- چگونه در انگلیسی بگوییم «محدودیت تعیین کردن» یا «از حد و مرز فراتر رفتن»؟
- آیا میدانید کلمه Limit با چه فعلها و صفتهایی ترکیب میشود تا معانی متفاوتی بسازد؟
- رایجترین کالوکیشن های Limit که در مکالمات روزمره و متون رسمی استفاده میشوند کدامند؟
- چطور میتوانیم با استفاده صحیح از این کالوکیشنها، سطح زبان انگلیسی خود را به شکل چشمگیری ارتقا دهیم؟
در این مقاله جامع، به تمام این سوالات و بیشتر از آن پاسخ خواهیم داد. یادگیری لغات به صورت مجزا و جدا از هم، یکی از بزرگترین اشتباهات زبانآموزان است. قدرت واقعی زبان در یادگیری ترکیب کلمات یا «کالوکیشنها» نهفته است. کلمه limit (به معنای محدودیت، حد، مرز) یکی از آن کلماتی است که با قرار گرفتن در کنار فعلها، صفتها و اسمهای مختلف، عبارات بسیار کاربردی و مهمی میسازد. تسلط بر کالوکیشن های Limit به شما کمک میکند تا طبیعیتر، دقیقتر و حرفهایتر صحبت کنید. با ما همراه باشید تا دنیای این ترکیبات شگفتانگیز را کشف کنیم.
کالوکیشن های Limit با فعل (Verb + Limit)
یکی از مهمترین دستهبندیها، ترکیب فعل با کلمهی limit است. این عبارات نشاندهندهی اعمالی هستند که ما در رابطه با محدودیتها انجام میدهیم. در ادامه به بررسی پرکاربردترین آنها میپردازیم.
Set a limit / Impose a limit
این دو عبارت به معنای «محدودیت تعیین کردن» یا «محدودیت وضع کردن» هستند. `Set a limit` کمی رایجتر و عمومیتر است، در حالی که `impose a limit` معمولاً بار رسمیتری دارد و به معنای تحمیل کردن یک محدودیت از سوی یک قدرت یا مرجع است.
- مثال: We need to set a limit on how much we spend on entertainment each month.
- ترجمه: ما باید برای هزینههای تفریحی ماهانهمان یک محدودیت تعیین کنیم.
- مثال: The government imposed a limit on the number of foreign visitors.
- ترجمه: دولت برای تعداد بازدیدکنندگان خارجی محدودیت وضع کرد.
Reach a limit / Hit a limit
این کالوکیشنها زمانی استفاده میشوند که شما به نقطه پایانی یا حداکثر ظرفیت چیزی میرسید و دیگر نمیتوانید ادامه دهید. به معنای «به حد خود رسیدن» یا «به سقف خوردن» است.
- مثال: I think I’ve reached my limit with his excuses. I can’t tolerate them anymore.
- ترجمه: فکر کنم دیگر کاسهی صبرم از بهانههای او لبریز شده است (به حدم رسیدهام). دیگر نمیتوانم آنها را تحمل کنم.
- مثال: The company’s production has hit a limit due to a shortage of raw materials.
- ترجمه: تولید شرکت به دلیل کمبود مواد اولیه به سقف خود رسیده است.
Exceed a limit / Go over a limit
این دو عبارت دقیقاً متضاد موارد قبلی هستند و به معنای «فراتر رفتن از حد»، «تجاوز از محدودیت» یا «رد کردن سقف مجاز» به کار میروند.
- مثال: If you exceed the speed limit, you will get a fine.
- ترجمه: اگر از سرعت مجاز تجاوز کنید، جریمه خواهید شد.
- مثال: He was disqualified from the competition for going over the time limit.
- ترجمه: او به دلیل فراتر رفتن از محدودیت زمانی، از مسابقه حذف شد.
Know your limits
این عبارت یک توصیهی مهم است و به معنای «حد و مرز خود را شناختن» است. یعنی شما باید بدانید که تواناییها و ظرفیتهایتان چقدر است و چه زمانی باید متوقف شوید.
