- چگونه میتوانیم از کلمه Taste به جز معنای «مزه» در جمله استفاده کنیم؟
- کالوکیشن های Taste در زبان انگلیسی کدامند و چه کاربردهایی دارند؟
- آیا میدانید تفاوت بین acquired taste و a taste for something چیست؟
- چطور میتوانیم با استفاده از صفتها و فعلهای مختلف، مفهوم «مزه و سلیقه» را به شکل حرفهای بیان کنیم؟
در این مقاله جامع، به تمام این سوالات و بیشتر از آن پاسخ خواهیم داد. یادگیری زبان انگلیسی فقط به حفظ کردن لغات خلاصه نمیشود؛ بلکه درک نحوه ترکیب کلمات با یکدیگر یا همان «کالوکیشنها» است که سطح شما را از یک زبانآموز مبتدی به یک فرد مسلط ارتقا میدهد. کلمه Taste یکی از آن کلمات پرکاربرد است که در ترکیب با واژگان دیگر، معانی و مفاهیم متنوعی از «مزه غذا» گرفته تا «سلیقه شخصی» و «تجربه کوتاه» را خلق میکند. در ادامه، به بررسی دقیق و دستهبندی شده کالوکیشن های Taste میپردازیم و با ارائه مثالهای کاربردی و ترجمه روان فارسی، به شما کمک میکنیم تا این ترکیبات را به طور کامل درک کرده و در مکالمات روزمره خود به کار ببرید.
درک مفهوم Taste: فراتر از مزه کردن
قبل از اینکه به سراغ کالوکیشنها برویم، مهم است بدانیم که کلمه Taste دو کاربرد اصلی دارد:
- به معنای حس چشایی و مزه: این همان معنای اولیه و ملموس کلمه است که به طعم غذاها و نوشیدنیها اشاره دارد. مثلاً a sweet taste (طعم شیرین).
- به معنای سلیقه و قضاوت: این کاربرد به انتخابها و ترجیحات یک فرد در زمینههایی مانند هنر، موسیقی، مد و دکوراسیون اشاره دارد. مثلاً good taste in music (سلیقه خوب در موسیقی).
بسیاری از کالوکیشن های Taste حول همین دو مفهوم اصلی شکل میگیرند. درک این تفاوت به شما کمک میکند تا در موقعیتهای مختلف از ترکیب مناسب استفاده کنید.
دسته اول: صفت + Taste (توصیف مزهها و سلیقهها)
یکی از رایجترین انواع کالوکیشن، ترکیب صفت با کلمه Taste است. این صفتها به ما کمک میکنند تا نوع مزه یا کیفیت سلیقه را به طور دقیق توصیف کنیم.
صفتهایی برای توصیف مزه (Sense of Taste)
این صفتها مستقیماً طعم و مزه چیزی را که میچشیم، بیان میکنند.
-
Sweet/Salty/Sour/Bitter Taste: مزه شیرین/شور/ترش/تلخ
مثال: The medicine left a bitter taste in my mouth.
ترجمه: دارو یک مزه تلخ در دهانم به جا گذاشت.
-
Strong/Mild Taste: مزه قوی/ملایم
مثال: I prefer coffee with a strong taste in the morning.
ترجمه: من صبحها قهوه با طعم قوی را ترجیح میدهم.
-
Distinctive/Unique Taste: مزه خاص و منحصربهفرد
مثال: Durian fruit has a very distinctive taste; you either love it or hate it.
ترجمه: میوه دوریان مزه بسیار خاصی دارد؛ یا عاشقش میشوید یا از آن متنفر میشوید.
-
Acquired Taste: مزهای که پس از چند بار امتحان کردن به آن عادت میکنید
مثال: Olives are an acquired taste for many people.
ترجمه: زیتون برای بسیاری از مردم یک مزه اکتسابی است (باید به آن عادت کنند).
-
Delicious/Awful Taste: مزه خوشمزه/وحشتناک
مثال: The soup had a delicious taste of fresh herbs.
ترجمه: سوپ طعم خوشمزهای از سبزیجات تازه داشت.
صفتهایی برای توصیف سلیقه (Sense of Judgment)
این دسته از صفتها، کیفیت انتخاب و ترجیحات یک فرد را توصیف میکنند.
-
Good/Excellent/Impeccable Taste: سلیقه خوب/عالی/بینقص
مثال: She has impeccable taste in furniture.
ترجمه: او در زمینه مبلمان سلیقهای بینقص دارد.
-
Bad/Poor/Terrible Taste: سلیقه بد/ضعیف/وحشتناک
مثال: His jokes are in poor taste and often offend people.
ترجمه: شوخیهای او نشاندهنده سلیقه ضعیفش است و اغلب دیگران را میرنجاند.
