- فعل solve با چه کلماتی در زبان انگلیسی همنشین (collocate) میشود؟
- چگونه میتوان از کالوکیشن های Solve برای حل مشکلات، معماها و جرایم استفاده کرد؟
- رایجترین قیدهایی که با فعل solve به کار میروند کدامند؟
- آیا کالوکیشنهای خاصی برای حل کردن اختلافات یا بحرانها وجود دارد؟
- چطور استفاده از این همایندها میتواند انگلیسی ما را طبیعیتر و حرفهایتر کند؟
در این مقاله جامع، به تمام این سوالات پاسخ خواهیم داد و به صورت کامل و با ارائه مثالهای کاربردی، شما را با مهمترین کالوکیشن های Solve در زبان انگلیسی آشنا میکنیم. یادگیری این همایندها به شما کمک میکند تا از سطح ترجمه کلمه به کلمه فراتر رفته و مانند یک انگلیسیزبان بومی، مفاهیم را به شکل طبیعی و صحیح بیان کنید. با تسلط بر این ساختارها، نه تنها درک مطلب شما بهبود مییابد، بلکه توانایی شما در صحبت کردن و نوشتن نیز به شکل چشمگیری افزایش خواهد یافت.
درک مفهوم کالوکیشن (Collocation)
قبل از آنکه به سراغ کالوکیشنهای فعل solve برویم، بهتر است مروری کوتاه بر مفهوم «کالوکیشن» داشته باشیم. کالوکیشن به مجموعهای از دو یا چند کلمه گفته میشود که به طور طبیعی و رایج در کنار یکدیگر به کار میروند. این ترکیبها برای انگلیسیزبانان بومی کاملاً عادی و صحیح به نظر میرسند، اما اگر کلمات دیگری جایگزین شوند، عبارت ممکن است غیرطبیعی یا حتی اشتباه به نظر برسد. برای مثال، ما در فارسی میگوییم «تصمیم گرفتن» و نه «تصمیم انجام دادن». در انگلیسی نیز همین قانون برقرار است؛ مثلاً میگویند “make a decision” و نه “do a decision”. یادگیری این همایندها کلید اصلی برای روان و طبیعی صحبت کردن است.
کالوکیشن های کلیدی فعل Solve با اسم (Noun)
فعل solve به معنای «حل کردن» یا «پیدا کردن راهحل» است و به طور طبیعی با اسمهایی که به نوعی چالش، مسئله یا موقعیت پیچیده را توصیف میکنند، همراه میشود. در ادامه، مهمترین و پرکاربردترین این ترکیبها را با مثال و ترجمه بررسی میکنیم.
۱. حل کردن مشکلات (Solving Problems)
یکی از رایجترین کاربردهای فعل solve، استفاده از آن برای انواع مشکلات است. بسته به نوع و شدت مشکل، اسمهای متفاوتی با این فعل همراه میشوند.
- solve a problem: حل کردن یک مشکل (عمومیترین حالت)
مثال: We need to work together to solve this problem before it gets worse.
ترجمه: ما باید با هم کار کنیم تا این مشکل را حل کنیم قبل از اینکه بدتر شود. - solve an issue: حل کردن یک مسئله یا موضوع
مثال: The management team held a meeting to solve the issue of low productivity.
ترجمه: تیم مدیریت جلسهای برگزار کرد تا مسئله بهرهوری پایین را حل کند. - solve a crisis: حل کردن یک بحران
مثال: The government is taking urgent measures to solve the economic crisis.
ترجمه: دولت در حال اتخاذ اقدامات فوری برای حل بحران اقتصادی است. - solve a challenge: حل کردن یک چالش
مثال: This new project presents a difficult challenge, but I’m confident we can solve it.
ترجمه: این پروژه جدید چالش دشواری را ایجاد میکند، اما من مطمئنم که میتوانیم آن را حل کنیم. - solve a difficulty: برطرف کردن یک سختی یا دشواری
مثال: We hope this new software will help us solve the difficulties we’ve been facing.
ترجمه: امیدواریم این نرمافزار جدید به ما کمک کند تا سختیهایی را که با آن روبرو بودهایم برطرف کنیم.
۲. حل کردن معماها و رازها (Solving Mysteries and Puzzles)
فعل solve به شکل گستردهای در زمینههای پلیسی، کارآگاهی و فکری برای کشف حقیقت یا یافتن پاسخ استفاده میشود.
- solve a mystery: حل کردن یک راز
مثال: The detective was determined to solve the mystery of the missing jewels.
ترجمه: کارآگاه مصمم بود که راز جواهرات گمشده را حل کند. - solve a puzzle: حل کردن یک پازل یا معما
مثال: It took him hours to solve the puzzle without any help.
ترجمه: ساعتها طول کشید تا او معما را بدون هیچ کمکی حل کند. - solve a riddle: حل کردن یک چیستان
مثال: Can you solve this riddle? What has an eye but cannot see?
ترجمه: آیا میتوانی این چیستان را حل کنی؟ آن چیست که چشم دارد ولی نمیبیند؟ - solve a conundrum: حل کردن یک معمای بغرنج و پیچیده
مثال: How to balance economic growth and environmental protection is a conundrum that many countries are trying to solve.
ترجمه: چگونگی ایجاد توازن بین رشد اقتصادی و حفاظت از محیط زیست، معمای پیچیدهای است که بسیاری از کشورها در تلاش برای حل آن هستند. - solve a case: حل کردن یک پرونده (معمولاً جنایی)
مثال: The police finally solved the case after a year of investigation.
ترجمه: پلیس سرانجام پس از یک سال تحقیق، پرونده را حل کرد. - solve a crime: حل کردن یک جرم
مثال: New forensic technology is helping the police to solve old crimes.
ترجمه: فناوری جدید پزشکی قانونی به پلیس کمک میکند تا جرایم قدیمی را حل کند.
۳. حل کردن اختلافات و درگیریها (Solving Disputes and Conflicts)
در زمینههای حقوقی، سیاسی و اجتماعی، از فعل solve برای پایان دادن به اختلافات استفاده میشود.
- solve a dispute: حل کردن یک اختلاف نظر یا مشاجره
مثال: A mediator was brought in to help solve the dispute between the two companies.
ترجمه: یک میانجی برای کمک به حل اختلاف بین دو شرکت آورده شد. - solve a conflict: حل کردن یک درگیری یا تضاد
مثال: Diplomacy is often the best way to solve a conflict between nations.
ترجمه: دیپلماسی اغلب بهترین راه برای حل یک درگیری بین ملتها است.
کالوکیشن های Solve با قید (Adverb)
قیدها به ما کمک میکنند تا فعل را توصیف کنیم و بگوییم که عمل «حل کردن» چگونه، با چه سرعتی یا تا چه میزانی انجام شده است. استفاده از این قیدها، به جمله عمق و دقت بیشتری میبخشد.
قیدهای توصیف کننده نحوه حل کردن
این قیدها نشان میدهند که فرآیند حل کردن به چه شکلی بوده است.
در اینجا لیستی از مهمترین قیدهایی که با solve به کار میروند آمده است:
- easily / readily solve: به آسانی / به راحتی حل کردن
مثال: It was a simple math problem that she solved easily.
ترجمه: آن یک مسئله ریاضی ساده بود که او به آسانی حل کرد. - quickly solve: به سرعت حل کردن
مثال: We need to quickly solve this technical issue to get the website back online.
ترجمه: ما باید به سرعت این مشکل فنی را حل کنیم تا وبسایت دوباره آنلاین شود. - effectively solve: به طور مؤثر حل کردن
مثال: The new policies were designed to effectively solve the housing shortage.
ترجمه: سیاستهای جدید برای حل مؤثر کمبود مسکن طراحی شده بودند. - completely solve: به طور کامل حل کردن
مثال: While the new law helps, it doesn’t completely solve the problem.
ترجمه: اگرچه قانون جدید کمک میکند، اما مشکل را به طور کامل حل نمیکند. - finally / eventually solve: سرانجام / در نهایت حل کردن
مثال: After weeks of research, they finally solved the complex equation.
ترجمه: پس از هفتهها تحقیق، آنها سرانجام معادله پیچیده را حل کردند. - satisfactorily solve: به طور رضایتبخش حل کردن
مثال: The complaint was never satisfactorily solved from the customer’s point of view.
ترجمه: این شکایت از دیدگاه مشتری هرگز به طور رضایتبخش حل نشد.
جدول کالوکیشنهای رایج Solve
برای مرور و یادگیری بهتر، در جدول زیر مجموعهای از مهمترین کالوکیشن های Solve را دستهبندی کردهایم.
| نوع کالوکیشن | مثال (Collocation) | ترجمه فارسی |
|---|---|---|
| Solve + Problem/Issue | solve a problem / an issue / a crisis | حل کردن یک مشکل / یک مسئله / یک بحران |
| Solve + Mystery/Crime | solve a mystery / a crime / a case | حل کردن یک راز / یک جرم / یک پرونده |
| Solve + Puzzle/Riddle | solve a puzzle / a riddle / a conundrum | حل کردن یک پازل / یک چیستان / یک معمای پیچیده |
| Solve + Dispute/Conflict | solve a dispute / a conflict | حل کردن یک اختلاف / یک درگیری |
| Adverb + Solve | completely solve / quickly solve / effectively solve | کاملاً حل کردن / به سرعت حل کردن / به طور مؤثر حل کردن |
| Adverb + Solve | easily solve / finally solve / satisfactorily solve | به آسانی حل کردن / سرانجام حل کردن / به طور رضایتبخش حل کردن |
عبارات و ساختارهای دیگر با Solve
علاوه بر ترکیبهای بالا، فعل solve در ساختارهای دیگری نیز به کار میرود که دانستن آنها بسیار مفید است.
- attempt to solve / try to solve: تلاش برای حل کردن
مثال: Many scientists are attempting to solve the problem of climate change.
ترجمه: بسیاری از دانشمندان در حال تلاش برای حل مشکل تغییرات اقلیمی هستند. - help (to) solve: کمک به حل کردن
مثال: Your fresh perspective might help us solve this dilemma.
ترجمه: دیدگاه تازه شما ممکن است به ما در حل این دوراهی کمک کند. - be difficult to solve: حل کردنش سخت بودن
مثال: This is a problem that will be difficult to solve without significant investment.
ترجمه: این مشکلی است که حل کردنش بدون سرمایهگذاری قابل توجه، دشوار خواهد بود.
نتیجهگیری
همانطور که در این مقاله مشاهده کردید، فعل solve با طیف گستردهای از اسمها و قیدها همنشین میشود تا معانی دقیق و طبیعیتری را در زبان انگلیسی ایجاد کند. یادگیری و استفاده از کالوکیشن های Solve به شما کمک میکند تا از ساختارهای خشک و کتابی فاصله بگیرید و به زبانی روان، حرفهای و نزدیک به انگلیسیزبانان بومی صحبت کنید و بنویسید. به خاطر سپردن این ترکیبها در قالب مثالهای کاربردی، بهترین راه برای تسلط بر آنهاست. توصیه میکنیم این کالوکیشنها را در مکالمات و نوشتههای خود به کار ببرید تا به بخشی از دایره لغات فعال شما تبدیل شوند.




ممنون از مقاله عالیتون. یه سوال داشتم، آیا تفاوت خاصی بین solve a problem و resolve a problem وجود داره یا هر دو رو میشه به جای هم استفاده کرد؟
سلام امیررضا جان، سوال خیلی خوبی پرسیدی. معمولاً solve برای پیدا کردن جواب قطعی یک مسئله (مثل ریاضی یا فنی) به کار میره، اما resolve بیشتر برای حل کردن اختلافات، سوءتفاهمها یا مشکلاتی که نیاز به توافق دارن (مثل resolve a conflict) استفاده میشه.
من توی فیلمهای پلیسی زیاد شنیدم که میگن The case is solved. این هم یک کالوکیشن محسوب میشه دیگه؟
بله دقیقاً سارا عزیز. Solve a case یا solve a crime از رایجترین کالوکیشنها در ژانر جنایی و پلیسی هستن که به معنی رمزگشایی از یک پرونده یا جرم هست.
برای حل کردن معادلات ریاضی هم باید از همین فعل استفاده کنیم؟ مثلا solve an equation درسته؟
بله محمد جان، در دنیای ریاضیات و آکادمیک، solve an equation کاملاً استاندارد و درسته. حتی برای مسائل پیچیدهتر از کلمه work out هم ممکنه استفاده بشه.
مقاله خیلی کاربردی بود. من همیشه میگفتم fix a puzzle ولی الان متوجه شدم که solve a puzzle یا solve a riddle خیلی طبیعیتره.
دقیقاً نیلوفر جان. هدف یادگیری کالوکیشن همینه که از ترجمه کلمه به کلمه دور بشیم. کلمه fix بیشتر برای تعمیر فیزیکی اشیاء به کار میره.
آیا میتونیم بگیم solve a mystery؟ چون من عاشق کتابهای آگاتا کریستی هستم و فکر کنم این ترکیب رو اونجا دیدم.
بله پرهام عزیز، solve a mystery یک ترکیب فوقالعاده و بسیار رایجه. برای حل کردن معماها و رازها همیشه از این فعل استفاده میکنیم.
کدام قید برای حل کردن سریع یک مشکل بهتره؟ solve quickly یا کلمه حرفهایتری هم داریم؟
علاوه بر quickly، میتونی از solve efficiently (با بازدهی بالا) یا solve instantly (فوری) استفاده کنی که سطح زبانت رو خیلی بالاتر میبره.
دمتون گرم. میشه لطفاً درباره کالوکیشنهای مربوط به ‘بحران’ هم بیشتر توضیح بدید؟ solve a crisis درسته؟
رضا جان، solve a crisis استفاده میشه اما فعلهای قویتری مثل defuse a crisis (خنثی کردن بحران) یا handle a crisis هم در محیطهای رسمی خیلی پرکاربرد هستند.
من توی رایتینگ آیلتس از عبارت solve the issue استفاده کردم، نمره منفی که نداره؟
خیر مهسا جان، اتفاقاً solve the issue یا address the issue هر دو برای رایتینگ آیلتس بسیار مناسب و آکادمیک هستند. نگران نباش.
واقعا یاد گرفتن این همایندها سرعت یادگیری رو چند برابر میکنه. من قبلاً فکر میکردم فقط باید معنی تک تک کلمات رو بلد باشم.
کاملاً درسته علی جان. وقتی کلمات رو به صورت جفتی یاد بگیرید، موقع صحبت کردن دیگه مغزتون دنبال کلمه نمیگرده و جملات به صورت آماده خارج میشن.
تفاوت solve و answer چی هست؟ مثلا برای سوال امتحان میگن solve the question یا answer the question؟
نکته ظریفی بود فاطمه جان. برای سوالات معمولی امتحان از answer the question استفاده میکنیم، اما اگر سوال یک مسئله پیچیده یا ریاضی باشه، solve the problem یا solve the question به کار میره.
من شنیدم که میگن solve a dilemma. این درسته؟ چون دیلما یعنی دو راهی، مگه دو راهی حل میشه؟
بله شایان عزیز، solve a dilemma یعنی پیدا کردن راهی برای خروج از یک بنبست یا دوراهی دشوار. ترکیب بسیار قشنگی هست.
استفاده از partially solved به چه معناست؟
زهرا جان، partially یعنی ‘به طور جزئی’ یا ‘ناقص’. پس partially solved یعنی مشکلی که فقط بخشی از اون حل شده و هنوز کامل برطرف نشده.
مقاله خیلی جامع بود، مرسی. ای کاش برای بقیه فعلهای پرکاربرد مثل ‘do’ و ‘make’ هم همینطور لیست کالوکیشن بذارید.
ببخشید، آیا عبارت speedily solve هم استفاده میشه؟ یا فقط توی متنهای ادبی کاربرد داره؟
مریم جان، speedily کمی حالت رسمی و قدیمی داره. در انگلیسی مدرن و روزمره بیشتر از solve rapidly یا solve quickly استفاده میکنیم.
اینکه گفتید یادگیری کالوکیشن باعث میشه نیتیو به نظر برسیم واقعا درسته. من هر وقت از اینا استفاده میکنم استادم خیلی تشویق میکنه.
آیا solve a dispute همون معنی حل کردن اختلاف رو میده؟
بله مونا عزیز، dispute به معنای مشاجره و اختلافه و solve a dispute (یا به صورت حرفهایتر settle a dispute) به معنی پایان دادن به اون اختلاف هست.
کاش تلفظ این کلمات رو هم به صورت صوتی میذاشتید توی سایت.
من همیشه فکر میکردم برای حل جدول باید بگم do a crossword، آیا solve a crossword هم درسته؟
هر دو درست هستند هانیه جان. Do a crossword یعنی انجام دادن جدول، اما solve a crossword تاکید بیشتری روی تموم کردن و پیدا کردن تمام جوابهای جدول داره.
ممنون از تیم Englishvocabulary.ir بابت این محتوای با کیفیت. خیلی به دردم خورد مخصوصا برای بخش لغت GRE.
برای solve a problem، صفتهای مناسب چی هست؟ مثلا ‘یک مشکل حاد’ چی میشه؟
سپیده جان، برای مشکل حاد میتونی از solve a pressing problem یا solve an acute problem استفاده کنی. هر دو عالی هستن.