- چگونه میتوانیم با استفاده از صفتهای مناسب، شدت و نوع یک «مشکل» را در انگلیسی توصیف کنیم؟
- رایجترین فعلهایی که برای صحبت در مورد «مواجهه»، «حل کردن» یا «ایجاد» یک مشکل به کار میروند کدامند؟
- چه عبارات و اصطلاحات کلیدی با کلمه “Problem” وجود دارد که به ما کمک میکند طبیعیتر صحبت کنیم؟
- آیا کالوکیشن های Problem فقط به ترکیب فعل و صفت محدود میشوند یا ساختارهای دیگری هم دارند؟
در این مقاله جامع، به تمام این سوالات کلیدی پاسخ خواهیم داد و به طور کامل با انواع کالوکیشن های Problem در زبان انگلیسی آشنا خواهیم شد. یادگیری این همایندهای واژگانی به شما کمک میکند تا از سطح استفاده از کلمات ساده فراتر رفته و مانند یک انگلیسیزبان بومی، منظور خود را با دقت و به شکل طبیعی بیان کنید. با تسلط بر این ساختارها، درک شما از متون و مکالمات انگلیسی عمیقتر شده و توانایی نوشتاری و گفتاری شما به شکل چشمگیری بهبود پیدا خواهد کرد.
چرا یادگیری کالوکیشن های Problem اهمیت دارد؟
کلمه problem (مشکل) یکی از پرکاربردترین واژهها در زبان انگلیسی است. ما هر روز در موقعیتهای مختلف از آن استفاده میکنیم، از مشکلات ساده روزمره گرفته تا چالشهای بزرگ کاری و اجتماعی. اما آیا تا به حال فکر کردهاید که چگونه میتوانید فراتر از جملات سادهای مانند “I have a problem” بروید؟ پاسخ در یادگیری کالوکیشن های Problem نهفته است. کالوکیشنها یا همایندها، کلماتی هستند که به طور طبیعی کنار هم قرار میگیرند و ترکیبات معنادار و رایجی را میسازند.
وقتی شما از کالوکیشنهای صحیح استفاده میکنید، انگلیسی شما روانتر، طبیعیتر و حرفهایتر به نظر میرسد. برای مثال، یک انگلیسیزبان معمولاً نمیگوید “a strong problem” بلکه از “a serious problem” یا “a major problem” استفاده میکند. این ترکیبات برای گوش شنونده بومی، آشنا و صحیح به نظر میرسند. در این مقاله، ما این ترکیبات را به سه دسته اصلی تقسیم کردهایم تا یادگیری آنها برای شما سادهتر شود.
دسته اول: صفت + Problem (توصیف نوع و شدت مشکل)
یکی از مهمترین کاربردهای کالوکیشن، توصیف دقیقتر یک اسم است. با استفاده از صفتهای مناسب، میتوانید ابعاد مختلف یک مشکل را به خوبی نشان دهید. در ادامه، رایجترین صفتهایی که با کلمه problem همراه میشوند را با مثال و ترجمه بررسی میکنیم.
صفتهایی برای بیان بزرگی و اهمیت مشکل
- A big problem: یک مشکل بزرگ
مثال: Lack of clean water is a big problem in many parts of the world.
ترجمه: کمبود آب آشامیدنی یک مشکل بزرگ در بسیاری از نقاط جهان است. - A major problem: یک مشکل اساسی و عمده
مثال: Unemployment has become a major problem for the government.
ترجمه: بیکاری به یک مشکل اساسی برای دولت تبدیل شده است. - A serious problem: یک مشکل جدی
مثال: Climate change is a serious problem that affects us all.
ترجمه: تغییرات اقلیمی یک مشکل جدی است که همه ما را تحت تأثیر قرار میدهد. - A huge problem: یک مشکل عظیم
مثال: Plastic pollution in the oceans is a huge problem.
ترجمه: آلودگی پلاستیکی در اقیانوسها یک مشکل عظیم است.
صفتهایی برای بیان دشواری و پیچیدگی مشکل
- A difficult problem: یک مشکل دشوار
مثال: Finding a cure for this disease is a very difficult problem.
ترجمه: پیدا کردن درمانی برای این بیماری یک مشکل بسیار دشوار است. - A complex problem: یک مشکل پیچیده
مثال: The country’s economic crisis is a complex problem with no easy solution.
ترجمه: بحران اقتصادی کشور یک مشکل پیچیده بدون راهحل آسان است. - A tricky problem: یک مشکل فریبنده و نیازمند دقت
مثال: Negotiating the new contract was a tricky problem for the legal team.
