- کالوکیشن های Lead چه هستند و چرا یادگیری آنها اهمیت دارد؟
- چگونه میتوان از فعل Lead به معنای «منجر شدن» در جملات استفاده کرد؟
- مهمترین عبارات و اصطلاحات با کلمه Lead که در محیط کار و مدیریت کاربرد دارند کدامند؟
- آیا Lead همیشه به معنای رهبری کردن است یا معانی دیگری نیز دارد؟
- چطور میتوانیم با استفاده از کالوکیشنهای Lead، انگلیسی خود را طبیعیتر و حرفهایتر جلوه دهیم؟
در این مقاله جامع، به تمام این سوالات و بیشتر پاسخ خواهیم داد. یادگیری کالوکیشن های Lead یکی از بهترین راهها برای درک عمیقتر این کلمه پرکاربرد و استفاده صحیح از آن در موقعیتهای مختلف است. بسیاری از زبانآموزان کلمه Lead را تنها به معنای «رهبری کردن» میشناسند، در حالی که این کلمه در ترکیب با واژگان دیگر، معانی و کاربردهای بسیار متنوعی پیدا میکند. با مطالعه این مطلب، شما با مجموعهای از مهمترین و رایجترین این کالوکیشنها به همراه مثالهای کاربردی و ترجمه دقیق فارسی آشنا خواهید شد و میتوانید سطح مکالمه و نوشتار انگلیسی خود را به شکل چشمگیری ارتقا دهید.
درک معنای اصلی Lead: فراتر از رهبری
قبل از پرداختن به کالوکیشنها، بهتر است نگاهی سریع به معانی اصلی کلمه Lead داشته باشیم. این کلمه هم به عنوان فعل و هم به عنوان اسم به کار میرود و درک هر دو حالت برای یادگیری کالوکیشنها ضروری است.
- Lead (فعل): به معنای هدایت کردن، رهبری کردن، راهنمایی کردن، و همچنین منجر شدن یا باعث شدن است. این فعل بیقاعده است و شکل گذشته و سوم شخص آن Led است.
- Lead (اسم): به معنای رهبری، سرنخ، پیشتازی، یا نقش اصلی (مثلاً در یک فیلم یا نمایش) است.
با در نظر گرفتن این معانی، اکنون میتوانیم به سراغ ترکیبهای شگفتانگیزی برویم که این کلمه میسازد. کالوکیشن های Lead به ما کمک میکنند تا منظور خود را دقیقتر و طبیعیتر بیان کنیم.
کالوکیشن های فعل Lead: هدایت کردن و منجر شدن
در این بخش، به بررسی کالوکیشنهایی میپردازیم که در آنها Lead به عنوان فعل به کار رفته است. این دسته از کالوکیشنها بسیار رایج هستند و در مکالمات روزمره و متون رسمی به وفور یافت میشوند.
Lead to (something): منجر شدن به چیزی
این یکی از پرکاربردترین کالوکیشن های Lead است و برای نشان دادن رابطه علت و معلولی استفاده میشود. وقتی یک عمل یا رویداد، نتیجه یا پیامد خاصی را به دنبال دارد، از این ساختار استفاده میکنیم.
- مثال ۱: Regular exercise can lead to a healthier lifestyle.
- ترجمه: ورزش منظم میتواند به سبک زندگی سالمتری منجر شود.
- مثال ۲: The investigation led to the arrest of three suspects.
- ترجمه: تحقیقات منجر به دستگیری سه مظنون شد.
Lead someone to believe/think/conclude: کسی را به این باور رساندن که…
این ساختار برای بیان اینکه اطلاعات یا شواهد خاصی باعث شده فردی به نتیجهگیری یا باور خاصی برسد، استفاده میشود.
- مثال: The evidence led the jury to conclude that he was guilty.
- ترجمه: شواهد، هیئت منصفه را به این نتیجه رساند که او گناهکار است.
Lead the way: راه را نشان دادن / پیشگام بودن
این عبارت هم به معنای فیزیکی (راه را به کسی نشان دادن) و هم به معنای استعاری (پیشگام بودن در یک زمینه خاص) به کار میرود.
- مثال ۱ (فیزیکی): Please lead the way, I don’t know where the meeting room is.
- ترجمه: لطفاً راه را نشان دهید، من نمیدانم اتاق جلسه کجاست.
- مثال ۲ (استعاری): Apple has always led the way in smartphone innovation.
- ترجمه: اپل همیشه در نوآوری گوشیهای هوشمند پیشگام بوده است.
Lead a team / a project / a company: رهبری یک تیم / پروژه / شرکت
این کالوکیشن به معنای مدیریت کردن و مسئولیت یک گروه یا فعالیت را بر عهده داشتن است. این یکی از کلاسیکترین کالوکیشن های Lead در محیط کار است.
- مثال: She was chosen to lead the new marketing project.
- ترجمه: او برای رهبری پروژه جدید بازاریابی انتخاب شد.
Lead a discussion / a meeting: اداره کردن یک بحث / جلسه
به معنای مدیریت و هدایت جریان یک گفتگو یا جلسه برای رسیدن به اهداف مشخص است.
- مثال: The manager will lead the discussion about the quarterly results.
- ترجمه: مدیر بحث در مورد نتایج فصلی را اداره خواهد کرد.
Lead a life: یک نوع زندگی را داشتن
این کالوکیشن برای توصیف سبک و کیفیت زندگی یک فرد به کار میرود.
- مثال ۱: He wants to lead a simple life in the countryside.
- ترجمه: او میخواهد یک زندگی ساده را در روستا داشته باشد.
- مثال ۲: After the accident, she had to lead a very different life.
- ترجمه: پس از تصادف، او مجبور شد زندگی بسیار متفاوتی را در پیش بگیرد.
کالوکیشن های اسم Lead: پیشتازی و سرنخ
در این بخش، به کالوکیشنهایی میپردازیم که در آنها Lead به عنوان اسم به کار رفته است. این ترکیبات نیز در زبان انگلیسی بسیار رایج و مهم هستند.
Take the lead: پیشقدم شدن / رهبری را به دست گرفتن
این عبارت به معنای به دست گرفتن کنترل یک موقعیت و شروع به هدایت دیگران است.
- مثال: When no one knew what to do, she decided to take the lead.
- ترجمه: وقتی هیچکس نمیدانست چه کار کند، او تصمیم گرفت پیشقدم شود.
Have a lead: پیشتاز بودن / برتری داشتن
معمولاً در مسابقات و رقابتها استفاده میشود و به معنای جلوتر بودن از رقبا است.
- مثال: The home team has a two-goal lead at halftime.
- ترجمه: تیم میزبان در بین دو نیمه دو گل برتری دارد.
Follow someone’s lead: از کسی تبعیت کردن / راه کسی را دنبال کردن
این عبارت به معنای الگو قرار دادن رفتار یا تصمیمات یک فرد و عمل کردن مانند اوست.
- مثال: If you’re not sure how to behave at the ceremony, just follow my lead.
- ترجمه: اگر مطمئن نیستی در مراسم چطور رفتار کنی، فقط از من تبعیت کن.
A strong lead / A narrow lead: برتری قوی / برتری اندک
این صفات برای توصیف میزان برتری یا پیشتازی به کار میروند.
- مثال ۱: The candidate has a strong lead in the polls.
- ترجمه: نامزد انتخاباتی برتری قوی در نظرسنجیها دارد.
- مثال ۲: They won the race by a narrow lead.
- ترجمه: آنها مسابقه را با برتری اندکی بردند.
A lead in a story / A police lead: سرنخ در یک داستان / سرنخ پلیس
در زمینه خبرنگاری و تحقیقات جنایی، Lead به معنای سرنخ یا اطلاعاتی است که میتواند به کشف حقیقت کمک کند.
- مثال: The journalist received an anonymous lead for his story.
- ترجمه: آن روزنامهنگار یک سرنخ ناشناس برای داستانش دریافت کرد.
جدول خلاصه کالوکیشن های Lead
برای مرور و یادگیری بهتر، در جدول زیر مهمترین کالوکیشن های Lead را به همراه کاربرد و یک مثال خلاصه کردهایم.
| کالوکیشن (عبارت) | کاربرد | مثال (ترجمه) |
|---|---|---|
| Lead to something | منجر شدن به چیزی | این تصمیم به نتایج خوبی منجر شد. (This decision led to good results) |
| Lead the way | پیشگام بودن، راه را نشان دادن | او در زمینه هوش مصنوعی پیشگام بود. (She led the way in AI) |
| Lead a team | رهبری یک تیم | او تیم فروش را رهبری میکند. (He leads the sales team) |
| Lead a life | زندگی کردن (به سبکی خاص) | آنها زندگی آرامی داشتند. (They led a quiet life) |
| Take the lead | پیشقدم شدن، رهبری را به دست گرفتن | وقت آن است که پیشقدم شویم. (It’s time to take the lead) |
| Have a lead | برتری داشتن (در رقابت) | تیم ما یک برتری سه امتیازی دارد. (Our team has a three-point lead) |
| Follow someone’s lead | از کسی تبعیت کردن | فقط از من تبعیت کن و همه چیز درست میشود. (Just follow my lead) |
چگونه این کالوکیشنها را تمرین کنیم؟
دانستن این کالوکیشنها کافی نیست؛ شما باید آنها را به کار ببرید تا بخشی از دایره لغات فعال شما شوند. در اینجا چند نکته برای تمرین ارائه میشود:
- جملهسازی کنید: برای هر یک از کالوکیشن های Lead که یاد میگیرید، سعی کنید چند جمله مرتبط با زندگی، کار یا علایق خودتان بسازید.
- در مکالمات استفاده کنید: سعی کنید در کلاس زبان یا با دوستان خود از این عبارات استفاده کنید. استفاده فعالانه بهترین راه برای به خاطر سپردن است.
- به دنبال مثالهای بیشتر باشید: هنگام خواندن متون انگلیسی یا تماشای فیلم، به نحوه استفاده از کلمه Lead و ترکیبات آن دقت کنید. این کار به شما کمک میکند تا کاربرد آنها را در بستر واقعی ببینید.
نتیجهگیری
همانطور که مشاهده کردید، کلمه Lead بسیار فراتر از یک معنای ساده است. با یادگیری کالوکیشن های Lead، شما نه تنها دایره واژگان خود را گسترش میدهید، بلکه توانایی خود را برای بیان ایدهها به شکلی دقیق، طبیعی و حرفهای افزایش میدهید. این کالوکیشنها در زمینههای مختلفی از مدیریت و کسبوکار گرفته تا مکالمات روزمره و بیان روابط علت و معلولی کاربرد دارند. امیدواریم این مقاله جامع به شما کمک کرده باشد تا درک بهتری از این ترکیبات ارزشمند پیدا کنید و با اعتماد به نفس بیشتری از آنها در زبان انگلیسی استفاده نمایید.




سلام، خیلی ممنون بابت مقاله عالیتون. یه سوال داشتم، آیا عبارت Lead to همون معنای Result in رو میده؟ یعنی میتونیم همیشه این دو تا رو به جای هم استفاده کنیم؟
سلام امین عزیز، بله در بسیاری از موارد مترادف هستند. اما Lead to معمولاً به فرآیندی اشاره دارد که به یک نتیجه خاص منتهی میشود، در حالی که Result in بیشتر روی خودِ نتیجه نهایی تمرکز دارد. در نوشتار آکادمیک هر دو بسیار پرکاربردند.
من توی یک فیلم شنیدم که میگفت Take the lead. منظورش این بود که ‘مسئولیت رو به عهده بگیر’ یا ‘جلوتر از بقیه حرکت کن’؟
سارای عزیز، هر دو برداشت شما میتواند درست باشد! بسته به موقعیت، Take the lead یعنی مدیریت یک کار را بر عهده گرفتن یا در یک رقابت، از دیگران پیشی گرفتن.
تلفظ کلمه Lead وقتی به معنی فلز ‘سرب’ هست با وقتی که فعل ‘رهبری کردن’ هست فرق داره؟ من همیشه این دوتا رو اشتباه میگیرم.
نکته بسیار هوشمندانهای بود نیلوفر جان! بله، وقتی به معنی فعل (رهبری کردن) هست /liːd/ تلفظ میشه، اما وقتی به معنی فلز ‘سرب’ هست، /led/ تلفظ میشه (مثل تلفظ Led که زمان گذشته فعل هست).
کالوکیشن Lead a busy life خیلی برام جالب بود. من همیشه فکر میکردم فقط باید از Have استفاده کنم. مرسی از نکات خوبتون.
آیا عبارت Follow someone’s lead اصطلاح محسوب میشه؟ یعنی ‘از کسی الگو گرفتن’؟
دقیقا مریم جان! Follow someone’s lead یعنی طبق روش یا الگوی کسی عمل کردن. مثلاً: If he resigns, I’ll follow his lead (اگه اون استعفا بده، منم ازش پیروی میکنم).
تفاوت Lead و Guide در چی هست؟ هر دو رو میشه ‘راهنمایی کردن’ معنی کرد؟
پوریا جان، Lead بیشتر جنبه اقتدار و حرکت در جلو (رهبری) رو داره، اما Guide بیشتر به معنی نشان دادن مسیر و کمک کردن به کسی برای پیدا کردن راه هست.
من در محیط کار زیاد عبارت Lead time رو میشنوم. این هم جزو کالوکیشنهای این کلمه است؟
بله هانیه عزیز، Lead time یک اصطلاح تخصصی در مدیریت و تجارت است و به فاصله زمانی بین شروع یک فرآیند تا تکمیل آن (مثلاً از زمان ثبت سفارش تا تحویل کالا) گفته میشود.
عبارت Lead the way به نظرم خیلی کاربردیه، مخصوصاً توی سفر یا وقتی میخوایم به کسی مسیر رو نشون بدیم.
میشه لطفاً چندتا صفت که با Lead میان رو هم بگید؟ مثلاً مثل Leading role که توی مقاله بود.
حتماً الناز جان. کلماتی مثل Leading expert (کارشناس برجسته)، Leading cause (علت اصلی) و Leading brand (برند پیشرو) از پرکاربردترینها هستند.
من شنیدم که به مشتریهای بالقوه در بیزنس هم میگن Lead. درسته؟
کاملاً درسته آرمان جان. در دنیای بازاریابی و فروش، Lead به فرد یا شرکتی گفته میشود که پتانسیل تبدیل شدن به مشتری را دارد (سرنخ فروش).
مقاله خیلی کامل بود. به خصوص بخش تفاوت Lead و Led که همیشه توی دیکته منو به شک میانداخت.
آیا Lead by example یک اصطلاح مدیریتیه؟ یعنی ‘با عملِ خود الگو بودن’؟
بله کامران عزیز، این یکی از زیباترین اصطلاحات مدیریتی است. یعنی به جای دستور دادن، خودتان با انجام دادن درستِ کار، برای دیگران الگو باشید.
توی آهنگهای انگلیسی زیاد شنیدم که میگن Lead me on. این معنیش منفیه؟
سوال خیلی خوبیه مهسا جان. بله، Lead someone on معمولاً بار منفی داره و به معنی ‘کسی رو امیدوار کردن (به دروغ)’ یا فریب دادن در روابط عاطفی هست.
برای نوشتن رزومه، استفاده از کالوکیشنهای Lead خیلی میتونه به حرفهایتر شدن متن کمک کنه. ممنون.
دقیقاً همینطوره جواد عزیز. استفاده از عباراتی مثل Led a team of 5 یا Lead a project نشاندهنده تواناییهای مدیریتی شماست.
کالوکیشن Lead an investigation یعنی چی؟
نسیم جان، این عبارت به معنی ‘هدایت یا سرپرستی یک تحقیق/بازرسی’ هست که معمولاً برای پلیس یا نهادهای قانونی به کار میره.
من همیشه فکر میکردم Lead فقط برای آدماست، ولی توی متن دیدم که برای جاده هم به کار رفته (The road leads to the city). خیلی جالب بود.
میشه بگید حرف اضافه Lead به معنی ‘منجر شدن’ حتماً باید to باشه؟
بله پریسا جان، وقتی میخوایم بگیم چیزی به چیز دیگری منجر میشه، حتماً از ساختار Lead to استفاده میکنیم.
واقعا کالوکیشنها زبان آدم رو از حالت رباتیک خارج میکنن. مرسی از سایت خوبتون.
خواهش میکنم بابک عزیز. خوشحالیم که این مطالب براتون مفیده. یادگیری کالوکیشن کلید اصلی Native به نظر رسیدنه.
Lead singer هم جزو همین خانواده محسوب میشه دیگه؟
بله تینا جان، Lead singer به خواننده اصلی گروه موسیقی گفته میشه.
چقدر مثالها دقیق و کاربردی بودن. خسته نباشید.