مجله آموزش زبان EnglishVocabulary.ir

کالوکیشن های Find

در این مقاله جامع، به تمام این سوالات به طور کامل پاسخ خواهیم داد. فعل Find یکی از اولین کلماتی است که هر زبان‌آموزی یاد می‌گیرد، اما کاربرد آن بسیار فراتر از معنای ساده «پیدا کردن» است. قدرت واقعی این فعل زمانی آشکار می‌شود که با کلمات دیگر ترکیب شده و عباراتی قدرتمند و طبیعی می‌سازد. یادگیری کالوکیشن های Find به شما کمک می‌کند تا مانند یک انگلیسی‌زبان بومی صحبت کنید، منظور خود را دقیق‌تر بیان نمایید و از ساختارهای تکراری و کتابی فاصله بگیرید. با ما همراه باشید تا دنیای گسترده و کاربردی این کالوکیشن‌ها را کشف کنیم.

📌 پیشنهاد ویژه برای شما:آش دهن‌سوزی نیست: It’s not a mouth-burning soup!

درک مفهوم کالوکیشن و اهمیت آن برای فعل Find

پیش از آنکه به سراغ لیست کالوکیشن های Find برویم، بهتر است کمی در مورد خود مفهوم «کالوکیشن» صحبت کنیم. کالوکیشن (Collocation) به معنای همنشینی یا هم‌آیی کلمات است. در هر زبانی، برخی کلمات به طور طبیعی و معمول با کلمات خاص دیگری به کار می‌روند. این ترکیب‌ها برای گوش یک فرد بومی (Native Speaker) بسیار طبیعی و درست به نظر می‌رسند، در حالی که ترکیب‌های دیگر، حتی اگر از نظر گرامری صحیح باشند، ممکن است عجیب یا نادرست جلوه کنند.

برای مثال، در فارسی ما می‌گوییم «تصمیم گرفتن» و نه «تصمیم ساختن». در انگلیسی نیز همین قانون برقرار است؛ آن‌ها می‌گویند make a decision و نه do a decision. فعل Find نیز از این قاعده مستثنی نیست و با اسم‌ها، صفت‌ها و قیدهای خاصی ترکیب می‌شود تا معانی دقیق و متنوعی را خلق کند. یادگیری این ترکیب‌ها به جای حفظ کردن کلمات به صورت جداگانه، سرعت و روانی کلام شما را به شکل چشمگیری افزایش می‌دهد.

📌 نگاهی به این مقاله بیندازید:کلمه “Outfit”: اوت‌فیت امروز من!

دسته بندی کالوکیشن های Find بر اساس کاربرد

برای سادگی در یادگیری، ما کالوکیشن های Find را به چند دسته اصلی تقسیم کرده‌ایم. این دسته‌بندی به شما کمک می‌کند تا کاربرد هر عبارت را در موقعیت مناسب خود بهتر درک کنید.

۱. پیدا کردن اطلاعات و حقایق (Finding Information & Facts)

این دسته از کالوکیشن‌ها برای زمانی به کار می‌روند که به دنبال کشف اطلاعات، شواهد یا دلایل هستید.

۲. یافتن اشیاء و افراد (Finding Objects & People)

این دسته شامل ابتدایی‌ترین و رایج‌ترین کاربردهای فعل Find است که به پیدا کردن چیزی یا کسی به صورت فیزیکی اشاره دارد.

۳. رسیدن به یک نتیجه یا درک (Reaching a Conclusion or Understanding)

در این کاربرد، Find معنایی عمیق‌تر از پیدا کردن فیزیکی دارد و به معنای «پی بردن»، «دریافتن» یا «به این نتیجه رسیدن» است.

📌 شاید این مطلب هم برایتان جالب باشد:بزک نمیر بهار میاد به انگلیسی چی میشه؟

کالوکیشن های Find در محیط کار و تجارت

در محیط‌های حرفه‌ای، استفاده از کالوکیشن‌های مناسب می‌تواند تأثیر زیادی بر وجهه و اعتبار کلام شما داشته باشد. در اینجا به چند مورد از کالوکیشن های Find که در دنیای تجارت پرکاربرد هستند، اشاره می‌کنیم.

