی از بازار مالی توضیح میدادید.
ممنون از نقدتون رضا جان. در قسمت دوم این مقاله حتماً وارد جزئیات فنیتر و مثالهای بورسی میشیم.
اون تیکه ته دیگ ماکارونی خیلی بامزه بود! 😂 ولی جدا از شوخی، مفهوم قوی سیاه باعث میشه آدم کمی با احتیاطتر به برنامهریزیهای بلندمدتش نگاه کنه.
یک سوال: آیا قوی سیاه حتماً باید یک اتفاق منفی باشه؟ یا مثلاً یک جهش تکنولوژی خیلی مثبت هم میتونه قوی سیاه محسوب بشه؟
سوال بسیار هوشمندانهای بود بابک جان. بله، قوهای سیاه مثبت هم داریم، مثل اختراع اینترنت یا کشف پنیسیلین که کسی انتظارشون رو نداشت ولی دنیا رو جای بهتری کردن.
خیلی جالب بود. من همیشه فکر میکردم این فقط یه اصطلاح اقتصادیه، نمیدونستم ریشه تاریخیاش به کشف استرالیا برمیگرده. ممنون از مطلب خوبتون.
خوشحالم که براتون مفید بوده علیرضا عزیز. بله، ریشههای تاریخی مفاهیم معمولاً جذابتر از خودِ تئوریها هستند.
به نظرتون پاندمی کرونا رو هم میشه یه قوی سیاه واقعی دونست؟ چون واقعاً هیچکس پیشبینی نمیکرد کل دنیا یهو برای ماهها تعطیل بشه.
سوال خیلی خوبیه سارا جان. اتفاقاً خود نسیم طالب در این مورد بحث کرده؛ برخی معتقدند چون هشدارهای علمی قبلاً داده شده بود، شاید ‘قوی خاکستری’ باشه، اما از نظر تاثیرگذاری قطعاً ویژگیهای قوی سیاه رو داشت.
کتاب نسیم طالب واقعاً مفاهیم سنگینی داره و متاسفانه برخی ترجمههای فارسی هم حق مطلب رو خوب ادا نکردن. ممنون که به زبان ساده بازگو کردید.
توی بازار بورس ایران که ما تقریباً هر ماه با یه قوی سیاه جدید طرفیم! انگار اینجا استثنا شده قاعده. کاش در مورد مدیریت ریسک در این شرایط هم مطلب بذارید.
دقیقاً زهرا خانم، توی بازارهای مالی پرنوسان، آمادگی برای غیرمنتظرهها از نون شب واجبتره. حتماً در آینده در موردش مینویسم.
عالی بود. منتظر بخش بعدی و توضیح اون سه ویژگی اصلی که گفتید هستم. قلم روانی دارید.
به نظرم بزرگترین قوی سیاه زندگی هر کسی میتونه یه اتفاق شخصی باشه که مسیر زندگیشو کلاً عوض میکنه، نه لزوماً یه اتفاق جهانی مثل جنگ یا کشف علمی.
نگاه بسیار هوشمندانهای بود مریم جان. از دیدگاه فردی، خیلی از گسستهای زندگی ما دقیقاً همین ویژگیهای قوی سیاه رو دارن.
کمی با این تئوری مخالفم. گاهی اوقات ما تنبلی خودمون در پیشبینی رو پشت اصطلاح ‘قوی سیاه’ قایم میکنیم. خیلی از این اتفاقات با تحلیل دادههای بزرگ قابل پیشبینی هستن.
وای چقدر مقاله جالبی بود! تا حالا نمیدونستم اصطلاح “Black Swan” ریشهاش از کجا میاد. خیلی خوب توضیح دادید.
خوشحالیم که مورد توجه شما قرار گرفته، سارا جان. بله، ریشهیابی اصطلاحات کمک میکنه تا بهتر در ذهن ما جا بیفتند. برای مطالب بیشتر در مورد اصطلاحات تاریخی، با ما همراه باشید.
