- آیا از شروع گفتگو و صحبت با همکار جدید خود استرس دارید و نمیدانید از کجا شروع کنید؟
- به دنبال جملات و سوالات مناسب برای شکستن یخ و ایجاد یک ارتباط اولیه مثبت هستید؟
- نگران هستید که چه سوالاتی بپرسید و از چه موضوعاتی برای گفتگو اجتناب کنید؟
- چطور میتوانید یک مکالمه ساده را به یک رابطه کاری دوستانه و موثر تبدیل کنید؟
در این مقاله جامع، به تمام این سوالات و دغدغهها پاسخ خواهیم داد. ورود یک عضو جدید به تیم، فرصتی برای ایجاد پویایی و انرژی تازه در محیط کار است. نحوه صحبت با همکار جدید در روزها و هفتههای اول، نقشی کلیدی در شکلگیری تصویر شما در ذهن او و پایهریزی یک رابطه کاری موفق و دوستانه دارد. ما قدم به قدم به شما نشان میدهیم که چگونه با اعتماد به نفس و به شیوهای حرفهای، اولین مکالمه را آغاز کرده و آن را به یک ارتباط پایدار تبدیل کنید.
چرا اولین برخورد و صحبت با همکار جدید اهمیت دارد؟
شاید به نظر برسد که یک گفتگوی کوتاه در روز اول چندان مهم نباشد، اما تاثیرات آن عمیقتر از چیزی است که فکر میکنید. یک شروع خوب میتواند درها را به روی همکاریهای آینده باز کند، استرس فرد جدید را کاهش دهد و به او کمک کند تا سریعتر با فرهنگ شرکت و تیم شما هماهنگ شود. به یاد داشته باشید که همکار جدید شما احتمالاً در یک محیط ناآشنا احساس تنهایی و اضطراب میکند. پیشقدم شدن شما برای گفتگو، یک حرکت دوستانه و حرفهای است که نشاندهنده شخصیت اجتماعی و روحیه کار تیمی شماست.
مزایای یک شروع مثبت
- کاهش استرس همکار جدید: وقتی شما سر صحبت را باز میکنید، به او کمک میکنید تا احساس راحتی بیشتری کرده و از فشار روز اول کاریاش کاسته شود.
- ایجاد تصویر حرفهای از خودتان: این اقدام نشان میدهد که شما فردی اجتماعی، خوشبرخورد و برای همکاری ارزش قائل هستید.
- تسهیل فرآیند آشنایی با محیط (Onboarding): با یک گفتگوی ساده میتوانید اطلاعات مفیدی در مورد تیم، پروژهها و حتی نکات غیررسمی محیط کار به او بدهید.
- پایهریزی همکاریهای آینده: یک ارتباط اولیه قوی، زمینهساز اعتماد و همکاریهای روانتر در پروژههای مشترک آینده خواهد بود.
قدم اول: شکستن یخ و شروع مکالمه
مهمترین و شاید چالشبرانگیزترین بخش، برداشتن قدم اول است. بسیاری از افراد نمیدانند چگونه باید گفتگو را شروع کنند. خبر خوب این است که نیازی به جملات پیچیده یا خلاقانه ندارید. سادگی و صمیمیت، کلید موفقیت است. در زمان مناسب، مانند زمان استراحت، در آشپزخانه شرکت یا زمانی که هر دو شما مشغله کمتری دارید، برای شروع گفتگو پیشقدم شوید.
جملات ساده و موثر برای شروع
میتوانید از جملات ساده و مستقیمی برای معرفی خود و خوشامدگویی استفاده کنید. این جملات فشار را از روی هر دو شما برمیدارد.
- «سلام، من [نام شما] هستم. به تیم ما خوش اومدی! خیلی خوشحالیم که اینجا هستی.»
- «وقت بخیر، من [نام شما] از بخش [نام بخش شما] هستم. خواستم فقط یه سلامی بکنم و بهت خوشامد بگم.»
- «سلام! من دیدم که شما عضو جدید تیم هستید. من [نام شما] هستم. اگر هر سوالی داشتی یا کمکی نیاز داشتی، حتماً روی من حساب کن.»