عبارات کاربردی برای حل مسئله و تصمیم‌گیری

جدول مقایسه‌ای کالوکیشن‌های مرتبط با فرصت و شغل

در جدول زیر، چند کالوکیشن کلیدی مرتبط با جستجوی فرصت‌های شغلی و حرفه‌ای را با هم مقایسه می‌کنیم.

کالوکیشن انگلیسی ترجمه فارسی مثال کاربردی
Find a job/employment پیدا کردن شغل/کار It took him six months to find a new job after being laid off.
Find an opportunity یافتن یک فرصت She moved to London to find better career opportunities.
Find funding/investors پیدا کردن بودجه/سرمایه‌گذار The startup is struggling to find funding for its new project.
📌 این مقاله را از دست ندهید:اصطلاح “FUD”: ترس، عدم قطعیت و شک

کالوکیشن های Find برای بیان احساسات و حالات درونی

یکی از زیباترین کاربردهای کالوکیشن های Find، استفاده از آن‌ها برای توصیف کشفیات درونی و حالات احساسی است. این عبارات به کلام شما عمق و لطافت می‌بخشند.

📌 موضوع مشابه و کاربردی:چرا صدای ضبط شده خودمون به انگلیسی اینقدر “رو مخه”؟

نکات و اشتباهات رایج در استفاده از Find

حالا که با طیف وسیعی از کالوکیشن های Find آشنا شدید، بهتر است به چند نکته تکمیلی و اشتباهات رایج نیز توجه کنید تا از این فعل به درستی استفاده نمایید.

تفاوت Find و Find out

این دو عبارت اغلب با هم اشتباه گرفته می‌شوند، اما تفاوت ظریفی بین آن‌ها وجود دارد:

  1. Find: معمولاً برای پیدا کردن یک شیء، فرد یا مکان به کار می‌رود که وجود آن از قبل مشخص است. این پیدا کردن می‌تواند تصادفی یا در نتیجه جستجو باشد.
    مثال: I found my lost watch under the sofa. (ساعت گمشده‌ام را زیر مبل پیدا کردم.)
  2. Find out: به معنای کشف کردن یک حقیقت یا اطلاعاتی است که از قبل نمی‌دانستید. این عمل همیشه نتیجه تحقیق، پرس‌وجو یا دریافت اطلاعات جدید است.
    مثال: I need to find out what time the meeting starts. (باید بفهمم جلسه ساعت چند شروع می‌شود.)

ساختار Find + Object + Adjective/Verb-ing

یکی از ساختارهای بسیار رایج و کاربردی، استفاده از Find به همراه یک مفعول و سپس یک صفت یا فعل با ing- است. این ساختار برای بیان نظر یا احساس شما درباره آن مفعول به کار می‌رود.

📌 انتخاب هوشمند برای شما:فرق “Mr.” و “Sir” که آبروی ایرانیا رو میبره!

جمع‌بندی: چگونه کالوکیشن های Find را به خاطر بسپاریم؟

یادگیری کالوکیشن های Find یک شبه اتفاق نمی‌افتد. بهترین راه برای تسلط بر این عبارات، تمرین و تکرار مداوم است. در اینجا چند راهکار عملی برای شما آورده‌ایم:

در نهایت، به یاد داشته باشید که فعل Find ابزاری بسیار قدرتمند در زبان انگلیسی است. با تسلط بر کالوکیشن‌های آن، نه تنها دایره لغات خود را گسترش می‌دهید، بلکه می‌توانید بسیار طبیعی‌تر، دقیق‌تر و حرفه‌ای‌تر صحبت کنید و بنویسید.

این پست چقدر برای شما مفید بود؟

برای امتیاز دادن روی ستاره‌ها کلیک کنید!

