- چگونه میتوانیم با استفاده از کلمه «Rule» جملات طبیعیتری در انگلیسی بسازیم؟
- رایجترین فعلهایی که با کلمه «Rule» به کار میروند کدامند؟
- آیا «Rule» فقط به معنای قانون است یا در اصطلاحات دیگری نیز استفاده میشود؟
- چطور میتوانیم انواع مختلف قوانین (سخت، ساده، نانوشته) را در انگلیسی توصیف کنیم؟
در این مقاله جامع، به تمام این سوالات و بیشتر از آن پاسخ خواهیم داد. یادگیری کالوکیشن های Rule یکی از مؤثرترین راهها برای افزایش تسلط و طبیعی صحبت کردن به زبان انگلیسی است. بسیاری از زبانآموزان کلمه «Rule» را تنها به معنای «قانون» میشناسند، اما ترکیب این کلمه با افعال، صفات و اسامی دیگر، معانی و کاربردهای بسیار گستردهتری ایجاد میکند. با ما همراه باشید تا با مهمترین و کاربردیترین کالوکیشنهای این کلمه آشنا شوید، مثالهای عملی را ببینید و یک بار برای همیشه نحوه استفاده صحیح از آنها را یاد بگیرید.
فعلهایی که با Rule همراه میشوند (Verb + Rule)
یکی از مهمترین بخشهای یادگیری کالوکیشن های Rule، آشنایی با فعلهایی است که قبل یا بعد از این کلمه قرار میگیرند. این فعلها به شما کمک میکنند تا منظور خود را در مورد قوانین با دقت و به شیوهای طبیعی بیان کنید. در ادامه به پرکاربردترین آنها اشاره میکنیم.
1. وضع کردن یا ایجاد کردن قانون (To make / establish / lay down a rule)
این کالوکیشنها برای اشاره به فرآیند ایجاد و معرفی یک قانون جدید به کار میروند. هر سه فعل معنای مشابهی دارند، اما lay down a rule کمی رسمیتر است.
- Make a rule: قانون وضع کردن
- Establish a rule: قانونی را برقرار کردن
- Lay down a rule: قانون تعیین کردن (رسمی)
مثال:
The new manager decided to make a new rule about punctuality.
ترجمه: مدیر جدید تصمیم گرفت قانون جدیدی در مورد وقتشناسی وضع کند.
The school has established a strict rule against bullying.
ترجمه: مدرسه قانون سختگیرانهای علیه قلدری برقرار کرده است.
2. پیروی کردن از قانون (To follow / obey / observe a rule)
وقتی میخواهید در مورد رعایت کردن و پایبندی به یک قانون صحبت کنید، این افعال بهترین انتخاب هستند. Follow a rule رایجترین عبارت است.
- Follow a rule: از قانون پیروی کردن
- Obey a rule: از قانون اطاعت کردن
- Observe a rule: قانون را رعایت کردن
مثال:
All employees are expected to follow the company rules.
ترجمه: از تمام کارمندان انتظار میرود که از قوانین شرکت پیروی کنند.
If you don’t obey the rules of the game, you will be disqualified.
ترجمه: اگر از قوانین بازی اطاعت نکنی، حذف خواهی شد.
3. شکستن یا نقض کردن قانون (To break / bend / violate a rule)
در نقطه مقابل پیروی از قانون، نقض کردن آن قرار دارد. Break a rule عبارتی بسیار رایج و عمومی است. Bend a rule به معنای نادیده گرفتن یک قانون به صورت جزئی و برای یک موقعیت خاص است (قانون را دور زدن). Violate a rule بسیار رسمی و جدی است و معمولاً برای قوانین مهم به کار میرود.
- Break a rule: قانونشکنی کردن
- Bend a rule: قانون را نادیده گرفتن، استثنا قائل شدن
- Violate a rule: قانون را نقض کردن (رسمی)
مثال:
He was punished for repeatedly breaking the rules.
ترجمه: او به خاطر شکستن مکرر قوانین تنبیه شد.
I know we’re not supposed to eat in the library, but can we bend the rule just this once?
ترجمه: میدانم که نباید در کتابخانه غذا بخوریم، اما ممکن است فقط همین یک بار این قانون را نادیده بگیریم؟
4. اجرا کردن قانون (To enforce a rule)
این کالوکیشن به معنای اطمینان حاصل کردن از اجرای یک قانون توسط دیگران است. این کار معمولاً توسط یک مقام مسئول (مانند پلیس، معلم یا مدیر) انجام میشود.
مثال:
It’s the teacher’s job to enforce the rules in the classroom.
ترجمه: این وظیفه معلم است که قوانین را در کلاس درس اجرا کند.
صفتهایی برای توصیف قوانین (Adjective + Rule)
برای توصیف ماهیت و ویژگیهای یک قانون، از صفتهای مختلفی استفاده میکنیم. آشنایی با این کالوکیشن های Rule به شما کمک میکند تا جزئیات بیشتری را در مورد یک قانون بیان کنید.
قوانین سخت و انعطافناپذیر
- A strict rule: یک قانون سختگیرانه
- A hard and fast rule: یک قانون قاطع و غیرقابل تغییر
- A rigid rule: یک قانون خشک و انعطافناپذیر
مثال:
There is a strict rule about mobile phone usage during work hours.
ترجمه: قانون سختگیرانهای در مورد استفاده از تلفن همراه در ساعات کاری وجود دارد.
There are no hard and fast rules for creativity; you have to find your own way.
ترجمه: هیچ قانون قاطع و مشخصی برای خلاقیت وجود ندارد؛ باید راه خودت را پیدا کنی.
قوانین ساده و اساسی
- A basic rule: یک قانون اساسی و پایهای
- A simple rule: یک قانون ساده
- A ground rule: یک قانون اولیه (که قبل از شروع فعالیتی تعیین میشود)
مثال:
The most basic rule of safety is to always wear a helmet.
ترجمه: اساسیترین قانون ایمنی این است که همیشه کلاه ایمنی بپوشید.
Let’s set some ground rules before we start the discussion.
ترجمه: بیایید قبل از شروع بحث، چند قانون اولیه تعیین کنیم.
قوانین نانوشته
- An unwritten rule: یک قانون نانوشته (قاعدهای که همه به طور ضمنی آن را میدانند و رعایت میکنند)
- An unspoken rule: یک قانون ناگفته
مثال:
It’s an unwritten rule that you don’t talk about politics at the dinner table.
ترجمه: این یک قانون نانوشته است که سر میز شام در مورد سیاست صحبت نمیکنید.
عبارات و اصطلاحات رایج با Rule
کلمه «Rule» در بسیاری از اصطلاحات و عبارات ثابت انگلیسی نیز به کار میرود. این بخش به شما کمک میکند تا با این عبارات پرکاربرد آشنا شوید.
As a rule
این عبارت به معنای «معمولاً» یا «به طور کلی» است و برای بیان چیزی که در اکثر مواقع صادق است، استفاده میشود.
مثال:
As a rule, I go to bed around 11 PM.
ترجمه: معمولاً، من حدود ساعت ۱۱ شب به رختخواب میروم.
Rule of thumb
این اصطلاح به یک اصل یا روش کلی و عملی اشاره دارد که بر اساس تجربه به دست آمده و نه یک محاسبه علمی دقیق. میتوان آن را «یک قاعده کلی» یا «حساب سرانگشتی» ترجمه کرد.
مثال:
A good rule of thumb is to add a pinch of salt for every cup of flour.
ترجمه: یک قاعده کلی خوب این است که به ازای هر فنجان آرد، مقدار کمی نمک اضافه کنید.
Rule out (something/someone)
این فعل عبارتی به معنای «رد کردن»، «محتمل ندانستن» یا «حذف کردن یک گزینه» است.
مثال:
The police have ruled out suicide in this case.
ترجمه: پلیس در این پرونده، احتمال خودکشی را رد کرده است.
The exception that proves the rule
این ضربالمثل زمانی به کار میرود که یک استثنا وجود دارد، اما همین استثنا نشان میدهد که آن قانون در حالت کلی صحیح و پابرجاست. به فارسی میتوان آن را «استثنایی که قاعده را اثبات میکند» ترجمه کرد.
مثال:
Most of his movies are comedies, but he made one serious drama. It’s the exception that proves the rule.
ترجمه: بیشتر فیلمهای او کمدی هستند، اما یک درام جدی هم ساخت. این همان استثنایی است که قاعده را اثبات میکند.
جدول خلاصه کالوکیشن های Rule
برای مرور سریع و راحتتر، در جدول زیر مهمترین کالوکیشن های Rule را به همراه ترجمه آنها دستهبندی کردهایم.
| نوع کالوکیشن | کالوکیشن انگلیسی | ترجمه فارسی |
|---|---|---|
| فعل (ایجاد کردن) | Make / Establish / Lay down a rule | قانون وضع کردن / برقرار کردن |
| فعل (پیروی کردن) | Follow / Obey / Observe a rule | از قانون پیروی/اطاعت/رعایت کردن |
| فعل (نقض کردن) | Break / Bend / Violate a rule | قانون را شکستن / دور زدن / نقض کردن |
| فعل (اجرا کردن) | Enforce a rule | قانون را اجرا کردن |
| صفت (سختگیرانه) | A strict / Hard and fast rule | یک قانون سخت / قاطع |
| صفت (اساسی) | A basic / Simple rule | یک قانون اساسی / ساده |
| صفت (نانوشته) | An unwritten / Unspoken rule | یک قانون نانوشته / ناگفته |
| اصطلاح | As a rule | معمولاً، به طور کلی |
| اصطلاح | Rule of thumb | قاعده کلی، حساب سرانگشتی |
| اصطلاح (فعل عبارتی) | Rule out | رد کردن، منتفی دانستن |
نتیجهگیری
همانطور که مشاهده کردید، یادگیری کالوکیشن های Rule فراتر از حفظ کردن معنی کلمه «قانون» است. با تسلط بر این ترکیبات، شما میتوانید با دقت و ظرافت بیشتری در مورد ایجاد، پیروی، نقض و توصیف قوانین صحبت کنید. استفاده از این عبارات در مکالمات و نوشتههایتان، زبان انگلیسی شما را به سطح یک فرد بومی نزدیکتر میکند و به شما اعتماد به نفس بیشتری میبخشد. پیشنهاد میکنیم این کالوکیشنها را در قالب جملات جدید برای خودتان تمرین کنید تا به طور کامل در ذهنتان تثبیت شوند.




ممنون از مقاله عالیتون. من همیشه شک داشتم که برای «شکستن قانون» از break the rule استفاده کنم یا violate. کدومش رایجتره؟
سلام سارا جان، هر دو درست هستند اما break the rule در مکالمات روزمره بسیار رایجتر است، در حالی که violate the rule کمی رسمیتر است و معمولاً در متون حقوقی یا محیطهای خیلی جدی استفاده میشود.
توی یه پادکست شنیدم که میگفت Rule of thumb. این هم جزو کالوکیشنهای Rule حساب میشه؟
بله آرش عزیز، Rule of thumb یک اصطلاح بسیار کاربردی به معنی «یک روش تقریبی و تجربی» است که بر اساس علم دقیق نیست، اما معمولاً جواب میدهد.
بسیار عالی بود. آیا کلمه Law هم دقیقاً با همین فعلها به کار میره؟ مثلاً میتونیم بگیم Enforce the law؟
دقیقا مریم جان! اتفاقاً Enforce the law یکی از قویترین کالوکیشنهای کلمه Law است که به معنی «اجرای قانون» توسط پلیس یا دولت استفاده میشود.
من همیشه فکر میکردم Rule فقط اسمه. توی متن نوشتید به عنوان فعل هم میاد. میشه مثال بزنید؟
بله مهران عزیز، Rule به عنوان فعل به معنی «حکومت کردن» یا «حکم صادر کردن» (توسط قاضی) است. مثلا: The king ruled the country for 40 years.
خیلی کاربردی بود. اصطلاح Bend the rules هم خیلی جالبه، یعنی دور زدن قانون؟
دقیقاً ندا جان؛ Bend the rules یعنی قانون را کمی تغییر دادن یا نادیده گرفتن (به نفع کسی) بدون اینکه واقعاً آن را بشکنیم.
تفاوت بین Follow the rules و Obey the rules در چیه؟ کدومش مودبانهتره؟
علی عزیز، Follow رایجتر و خنثی است، اما Obey بار معنایی اطاعت کامل دارد و معمولاً در مقابل قدرت یا مقامات بالاتر به کار میرود.
من توی فیلمها زیاد شنیدم که میگن You rule! این چه معنایی داره؟
زهرا جان، این یک اصطلاح عامیانه و اسلنگ است. وقتی کسی کاری را عالی انجام میدهد، به او میگویند You rule که یعنی «تو خیلی باحالی» یا «تو معرکهای».
کالوکیشنهای مربوط به قوانین سختگیرانه رو خیلی خوب توضیح دادید. کلمه Rigid هم برای Rule استفاده میشه؟
بله رضا جان، Rigid rules به قوانینی گفته میشود که بسیار خشک و غیرقابل تغییر هستند. انتخاب هوشمندانهای بود!
برای نوشتن رایتینگ آیلتس، یاد گرفتن این کالوکیشنها واقعاً ضروریه. ممنون از سایت خوبتون.
یه سوال داشتم، Unwritten rule یعنی قانونی که مکتوب نشده؟ میشه مثال بزنید؟
بله امید عزیز، مثلاً در صف نانوایی ایستادن یک unwritten rule است؛ قانونی که جایی نوشته نشده اما همه رعایتش میکنند.
فرق Rule و Regulation چیه؟ آیا با هم فرقی دارن؟
فاطمه جان، Rule کلیتر است، اما Regulation معمولاً قوانین رسمی و اداری است که توسط یک سازمان برای کنترل جزئیات فعالیتها وضع میشود.
بسیار آموزنده بود. مخصوصاً بخش فعلهای قبل از Rule.
آیا اصطلاح Against the rules برای بازیها هم استفاده میشه؟ مثلاً توی شطرنج؟
بله لیلا جان، کاملاً درسته. هر حرکتی که خلاف قوانین بازی یا ورزش باشد را میگوییم It’s against the rules.
من شنیدم که میگن Rule out something. این هم ربطی به قانون داره؟
حامد عزیز، Rule out یک Phrasal verb است به معنای «رد کردن» یا «محال دانستن» یک احتمال، و مستقیماً به معنای قانون نیست.
کالوکیشن Ground rules به چه معناست؟ توی جلسات کاری زیاد شنیدم.
نگار جان، Ground rules به قوانین پایه و اولیهای گفته میشود که در شروع یک فعالیت یا جلسه توافق میشود تا کارها درست پیش برود.
این اصطلاحات برای تقویت مکالمه عالی هستن. لطفاً برای کلمات دیگه هم کالوکیشن بذارید.
تلفظ کلمه Rule گاهی برای من سخته، مخصوصاً وقتی بعدش کلمهای میاد که با حروف صدادار شروع میشه.
الناز جان، سعی کن صدای /l/ آخر را به کلمه بعدی وصل کنی (Linking). تمرین مداوم با صوتهای آموزشی سایت حتماً بهت کمک میکنه.
اصطلاح Exception to the rule رو میشه توی جملات رسمی هم به کار برد؟
بله جواد عزیز، این اصطلاح هم در محیطهای دوستانه و هم در مقالات علمی و رسمی کاملاً کاربرد دارد.
Golden rule چیه؟ همون «قانون طلایی» خودمون هست؟
دقیقاً یاسمن جان، Golden rule به مهمترین اصل یا قاعدهای گفته میشود که باید در یک موقعیت خاص رعایت کرد.
واقعاً دستمریزاد. محتوای سایت شما همیشه با کیفیت و کاربردی هست.