یعنی هر اتفاق غیرمنتظرهای رو میشه “Black Swan” گفت؟ یا حتماً باید ویژگیهای نسیم نیکلاس طالب رو داشته باشه؟ چون خیلی از چیزها ناگهانی پیش میان.
سوال بسیار خوبی پرسیدید، علی. در واقع، اینجاست که تعریف نسیم نیکلاس طالب اهمیت پیدا میکند. نه، هر اتفاق غیرمنتظرهای “Black Swan” نیست. باید حتماً آن سه ویژگی اصلی (غیرقابل پیشبینی بودن، تاثیر شدید، و توجیه پس از وقوع) را داشته باشد تا در دسته “Black Swan event” قرار گیرد، نه صرفاً یک سورپرایز. مثلاً دیر شدن اتوبوس یک Black Swan نیست!
من این اصطلاح رو تو اخبار اقتصادی زیاد شنیده بودم ولی معنیش رو دقیق نمیدونستم. ممنون از توضیح کامل و جامع. مثالها هم خیلی مفید بودن.
خواهش میکنم مریم عزیز. بله، “Black Swan” در ادبیات اقتصادی و مالی کاربرد زیادی دارد، اما مفهوم آن فراتر از این حوزه است و به رویدادهای بزرگ تاریخی و علمی هم اشاره میکند.
آیا “out of the blue” معنی مشابهی با “Black Swan” داره؟ یا تفاوتشون چیه؟
رضا جان، سوال هوشمندانهایست. “Out of the blue” به معنی ‘کاملاً غیرمنتظره’ است و به شباهت این دو اشاره دارد. اما تفاوت اصلی در ‘مقیاس’ و ‘تأثیر’ است. “Out of the blue” میتواند برای یک اتفاق کوچک شخصی هم استفاده شود (مثلاً ‘He called me out of the blue’ – او ناگهان به من زنگ زد)، در حالی که “Black Swan” برای رویدادهای بزرگ و تأثیرگذار در سطح سیستماتیک (اقتصادی، اجتماعی، جهانی) به کار میرود که به طور بنیادی همه چیز را تغییر میدهند. پس “Black Swan” همیشه “out of the blue” است، اما هر “out of the blue” یک “Black Swan” نیست.
چقدر جالب بود کشف قوهای سیاه در استرالیا! واقعاً آدم رو به فکر میاندازه که چقدر باورهای ما میتونه بر اساس مشاهدات ناقص شکل بگیره. ممنون از مقاله خوبتون.
دقیقاً فاطمه جان. این داستان نه تنها ریشه یک اصطلاح مهم است، بلکه درس بزرگی در مورد محدودیتهای دانش و خطاهای شناختی ما میدهد. خوشحالیم که لذت بردید.
مقاله بینظیری بود! تلفظ صحیح اسم “Nassim Nicholas Taleb” چیه؟ گاهی اوقات در پادکستها تلفظهای متفاوتی شنیدم.
ممنون مهدی جان. تلفظ نام او معمولاً به صورت نَسیم نیکُلاس تالِب (/ˈnæsɪm ˈnɪkəlɪs ˈtɑːləb/) است. بخش “Taleb” شبیه کلمه ‘tah-leb’ تلفظ میشود. امیدوارم مفید باشد.
آیا برای اتفاقات خوب و غیرمنتظره هم اصطلاح مشابهی داریم؟ مثلاً “White Swan”؟
سوال جالبی است زینب جان. اصطلاح “White Swan” در مقابل “Black Swan” به طور رسمی و گستردهای استفاده نمیشود. خود نسیم نیکلاس طالب مفهوم “Positive Black Swan” (قوی سیاه مثبت) را مطرح کرده که به اتفاقات بسیار خوب، غیرقابل پیشبینی و با تأثیر مثبت بالا اشاره دارد. اما یک اصطلاح مجزا با این بار معنایی در انگلیسی رایج نیست. برای اتفاقات خوب و غیرمنتظره بیشتر از اصطلاحاتی مثل “a stroke of luck” یا “a godsend” استفاده میشود.
فکر میکنم پاندمی کووید-۱۹ یک نمونه بارز “Black Swan” بود، نه؟ غیرمنتظره، با تاثیر جهانی و بعداً هم کلی توجیه برای اینکه چرا این اتفاق افتاد.