ترجمه: مذاکره بر سر قرارداد جدید یک مشکل نیازمند دقت برای تیم حقوقی بود.
صفتهایی برای بیان نوع و ماهیت مشکل
- A common problem: یک مشکل رایج
مثال: Forgetting passwords is a common problem for many people.
ترجمه: فراموش کردن رمز عبور یک مشکل رایج برای بسیاری از افراد است. - A recurring problem: یک مشکل تکرارشونده
مثال: The strange noise from the engine is a recurring problem we need to fix permanently.
ترجمه: صدای عجیب موتور یک مشکل تکرارشونده است که باید آن را برای همیشه برطرف کنیم. - An urgent problem: یک مشکل فوری
مثال: The leak in the roof is an urgent problem that needs immediate attention.
ترجمه: نشتی سقف یک مشکل فوری است که به رسیدگی آنی نیاز دارد. - A potential problem: یک مشکل بالقوه
مثال: We identified a potential problem with the new software before its release.
ترجمه: ما قبل از انتشار نرمافزار جدید، یک مشکل بالقوه را در آن شناسایی کردیم.
دسته دوم: فعل + Problem (اقدامات مرتبط با مشکل)
مهمترین بخش کالوکیشن های Problem مربوط به فعلهایی است که با آن همراه میشوند. این فعلها نشان میدهند که ما با یک مشکل چه کاری انجام میدهیم: آن را ایجاد میکنیم، با آن روبرو میشویم، آن را حل میکنیم یا آن را نادیده میگیریم. تسلط بر این فعلها برای مکالمات روزمره و محیطهای کاری ضروری است.
فعلهایی برای صحبت در مورد داشتن و مواجه شدن با مشکل
- Have a problem: مشکل داشتن
مثال: I have a problem with my computer; it keeps crashing.
ترجمه: من با کامپیوترم مشکل دارم؛ مدام هنگ میکند. - Face a problem: با مشکلی روبرو شدن
مثال: The company is facing a problem of declining sales.
ترجمه: شرکت با مشکل کاهش فروش روبرو است. - Encounter a problem: به مشکلی برخوردن (معمولاً غیرمنتظره)
مثال: We encountered a problem during the experiment that we hadn’t anticipated.
ترجمه: ما در طول آزمایش به مشکلی برخوردیم که پیشبینی نکرده بودیم. - Run into a problem: به طور ناگهانی با مشکل مواجه شدن
مثال: Everything was going smoothly until we ran into a problem with the budget.
ترجمه: همه چیز به خوبی پیش میرفت تا اینکه با بودجه به مشکل خوردیم.
فعلهایی برای صحبت در مورد حل کردن مشکل
این گروه از فعلها جزو پرکاربردترین کالوکیشن های Problem هستند و دانستن آنها برای هر زبانآموزی الزامی است.
- Solve a problem: مشکلی را حل کردن
مثال: The engineers worked all night to solve the problem with the server.
ترجمه: مهندسان تمام شب کار کردند تا مشکل سرور را حل کنند. - Deal with a problem: به مشکلی رسیدگی کردن
مثال: How do you plan to deal with this problem of low employee morale?
ترجمه: چطور قصد دارید به این مشکل روحیه پایین کارمندان رسیدگی کنید؟ - Tackle a problem: با جدیت با مشکلی دست و پنجه نرم کردن
مثال: The government needs to tackle the problem of air pollution in big cities.
ترجمه: دولت باید با مشکل آلودگی هوا در شهرهای بزرگ مقابله کند. - Address a problem: به مشکلی پرداختن (معمولاً به صورت رسمی)
مثال: The manager promised to address the problem in the next meeting.
ترجمه: مدیر قول داد که در جلسه بعدی به این مشکل بپردازد. - Overcome a problem: بر مشکلی غلبه کردن
مثال: With teamwork and dedication, we can overcome any problem.
ترجمه: با کار تیمی و تعهد، میتوانیم بر هر مشکلی غلبه کنیم.
فعلهایی برای صحبت در مورد ایجاد یا شناسایی مشکل
- Cause a problem: باعث ایجاد مشکل شدن
مثال: The heavy rain caused a lot of problems for drivers.
ترجمه: باران شدید مشکلات زیادی برای رانندگان ایجاد کرد. - Create a problem: مشکلی را خلق کردن
مثال: The new policy has created a problem for small businesses.
ترجمه: سیاست جدید برای کسبوکارهای کوچک مشکل ایجاد کرده است. - Identify a problem: مشکلی را شناسایی کردن
مثال: The first step is to identify the main problem.