- مثال: It’s important to know your limits when you’re exercising to avoid injury.
- ترجمه: مهم است که هنگام ورزش کردن حد خود را بشناسید تا از آسیبدیدگی جلوگیری کنید.
Push the limits / Test the limits
این کالوکیشن به معنای «به چالش کشیدن محدودیتها» یا «سنجیدن مرزها» است. این عبارت میتواند هم معنای مثبت (برای پیشرفت) و هم معنای منفی (برای زیر پا گذاشتن قوانین) داشته باشد.
- مثال: As an artist, she is always trying to push the limits of creativity.
- ترجمه: به عنوان یک هنرمند، او همیشه در تلاش است تا مرزهای خلاقیت را جابجا کند (به چالش بکشد).
- مثال: The child was testing the limits of his parents’ patience.
- ترجمه: آن کودک داشت صبر والدینش را امتحان میکرد (میسنجید).
کالوکیشن های Limit با صفت (Adjective + Limit)
صفتها به ما کمک میکنند تا نوع و شدت یک محدودیت را توصیف کنیم. آشنایی با این ترکیبات به شما کمک میکند تا منظور خود را بسیار دقیقتر بیان کنید.
Strict / Tight limit
به معنای یک «محدودیت سختگیرانه» یا «محدودیت جدی» است که انعطافپذیری کمی دارد.
- مثال: There is a strict limit of two bags per passenger.
- ترجمه: محدودیت سختگیرانهای برای هر مسافر (حداکثر دو چمدان) وجود دارد.
Upper / Lower limit
این دو صفت برای مشخص کردن «حد بالا (سقف)» و «حد پایین (کف)» یک بازه استفاده میشوند.
- مثال: The upper limit for this elevator is 8 people.
- ترجمه: حد بالای (ظرفیت) این آسانسور ۸ نفر است.
- مثال: Is there a lower limit for opening a bank account?
- ترجمه: آیا برای افتتاح حساب بانکی حد پایینی (حداقل مبلغ) وجود دارد؟
Time limit
به «محدودیت زمانی» اشاره دارد که برای انجام کاری در نظر گرفته شده است.
- مثال: You have a three-hour time limit to complete the exam.
- ترجمه: شما برای تکمیل آزمون، یک محدودیت زمانی سه ساعته دارید.
Age limit
به «محدودیت سنی» برای انجام کاری (مانند تماشای فیلم، خرید محصول یا شرکت در رویداد) اشاره میکند.
- مثال: Is there an age limit for this competition?
- ترجمه: آیا برای این مسابقه محدودیت سنی وجود دارد؟
Speed limit
یکی از رایجترین کالوکیشنها که به معنای «سرعت مجاز» یا «محدودیت سرعت» در رانندگی است.
- مثال: The speed limit in residential areas is usually 30 mph.
- ترجمه: محدودیت سرعت در مناطق مسکونی معمولاً ۳۰ مایل بر ساعت است.
Legal limit
به «حد قانونی» اشاره دارد که توسط قانون تعیین شده است، مثلاً در مورد میزان الکل در خون هنگام رانندگی.
- مثال: He was arrested because he was over the legal limit for alcohol.
- ترجمه: او دستگیر شد زیرا میزان الکل خونش از حد مجاز قانونی بالاتر بود.
عبارات و اصطلاحات کاربردی دیگر با Limit
علاوه بر ترکیب با فعل و صفت، کالوکیشن های Limit در قالب عبارات و اصطلاحات خاص نیز به کار میروند که دانستن آنها بسیار مفید است.
Within the limit(s)
به معنای «در چارچوب محدودیت» یا «در حد مجاز» است.
- مثال: Your expenses must be kept within the limits of the budget.
- ترجمه: هزینههای شما باید در چارچوب بودجه نگه داشته شود.
Off-limits
این اصطلاح به معنای «ورود ممنوع» یا «غیرمجاز» است و معمولاً برای مکانها به کار میرود.