امتیاز میانگین 4.8 / 5. تعداد رای‌ها: 380

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهد.

36 پاسخ

  1. ممنون از مقاله عالی و کاربردی! همیشه فکر می‌کردم Find فقط به معنی پیدا کردن یه چیز گم شده است. واقعا جالبه که چقدر کاربردای مختلفی داره. اگه می‌شه چند تا مثال دیگه از Find برای بیان احساسات بذارید.

    1. خواهش می‌کنم سارا جان! خوشحالیم که مقاله براتون مفید بوده. بله، Find برای بیان احساسات خیلی پرکاربرده. علاوه بر موارد ذکر شده، می‌تونیم بگیم: ‘Find joy in small things’ (در چیزهای کوچک شادی یافتن)، ‘Find comfort in someone’s presence’ (در حضور کسی آرامش یافتن)، ‘Find peace of mind’ (به آرامش ذهنی رسیدن). اینها نشون میدن که احساسات هم می‌تونن ‘کشف’ یا ‘تجربه’ بشن.

  2. مفهوم ‘Find common ground’ خیلی برام جالب بود. یعنی دقیقاً چی؟ توی محیط کار خیلی به دردم می‌خوره.

    1. علی عزیز، ‘Find common ground’ به معنی ‘یافتن زمینه‌های مشترک’ یا ‘توافق بر سر نقاط مشترک’ است. یعنی در بحث یا مذاکره با کسی که اختلاف نظر دارید، به دنبال موضوعاتی بگردید که هر دو طرف روی آن توافق دارید یا دیدگاه‌های مشابهی دارید. این کار به حل و فصل اختلافات و پیشبرد مذاکرات کمک زیادی می‌کنه. مثلا: ‘Despite their disagreements, they managed to find common ground on the budget.’ (با وجود اختلافاتشان، توانستند بر سر بودجه به توافق برسند).

  3. یادمه یه بار می‌خواستم بگم ‘به مشکل خوردم’ و از ‘I found a problem’ استفاده کردم. معلمم گفت بهتره ‘I encountered a problem’ بگی. آیا ‘find a problem’ غلطه؟

    1. سلام رضا، سوال بسیار خوبی پرسیدی! ‘Find a problem’ کاملاً غلط نیست و معنی ‘مشکلی را کشف کردن یا متوجه شدن’ را می‌دهد. اما ‘encounter a problem’ به معنی ‘با مشکلی روبرو شدن یا به مشکلی برخورد کردن’ است که اغلب حس غیرمنتظره بودن و چالش‌برانگیز بودن بیشتری دارد. معلم شما احتمالاً می‌خواسته تفاوت ظریف در معنی و کاربرد طبیعی‌تر را منتقل کند. ‘Find a problem’ بیشتر وقتی استفاده می‌شود که شما فعالانه در حال جستجو یا عیب‌یابی هستید و مشکلی را پیدا می‌کنید، در حالی که ‘encounter a problem’ می‌تواند ناگهانی‌تر باشد.

  4. کالوکیشن ‘Find your way’ رو قبلاً شنیده بودم ولی نمی‌دونستم اینقدر کاربردای متفاوتی داره، هم فیزیکی هم مجازی. آیا توی صحبت کردن خیلی رایجه؟

    1. بله مینا جان، ‘Find your way’ یکی از کالوکیشن‌های بسیار رایج و کاربردی است! هم به معنای فیزیکی (پیدا کردن مسیر) استفاده می‌شود، مثل: ‘Can you find your way back to the hotel?’ (می‌تونی راه برگشت به هتل رو پیدا کنی؟)، و هم به معنای مجازی (تطبیق یافتن، موفق شدن در کاری یا مسیری) مانند: ‘It took her a while to find her way in the new company.’ (مدتی طول کشید تا در شرکت جدید جا بیفتد/خودش را پیدا کند). حتماً در مکالمات روزمره از آن زیاد استفاده کنید.