ترجمه: اولین قدم، شناسایی مشکل اصلی است. - Spot a problem: متوجه مشکلی شدن
مثال: The experienced mechanic can spot a problem just by listening to the engine.
ترجمه: مکانیک باتجربه فقط با گوش دادن به صدای موتور میتواند متوجه مشکل شود.
دسته سوم: عبارات و اصطلاحات رایج با Problem
علاوه بر ترکیبهای فعل و صفت، کلمه problem در ساختارها و اصطلاحات دیگری نیز به کار میرود. این عبارات به شما کمک میکنند تا در مورد جنبههای مختلف یک مشکل، مانند ریشه، ماهیت یا نتیجه آن، دقیقتر صحبت کنید.
جدول عبارات کاربردی
| عبارت انگلیسی | معنی فارسی | مثال و ترجمه |
|---|---|---|
| The root of the problem | ریشه مشکل | We need to find the root of the problem, not just treat the symptoms. ما باید ریشه مشکل را پیدا کنیم، نه اینکه فقط علائم را درمان کنیم. |
| The heart of the problem | اصل مطلب، قلب مشکل | His lack of experience is the heart of the problem. کمبود تجربه او اصل مشکل است. |
| A solution to a problem | یک راهحل برای یک مشکل | We are actively seeking a solution to this problem. ما فعالانه به دنبال یک راهحل برای این مشکل هستیم. |
| Problem-solving skills | مهارتهای حل مسئله | This job requires strong problem-solving skills. این شغل به مهارتهای حل مسئله قوی نیاز دارد. |
| No problem! | مشکلی نیست! / خواهش میکنم! | “Thanks for your help.” “No problem!“ «ممنون بابت کمکت.» «خواهش میکنم!» |
| That’s the problem. | مشکل همین است. | I want to travel, but I have no money. That’s the problem. میخواهم سفر کنم، اما پول ندارم. مشکل همین است. |
چگونه این کالوکیشنها را تمرین کنیم؟
دانستن این لیست از کالوکیشن های Problem تنها قدم اول است. برای اینکه این ترکیبات به بخشی از دایره لغات فعال شما تبدیل شوند، باید آنها را به طور مداوم تمرین کنید. در اینجا چند راهکار عملی ارائه میشود:
- جملهسازی کنید: برای هر کالوکیشن جدیدی که یاد میگیرید، سعی کنید حداقل سه جمله متفاوت بنویسید که مربوط به زندگی، کار یا علایق خودتان باشد. این کار به تثبیت معنا در ذهن شما کمک میکند.
- در مکالمات خود استفاده کنید: سعی کنید به طور آگاهانه از این کالوکیشنها در صحبتهای روزمره انگلیسی خود استفاده کنید. حتی اگر با خودتان صحبت میکنید، این تمرین بسیار مؤثر است.
- به دنبال آنها بگردید: هنگام تماشای فیلم، خواندن کتاب یا گوش دادن به پادکست، به نحوه استفاده انگلیسیزبانان از کلمه “problem” دقت کنید و کالوکیشنهای آن را یادداشت بردارید.
- از فلشکارت استفاده کنید: یک طرف فلشکارت کلمه “problem” را بنویسید و در طرف دیگر، تمام کالوکیشنهای مرتبط با آن (فعل، صفت، عبارت) را لیست کنید.
جمعبندی نهایی
تسلط بر کالوکیشن های Problem یک گام بزرگ در جهت روان و طبیعی صحبت کردن به زبان انگلیسی است. این ترکیبات به شما ابزارهای لازم را میدهند تا بتوانید انواع مشکلات را با دقت توصیف کنید، در مورد راهکارهای آنها صحبت کنید و منظور خود را به شکلی واضح و حرفهای بیان نمایید. با مرور مداوم و تمرین مستمر کالوکیشنهای معرفی شده در این مقاله، میتوانید تواناییهای زبانی خود را به سطح بالاتری ارتقا دهید و با اعتماد به نفس بیشتری ارتباط برقرار کنید.




چه مقاله عالی و جامعی! من همیشه توی انتخاب صفت و فعل مناسب برای ‘problem’ مشکل داشتم. خیلی ممنون از توضیحات کاملتون، واقعاً مفید بود.
خواهش میکنم سارا جان! خوشحالیم که مقاله براتون مفید بوده. هدف ما دقیقاً همینه که به شما کمک کنیم طبیعیتر و دقیقتر صحبت کنید.
میشه مثال بیشتری برای ‘mounting problem’ بزنید؟ حس میکنم این اصطلاح خیلی پرکاربرد باشه ولی تا حالا بهش توجه نکرده بودم.
حتماً علی عزیز. ‘Mounting problem’ به مشکلی اشاره میکنه که در حال افزایش یا تشدید شدنه. مثلاً: ‘The company is facing mounting problems due to decreasing sales.’ یا ‘Mounting pressure from the public forced the government to act.’ امیدوارم این مثالها واضحترش کرده باشند.
فرق بین ‘address a problem’ و ‘tackle a problem’ دقیقاً چیه؟ آیا interchangeable هستند؟
سؤال خیلی خوبی پرسیدید رضا جان. هر دو به معنای پرداختن به مشکل هستند، اما ‘tackle’ معمولاً حس قویتر و فعالتری از مقابله و تلاش برای حل کردن داره، در حالی که ‘address’ ممکنه شامل بررسی و صحبت در مورد مشکل هم باشه. در بسیاری موارد میتونن به جای هم استفاده بشن اما ‘tackle’ بار معنایی قویتری داره و اغلب نشاندهنده یک رویکرد فعال و مصمم است.
آیا ‘run into a problem’ رسمیتره یا ‘encounter a problem’؟ همیشه گیج میشم کدوم رو استفاده کنم.
مینا جان، ‘encounter a problem’ کمی رسمیتر و نوشتاریتره، در حالی که ‘run into a problem’ بیشتر در مکالمات روزمره و محاوره استفاده میشه. هر دو صحیح هستند اما بسته به موقعیت و مخاطب، یکی مناسبتره.
من ‘solve a problem’ رو خیلی شنیدم، اما توی یک فیلم ‘resolve an issue’ هم بود. آیا ‘issue’ و ‘problem’ همیشه مترادفند یا تفاوتهایی دارن؟
امیر جان، نکته ظریفی رو اشاره کردی. ‘Problem’ معمولاً به یک چالش یا دشواری گفته میشه که نیاز به راهحل داره. ‘Issue’ میتونه معنای گستردهتری داشته باشه، مثل یک موضوع مورد بحث یا یک نگرانی. در بسیاری موارد قابل جایگزینی هستند، اما گاهی ‘issue’ کمتر بار منفی داره و بیشتر به یک ‘موضوع’ اشاره میکنه که باید رسیدگی بشه، نه لزوماً یک دشواری بزرگ. مثلاً ‘a technical issue’.
این بخش که در مورد صفتها برای ‘problem’ صحبت کرده بودید، عالی بود. میشه چند مثال دیگه برای ‘insurmountable problem’ بزنید؟
نرجس عزیز، ‘insurmountable problem’ به مشکلی اشاره داره که خیلی بزرگ و دشوار به نظر میرسه و غلبه بر آن تقریباً غیرممکنه. مثال: ‘The team faced an insurmountable problem when their main investor pulled out.’ یا ‘For many, poverty seems an insurmountable problem.’ به معنای مشکل حل نشدنی یا غیرقابل غلبه.
واقعاً نیاز داشتم به این مقاله. همیشه حس میکردم حرف زدنم طبیعی نیست. این کالوکیشنها دقیقاً همون چیزی بود که لازم داشتم.
ممنون از مقاله خوبتون. آیا مقالههای مشابهی هم برای کالوکیشنهای واژههای دیگه مثل ‘solution’ یا ‘challenge’ دارید؟
خواهش میکنم زهرا جان! بله، ما در حال کار روی مقالات مشابه برای کلمات پرکاربرد دیگه هستیم و حتماً در آینده نزدیک منتشرشون میکنیم. پیشنهاد شما هم برای ‘solution’ و ‘challenge’ عالیه و حتماً در برنامهریزیهای بعدی در نظر میگیریم. از همراهی شما ممنونیم.
آیا ‘problem’ همیشه با ‘a’ میاد؟ یعنی همیشه ‘a problem’ میگیم؟ مثلاً میشه گفت ‘problems’ هم؟
بهرام جان، ‘problem’ یک اسم قابل شمارشه (countable noun) هست. پس اگر به یک مشکل خاص و مفرد اشاره میکنید، از ‘a problem’ (یا ‘the problem’) استفاده میشه. اگر به چند مشکل اشاره دارید، از حالت جمع ‘problems’ استفاده میکنید. مثلاً: ‘I have a problem.’ (یک مشکل دارم) و ‘We have many problems.’ (مشکلات زیادی داریم).
تلفظ ‘acute problem’ چطوره؟ حس میکنم تلفظ ‘acute’ یه مقدار خاصه.
پروین جان، تلفظ ‘acute’ به این صورته: /əˈkjuːt/. شبیه به ‘اَکیوت’ در فارسی. میتونید از دیکشنریهای آنلاین معتبر یا Google Translate برای شنیدن تلفظ دقیق با لهجههای مختلف استفاده کنید.
واقعاً این کالوکیشنها چقدر در روان صحبت کردن کمک میکنند. مرسی از اینکه اینقدر دقیق توضیح دادید.
دقیقاً حسین جان. یادگیری کالوکیشنها یکی از کلیدهای اصلی برای رسیدن به فلوئنسی و صحبت کردن طبیعی مثل یک نیتیو اسپیکره. خوشحالیم که به این موضوع اشاره کردید و مقالهمون تونسته کمککننده باشه.
فرق بین ‘grapple with a problem’ و ‘wrestle with a problem’ چیه؟ آیا هر دو حس تقلا برای حل کردن رو دارن؟
لیلا جان، هر دو اصطلاح ‘grapple with’ و ‘wrestle with’ حس مبارزه و تقلا با یک مشکل بزرگ و دشوار رو منتقل میکنند و اغلب قابل جایگزینی هستند. اما ‘wrestle’ ممکنه کمی بیشتر حس کشمکش فیزیکی یا ذهنی طاقتفرسا رو القا کنه، در حالی که ‘grapple’ کمی عمومیتره و برای مشکلات ذهنی و انتزاعی هم کاربرد وسیعی داره.
مرسی از آموزش خوبتون، خیلی چیزای جدید یاد گرفتم.
خیلی این جمله ‘we’ve got a problem’ رو توی فیلما شنیدم. آیا این یه اصطلاح خاصه یا فقط یه جمله معمولیه؟
شادی جان، ‘we’ve got a problem’ یک جمله کاملاً معمولیه که برای اشاره به وجود یک مشکل فوری یا جدی استفاده میشه، خصوصاً در موقعیتهایی که نیاز به توجه یا اقدام سریع داره. به نوعی یه اصطلاح رایج محاورهای محسوب میشه که در موقعیتهای مختلف از شوخی تا جدی به کار میره.
بهترین راه برای یادگیری و به خاطر سپردن این همه کالوکیشن چیه؟
امید جان، بهترین راه تکرار و استفاده فعالانه است. سعی کنید جملات خودتون رو با این کالوکیشنها بسازید. مطالعه و گوش دادن به متون و پادکستهای انگلیسی رو هم فراموش نکنید تا در بافتهای واقعی باهاشون آشنا بشید. ساخت فلشکارت و مرور منظم هم میتونه کمک کننده باشه. مهم اینه که یادگیری رو به یک فعالیت روزانه تبدیل کنید.
من خودم همیشه با ‘making a problem’ یا ‘causing a problem’ مشکل داشتم. الان فهمیدم چقدر ظرافت داره و کاربردشون متفاوته.
دقیقاً الهه جان. تشخیص ظرافتهای معنایی افعال مختلف با ‘problem’ مثل ‘make’, ’cause’, ‘create’ واقعاً مهمه. ‘Cause a problem’ بیشتر به معنای علت اصلی یا ریشهای یک مشکل بودن است، در حالی که ‘make a problem’ بیشتر به معنای ایجاد یا تولید یک مشکل به صورت مستقیم است. خوشحالیم که این مقاله بهتون کمک کرده تفاوتهاشون رو بهتر درک کنید!
ممنون بابت این مقاله خوب، من معمولاً برای ‘problem’ فقط از ‘big problem’ استفاده میکردم. حالا میدونم چقدر صفتهای دیگه میشه استفاده کرد.
خواهش میکنم شهرام جان. همین تغییرات کوچک و استفاده از صفتهای متنوع مثل ‘serious problem’, ‘major problem’, ‘minor problem’ یا حتی ‘thorny problem’ هست که به صحبت شما عمق و دقت بیشتری میده و شما رو به یک اسپیکر نیتیو نزدیکتر میکنه.
آیا ‘face a problem’ و ‘confront a problem’ کاملاً یک معنی رو میدن یا تفاوت ظریفی دارن؟
نگین عزیز، هر دو به معنای مواجهه با مشکل هستند، اما ‘confront a problem’ اغلب حس مواجهه مستقیمتر، شجاعانهتر و فعالتری رو القا میکنه، در حالی که ‘face a problem’ میتونه صرفاً به معنای روبهرو شدن با واقعیت وجود یک مشکل باشه. ‘Confront’ یک بار معنایی قویتر برای اقدام و رویارویی داره.