- مثال: This area is off-limits to unauthorized personnel.
- ترجمه: این منطقه برای افراد غیرمجاز، ورود ممنوع است.
The sky is the limit
یک اصطلاح بسیار رایج و مثبت که به معنای «هیچ محدودیتی وجود ندارد» یا «آسمان سقف آرزوهاست» است. این عبارت برای تشویق دیگران به کار میرود و نشان میدهد که هر چیزی ممکن است.
- مثال: With your talent, you can achieve anything. The sky is the limit!
- ترجمه: با استعدادی که تو داری، میتوانی به هر چیزی برسی. هیچ محدودیتی برایت وجود ندارد!
Without limit
به معنای «بدون محدودیت» یا «نامحدود» است.
- مثال: The king had power without limit.
- ترجمه: پادشاه قدرتی نامحدود (بدون محدودیت) داشت.
جدول خلاصه کالوکیشن های Limit
برای مرور و جمعبندی بهتر، در جدول زیر مهمترین کالوکیشن های Limit را به همراه دستهبندی و معنای فارسی آنها مشاهده میکنید.
| کالوکیشن (Collocation) | نوع (Type) | معنای فارسی (Persian Meaning) |
|---|---|---|
| Set / Impose a limit | فعل + اسم | محدودیت تعیین کردن / وضع کردن |
| Reach / Hit a limit | فعل + اسم | به حد خود رسیدن / به سقف خوردن |
| Exceed / Go over a limit | فعل + اسم | از حد فراتر رفتن / تجاوز کردن |
| Know your limits | فعل + اسم | حد و مرز خود را شناختن |
| Push / Test the limits | فعل + اسم | مرزها را به چالش کشیدن / سنجیدن |
| Strict / Tight limit | صفت + اسم | محدودیت سختگیرانه |
| Upper / Lower limit | صفت + اسم | حد بالا / حد پایین |
| Age / Time / Speed limit | اسم + اسم (Noun Collocation) | محدودیت سنی / زمانی / سرعت |
| Off-limits | اصطلاح | ورود ممنوع / غیرمجاز |
| The sky is the limit | اصطلاح | هیچ محدودیتی وجود ندارد |
نتیجهگیری
همانطور که مشاهده کردید، کلمه limit به تنهایی معنای محدودی دارد، اما وقتی در کنار کلمات دیگر قرار میگیرد، دنیایی از مفاهیم دقیق و کاربردی را خلق میکند. یادگیری کالوکیشن های Limit نه تنها دایره لغات شما را گسترش میدهد، بلکه به شما کمک میکند تا مانند یک انگلیسیزبان بومی، منظورتان را با ظرافت و دقت بیشتری بیان کنید. سعی کنید این عبارات را در مکالمات و نوشتههای خود به کار ببرید و تاثیر شگفتانگیز آنها را در بهبود سطح زبان خود مشاهده کنید.




خیلی ممنون از مقاله خوبتون. همیشه حس میکردم یه چیزی توی صحبتم کمه و طبیعی نیستم، الان فهمیدم مشکل از یادگیری تکتک کلمات بوده نه کالوکیشنها. بیصبرانه منتظر ادامه مطلب هستم!
خوشحالیم که مقاله براتون مفید بوده، سارا خانم. دقیقاً همینطوره، یادگیری کالوکیشنها کلید روان و طبیعی صحبت کردن به انگلیسیه. تمرین و تکرار این ترکیبات رو فراموش نکنید!
مقاله عالی بود. برای ‘set a limit’ میشه یه مثال توی محیط کاری بزنید؟ مثلاً چطوری بگم ‘ما باید برای بودجهمون یه محدودیت تعیین کنیم’؟
بله حتماً، علی آقا. میتونید بگید: ‘We need to set a limit on our budget.’ یا ‘The manager set a strict limit on expenses.’ این ترکیب در محیط کار خیلی پرکاربرده.
سلام. آیا ‘set a limit’ توی مکالمات روزمره هم استفاده میشه یا بیشتر توی موقعیتهای رسمی کاربرد داره؟
سلام فاطمه خانم. ‘Set a limit’ هم در مکالمات روزمره و هم در موقعیتهای رسمی کاربرد داره. برای مثال ‘You should set a limit on screen time for your kids.’ یک جمله کاملاً روزمره است.
ممنون از این رویکرد جدید به یادگیری! آیا کالوکیشنهای ‘limit’ مثل ‘push the limit’ یا ‘exceed the limit’ هم توی مقالههای بعدی توضیح داده میشن؟ خیلی دوست دارم بدونم.
خواهش میکنم رضا جان. بله حتماً! در بخشهای بعدی مقاله به کالوکیشنهای دیگر ‘limit’ با فعلها و صفتهای مختلف از جمله ‘push the limit’ و ‘exceed the limit’ خواهیم پرداخت. منتظر باشید!
ممنون از مقاله مفیدتون. تلفظ صحیح کلمه ‘limit’ چطوره؟ آیا ‘i’ اولش مثل ‘لیمو’ خونده میشه یا مثل ‘لنت’؟
خواهش میکنم نرگس خانم. تلفظ صحیح ‘limit’ بیشتر شبیه به ‘لی-میت’ است، با صدای کوتاه ‘i’ در هجای اول، تقریباً مانند ‘i’ در کلمه ‘sit’. میتونید به دیکشنریهای آنلاین مثل Cambridge یا Oxford مراجعه کنید و تلفظ صوتیاش رو هم بشنوید.
کالوکیشن ‘set a limit’ واقعاً چقدر خوبه که یاد گرفتیم. معادل فارسیش ‘محدودیت گذاشتن’ یا ‘حد و مرز تعیین کردن’ میشه؟
بله امیر جان، دقیقاً همینطوره. ‘محدودیت گذاشتن’ یا ‘حد و مرز تعیین کردن’ بهترین معادلهای فارسی برای ‘set a limit’ هستند که مفهوم رو به خوبی منتقل میکنند.
این دقیقاً چیزی بود که نیاز داشتم! بارها شده که ترجمه لغت به لغت کردم و نتیجهاش جملات عجیب و غریب شده. از امروز تمرکزم رو میذارم روی کالوکیشنها. عالی بود!
میشه برای کالوکیشنهای بعدی، مثالهای متنوعتر و با ساختارهای گرامری مختلف رو هم اضافه کنید؟ مثلاً در سوال یا در حالت منفی.
نکته بسیار خوبی رو مطرح کردید حسن آقا. حتماً سعی میکنیم در مثالهای آینده، تنوع بیشتری از نظر ساختار گرامری و موقعیتهای کاربردی رو در نظر بگیریم.
وای چقدر این مقاله روشنگرانه بود! همیشه فکر میکردم فقط لغات رو بلد باشم کافیه. ممنون که چشم ما رو به دنیای کالوکیشنها باز کردید.
کلمه limit آیا به عنوان فعل هم میتونه استفاده بشه؟ مثلاً بگم ‘Don’t limit yourself’؟ یا این دیگه کالوکیشن نیست؟
سوال بسیار خوبی بود کیان جان. بله، ‘limit’ خودش به عنوان فعل هم استفاده میشه، مثلاً ‘Don’t limit yourself’ یا ‘We must limit our spending.’ در این حالت، ‘limit’ فعل اصلی جمله است و خودش به معنی ‘محدود کردن’ است. زمانی که ‘limit’ اسم است، ترکیب آن با فعلهای دیگر (مثل ‘set a limit’) کالوکیشن رو میسازه.
به نظرم بهترین راه یادگیری کالوکیشنها اینه که جملاتی که اونا رو دارن رو با صدای بلند تکرار کنیم تا ملکه ذهنمون بشه. تجربه من که اینو میگه.