  5. مرسی از توضیحات کامل. آیا ‘Find fault’ هم یک کالوکیشن رایج برای Find هست؟ یعنی ایراد گرفتن؟

    1. بله امیر، ‘Find fault’ یک کالوکیشن بسیار رایج و مهم است! به معنی ‘عیب‌جویی کردن’، ‘ایراد گرفتن’ یا ‘نقص پیدا کردن’ است. اغلب به صورت ‘Find fault with someone/something’ استفاده می‌شود. مثلا: ‘He always finds fault with my cooking.’ (او همیشه از آشپزی من ایراد می‌گیرد). این کالوکیشن جنبه منفی دارد و معمولاً به رفتار انتقادی مداوم اشاره می‌کند.

  6. مقاله فوق‌العاده‌ای بود! واقعا نیاز داشتم اینا رو یاد بگیرم. تفاوت صحبت کردن رو خیلی زیاد می‌کنه.

  7. بعضی از این کالوکیشن‌ها مثل ‘Find a solution’ یا ‘Find an answer’ خیلی رسمی‌تر به نظر میان. آیا توی مکالمات روزمره هم می‌شه ازشون استفاده کرد یا بیشتر برای محیط‌های کاری و آکادمیک هستن؟

    1. حسین گرامی، خوشحالم که این تفاوت‌ها رو حس می‌کنید. ‘Find a solution’ و ‘Find an answer’ کالوکیشن‌های کاملاً طبیعی و رایج هستند و هم در مکالمات روزمره و هم در محیط‌های رسمی‌تر (کاری، آکادمیک) استفاده می‌شوند. شاید در محیط‌های رسمی کمی بیشتر استفاده شوند، اما هرگز غیرطبیعی یا بیش از حد رسمی نیستند که نتوان در گفتگوی معمولی از آنها بهره برد. مثلاً: ‘We need to find a solution to this problem quickly.’ (باید سریعاً راه حلی برای این مشکل پیدا کنیم) کاملاً عادی است.

  8. بین ‘Find out’ و ‘Find’ برای کشف اطلاعات چه فرقی هست؟ توی مقاله بیشتر روی ‘Find’ تاکید شده بود.

    1. سوال عالی است نرگس! ‘Find’ به طور کلی به معنی ‘پیدا کردن’ یا ‘کشف کردن’ است، چه شیء فیزیکی و چه اطلاعاتی. اما ‘Find out’ به طور خاص به معنی ‘کشف کردن اطلاعات’، ‘متوجه شدن چیزی’ یا ‘پی بردن به حقیقت’ است. ‘Find out’ معمولاً بر فرآیند جستجو و کسب اطلاعات برای دانستن چیزی تأکید دارد، در حالی که ‘Find’ می‌تواند کشف ناگهانی یا تصادفی هم باشد. مثلا: ‘I found the keys’ (کلیدها را پیدا کردم) اما ‘I found out who took the keys’ (متوجه شدم چه کسی کلیدها را برداشت).

  9. من همیشه سعی می‌کنم کالوکیشن‌ها رو توی contextهای واقعی یاد بگیرم. مثلاً ‘Find your feet’ رو توی یه سریال دیدم که به معنی جا افتادن توی یه محیط جدید بود. خیلی کاربردیه!

    1. کیان عزیز، این دقیقاً بهترین روش برای یادگیری کالوکیشن‌هاست! ‘Find your feet’ به معنی ‘به محیط جدید عادت کردن’، ‘راحت شدن در موقعیت جدید’ یا ‘جا افتادن و مستقل شدن’ است. مثالی که زدید هم فوق‌العاده بود. یادگیری در بستر جملات و موقعیت‌های واقعی باعث میشه معنی عمیق‌تر و کاربرد صحیح کلمات بهتر درک بشه. ممنون بابت به اشتراک گذاشتن این نکته کاربردی!

  10. آیا بعد از Find همیشه باید یک اسم بیاد؟ مثلاً ‘Find it difficult’ چطوری ساخته می‌شه؟ اینجا difficult یک صفت هست.