بله امیر، پاندمی کووید-۱۹ یکی از بحثبرانگیزترین نمونههای احتمالی “Black Swan” در سالهای اخیر است. بسیاری از کارشناسان، از جمله خود نسیم نیکلاس طالب، آن را به عنوان یک Black Swan میدانند که دقیقاً با سه ویژگی ذکر شده مطابقت دارد.
این اصطلاح رو میشه برای اتفاقات شخصی هم به کار برد؟ مثلاً یه تغییر ناگهانی در زندگی؟
نازنین جان، اگرچه این اصطلاح بیشتر برای رویدادهای کلان و سیستمی (مثل اقتصادی، سیاسی، علمی) استفاده میشود، اما به طور محاورهای میتوان آن را برای اتفاقات بسیار غیرمنتظره و دگرگونکننده در زندگی شخصی هم به کار برد، البته با این درک که کاربرد اصلی آن در مقیاس وسیعتر است. مثلاً “Losing my job out of nowhere was a real black swan for me.” (از دست دادن کارم از ناکجا یک قوی سیاه واقعی برای من بود).
ممنون که فقط معنی رو نگفتید، ریشهیابی کردید. اینجور مطالب خیلی کمک میکنه کلمات تو ذهنمون بمونه. کاش بیشتر از این مدل مقالات بذارید.
خوشحالیم که رویکرد ما در ریشهیابی اصطلاحات را میپسندید، حسین جان. هدف ما دقیقاً همین است که یادگیری را عمیقتر و ماندگارتر کنیم. حتماً در آینده مطالب بیشتری با این سبک منتشر خواهیم کرد.
یه سوال دیگه: آیا اصطلاح “game changer” هم میتونه به نوعی به “Black Swan” نزدیک باشه؟
شقایق جان، “Game changer” به چیزی گفته میشود که به طور بنیادی یک وضعیت یا روند را تغییر میدهد (مثلاً ‘This new technology is a game changer’). شباهت در ‘تأثیر بالا’ است. اما تفاوت اصلی در ‘قابلیت پیشبینی’ و ‘نوع وقوع’ است. یک “game changer” میتواند قابل پیشبینی باشد (مثل اختراع یک فناوری جدید که انتظارش میرود) اما “Black Swan” اساساً غیرقابل پیشبینی است و اغلب به صورت ناگهانی و غیرمنتظره رخ میدهد.
مطلب فوقالعادهای بود! همیشه دنبال چنین توضیحات جامع و فارسی در مورد اصطلاحات انگلیسی بودم. دمتون گرم!
ممنون از انرژی مثبتی که میدهید، کیوان عزیز. هدف ما همین است که یک مرجع معتبر و کاربردی برای فارسیزبانان در زمینه اصطلاحات انگلیسی باشیم. خوشحالیم که به هدفمان نزدیک شدهایم!
آیا برای کلمه “unforeseen” که در تعریف “Black Swan” گفتید، معادلهای دیگه ای هم هست؟
آزاده جان، بله، معادلهای مختلفی برای “unforeseen” وجود دارد که هر کدام ممکن است کمی تفاوتهای معنایی داشته باشند، از جمله: “unexpected” (غیرمنتظره)، “unanticipated” (پیشبینی نشده)، “unpredicted” (غیرقابل پیشبینی)، “sudden” (ناگهانی) یا “surprising” (غافلگیرکننده). بسته به بافت جمله میتوان از آنها استفاده کرد، اما “unforeseen” به خوبی بار معنایی ‘عدم توانایی در دیدن یا پیشبینی کردن’ را منتقل میکند.
معادل فارسی دقیقی برای “Black Swan” نداریم، نه؟ مثلاً “قوی سیاه” صرفاً ترجمه تحت اللفظیه است.
درست میفرمایید محمد جان. “قوی سیاه” ترجمه تحت اللفظی “Black Swan” است و در فارسی به همین شکل به عنوان یک اصطلاح پذیرفته شده است، خصوصاً در محافل علمی و اقتصادی. معادل فارسی دقیقی که همان بار معنایی و پیشینه تاریخی را داشته باشد، وجود ندارد و معمولاً خود همین عبارت استفاده میشود.
واقعا این کشف قوهای سیاه در استرالیا نشون میده که چقدر دیدگاه ما میتونه محدود باشه. ممنون از مقاله آموزنده.
بله نیلوفر عزیز، این داستان به خوبی اهمیت ‘تفکر انتقادی’ و ‘به چالش کشیدن باورهای تثبیت شده’ را نشان میدهد. خوشحالیم که مطلب برایتان مفید بود.
این اصطلاح بیشتر در مباحث اقتصادی و مالی کاربرد داره یا در مکالمات روزمره هم استفاده میشه؟
پویا جان، اگرچه “Black Swan” در مباحث اقتصادی و مدیریت ریسک به طور گستردهای به کار میرود و شهرت خود را از آنجا به دست آورده، اما در مکالمات روزمره و ادبیات عمومی هم برای اشاره به رویدادهای بسیار بزرگ، غیرمنتظره و تأثیرگذار (چه در سیاست، چه در علم، چه در جامعه) استفاده میشود. با این حال، استفاده از آن کمی رسمیتر از اصطلاحات کاملاً عامیانه است.
مقاله خیلی خوبی بود، باعث شد بیشتر در مورد نسیم نیکلاس طالب و کارهای ایشون کنجکاو بشم. میشه منابعی معرفی کنید؟
بسیار عالی بهار جان! اگر به کارهای ایشان علاقهمند شدید، توصیه میکنیم کتابهای “The Black Swan: The Impact of the Highly Improbable” (قوی سیاه: تأثیر نامحتملترین رویدادها) و “Antifragile: Things That Gain from Disorder” (ضد شکننده: چیزهایی که از بینظمی سود میبرند) را مطالعه کنید. هر دو به فارسی ترجمه شدهاند و دیدگاههای بسیار عمیقی در مورد ریسک، عدم قطعیت و چگونگی برخورد با آنها ارائه میدهند.
ممنون از مقاله عالی. من خودم یک سرمایهگذار هستم و این مفهوم برام خیلی کاربردیه. مدیریت ریسک بدون درک Black Swan ناقصه.
بسیار خوب آرمین عزیز. دقیقاً، درک مفهوم “Black Swan” برای هر سرمایهگذار یا کسی که در حوزه مدیریت ریسک فعالیت دارد، حیاتی است. خوشحالیم که این مقاله برای شما کاربردی بوده است. موفق باشید!
یعنی قبل از کشف قوهای سیاه، مردم واقعاً فکر میکردند همچین چیزی محاله؟ جالبه که یه کشف ساده چطور میتونه یه باور ریشهدار رو فرو بریزه.
دقیقاً مهسا جان. برای اروپاییهای آن زمان، قوهای سیاه به معنای واقعی کلمه ‘ناممکن’ بودند، چون تمام مشاهدات و باورهای علمی و فرهنگی آنها چنین چیزی را تأیید نمیکرد. کشف یک نمونه خلاف آن، کل آن پارادایم را زیر سوال برد و نشان داد که چقدر دانش ما میتواند بر اساس دادههای ناقص شکل بگیرد.
خیلی ممنون از مطلب خوبتون. میشه چند تا مثال دیگه از “Black Swan event” در تاریخ بزنید؟
خواهش میکنم فرشید جان. از دیگر نمونههای تاریخی که به عنوان “Black Swan” مطرح میشوند میتوان به موارد زیر اشاره کرد: جنگ جهانی اول (در زمان خود بسیار غیرمنتظره بود و عواقب گستردهای داشت)، ظهور اینترنت (که در ابتدا کسی قدرت دگرگونکننده آن را پیشبینی نمیکرد)، و حتی سقوط بورس در سال 1987 (معروف به Black Monday) که غیرمنتظره و با تأثیر شدید بود. اینها تنها چند مثال هستند و بحث در مورد اینکه چه رویدادی واقعاً “Black Swan” است، همیشه ادامه دارد.