-
Expensive/Refined Taste: سلیقه گران/اصلاحشده و سطح بالا
مثال: He has very expensive taste and only buys designer clothes.
ترجمه: او سلیقه بسیار گرانی دارد و فقط لباسهای برند میخرد.
دسته دوم: فعل + Taste (اقدامات مرتبط با مزه و سلیقه)
فعلهای مختلفی نیز با Taste همراه میشوند تا اعمال مربوط به چشیدن، مزه دادن یا داشتن سلیقه را بیان کنند.
افعال متداول در کالوکیشن های Taste
-
Have a taste: چشیدن، امتحان کردن
مثال: Can I have a taste of your ice cream?
ترجمه: میتوانم کمی از بستنی تو بچشم؟
-
Develop a taste for: به چیزی علاقهمند شدن، به مزهای عادت کردن
مثال: Over time, I developed a taste for spicy food.
ترجمه: به مرور زمان، به غذای تند علاقهمند شدم.
-
Lose one’s taste for: علاقه خود را به چیزی از دست دادن
مثال: After getting sick, he completely lost his taste for sweet things.
ترجمه: بعد از مریض شدنش، او کاملاً علاقهاش را به چیزهای شیرین از دست داد.
-
Share the same taste: سلیقه مشابهی داشتن
مثال: My best friend and I share the same taste in movies.
ترجمه: من و بهترین دوستم در فیلم دیدن سلیقه مشابهی داریم.
-
Leave a bad taste in one’s mouth: (اصطلاح) یک خاطره یا احساس بد به جا گذاشتن
مثال: The way the company handled the layoffs left a bad taste in everyone’s mouth.
ترجمه: نحوه برخورد شرکت با تعدیل نیرو، یک خاطره تلخ در ذهن همه به جا گذاشت.
-
Suit someone’s taste: با سلیقه کسی جور بودن
مثال: The modern design of the hotel didn’t really suit my taste.
ترجمه: طراحی مدرن هتل واقعاً با سلیقه من جور نبود.
دسته سوم: Taste + اسم (مفاهیم ترکیبی)
ترکیب Taste با یک اسم میتواند مفاهیم جدید و خاصی ایجاد کند. اینها اغلب به عنوان بخشی از عبارات بزرگتر به کار میروند.
-
Taste buds: پرزهای چشایی
مثال: Spicy food can sometimes overwhelm your taste buds.
ترجمه: غذای تند گاهی میتواند پرزهای چشایی شما را از کار بیندازد.
-
A matter of taste: یک مسئله سلیقهای
مثال: Choosing a color for the walls is really just a matter of taste.
ترجمه: انتخاب رنگ برای دیوارها واقعاً فقط یک مسئله سلیقهای است.
-
A taste of things to come: نمونهای از آنچه در آینده رخ خواهد داد
مثال: The recent storm was just a taste of things to come this winter.
ترجمه: طوفان اخیر فقط نمونهای از اتفاقاتی بود که این زمستان در راه است.
دسته چهارم: عبارات حرف اضافه با Taste
برخی از مهمترین و پرکاربردترین کالوکیشن های Taste با حروف اضافه ساخته میشوند. توجه به این حروف اضافه برای درک دقیق معنای جمله ضروری است.
A taste of something
این عبارت به معنای «مقدار کمی» یا «یک تجربه کوتاه» از چیزی است. معمولاً برای نشان دادن یک نمونه کوچک از یک تجربه بزرگتر به کار میرود.
مثال: The short trip gave us a taste of life in the countryside.
ترجمه: سفر کوتاه به ما تجربه کوتاهی از زندگی در روستا را داد.
مثال ۲: He decided to study abroad to get a taste of a different culture.
ترجمه: او تصمیم گرفت در خارج تحصیل کند تا تجربهای از یک فرهنگ متفاوت به دست آورد.
A taste for something
این عبارت به معنای «علاقه» یا «تمایل» به چیزی است، به خصوص چیزی که کمی غیرمعمول یا هیجانانگیز باشد.
مثال: She has always had a taste for adventure.
ترجمه: او همیشه به ماجراجویی علاقه داشته است.
مثال ۲: He developed a taste for expensive art after visiting the gallery.
ترجمه: او پس از بازدید از گالری، به هنر گرانقیمت علاقهمند شد.
In good/poor taste
این عبارت برای قضاوت درباره مناسب بودن یا نبودن یک حرف، شوخی یا رفتار در یک موقعیت اجتماعی به کار میرود.
مثال: Making jokes at a funeral is considered to be in very poor taste.
ترجمه: شوخی کردن در مراسم خاکسپاری بسیار بیجا (نشانه سلیقه بد) تلقی میشود.
مثال ۲: His compliment was genuine and in good taste.
ترجمه: تعریف او صمیمی و بهجا (نشانه سلیقه خوب) بود.
جدول مقایسه کالوکیشنهای کلیدی Taste
برای درک بهتر تفاوتهای ظریف بین برخی از این عبارات، جدول زیر را آماده کردهایم:
| کالوکیشن | معنای اصلی | مثال کاربردی |
|---|---|---|
| Acquired Taste | چیزی که در ابتدا دوست ندارید اما به تدریج به آن علاقهمند میشوید. | Dark chocolate is an acquired taste for some people. |
| A taste of something | یک تجربه کوتاه یا نمونهای کوچک از چیزی بزرگتر. | The internship offered me a taste of the corporate world. |
| A taste for something | علاقه و تمایل به چیزی (معمولاً خاص یا هیجانانگیز). | He has a taste for classic cars. |
| In poor taste | نامناسب، توهینآمیز یا بیملاحظه از نظر اجتماعی. | His comment about her weight was in poor taste. |
جمعبندی و نکات نهایی
همانطور که مشاهده کردید، کالوکیشن های Taste دنیای وسیعی از معانی را پوشش میدهند. تسلط بر این ترکیبات به شما اجازه میدهد تا منظورتان را با دقت و ظرافت بیشتری بیان کنید و مانند یک انگلیسیزبان بومی صحبت کنید. برای یادگیری بهتر این عبارات، نکات زیر را به خاطر بسپارید:
- به زمینه (Context) توجه کنید: همیشه به موقعیتی که عبارت در آن استفاده میشود دقت کنید تا بفهمید منظور از Taste مزه است یا سلیقه.
- آنها را در جمله یاد بگیرید: به جای حفظ کردن لیست کلمات، هر کالوکیشن را در یک جمله کامل یاد بگیرید. این کار به تثبیت معنا در ذهن شما کمک میکند.
- تمرین کنید: سعی کنید در نوشتهها و مکالمات خود از این کالوکیشنها استفاده کنید. یک دفترچه یادداشت برای خودتان درست کنید و هر بار که با یک کالوکیشن جدید مواجه میشوید، آن را یادداشت کنید.
با تمرین و تکرار، استفاده از کالوکیشن های Taste برای شما طبیعی و آسان خواهد شد و این یکی از گامهای مهم در مسیر تسلط کامل بر زبان انگلیسی است.




ممنون از مقاله عالیتون. من همیشه فرق بین acquired taste و a taste for something رو قاطی میکردم. الان متوجه شدم که اولی برای چیزاییه که اولش دوست نداریم ولی بعداً خوشمون میاد. درسته؟
دقیقاً سارا جان! acquired taste به مزه یا حتی فعالیتهایی گفته میشه که در ابتدا ممکنه خوشایند نباشن (مثل قهوه تلخ یا موسیقی جاز) اما با تکرار، یاد میگیریم ازشون لذت ببریم. اما a taste for something بیشتر به معنی تمایل و علاقه پیدا کردن به یک چیز خاصه.
آیا میتونیم برای لباس پوشیدن و استایل هم از کلمه taste استفاده کنیم؟ مثلا بگیم فلانی خوش سلیقهست؟
بله حتماً! اتفاقاً یکی از پرکاربردترین کالوکیشنهاست. میتونید بگید: She has great taste in clothes یا He has a good taste in fashion. دقت کنید که حرف اضافه در اینجا معمولاً in هست.
تفاوت دقیق بین taste و flavor چیه؟ من حس میکنم خیلی جاها به جای هم استفاده میشن.
سوال خیلی خوبیه ندا جان. Taste به ۵ حس چشایی اصلی (شیرین، شور، تلخ، ترش و اومامی) اشاره داره که توسط زبان درک میشه. اما Flavor ترکیب پیچیدهتری از taste و بوی اون غذاست. در مکالمات روزمره گاهی به جای هم به کار میرن، اما flavor تخصصیتره.
من توی یک فیلم شنیدم که گفت: It’s a matter of taste. این یعنی «سلیقهایه»؟
بله امیرحسین عزیز، دقیقاً به معنی «بستگی به سلیقه داره» یا «سلیقهایه» هست. وقتی میخوایم بگیم هر کسی نظر خودش رو داره و قاعدهی کلی وجود نداره، از این عبارت استفاده میکنیم.
عبارت leave a bad taste in someone’s mouth فقط برای غذا استفاده میشه یا کاربرد استعاری هم داره؟
بیشتر کاربرد استعاری داره مریم جان. وقتی یک اتفاق یا رفتار باعث میشه شما نسبت به یک نفر یا یک موقعیت حس بدی پیدا کنید، از این کالوکیشن استفاده میکنید. مثلاً بعد از یک بحث بد با یک دوست.
من شنیدم که expensive taste هم داریم. برای کسی که چیزای گرون دوست داره درسته؟
کاملاً درسته حسین عزیز. She has expensive taste یعنی اون خانم سلیقه گرونپسندی داره و به کالاهای لوکس و باکیفیت علاقه منده.
فرق بین tasty و tasteful چیه؟ هر دو صفت هستن دیگه؟
نکته بسیار مهمی بود! Tasty فقط برای غذا استفاده میشه به معنی «خوشمزه». اما Tasteful برای اشیا، دکوراسیون یا رفتار به معنی «باسلیقه» و «شیک» به کار میره. پس مراقب باشید برای غذا از tasteful استفاده نکنید!
واقعاً کالوکیشنها سطح زبان آدم رو عوض میکنن. ممنون که اینقدر دقیق دستهبندی کردید.
خواهش میکنم بابک جان. هدف ما همینه که از ترجمه کلمه به کلمه فاصله بگیرید و مثل یک بومیزبان صحبت کنید.
اصطلاح a taste of your own medicine رو هم میشه جزو کالوکیشنهای taste حساب کرد؟
این بیشتر یک Idiom یا اصطلاحه تا کالوکیشن، اما چون از کلمه taste استفاده کرده، یادگیریش در کنار اینها عالیه. به معنی «چشیدن طعم رفتار بد خود» یا همان «از همان دستی که دادی پس بگیری» هست.
برای اینکه بگیم چیزی «بیمزه» است، از چه کلمهای استفاده کنیم؟ tasteless یا bland؟
هر دو درسته اما کاربردشون کمی متفاوته. Bland یعنی غذا ادویه یا چاشنی نداره و خستهکنندهست. Tasteless هم یعنی کلاً مزهای نداره، البته tasteless برای اشاره به آدمهای بیسلیقه یا حرفهای بیادبانه (توهینآمیز) هم زیاد به کار میره.
خیلی عالی بود. من همیشه با حرف اضافههای بعد از taste مشکل داشتم که اینجا کامل توضیح داده شده بود.
تلفظ taste با test خیلی نزدیکه. چطوری تشخیص بدیم؟
مانی جان، در Taste صدای ‘ei’ کشیده شنیده میشه (تِـیـست)، اما در Test صدای ‘e’ کوتاه هست (تِست). تمرین روی این تفاوت صداها خیلی به لیسنینگت کمک میکنه.
عبارت a taste of the future یعنی چی؟ توی یک مقاله تکنولوژی دیدمش.
یعنی «تجربهای کوتاه از آینده». وقتی یک تکنولوژی جدید میبینیم که نشون میده آینده چطوری خواهد بود، از این عبارت استفاده میکنیم. در واقع taste اینجا یعنی تجربه کوتاه و مختصر.
آیا استفاده از to suit someone’s taste فرمال هست؟
بله، نسبتاً رسمی و مودبانه است. مثلاً در رستوران یا هتل ممکنه بشنوید: We hope this room suits your taste (امیدواریم این اتاق مطابق سلیقه شما باشد).
کلمه bitter taste رو میتونیم برای تجربیات تلخ زندگی هم به کار ببریم؟
بله دقیقاً. مثلاً a bitter taste of defeat یعنی «طعم تلخ شکست». کلمات مربوط به حس چشایی در انگلیسی پتانسیل استعاری بالایی دارن.
من میخوام بگم «سلیقه موسیقیایی». باید بگم music taste یا taste in music؟
هر دو استفاده میشن، اما ‘taste in music’ رایجتر و ساختار صحیحتری در کالوکیشنهای استاندارد انگلیسیه.
poor taste یعنی چی؟ توی نقد یک فیلم خوندم که نوشته بود شوخیهای فیلم in poor taste بود.
یعنی «زننده» یا «بیادبانه». وقتی چیزی (مثل یک شوخی یا لباس) مناسبِ عرف جامعه نباشه یا باعث رنجش بقیه بشه، میگن in poor taste هست.
مقاله خیلی کامل بود. خسته نباشید.
ای کاش در مورد aftertaste هم بیشتر توضیح میدادید. من شنیدم خیلی کاربردیه.
حتماً ترانه جان. Aftertaste یعنی مزهای که بعد از قورت دادن غذا یا نوشیدنی در دهان باقی میمونه. مثلاً: This wine has a fruity aftertaste (این شراب پسمزه میوهای داره).
یک سوال دیگه، to taste success یعنی موفقیت رو تجربه کردن؟
بله سحر عزیز. Taste وقتی به عنوان فعل برای مفاهیم انتزاعی مثل پیروزی (success) یا آزادی (freedom) به کار میره، یعنی برای اولین بار یا به مدت کوتاه اون رو تجربه کردن.