پس از معرفی اولیه، میتوانید با یک سوال ساده و باز، گفتگو را ادامه دهید. هدف این است که مکالمه را از یک خوشامدگویی ساده فراتر ببرید.
- «روز اولت چطور میگذره تا الان؟ همه چیز خوب پیش میره؟»
- «از کدوم شرکت به ما ملحق شدی؟ امیدوارم از محیط اینجا خوشت بیاد.»
- «پیدا کردن اینجا سخت نبود؟ مسیرت از خونه تا اینجا چطوره؟»
موضوعات مناسب برای صحبت با همکار جدید
پس از شکستن یخ اولیه، باید گفتگو را به سمت موضوعات امن و عمومی هدایت کنید. هدف شما در این مرحله، پیدا کردن نقاط مشترک و آشنایی بیشتر با شخصیت و علایق اوست، نه ورود به مسائل شخصی و خصوصی. انتخاب موضوع مناسب، کلید یک صحبت با همکار جدید به شکلی حرفهای و در عین حال دوستانه است.
سوالات مرتبط با کار و حرفه
این سوالات کاملاً حرفهای هستند و به شما کمک میکنند تا با سوابق و تجربیات کاری همکار جدیدتان بیشتر آشنا شوید.
- «در موقعیت شغلی قبلیات روی چه پروژههایی کار میکردی؟»
- «چه چیزی باعث شد که این موقعیت شغلی رو انتخاب کنی و به شرکت ما بیای؟»
- «تجربهات در کار با [یک نرمافزار یا تکنولوژی خاص مرتبط با کارتان] چطور بوده؟»
- «در مورد نقش جدیدت اینجا بیشتر هیجانزدهای یا چالشی برات داره؟»
سوالات عمومی و غیرشخصی
این دسته از سوالات به شما کمک میکنند تا علایق مشترکی پیدا کنید و گفتگو را از حالت صرفاً کاری خارج کنید.
- «آخر هفتهها معمولاً چه کارهایی انجام میدی برای تفریح؟»
- «اهل فیلم و سریال هستی؟ اخیراً چیز جالبی دیدی؟»
- «طرفدار تیم ورزشی خاصی هستی؟»
- «معمولاً برای ناهار از خونه غذا میاری یا از رستورانهای اطراف چیزی میگیری؟ جای خوبی اینجا سراغ داری؟»
- «به موسیقی خاصی علاقه داری؟»
موضوعاتی که باید از آنها اجتناب کنید
همانقدر که انتخاب موضوع مناسب اهمیت دارد، دوری از موضوعات حساس و شخصی نیز حیاتی است. به خاطر داشته باشید که هدف شما ایجاد یک رابطه کاری مثبت است، نه یک دوستی صمیمی در روز اول. ورود به برخی موضوعات میتواند همکار جدیدتان را معذب کرده و تاثیر منفی بر روی دیدگاه او نسبت به شما بگذارد.
در جدول زیر، موضوعات مناسب و نامناسب برای صحبت با همکار جدید را مقایسه کردهایم:
| موضوعات ممنوعه (باید اجتناب شود) | موضوعات امن و مناسب |
|---|---|
| مسائل مالی و حقوق و دستمزد | تجربیات و سوابق کاری |
| وضعیت تاهل، روابط شخصی و فرزندان | علایق عمومی (فیلم، موسیقی، ورزش) |
| عقاید سیاسی و مذهبی | سرگرمیها و فعالیتهای آخر هفته |
| شایعات و غیبت در مورد سایر همکاران یا مدیران | صحبت در مورد رستورانها و کافههای اطراف محل کار |
| مشکلات سلامتی و مسائل پزشکی | اهداف و چالشهای حرفهای در نقش جدید |
| سن و جزئیات بسیار شخصی زندگی | برنامههای سفر و تعطیلات (به صورت کلی) |
چگونه شنونده خوبی باشیم؟
یک گفتگوی موفق، یک جاده دوطرفه است. فقط شما نباید صحبت کنید. بخش مهمی از ایجاد یک ارتباط موثر، خوب گوش دادن است. وقتی همکار جدیدتان صحبت میکند، با دقت به حرفهای او گوش دهید و علاقه نشان دهید. این کار باعث میشود او احساس ارزشمندی کند و تمایل بیشتری برای ادامه گفتگو داشته باشد.
نکات کلیدی برای شنونده فعال بودن
- تماس چشمی برقرار کنید: نگاه کردن به چشمان طرف مقابل (به شکلی طبیعی و نه خیره) نشاندهنده توجه شماست.
- سر تکان دهید و از اصوات تاییدی استفاده کنید: کلماتی مانند «آها»، «درسته» یا «جالبه» نشان میدهد که شما در حال پیگیری صحبتهای او هستید.
- سوالات مرتبط بپرسید: بر اساس صحبتهای او، سوالاتی بپرسید تا نشان دهید به موضوع علاقه دارید. برای مثال، اگر گفت به کوهنوردی علاقه دارد، میتوانید بپرسید: «چه عالی! معمولاً کدوم قلهها رو صعود میکنی؟»
- حرف او را قطع نکنید: اجازه دهید جملاتش را کامل کند. صبر کنید تا صحبتش تمام شود و سپس نظر خود را بگویید یا سوالتان را بپرسید.
- خلاصه کنید و بازتاب دهید: گاهی اوقات میتوانید بخشی از صحبت او را به زبان خودتان تکرار کنید. مثلا: «پس منظورت اینه که بیشتر روی پروژههای مدیریت محصول کار کردی؟» این کار نشاندهنده درک عمیق شماست.
ادامه دادن ارتباط پس از گفتگوی اول
اولین صحبت با همکار جدید تنها یک شروع است. برای ساختن یک رابطه کاری پایدار، باید این ارتباط را در روزها و هفتههای بعد نیز ادامه دهید. لازم نیست هر روز گفتگوهای طولانی داشته باشید، بلکه تعاملات کوچک و مثبت نیز بسیار موثر هستند.
- دعوت برای ناهار یا قهوه: یکی از بهترین راهها برای ایجاد صمیمیت، دعوت از او برای صرف ناهار یا یک فنجان قهوه به همراه چند نفر دیگر از اعضای تیم است. این کار به او کمک میکند تا سریعتر با جمع آشنا شود.
- ارائه کمک: به او بگویید که اگر در مورد فرآیندهای شرکت، استفاده از یک نرمافزار یا پیدا کردن فردی خاص سوالی داشت، میتواند از شما کمک بگیرد.
- به اشتراک گذاشتن اطلاعات مفید: اگر مقالهای جالب مرتبط با کارتان خواندید یا از یک رویداد مرتبط با صنعت خود باخبر شدید، آن را با او به اشتراک بگذارید.
- سلام و احوالپرسی روزانه: یک لبخند و یک «صبح بخیر» یا «خسته نباشی» ساده در طول روز، تاثیر زیادی در حفظ یک فضای دوستانه دارد.
در نهایت، به یاد داشته باشید که هر فردی شخصیت منحصر به فرد خود را دارد. ممکن است برخی افراد درونگراتر باشند و زمان بیشتری برای برقراری ارتباط نیاز داشته باشند. صبور باشید، فشار نیاورید و اجازه دهید رابطه به صورت طبیعی شکل بگیرد. هدف شما ایجاد یک محیط کاری مثبت و حمایتگرانه است که در آن همه احساس راحتی و تعلق خاطر کنند.




ممنون از مقاله خوبتون! همیشه برای شروع صحبت با آدمهای جدید استرس داشتم. یه سوال در مورد اصطلاحات انگلیسی: آیا عبارت ‘break the ice’ دقیقا به همین معنی شکستن یخ در شروع گفتگو هست؟ یا معنی عمیقتری داره؟
سلام سارا خانم! بله، ‘break the ice’ دقیقا به معنی انجام اولین کاری است که به شما کمک میکند تا یک موقعیت اجتماعی یا مکالمه را شروع کنید و جو را از حالت رسمی یا ساکت خارج کنید. این اصطلاح برای موقعیتهایی که افراد با هم ناآشنا هستند و نیاز به شروع تعامل دارند، بسیار کاربردی است. اصطلاح بسیار رایجی است!
خیلی عالی بود، مخصوصاً بخشهایی که به اهمیت ‘first impression’ اشاره کرده بودید. تو انگلیسی برای اینکه بگیم کسی ‘یه تاثیر اولیه خوب گذاشته’ چه اصطلاحی میتونیم استفاده کنیم؟ ‘Made a good first impression’ درسته یا اصطلاح بهتری هم هست؟
امیررضا جان، ‘Made a good first impression’ کاملاً صحیح و رایج است. همچنین میتوانید بگویید ‘They put their best foot forward’ که به معنی تلاش برای نشان دادن بهترین جنبههای خود در یک موقعیت جدید است، و معمولاً به ایجاد یک تاثیر اولیه خوب اشاره دارد. هر دو عبارت انتخابهای عالی هستند!
مقاله خیلی کاربردی بود، خصوصاً برای کسایی که مثل من کمی خجالتی هستن. در مورد ‘small talk’ یه سوال داشتم. این عبارت بیشتر برای مکالمات دوستانه و غیررسمی هست یا میشه تو محیط کاری کاملاً رسمی هم ازش استفاده کرد؟
مریم خانم عزیز، ‘Small talk’ معمولاً به مکالمات سبک و غیرجدی اشاره دارد که برای شروع یک ارتباط یا پر کردن سکوت استفاده میشود. در محیط کاری هم کاملاً طبیعی و رایج است، اما بهتر است موضوعات را متناسب با محیط و فرهنگ سازمانی انتخاب کنید. مثلاً در مورد آب و هوا، برنامههای آخر هفته، یا اخبار عمومی صحبت کردن، ‘small talk’ محسوب میشود و به ایجاد ارتباط کمک میکند.
واقعا مفید بود. من همیشه سعی میکنم با همکارای جدید ‘hit it off’ کنم. این اصطلاح یعنی چی دقیقاً؟ سریع دوست شدن؟
بله علی جان، ‘Hit it off’ دقیقاً به همین معنی است! وقتی میگویید ‘You hit it off with someone’، یعنی شما و آن شخص به سرعت همدیگر را دوست پیدا کردهاید و ارتباط خوبی برقرار کردهاید، اغلب به این معنی که از همان ابتدا تفاهم و راحتی بین شما وجود داشته است. اصطلاح بسیار خوبی برای روابط دوستانه کاری است.
تشکر از مطلب مفیدتون. همیشه نگران ‘awkward silence’ یا سکوت ناخوشایند هستم. برای پر کردن این سکوتها در انگلیسی چه عبارتهای دم دستی وجود داره؟
نازنین خانم، نگرانی شما کاملاً بجاست و ‘awkward silence’ یک چالش رایج است! برای پر کردن آن، میتوانید از ‘conversation starters’ (شروعکنندههای گفتگو) استفاده کنید. مثلاً: ‘How’s your day going so far?’, ‘Did you do anything fun this past weekend?’, ‘What do you think of [current work topic]?’ اینها جملات سادهای هستند که میتوانند مکالمه را دوباره به جریان بیندازند.
مقاله خیلی خوبی بود. یه نکته که من همیشه رعایت میکنم اینه که تو محیط کار سعی میکنم ‘keep it professional’ باشم. این عبارت چقدر تو روابط کاری مهمه؟
پویا جان، ‘Keep it professional’ نکته بسیار مهمی است! این عبارت به معنی حفظ رفتار و گفتار حرفهای در محیط کار است، حتی اگر با همکاران خود روابط دوستانه داشته باشید. این کار به حفظ احترام متقابل، تمرکز بر وظایف کاری و جلوگیری از سوءتفاهمها کمک شایانی میکند. بسیار عالی که به این نکته توجه دارید.
مطلب کاربردی و پر نکته بود. همیشه دنبال راهکارهایی برای ‘building rapport’ با همکاران جدید بودم. آیا این عبارت با ‘networking’ فرق داره؟
فرناز خانم، سوال بسیار خوبی است! ‘Building rapport’ به معنی ایجاد یک رابطه دوستانه و مبتنی بر اعتماد و تفاهم با فردی است، یعنی ایجاد یک ارتباط شخصی عمیقتر. ‘Networking’ گستردهتر است و به ایجاد شبکهای از ارتباطات حرفهای برای تبادل اطلاعات، پشتیبانی و فرصتهای شغلی اشاره دارد. ‘Building rapport’ میتواند بخشی از ‘networking’ باشد، اما لزوماً یکی نیستند. ‘Rapport’ بیشتر بر کیفیت رابطه با افراد محدودتر تمرکز دارد، در حالی که ‘networking’ بر وسعت ارتباطات حرفهای.
ممنون از مقاله. اصطلاح ‘get the ball rolling’ هم برای شروع کار یا گفتگو به کار میره؟
مهراد عزیز، بله، ‘get the ball rolling’ یک اصطلاح بسیار خوب و پرکاربرد است که دقیقاً به معنی شروع یک فرآیند یا فعالیت (مثل یک پروژه یا گفتگو) است. وقتی میگویید ‘Let’s get the ball rolling’، یعنی ‘بیایید کار را شروع کنیم’. این اصطلاح برای شروع هر نوع مکالمه یا پروژه کاری مناسب است.
خیلی ممنون از توضیحات کاملتون. من همیشه سعی میکنم تو محیط کارم ‘polite’ باشم. آیا تو انگلیسی بین ‘polite’ و ‘courteous’ تفاوت خاصی وجود داره؟
زینب خانم، هر دو واژه ‘polite’ و ‘courteous’ به معنی مودب بودن هستند و اغلب به جای هم استفاده میشوند. اما ‘courteous’ ممکن است کمی رسمیتر و با تاکید بیشتری بر احترام و آداب معاشرت باشد، بخصوص در موقعیتهای رسمیتر. ‘Polite’ یک واژه عمومیتر است. در کل، هر دو برای نشان دادن ادب و احترام مناسب هستند.
من خودم همیشه سعی میکنم با ‘open-ended questions’ مکالمه رو شروع کنم که جواب ‘بله’ یا ‘خیر’ نداشته باشه. اینطوری مکالمه بیشتر ادامه پیدا میکنه. ممنون از مقاله خوبتون.
محسن عزیز، نکتهای که به آن اشاره کردید بسیار هوشمندانه و کلیدی است! استفاده از ‘open-ended questions’ (سوالات باز) یکی از بهترین تکنیکها برای تشویق به مکالمه و جلوگیری از ‘awkward silence’ است. با این کار، به فرد مقابل فرصت میدهید تا با جزئیات بیشتری پاسخ دهد و گفتگو را گسترش دهد. تبریک میگوییم به خاطر استفاده صحیح از این تکنیک!
مقاله به نکات خوبی اشاره کرده بود. آیا اصطلاحی در انگلیسی برای ‘گرم گرفتن’ با کسی وجود داره؟ یعنی مثلاً وقتی میگیم فلانی زود با همه گرم میگیره.
آیدا خانم، بله، برای ‘گرم گرفتن’ با کسی در انگلیسی اصطلاحات مختلفی داریم. میتوانید بگویید ‘They warm up to people easily’ (آنها به راحتی با مردم گرم میگیرند) یا ‘They are very friendly and approachable’ (آنها بسیار دوستانه و خوشبرخورد هستند). اصطلاح ‘mix and mingle’ هم به معنی معاشرت و ارتباط برقرار کردن با افراد مختلف در یک جمع است.
ممنون از مطلب. برای معرفی خودم به صورت خیلی کوتاه و مختصر، مثل ‘elevator pitch’ که تو کارآفرینی هست، آیا عبارتی برای معرفی به همکار جدید هم هست؟
رضا جان، ‘elevator pitch’ بیشتر برای معرفی ایدهها یا خودتان در فرصتهای شغلی است. برای معرفی به همکار جدید، بیشتر روی ‘brief introduction’ (معرفی کوتاه) تمرکز میکنیم. مثلاً: ‘Hi, I’m [Your Name], I just joined the [Department Name] team.’ یا ‘I’m the new [Your Role] here.’ نیازی به یک ‘pitch’ رسمی نیست، بیشتر یک معرفی دوستانه و مختصر کفایت میکند.
خیلی مقاله مفیدی بود. من همیشه سعی میکنم خودم ‘proactive’ باشم و برای شروع گفتگو پیشقدم بشم. ‘proactive’ تو محیط کار چقدر مهمه به نظرتون؟
سحر خانم، ‘proactive’ بودن در محیط کار یک ویژگی فوقالعاده ارزشمند است! به معنی این است که شما به جای واکنش نشان دادن به مسائل، پیشبینی میکنید و خودتان برای حل مشکلات یا ایجاد فرصتها پیشقدم میشوید. در مورد شروع گفتگو هم همینطور است؛ ‘proactive’ بودن در شکستن یخ و ایجاد ارتباط، نشانه اعتماد به نفس و مهارتهای اجتماعی بالا است. پس بسیار مهم است و به شما در دیده شدن و موفقیت کمک میکند.
تشکر از مطلب کاربردی و جامع. آیا اصطلاحی برای کسی که ‘تازه وارد’ یا ‘جدید’ در یک محیط کاری هست، وجود داره؟
فرهاد جان، بله، برای کسی که تازه وارد یک محیط کاری شده، میتوان از اصطلاح ‘the new kid on the block’ استفاده کرد. البته این اصطلاح کمی غیررسمی و دوستانه است. عبارات رسمیتر شامل ‘new hire’ (استخدام جدید) یا ‘new team member’ (عضو جدید تیم) هستند. ‘Newbie’ هم وجود دارد که کاملاً غیررسمی است.
ممنون از مقاله، خیلی به نکاتی اشاره کرد که تا حالا بهشون فکر نکرده بودم. تمرین کردن ‘active listening’ یا گوش دادن فعال هم خیلی مهمه، هم تو فارسی هم تو انگلیسی. واقعاً کمک میکنه طرف مقابل احساس کنه براش ارزش قائل هستید.
مهسا خانم، دقیقا درست میفرمایید! ‘Active listening’ یا گوش دادن فعال، یکی از حیاتیترین مهارتها در برقراری ارتباط موثر است، چه در زبان فارسی و چه در انگلیسی. این کار نه تنها به شما کمک میکند تا مطالب را بهتر درک کنید، بلکه به فرد مقابل این حس را میدهد که صحبتهایش ارزشمند است و شما به او توجه میکنید. این کار میتواند تفاوت بزرگی در کیفیت روابط شما ایجاد کند.
مقاله خیلی پربار بود. یه سوال در مورد تفاوت ‘chat’ و ‘talk’ داشتم. آیا ‘chat’ همیشه به معنی مکالمه غیررسمی و کوتاه هست؟
حامد جان، بله، معمولاً ‘chat’ به مکالمهای غیررسمی، دوستانه و اغلب کوتاه اشاره دارد، در حالی که ‘talk’ میتواند هم رسمی و هم غیررسمی باشد و معمولاً به یک مکالمه جدیتر یا طولانیتر اشاره دارد. مثلاً ‘We had a chat by the water cooler’ (کنار آبسردکن یه گپ زدیم) اما ‘We talked about the new project’ (درباره پروژه جدید صحبت کردیم). هرچند این دو گاهی به جای هم هم استفاده میشوند، اما این تمایز کلی بین آنهاست.
ممنون از مطالب آموزنده! این مقاله کمک زیادی کرد تا اعتماد به نفسم برای شروع مکالمه بیشتر بشه. همیشه سعی میکنم ‘be friendly and approachable’ باشم.
الهام خانم، خوشحالیم که مقاله براتون مفید بوده! ‘Being friendly and approachable’ (دوستانه و خوشبرخورد بودن) یکی از بهترین ویژگیهایی است که یک فرد میتواند در محیط کار داشته باشد. این ویژگی به دیگران این حس را میدهد که شما باز و آماده برقراری ارتباط هستید و به شدت به ایجاد یک جو کاری مثبت کمک میکند. آفرین بر شما!
سلام، مقاله خیلی خوبی بود. یه اصطلاح تو انگلیسی هست که میگن ‘read the room’ یعنی شرایط و جو محیط رو درک کردن. این برای شروع مکالمه با همکار جدید خیلی مهمه به نظرم.
کامیار عزیز، نکته فوقالعادهای را اشاره کردید! ‘Read the room’ اصطلاح بسیار دقیقی است که به معنی درک کردن حال و هوای یک موقعیت اجتماعی یا جمع، و تشخیص اینکه چه چیزی مناسب یا نامناسب است، میباشد. این مهارت در شروع گفتگو با همکار جدید حیاتی است، چرا که به شما کمک میکند تا زمان، لحن و موضوع مناسب برای مکالمه را انتخاب کنید. ممنون بابت افزودن این نکته ارزشمند!