کاملاً درسته مینا خانم. تکرار با صدای بلند و استفاده فعال از این کالوکیشنها در مکالمه یا نوشتار، سرعت یادگیری و تثبیت آنها را به شدت افزایش میدهد. ممنون از نکته خوبتون!
من همیشه بین ‘limit’ و ‘restrict’ گیج میشم. آیا این مقاله تفاوتهاشون رو هم توضیح میده؟
پیمان جان، سوال شما بسیار بجاست و این دو کلمه گاهی اوقات نزدیک به هم به نظر میرسند. در این مقاله تمرکز اصلی بر کالوکیشنهای ‘limit’ است، اما در مقالات آینده حتماً به تفاوتهای ظریف بین کلمات مشابه نیز خواهیم پرداخت. به طور کلی ‘restrict’ اغلب به معنای محدود کردن آزادی یا دسترسی است، در حالی که ‘limit’ بیشتر به معنی تعیین یک نقطه حداکثر یا مرز است.
واقعاً ممنونم از مقالات مفیدتون. این یکی خیلی انگیزه بخش بود که به جای حفظ لغت، به ترکیبشون فکر کنم. مرسی!
آیا ‘set a limit’ میتونه برای مسائل غیرمادی هم استفاده بشه؟ مثلاً ‘محدودیت روی تفکر’ یا ‘محدودیت روی احساسات’؟
بله سامان جان، ‘set a limit’ میتواند برای مسائل انتزاعی و غیرمادی هم به کار رود. مثلاً ‘Don’t set a limit on your dreams’ (روی رویاهات محدودیت نذار) یا ‘You should set a limit on how much negativity you allow into your life.’ (باید برای میزان منفیگرایی که وارد زندگیت میکنی، محدودیت تعیین کنی).
مثل همیشه عالی و کاربردی! ممنون از تیم خوب Englishvocabulary.ir.
کاش برای کالوکیشنها فایل صوتی هم میذاشتید. خیلی کمک میکنه به یادگیری و تلفظ.
ایده بسیار خوبی است آرش جان. در حال حاضر چنین امکانی فراهم نیست، اما حتماً این پیشنهاد را برای بهبود کیفیت محتوا در آینده مد نظر قرار خواهیم داد. از بازخورد شما متشکریم!
این کالوکیشنها برای آزمونهای آیلتس و تافل فوقالعاده مهم هستند. ممنون که اینقدر دقیق توضیح دادید.
فرق بین کالوکیشن و اصطلاح (idiom) چیه؟ آیا ‘set a limit’ یک اصطلاح هم هست؟
سوال هوشمندانهای بود فرهاد جان. کالوکیشن (collocation) به ترکیب طبیعی کلمات گفته میشود که کنار هم قرار میگیرند (مثلاً ‘make a decision’ یا ‘strong coffee’). در حالی که اصطلاح (idiom) عبارتی است که معنی کلی آن از معنی تکتک کلماتش قابل استنباط نیست و معمولاً معنای مجازی دارد (مثلاً ‘kick the bucket’ به معنی مردن). ‘Set a limit’ یک کالوکیشن است زیرا معنی آن مستقیماً از ترکیب ‘set’ (تعیین کردن) و ‘limit’ (محدودیت) قابل درک است، هرچند که یک ترکیب ثابت و رایج است.
سالها انگلیسی میخونم ولی اینقدر واضح درباره کالوکیشنها نشنیده بودم. چقدر کمککننده است این مقاله.
آیا ‘no limit’ هم یک کالوکیشن حساب میشه؟ مثلاً ‘sky’s the limit’؟
بله امید جان، ‘no limit’ یک ترکیب رایج است که ‘limit’ را با صفت ‘no’ به کار میبرد و اغلب به معنی ‘بیمحدودیت’ است. ‘Sky’s the limit’ هم یک اصطلاح بسیار معروف است که از کلمه ‘limit’ استفاده میکند و به معنی ‘هیچ محدودیتی وجود ندارد’ یا ‘محدودیت فقط آسمان است’ میباشد. این اصطلاح هم بسیار زیبا و پرکاربرد است.