    1. سوال بسیار دقیق و هوشمندانه‌ای زهره جان! خیر، همیشه بعد از Find اسم نمی‌آید. یکی از ساختارهای بسیار رایج Find به صورت ‘Find + Object + Adjective’ است. در این ساختار، شما چیزی (Object) را با یک ویژگی (Adjective) خاص ‘پیدا می‌کنید’ یا ‘آن را آنگونه می‌یابید’. مثلاً در ‘I find it difficult to wake up early’ (برایم سخت است صبح زود بیدار شوم)، ‘it’ مفعول و ‘difficult’ صفت است. این ساختار برای بیان نظر شما در مورد دشواری، آسانی، جالب بودن و … یک چیز یا موقعیت بسیار کاربرد دارد.

  11. دمتون گرم بابت این محتوای عالی. اگه میشه کالوکیشن های فعل ‘Make’ رو هم یه مقاله جداگانه بذارید. اونم خیلی پرکاربرده.

  12. ‘Find your voice’ یه جورایی شبیه به اصطلاح (idiom) هم هست. تفاوت کالوکیشن و اصطلاح دقیقاً چیه؟

    1. سلام الهام، نکته‌سنجی خوبی کردی! ‘Find your voice’ (پیدا کردن صدای خود، یعنی توانایی ابراز عقیده) در مرز بین کالوکیشن و اصطلاح قرار می‌گیرد. تفاوت اصلی این است که: کالوکیشن به معنی ‘همنشینی طبیعی کلمات’ است که معنی تک تک کلمات حفظ می‌شود، اما ترکیب آن‌ها با هم رایج و ‘طبیعی’ است. اصطلاح (Idiom) معمولاً یک معنای کاملاً غیرتحت اللفظی دارد که از معنی کلمات تشکیل‌دهنده آن قابل حدس نیست. ‘Find your voice’ کمی به سمت اصطلاح می‌رود چون معنی آن صرفاً ‘پیدا کردن صدا’ نیست، اما چون ‘Find’ به معنی ‘کشف کردن’ یک ویژگی درونی است، هنوز ارتباط معنایی با فعل Find وجود دارد و آن را بیشتر به کالوکیشن نزدیک می‌کند تا یک اصطلاح کاملاً انتزاعی.

  13. یکی از اساتید ما همیشه می‌گفت ‘You need to find your passion.’ الان می‌فهمم چرا از Find استفاده می‌کرد. به معنی کشف کردن علاقه هست.

    1. کاملاً درسته پرهام! ‘Find your passion’ یک کالوکیشن بسیار الهام‌بخش و متداول است. اینجا Find به معنی ‘کشف کردن’ یا ‘پی بردن به’ چیزی درونی و عمیق است که ممکن است همیشه جلوی چشم نبوده باشد. ‘Passion’ (شور و اشتیاق) چیزی نیست که فیزیکی گم شده باشد، بلکه باید آن را در درون خودتان ‘پیدا کنید’ یا ‘کشف کنید’. مثال بسیار خوبی بود.

  14. کالوکیشن ‘Find peace’ یا ‘Find happiness’ رو می‌تونیم با همین معنی‌های تحت اللفظی استفاده کنیم؟ یا کاربرد خاصی دارن؟

    1. بله گلناز، ‘Find peace’ (صلح یافتن / آرامش یافتن) و ‘Find happiness’ (خوشبختی یافتن) دقیقاً با همین معانی تحت اللفظی و البته عمیق‌ترشان استفاده می‌شوند. اینجا ‘Find’ به معنی ‘تجربه کردن’ یا ‘رسیدن به’ یک حالت درونی یا عاطفی است. اینها از جمله کالوکیشن‌های زیبای Find هستند که نشان می‌دهند چگونه می‌توانیم مفاهیم انتزاعی را با این فعل بیان کنیم. کاربرد خاصشان هم همین بیان حالت‌های روحی و معنوی است.

  15. با اینکه ‘Find’ کلمه ساده‌ای به نظر می‌رسه، اما واقعاً کالوکیشن‌هاش چالش برانگیزن. مخصوصاً اینکه بخوای توی صحبت کردن سریع و درست استفاده کنی.

    1. حق با شماست جواد! این ذات زبان انگلیسی و بسیاری از زبان‌های دیگر است که کلمات به ظاهر ساده، در ترکیب با دیگر کلمات، معانی و کاربردهای پیچیده‌ای پیدا می‌کنند. چالش اصلی هم همین است که باید به تدریج و با تمرین و تکرار، این کالوکیشن‌ها را به بخش طبیعی گنجینه لغات خود تبدیل کنیم. ناامید نشید، هر چه بیشتر گوش کنید و بخوانید، این عبارات ناخودآگاه در ذهنتان جا می‌افتند.

  16. چقدر خوب که اینقدر عمیق به یک فعل ساده پرداخته شده. واقعاً دیدم رو نسبت به زبان انگلیسی بازتر کردید.

  17. در مورد ‘Find a job’ یا ‘Find employment’؛ آیا اینا هم جزو همین کالوکیشن‌ها حساب میشن؟ چون بیشتر به معنی پیدا کردن فیزیکی شغل هستن.

    1. سلام سیاوش، بله، ‘Find a job’ و ‘Find employment’ کالوکیشن‌های بسیار رایجی برای Find هستند. درست است که در نگاه اول ‘پیدا کردن فیزیکی’ به نظر می‌رسند، اما در واقع به معنی ‘به دست آوردن’ یا ‘کسب کردن’ یک موقعیت شغلی هستند. اینجا Find صرفاً به معنی ‘یافتن چیزی که گم شده’ نیست، بلکه ‘موفق شدن در به دست آوردن’ چیزی است که در جستجوی آن بوده‌اید. اینها نمونه‌های خوبی از گسترش معنی Find هستند.

  18. آیا Find prepositionهای خاصی هم میگیره؟ مثلاً Find *on* something یا Find *in* something؟

    1. مریم عزیز، بله Find می‌تواند با prepositionهای مختلفی بیاید، اما بیشتر برای اشاره به ‘مکان’ چیزی که پیدا شده است. مثلاً: ‘I found my keys on the table.’ (کلیدهایم را روی میز پیدا کردم) یا ‘I found an old letter in the drawer.’ (یک نامه قدیمی در کشو پیدا کردم). این استفاده بیشتر به معنی فیزیکی Find نزدیک است. اما در کالوکیشن‌های انتزاعی‌تر، معمولاً خود فعل Find با کلمه بعدیش یک واحد معنایی می‌سازد و به تنهایی با prepositionهای رایج مثل ‘on’ یا ‘in’ به کار نمی‌رود، مگر اینکه بخواهیم مکان یک چیز را مشخص کنیم.

  19. واقعا ممنونم از این توضیحات. من همیشه سعی می‌کنم کالوکیشن‌ها رو توی جملات کامل یاد بگیرم تا بهتر ملکه ذهنم بشن. روشی که توی این مقاله استفاده کردید خیلی کمک‌کننده است.

  20. یه عبارت دیگه هم هست ‘Find your feet’. این هم جزو این دسته بندی قرار می‌گیره؟ به نظرم توی متن بهش اشاره نشد.

    1. بله پرنیان، ‘Find your feet’ قطعاً جزو کالوکیشن‌های مهم Find محسوب می‌شود و بسیار هم کاربردی است! معنی آن ‘به محیط یا موقعیت جدید عادت کردن’، ‘به خود آمدن’ یا ‘جا افتادن’ است. مثلا: ‘It took him a few weeks to find his feet in the new country.’ (چند هفته طول کشید تا در کشور جدید جا بیفتد). خوشحالیم که شما هم این عبارت کاربردی را می‌شناسید و به آن اشاره کردید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *