- آیا فعل “Kill” فقط به معنی کشتن است یا کاربردهای مجازی هم دارد؟
- چطور میتوانم از کالوکیشن های Kill برای طبیعیتر کردن مکالمه انگلیسی خود استفاده کنم؟
- رایجترین اصطلاحات و عباراتی که با “Kill” ساخته میشوند کدامند؟
- چه تفاوتی بین “kill time” و “kill an opportunity” وجود دارد؟
- در چه موقعیتهایی میتوان از عبارت “Dressed to kill” یا “Kill it” استفاده کرد؟
در این مقاله، به تمام این سوالات و بیشتر از آن پاسخ خواهیم داد و شما را با دنیای شگفتانگیز کالوکیشن های Kill در زبان انگلیسی آشنا میکنیم. فعل “kill” یکی از آن کلماتی است که در نگاه اول، معنایی کاملاً مستقیم و شاید کمی تاریک دارد: گرفتن جان. اما در واقعیت، این فعل در زبان انگلیسی روزمره بسیار فراتر از معنای تحتاللفظی خود عمل میکند و در ترکیب با کلمات دیگر، مفاهیم متنوعی از اتلاف وقت گرفته تا موفقیت چشمگیر را میسازد. یادگیری این کالوکیشنها نه تنها دایره لغات شما را غنیتر میکند، بلکه به شما کمک میکند تا مانند یک فرد نیتیو صحبت کنید و مفاهیم را با ظرافت بیشتری انتقال دهید.
مفهوم کالوکیشن و اهمیت یادگیری آن
قبل از اینکه به طور خاص به سراغ کالوکیشن های Kill برویم، بیایید مرور سریعی بر مفهوم «کالوکیشن» داشته باشیم. کالوکیشن (Collocation) به معنای همنشینی یا همآیی کلمات است. به عبارت سادهتر، برخی کلمات به طور طبیعی تمایل دارند در کنار یکدیگر استفاده شوند. این ترکیبها برای گوش یک انگلیسیزبان، طبیعی و درست به نظر میرسند. برای مثال، در فارسی میگوییم «چای دم کردن» و نه «چای درست کردن». این یک کالوکیشن است. در انگلیسی هم به جای “make a mistake” نمیتوان گفت “do a mistake”. یادگیری این الگوهای زبانی، کلید اصلی برای روان صحبت کردن و درک عمیقتر زبان انگلیسی است.
کالوکیشن های Kill با معانی مجازی و اصطلاحی
جذابترین بخش کاربرد فعل “kill” در اصطلاحات مجازی آن نهفته است. در این عبارات، “kill” هیچ ارتباطی با مرگ و زندگی ندارد، بلکه مفاهیمی کاملاً متفاوت را منتقل میکند. در ادامه به بررسی مهمترین و پرکاربردترین آنها میپردازیم.
۱. پایان دادن یا متوقف کردن چیزی
یکی از رایجترین کاربردهای مجازی “kill”، به معنای پایان دادن، متوقف کردن یا خنثی کردن چیزی است. این «چیز» میتواند یک ایده، یک برنامه، یک موتور یا حتی یک حس باشد.
- Kill a plan/project/deal: به معنای لغو کردن یا متوقف کردن یک برنامه، پروژه یا معامله است.
مثال: The board had to kill the project due to a lack of funding.
ترجمه: هیئت مدیره مجبور شد به دلیل کمبود بودجه، پروژه را متوقف کند. - Kill the engine/lights/sound: خاموش کردن موتور، چراغها یا صدا.
مثال: Please kill the engine; we’ve arrived.
ترجمه: لطفاً موتور را خاموش کن؛ ما رسیدیم. - Kill the mood: خراب کردن حال و هوا یا یک موقعیت لذتبخش.
مثال: His constant complaints really killed the mood at the party.
ترجمه: غر زدنهای مداوم او واقعاً حال و هوای مهمانی را خراب کرد. - Kill a conversation: پایان دادن به یک گفتگو، معمولاً به شکلی ناگهانی یا نامناسب.
مثال: Talking about politics at dinner can often kill the conversation.
ترجمه: صحبت کردن در مورد سیاست هنگام شام اغلب میتواند به گفتگو پایان دهد. - Kill a rumor: از بین بردن یک شایعه و جلوگیری از پخش شدن آن.
مثال: The company issued a formal statement to kill the rumor about its bankruptcy.
ترجمه: شرکت برای از بین بردن شایعه ورشکستگی خود، بیانیهای رسمی صادر کرد.
۲. اتلاف کردن یا گذراندن زمان
شاید یکی از معروفترین کالوکیشن های Kill در این دسته قرار بگیرد. این عبارات به نحوه گذراندن زمان، به ویژه زمانی که منتظر چیزی هستید، اشاره دارند.
- Kill time: وقت تلف کردن یا گذراندن زمان به شکل غیرمفید در حین انتظار برای رویدادی دیگر. این یکی از پرکاربردترین اصطلاحات در مکالمات روزمره است.
مثال: We have an hour before our flight, so let’s walk around the shops to kill time.
ترجمه: تا پروازمان یک ساعت وقت داریم، بیا در مغازهها قدم بزنیم تا وقت بگذرانیم (وقتکشی کنیم). - Have time to kill: وقت اضافه داشتن قبل از یک قرار یا رویداد مشخص.
مثال: I finished my work early and now I have some time to kill before I meet my friends.
ترجمه: کارم را زود تمام کردم و حالا قبل از ملاقات با دوستانم کمی وقت اضافه دارم.
۳. موفقیت و عملکرد فوقالعاده (کاربردهای عامیانه)
در زبان عامیانه (slang)، فعل “kill” میتواند معنایی کاملاً متضاد و مثبت داشته باشد و به موفقیت خیرهکننده اشاره کند.
- Kill it: به معنای انجام دادن کاری به شکلی فوقالعاده و بینقص است. این اصطلاح برای تشویق یا تحسین به کار میرود.
مثال: You were amazing on stage! You absolutely killed it!
ترجمه: روی صحنه فوقالعاده بودی! واقعاً ترکوندی! - Make a killing: سود بسیار زیادی از یک معامله یا سرمایهگذاری به دست آوردن.
مثال: He made a killing on the stock market last year.
ترجمه: او پارسال در بازار بورس سود کلانی به دست آورد.
۴. ایجاد درد، رنج یا احساسات شدید
در این دسته از کالوکیشنها، “kill” برای توصیف درد شدید فیزیکی یا فشار روحی و خستگی مفرط به کار میرود.
- My (body part) is killing me: برای بیان درد بسیار شدید در یک قسمت از بدن استفاده میشود.
مثال: I’ve been standing all day, and my feet are killing me.
ترجمه: تمام روز را سرپا بودهام و پاهایم دارد از درد میمیرد. - The work is killing me: به معنای این است که کار بسیار سخت و طاقتفرسا است.
مثال: I have three deadlines this week. This job is killing me!
ترجمه: این هفته سه تا مهلت تحویل دارم. این کار دارد مرا از پا در میآورد! - Kill yourself to do something: به خودتان به شدت سخت گرفتن و تلاش بیش از حد برای انجام کاری.
مثال: She killed herself to get that promotion, working 12 hours a day.
ترجمه: او خودش را برای گرفتن آن ترفیع هلاک کرد و روزی ۱۲ ساعت کار میکرد.
اصطلاحات و ضربالمثلهای رایج با Kill
علاوه بر کالوکیشنها، فعل “kill” در ساختار چندین ضربالمثل و اصطلاح رایج انگلیسی نیز به کار رفته است. یادگیری این اصطلاحات به درک بهتر فرهنگ و زبان انگلیسی کمک شایانی میکند.
| اصطلاح (Idiom) | معنی و کاربرد | مثال و ترجمه |
|---|---|---|
| Kill two birds with one stone | با یک تیر دو نشان زدن؛ انجام دو کار با یک اقدام واحد. | مثال: I can drop off the package on my way to the grocery store and kill two birds with one stone. ترجمه: میتوانم در مسیرم به خواربارفروشی بسته را تحویل دهم و با یک تیر دو نشان بزنم. |
| Curiosity killed the cat | کنجکاوی بیش از حد ممکن است خطرناک باشد. این اصطلاح برای هشدار دادن به کسی که بیش از حد کنجکاوی میکند، به کار میرود. | مثال: Don’t ask so many questions about his private life. Remember, curiosity killed the cat. ترجمه: اینقدر در مورد زندگی خصوصی او سوال نپرس. یادت باشد، کنجکاوی زیاد به آدم ضرر میزند. |
| Dressed to kill | بسیار شیک و جذاب لباس پوشیدن، به طوری که توجه همه را جلب کند. | مثال: She showed up at the party dressed to kill. ترجمه: او در حالی که بسیار شیک لباس پوشیده بود، در مهمانی حاضر شد. |
| If looks could kill | وقتی کسی با نگاهی بسیار عصبانی و پر از نفرت به دیگری خیره میشود، از این عبارت استفاده میکنند. | مثال: The way she looked at her ex-husband… wow, if looks could kill, he’d be dead. ترجمه: طوری که به شوهر سابقش نگاه میکرد… وای، اگر نگاه میتوانست بکشد، او مرده بود. |
| Kill (someone) with kindness | با کسی بیش از حد مهربان بودن، به خصوص با کسی که با شما رفتار خوبی ندارد، تا حدی که او را خلع سلاح یا شرمنده کند. | مثال: Instead of arguing with him, I decided to kill him with kindness. ترجمه: به جای بحث کردن با او، تصمیم گرفتم با محبت بیش از حد شرمندهاش کنم. |
چگونه از این کالوکیشنها در مکالمه استفاده کنیم؟
دانستن معنی کالوکیشن های Kill یک بخش ماجراست و استفاده صحیح و طبیعی از آنها بخش دیگر. در اینجا چند نکته برای به کارگیری این عبارات در مکالمات روزمره آورده شده است:
- با عبارات رایج شروع کنید: اصطلاحاتی مانند “kill time”، “my back is killing me” و “kill it” بسیار رایج هستند. سعی کنید در موقعیتهای مناسب از آنها استفاده کنید. مثلاً وقتی منتظر دوستتان هستید، میتوانید بگویید: “I’m just killing time on my phone.”
- به زمینه (Context) دقت کنید: استفاده از یک اصطلاح عامیانه مثل “kill it” در یک جلسه رسمی کاری ممکن است مناسب نباشد. همیشه موقعیت و مخاطب خود را در نظر بگیرید.
- گوش دهید و تکرار کنید: به فیلمها، سریالها و پادکستهای انگلیسی گوش دهید و توجه کنید که افراد نیتیو چگونه و در چه شرایطی از این کالوکیشنها استفاده میکنند. این بهترین راه برای یادگیری کاربرد طبیعی آنهاست.
- تمرین کنید: سعی کنید برای هر کالوکیشن جدیدی که یاد میگیرید، یک یا دو جمله شخصی بسازید. این کار به تثبیت آن در ذهن شما کمک میکند.
جمعبندی
همانطور که دیدید، فعل “kill” بسیار فراتر از معنای ساده و اولیه خود عمل میکند. کالوکیشن های Kill ابزاری قدرتمند برای بیان مفاهیم مختلف از پایان دادن به یک پروژه گرفته تا موفقیت چشمگیر و وقتگذرانی هستند. تسلط بر این عبارات نه تنها به شما کمک میکند تا دایره واژگان خود را گسترش دهید، بلکه باعث میشود انگلیسی شما طبیعیتر، روانتر و تاثیرگذارتر به نظر برسد. پس از امروز به کاربرد این فعل در متون و مکالمات مختلف دقت کنید و سعی کنید به تدریج آنها را وارد مکالمات خود کنید تا سطح زبان انگلیسی خود را یک پله ارتقا دهید.




وای، این مقاله عالی بود! من همیشه فکر میکردم ‘kill’ فقط یعنی ‘کشتن’ و کلی جاها تو فیلمها و آهنگها گیج میشدم. حالا متوجه شدم.
خیلی خوشحالیم که مقاله براتون مفید بوده سارا جان! همین پیچیدگیها و کاربردهای چندگانه کلمات هست که یادگیری زبان رو جذابتر میکنه. امیدواریم با این توضیحات، لذت بیشتری از تماشای فیلمها و شنیدن آهنگها ببرید.
ممنون از توضیحات کاملتون. تفاوت ‘kill time’ و ‘kill an opportunity’ رو خیلی خوب توضیح دادید. قبلاً این دو تا رو با هم قاطی میکردم.
خواهش میکنم علی عزیز. این دو عبارت با اینکه هر دو از ‘kill’ استفاده میکنند، معنای کاملاً متفاوتی دارند و درک این تفاوت برای صحبت کردن طبیعی بسیار مهمه. خوشحالیم که تونستیم ابهامتون رو برطرف کنیم.
عبارت ‘Dressed to kill’ چقدر جالبه! من فکر میکردم یه اصطلاح خشونتآمیزه، نگو به معنی شیک و خیرهکننده بود. حتماً ازش استفاده میکنم.
کاملاً درسته مریم جان! ‘Dressed to kill’ یکی از اون اصطلاحات فریبنده است که معنای مجازی خیلی قوی داره و به ظاهر بسیار جذاب و چشمگیر اشاره میکنه. با اعتماد به نفس ازش استفاده کنید!
اگه بخوام بگم یک ایده رو کاملاً از بین بردیم، میتونم بگم ‘We killed the idea’؟ یا خیلی غیررسمیه؟
سوال خیلی خوبیه رضا! بله، ‘We killed the idea’ کاملاً درسته و به معنی متوقف کردن یا از بین بردن یک ایده یا پروژه است. این عبارت در محیطهای کاری و غیررسمی تا حدودی رسمی قابل استفاده است و کاملاً طبیعی به نظر میرسد.
‘Kill it!’ دقیقاً چه موقعهایی به کار میره؟ آیا فقط برای موفقیتهای بزرگ استفاده میشه؟
ندا جان، ‘Kill it!’ معمولاً برای تحسین یک عملکرد عالی و چشمگیر به کار میرود. میتواند برای موفقیتهای بزرگ باشد، مثلاً یک سخنرانی عالی، یک اجرای هنری بینقص یا حتی یک غذای خیلی خوشمزه! معنیاش اینه که ‘واقعاً عالی انجامش دادی!’ یا ‘گل کاشتی!’
واقعاً این کالوکیشنها چقدر مکالمه رو طبیعیتر میکنه. من سعی میکنم ‘kill two birds with one stone’ رو تو جملاتم به کار ببرم.
آفرین امیر! این اصطلاح واقعاً کاربردیه و نشاندهنده توانایی شما در استفاده از زبان به شیوه بومی است. با تمرین بیشتر، به راحتی میتونید کالوکیشنهای دیگر رو هم به مکالماتتون اضافه کنید.
من همیشه فکر میکردم ‘murder’ و ‘kill’ کاملاً مترادف هستن. این مقاله بهم نشون داد ‘kill’ چقدر کاربرد مجازی داره.
بله فاطمه جان، تفاوت ظریفی بین ‘kill’ و ‘murder’ وجود داره. در حالی که ‘murder’ همیشه به کشتن عمدی و غیرقانونی اشاره داره، ‘kill’ میتونه معنای گستردهتری داشته باشه، از جمله همین کاربردهای مجازی که در مقاله بهش پرداختیم. نکته ظریفی بود که بهش اشاره کردی.
آیا ‘kill the mood’ هم یه کالوکیشن رایجه؟ مثلاً وقتی یه نفر با حرفش جو مهمونی رو خراب میکنه.
کاملاً درسته حسین! ‘Kill the mood’ یک کالوکیشن بسیار رایج و کاربردی است که دقیقاً به همین معنی که شما گفتید، یعنی خراب کردن یا از بین بردن فضای خوب یا شاد یک موقعیت، استفاده میشود. مثال شما عالی بود.
من تو یه پادکست شنیدم ‘kill the lights’. آیا این هم جزو کالوکیشنهای ‘kill’ هست و به معنی خاموش کردن چراغهاست؟
بله ژاله جان، ‘Kill the lights’ یک کالوکیشن معتبر است که در زبان انگلیسی به معنی خاموش کردن چراغها (معمولاً به صورت ناگهانی یا به عنوان یک دستور) به کار میرود. مثال بسیار خوبی زدید.
میشه لطفاً چند مثال دیگه برای ‘kill a deal’ یا ‘kill a project’ ارائه بدید؟ اینها برام کمی مبهم موندن.
حتماً محسن جان. برای ‘kill a deal’ میتوانیم بگوییم: ‘The sudden change in policy killed the deal.’ (تغییر ناگهانی سیاست، معامله را از بین برد.) و برای ‘kill a project’: ‘Lack of funding ultimately killed the project.’ (کمبود بودجه نهایتاً پروژه را متوقف کرد.) امیدوارم واضحتر شده باشد.
چه نکته جالبی در مورد کالوکیشنها! من همیشه فقط روی یادگیری کلمات تکیه میکردم و به این ترکیبات کمتر توجه داشتم. این مقاله نگاهم رو عوض کرد.
خوشحالیم که این مقاله دیدگاه جدیدی براتون ایجاد کرده کیمیا جان. کالوکیشنها واقعاً ستون فقرات زبان طبیعی هستند و یادگیری آنها شما را یک پله در مسیر روانی زبان بالاتر میبرد. با ما همراه باشید تا بیشتر با این نکات آشنا شوید.
مقاله بینظیر بود! من ‘kill’ رو فقط تو بازیهای ویدیویی استفاده میکردم. حالا میتونم تو مکالمات روزمره هم ازش استفاده کنم.
آفرین پویا! همین گسترش کاربرد کلمات از یک حوزه به حوزههای دیگر، نشاندهنده پیشرفت شماست. زبان انگلیسی پر از این شگفتیهاست. موفق باشید!
آیا ‘kill’ در ‘kill time’ بار معنایی منفی داره یا فقط به معنی گذراندن وقته؟
نغمه جان، ‘kill time’ معمولاً بار معنایی خنثی یا کمی منفی داره و به معنی گذراندن وقت بدون هدف خاص یا انجام کاری برای اینکه زمان بگذرد، است. مثلاً ‘I was just killing time until my appointment.’ (فقط داشتم وقت میگذراندم تا وقت قرارم برسد.)
این مقاله واقعاً به اهمیت کالوکیشنها برای صحبت کردن مثل یک نیتیو تأکید میکنه. ممنون از مطالب خوبتون.
خواهش میکنم آرش عزیز. دقیقاً همینطوره، کالوکیشنها نقش کلیدی در روانی و طبیعی صحبت کردن ایفا میکنند. هدف ما هم اینه که به شما در این مسیر کمک کنیم.
میشه برای ‘Kill it’ یه مثال دیگه بزنید؟ مثلاً تو یه موقعیت غیرکاری.
حتماً شیوا جان! مثلاً اگر دوست شما در یک مسابقه آشپزی کیک بسیار خوشمزهای بپزد، میتوانید به او بگویید: ‘Your cake was amazing! You really killed it!’ (کیکت فوقالعاده بود! واقعاً گل کاشتی!)
تفاوت ‘kill’ با ‘destroy’ در این کالوکیشنها چیه؟ مثلاً ‘kill an opportunity’ و ‘destroy an opportunity’. آیا هر دو قابل تعویض هستن؟
سوال بسیار دقیق و خوبی پرسیدید سحر جان! در برخی موارد مثل ‘kill an opportunity’ و ‘destroy an opportunity’، هر دو میتوانند به معنی از بین بردن یک فرصت باشند و تا حد زیادی قابل تعویض هستند. اما ‘destroy’ معمولاً بار معنایی قویتری از تخریب فیزیکی یا کامل دارد، در حالی که ‘kill’ در کالوکیشنها میتواند به معنای متوقف کردن، لغو کردن یا پایان دادن به چیزی باشد که الزاماً تخریب کامل نیست، بلکه میتواند مانع از ادامه یا تحقق آن شود.
با این مقاله اعتماد به نفس بیشتری برای استفاده از اصطلاحات در مکالماتم پیدا کردم. مرسی از تیم خوبتون.
همین که اعتماد به نفستون بیشتر شده، برای ما بهترین خبره مجید جان! هدف ما هم دقیقاً همینه که با آموزشهای کاربردی، شما رو در مسیر یادگیری زبان یاری کنیم.