مقاله خیلی مفیدی بود، مخصوصاً برای کسانی که مثل من تو شروع مکالمه یکم خجالتی هستند. من همیشه با اصطلاح ‘break the ice’ مشکل داشتم، فکر میکردم فقط برای یخ واقعی استفاده میشه! ممنون بابت توضیحاتش.
سلام سارا عزیز! خوشحالیم که مقاله براتون مفید بوده. ‘Break the ice’ دقیقاً به معنای از بین بردن سکوت و خجالت اولیه در یک جمع یا با یک فرد جدید است تا مکالمه شروع شود. این یک اصطلاح بسیار رایج در انگلیسی است. ‘Icebreaker’ هم به فعالیتی یا سوالی میگویند که به این هدف کمک میکند.
این قسمت ‘small talk’ خیلی به دردم خورد. همیشه فکر میکردم مکالمات کوتاه بیمعنی هستند، اما فهمیدم چقدر برای شروع یک رابطه مهمند. آیا ‘small talk’ معادل دقیق فارسی داره؟
من این اصطلاح ‘get off on the right foot’ رو تو یک فیلم شنیده بودم ولی معنیشو دقیق نمیدونستم. الان که توضیح دادید، فهمیدم چقدر برای اولین برخورد با همکار جدید کاربردیه. مرسی از تیم خوبتون!
مریم جان، خوشحالیم که تونستیم کمکتون کنیم! ‘Get off on the right foot’ به معنای شروع کردن یک رابطه یا وضعیت به بهترین شکل ممکن و ایجاد یک برداشت اولیه مثبت است. دقیقاً برای محیط کار و روابط جدید بسیار مناسب است.
یه سوال! وقتی میخوایم بگیم کسی خیلی سریع با بقیه دوست میشه، چه اصطلاحی تو انگلیسی داریم؟ مثلاً فلانی خیلی ‘social butterfly’ـه؟
اینکه مقاله بهمون یاد داد از سوالات شخصی زیاد دوری کنیم و ‘read the room’ رو تمرین کنیم، خیلی مهم بود. من گاهی ناخواسته سوالات نامناسب میپرسیدم.
نازنین عزیز، نکته بسیار خوبی را اشاره کردید! ‘Read the room’ یک مهارت اجتماعی حیاتی است و به معنای درک کردن حال و هوای یک جمع و تشخیص موقعیت مناسب برای صحبت کردن یا سکوت کردن است. این مهارت در محیط کار بسیار ارزشمند است.
فکر میکنم استفاده از ‘icebreaker questions’ واقعاً میتونه به آدم اعتماد به نفس بده. میشه چند تا مثال خوب از این سوالها که در محیط کار مناسب باشه رو به انگلیسی بگید؟
حتماً امیرحسین جان! چند مثال از ‘icebreaker questions’ مناسب محیط کار: ‘What’s one thing you’re excited about working on here?’ یا ‘What do you like to do in your free time?’ یا حتی ‘What’s the best piece of advice you’ve ever received?’ اینها سوالاتی هستند که مکالمه را باز میکنند و فشار زیادی روی فرد نمیگذارند.
من همیشه با ‘to hit it off’ مشکل داشتم! آیا معنیش اینه که خیلی سریع با هم صمیمی بشیم؟
بله الهام عزیز، دقیقاً همین معنی را میدهد! ‘To hit it off’ به این معناست که دو نفر از همان ابتدا با هم خوب کنار میآیند و به سرعت با هم ارتباط خوبی برقرار میکنند. مثلاً ‘We really hit it off at the meeting.’
ممنون بابت این مقاله! من این عبارت ‘find common ground’ رو خیلی تو سخنرانیها میشنوم. تو روابط کاری، این خیلی مهمه که بتونی نقطه مشترک پیدا کنی.
کیوان جان، نکته دقیقی را اشاره کردید! ‘Find common ground’ یعنی پیدا کردن علایق، باورها یا تجربیات مشترک با شخص دیگر. این کار به ایجاد ارتباط عمیقتر و مستحکمتر در روابط کاری و شخصی کمک شایانی میکند.
من این اصطلاح ‘strike up a conversation’ رو تو بخش نکات عملی دیدم. یعنی چی دقیقاً؟ مثل ‘start a conversation’ هست؟
پریسا جان، بله، ‘strike up a conversation’ بسیار شبیه ‘start a conversation’ است، اما اغلب به معنای شروع مکالمه با کسی است که قبلاً نمیشناختید یا انتظار مکالمه با او را نداشتید، به شکلی ناگهانی یا غیرمنتظره. هر دو درست هستند اما ‘strike up’ کمی حس خودجوش بودن دارد.
مقاله خیلی کامل و کاربردی بود. این نکات درباره ‘making a good impression’ خیلی به درد بخور بود. مخصوصاً برای اولین روز کاری.
سپاس حامد عزیز! ‘Making a good impression’ یعنی ایجاد یک تصویر مثبت و مطلوب از خود در ذهن دیگران، مخصوصاً در اولین دیدارها. این امر در محیط کاری و برای شروع هر رابطه جدیدی بسیار حیاتی است.
آیا ‘to put someone at ease’ با ‘make someone comfortable’ فرق داره؟ یا تقریباً یک معنی رو میدن؟
شقایق جان، این دو عبارت بسیار نزدیک به هم هستند و اغلب به جای یکدیگر استفاده میشوند. ‘To put someone at ease’ بیشتر بر کاهش استرس، نگرانی یا خجالت کسی تمرکز دارد، در حالی که ‘make someone comfortable’ میتواند شامل راحتی فیزیکی هم باشد. اما در مورد مکالمه، تقریباً یک معنی را میدهند.
من ‘awkward silence’ رو همیشه تو جلسات کاری تجربه میکنم! واقعاً راه حل برای ‘breaking the ice’ تو این مواقع چیه؟
مهدی جان، ‘awkward silence’ یک چالش رایج است! برای شکستن آن، میتوانید به یک موضوع عمومی و بیطرف اشاره کنید، مثلاً ‘How’s everyone’s week going so far?’ یا ‘Did anyone catch the news about X?’ یا حتی یک سوال مربوط به کار ولی نه خیلی سنگین. مهم این است که ابتکار عمل را به دست بگیرید.
مرسی از این مقاله عالی. من فکر میکنم دونستن این اصطلاحات انگلیسی نه تنها برای مکالمه با همکارای انگلیسیزبان، بلکه برای درک بهتر فرهنگ کاری هم مفیده.
چقدر خوب که به ‘elephant in the room’ هم اشاره کردید! گاهی اوقات بهتره درباره مسائل بزرگ و واضح که همه میدونن ولی کسی حرفی نمیزنه، صحبت نکرد. درسته؟
فرهاد عزیز، ‘elephant in the room’ به یک موضوع بزرگ، واضح و مهم اشاره دارد که همه از آن آگاهند اما هیچ کس درباره آن صحبت نمیکند، چون ممکن است ناخوشایند یا حساس باشد. در مکالمه اولیه با همکار جدید، معمولاً توصیه میشود از این گونه مسائل اجتناب شود تا محیط دوستانهتر و بیتنشتری ایجاد شود.
آیا ‘test the waters’ هم جزو اصطلاحات شروع مکالمه محسوب میشه؟ حس میکنم یکم رسمیتره.
ژیلا جان، ‘test the waters’ به معنای ‘بررسی کردن شرایط’ یا ‘سنجیدن اوضاع’ قبل از اینکه کاری را به طور کامل انجام دهید، است. هرچند مستقیماً یک اصطلاح برای شروع مکالمه نیست، اما میتواند در زمینه ارزیابی اینکه آیا موضوعی برای صحبت مناسب است یا نه، کاربرد داشته باشد. مثلاً ‘I’ll test the waters with a light question before bringing up the project.’
این مقالهها واقعاً برای تقویت مکالمه و فهم idioms عالی هستند. این ‘small talk’ واقعاً هنره!
یکی از بهترین نکاتی که یاد گرفتم، اهمیت ‘active listening’ بود که در این مقاله بهش اشاره شد. شنونده خوب بودن، خودش بهترین راه برای ایجاد ارتباطه.