مجله آموزش زبان EnglishVocabulary.ir

کالوکیشن های Taste در زبان انگلیسی به همراه مثال و ترجمه

در این مقاله جامع، به تمام این سوالات و بیشتر از آن پاسخ خواهیم داد. یادگیری زبان انگلیسی فقط به حفظ کردن لغات خلاصه نمی‌شود؛ بلکه درک نحوه ترکیب کلمات با یکدیگر یا همان «کالوکیشن‌ها» است که سطح شما را از یک زبان‌آموز مبتدی به یک فرد مسلط ارتقا می‌دهد. کلمه Taste یکی از آن کلمات پرکاربرد است که در ترکیب با واژگان دیگر، معانی و مفاهیم متنوعی از «مزه غذا» گرفته تا «سلیقه شخصی» و «تجربه کوتاه» را خلق می‌کند. در ادامه، به بررسی دقیق و دسته‌بندی شده کالوکیشن های Taste می‌پردازیم و با ارائه مثال‌های کاربردی و ترجمه روان فارسی، به شما کمک می‌کنیم تا این ترکیبات را به طور کامل درک کرده و در مکالمات روزمره خود به کار ببرید.

📌 انتخاب هوشمند برای شما:کاسه داغ‌تر از آش: Bowl hotter than soup?

درک مفهوم Taste: فراتر از مزه کردن

قبل از اینکه به سراغ کالوکیشن‌ها برویم، مهم است بدانیم که کلمه Taste دو کاربرد اصلی دارد:

  1. به معنای حس چشایی و مزه: این همان معنای اولیه و ملموس کلمه است که به طعم غذاها و نوشیدنی‌ها اشاره دارد. مثلاً a sweet taste (طعم شیرین).
  2. به معنای سلیقه و قضاوت: این کاربرد به انتخاب‌ها و ترجیحات یک فرد در زمینه‌هایی مانند هنر، موسیقی، مد و دکوراسیون اشاره دارد. مثلاً good taste in music (سلیقه خوب در موسیقی).

بسیاری از کالوکیشن های Taste حول همین دو مفهوم اصلی شکل می‌گیرند. درک این تفاوت به شما کمک می‌کند تا در موقعیت‌های مختلف از ترکیب مناسب استفاده کنید.

📌 شاید این مطلب هم برایتان جالب باشد:هر چه پیش آید خوش آید (مثبت اندیشی به انگلیسی)

دسته اول: صفت + Taste (توصیف مزه‌ها و سلیقه‌ها)

یکی از رایج‌ترین انواع کالوکیشن، ترکیب صفت با کلمه Taste است. این صفت‌ها به ما کمک می‌کنند تا نوع مزه یا کیفیت سلیقه را به طور دقیق توصیف کنیم.

صفت‌هایی برای توصیف مزه (Sense of Taste)

این صفت‌ها مستقیماً طعم و مزه چیزی را که می‌چشیم، بیان می‌کنند.

صفت‌هایی برای توصیف سلیقه (Sense of Judgment)

این دسته از صفت‌ها، کیفیت انتخاب و ترجیحات یک فرد را توصیف می‌کنند.

📌 این مقاله را از دست ندهید:تفاوت “Wedding” و “Marriage” (سوتی ندید!)

دسته دوم: فعل + Taste (اقدامات مرتبط با مزه و سلیقه)

فعل‌های مختلفی نیز با Taste همراه می‌شوند تا اعمال مربوط به چشیدن، مزه دادن یا داشتن سلیقه را بیان کنند.

افعال متداول در کالوکیشن های Taste

📌 مطلب مرتبط و خواندنی:اصطلاح “Mall Crawler”: توهین به شاسی‌بلند سوارها!

دسته سوم: Taste + اسم (مفاهیم ترکیبی)

ترکیب Taste با یک اسم می‌تواند مفاهیم جدید و خاصی ایجاد کند. این‌ها اغلب به عنوان بخشی از عبارات بزرگتر به کار می‌روند.

📌 همراه با این مقاله بخوانید:۵ حیوان که در انگلیسی صدای متفاوتی دارند (قورباغه نمیگه قور!)

دسته چهارم: عبارات حرف اضافه با Taste

برخی از مهم‌ترین و پرکاربردترین کالوکیشن های Taste با حروف اضافه ساخته می‌شوند. توجه به این حروف اضافه برای درک دقیق معنای جمله ضروری است.

A taste of something

این عبارت به معنای «مقدار کمی» یا «یک تجربه کوتاه» از چیزی است. معمولاً برای نشان دادن یک نمونه کوچک از یک تجربه بزرگتر به کار می‌رود.

مثال: The short trip gave us a taste of life in the countryside.

ترجمه: سفر کوتاه به ما تجربه کوتاهی از زندگی در روستا را داد.

مثال ۲: He decided to study abroad to get a taste of a different culture.

ترجمه: او تصمیم گرفت در خارج تحصیل کند تا تجربه‌ای از یک فرهنگ متفاوت به دست آورد.

A taste for something

این عبارت به معنای «علاقه» یا «تمایل» به چیزی است، به خصوص چیزی که کمی غیرمعمول یا هیجان‌انگیز باشد.

مثال: She has always had a taste for adventure.

ترجمه: او همیشه به ماجراجویی علاقه داشته است.

مثال ۲: He developed a taste for expensive art after visiting the gallery.

ترجمه: او پس از بازدید از گالری، به هنر گران‌قیمت علاقه‌مند شد.

In good/poor taste

این عبارت برای قضاوت درباره مناسب بودن یا نبودن یک حرف، شوخی یا رفتار در یک موقعیت اجتماعی به کار می‌رود.

مثال: Making jokes at a funeral is considered to be in very poor taste.

ترجمه: شوخی کردن در مراسم خاکسپاری بسیار بی‌جا (نشانه سلیقه بد) تلقی می‌شود.

مثال ۲: His compliment was genuine and in good taste.

ترجمه: تعریف او صمیمی و به‌جا (نشانه سلیقه خوب) بود.

📌 پیشنهاد ویژه برای شما:اصطلاح “Obsessed” شدم: وقتی عاشق چیزی میشی

جدول مقایسه کالوکیشن‌های کلیدی Taste

برای درک بهتر تفاوت‌های ظریف بین برخی از این عبارات، جدول زیر را آماده کرده‌ایم:

کالوکیشن معنای اصلی مثال کاربردی
Acquired Taste چیزی که در ابتدا دوست ندارید اما به تدریج به آن علاقه‌مند می‌شوید. Dark chocolate is an acquired taste for some people.
A taste of something یک تجربه کوتاه یا نمونه‌ای کوچک از چیزی بزرگتر. The internship offered me a taste of the corporate world.
A taste for something علاقه و تمایل به چیزی (معمولاً خاص یا هیجان‌انگیز). He has a taste for classic cars.
In poor taste نامناسب، توهین‌آمیز یا بی‌ملاحظه از نظر اجتماعی. His comment about her weight was in poor taste.
📌 توصیه می‌کنیم این را هم ببینید:اصطلاح “Routine”: فقط روتین پوستی یا داستان چیز دیگه‌ایه؟

جمع‌بندی و نکات نهایی

همانطور که مشاهده کردید، کالوکیشن های Taste دنیای وسیعی از معانی را پوشش می‌دهند. تسلط بر این ترکیبات به شما اجازه می‌دهد تا منظورتان را با دقت و ظرافت بیشتری بیان کنید و مانند یک انگلیسی‌زبان بومی صحبت کنید. برای یادگیری بهتر این عبارات، نکات زیر را به خاطر بسپارید:

با تمرین و تکرار، استفاده از کالوکیشن های Taste برای شما طبیعی و آسان خواهد شد و این یکی از گام‌های مهم در مسیر تسلط کامل بر زبان انگلیسی است.

این پست چقدر برای شما مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی ستاره‌ها کلیک کنید!

امتیاز میانگین 5 / 5. تعداد رای‌ها: 292

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهد.

38 پاسخ

  1. ممنون از مقاله عالی‌تون. من همیشه فرق بین acquired taste و a taste for something رو قاطی می‌کردم. الان متوجه شدم که اولی برای چیزاییه که اولش دوست نداریم ولی بعداً خوشمون میاد. درسته؟

    1. دقیقاً سارا جان! acquired taste به مزه یا حتی فعالیت‌هایی گفته می‌شه که در ابتدا ممکنه خوشایند نباشن (مثل قهوه تلخ یا موسیقی جاز) اما با تکرار، یاد می‌گیریم ازشون لذت ببریم. اما a taste for something بیشتر به معنی تمایل و علاقه پیدا کردن به یک چیز خاصه.

  2. آیا می‌تونیم برای لباس پوشیدن و استایل هم از کلمه taste استفاده کنیم؟ مثلا بگیم فلانی خوش سلیقه‌ست؟

    1. بله حتماً! اتفاقاً یکی از پرکاربردترین کالوکیشن‌هاست. می‌تونید بگید: She has great taste in clothes یا He has a good taste in fashion. دقت کنید که حرف اضافه در اینجا معمولاً in هست.

  3. تفاوت دقیق بین taste و flavor چیه؟ من حس می‌کنم خیلی جاها به جای هم استفاده میشن.

    1. سوال خیلی خوبیه ندا جان. Taste به ۵ حس چشایی اصلی (شیرین، شور، تلخ، ترش و اومامی) اشاره داره که توسط زبان درک می‌شه. اما Flavor ترکیب پیچیده‌تری از taste و بوی اون غذاست. در مکالمات روزمره گاهی به جای هم به کار میرن، اما flavor تخصصی‌تره.

  4. من توی یک فیلم شنیدم که گفت: It’s a matter of taste. این یعنی «سلیقه‌ایه»؟

    1. بله امیرحسین عزیز، دقیقاً به معنی «بستگی به سلیقه داره» یا «سلیقه‌ایه» هست. وقتی می‌خوایم بگیم هر کسی نظر خودش رو داره و قاعده‌ی کلی وجود نداره، از این عبارت استفاده می‌کنیم.

  5. عبارت leave a bad taste in someone’s mouth فقط برای غذا استفاده میشه یا کاربرد استعاری هم داره؟

    1. بیشتر کاربرد استعاری داره مریم جان. وقتی یک اتفاق یا رفتار باعث می‌شه شما نسبت به یک نفر یا یک موقعیت حس بدی پیدا کنید، از این کالوکیشن استفاده می‌کنید. مثلاً بعد از یک بحث بد با یک دوست.

  6. من شنیدم که expensive taste هم داریم. برای کسی که چیزای گرون دوست داره درسته؟

    1. کاملاً درسته حسین عزیز. She has expensive taste یعنی اون خانم سلیقه گرون‌پسندی داره و به کالاهای لوکس و باکیفیت علاقه منده.

    1. نکته بسیار مهمی بود! Tasty فقط برای غذا استفاده می‌شه به معنی «خوشمزه». اما Tasteful برای اشیا، دکوراسیون یا رفتار به معنی «باسلیقه» و «شیک» به کار می‌ره. پس مراقب باشید برای غذا از tasteful استفاده نکنید!

  7. واقعاً کالوکیشن‌ها سطح زبان آدم رو عوض می‌کنن. ممنون که اینقدر دقیق دسته‌بندی کردید.

    1. خواهش می‌کنم بابک جان. هدف ما همینه که از ترجمه کلمه به کلمه فاصله بگیرید و مثل یک بومی‌زبان صحبت کنید.

  8. اصطلاح a taste of your own medicine رو هم می‌شه جزو کالوکیشن‌های taste حساب کرد؟

    1. این بیشتر یک Idiom یا اصطلاحه تا کالوکیشن، اما چون از کلمه taste استفاده کرده، یادگیریش در کنار این‌ها عالیه. به معنی «چشیدن طعم رفتار بد خود» یا همان «از همان دستی که دادی پس بگیری» هست.

  9. برای اینکه بگیم چیزی «بی‌مزه» است، از چه کلمه‌ای استفاده کنیم؟ tasteless یا bland؟

    1. هر دو درسته اما کاربردشون کمی متفاوته. Bland یعنی غذا ادویه یا چاشنی نداره و خسته‌کننده‌ست. Tasteless هم یعنی کلاً مزه‌ای نداره، البته tasteless برای اشاره به آدم‌های بی‌سلیقه یا حرف‌های بی‌ادبانه (توهین‌آمیز) هم زیاد به کار می‌ره.

  10. خیلی عالی بود. من همیشه با حرف اضافه‌های بعد از taste مشکل داشتم که اینجا کامل توضیح داده شده بود.

    1. مانی جان، در Taste صدای ‘ei’ کشیده شنیده می‌شه (تِـیـست)، اما در Test صدای ‘e’ کوتاه هست (تِست). تمرین روی این تفاوت صداها خیلی به لیسنینگت کمک می‌کنه.

    1. یعنی «تجربه‌ای کوتاه از آینده». وقتی یک تکنولوژی جدید می‌بینیم که نشون می‌ده آینده چطوری خواهد بود، از این عبارت استفاده می‌کنیم. در واقع taste اینجا یعنی تجربه کوتاه و مختصر.

    1. بله، نسبتاً رسمی و مودبانه است. مثلاً در رستوران یا هتل ممکنه بشنوید: We hope this room suits your taste (امیدواریم این اتاق مطابق سلیقه شما باشد).

  11. کلمه bitter taste رو می‌تونیم برای تجربیات تلخ زندگی هم به کار ببریم؟

    1. بله دقیقاً. مثلاً a bitter taste of defeat یعنی «طعم تلخ شکست». کلمات مربوط به حس چشایی در انگلیسی پتانسیل استعاری بالایی دارن.

  12. من می‌خوام بگم «سلیقه موسیقیایی». باید بگم music taste یا taste in music؟

    1. هر دو استفاده می‌شن، اما ‘taste in music’ رایج‌تر و ساختار صحیح‌تری در کالوکیشن‌های استاندارد انگلیسیه.

  13. poor taste یعنی چی؟ توی نقد یک فیلم خوندم که نوشته بود شوخی‌های فیلم in poor taste بود.

    1. یعنی «زننده» یا «بی‌ادبانه». وقتی چیزی (مثل یک شوخی یا لباس) مناسبِ عرف جامعه نباشه یا باعث رنجش بقیه بشه، می‌گن in poor taste هست.

  14. ای کاش در مورد aftertaste هم بیشتر توضیح می‌دادید. من شنیدم خیلی کاربردیه.

    1. حتماً ترانه جان. Aftertaste یعنی مزه‌ای که بعد از قورت دادن غذا یا نوشیدنی در دهان باقی می‌مونه. مثلاً: This wine has a fruity aftertaste (این شراب پس‌مزه میوه‌ای داره).

    1. بله سحر عزیز. Taste وقتی به عنوان فعل برای مفاهیم انتزاعی مثل پیروزی (success) یا آزادی (freedom) به کار می‌ره، یعنی برای اولین بار یا به مدت کوتاه اون رو تجربه کردن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *