- آیا میدانید چرا جمله «I feel myself good» در انگلیسی اشتباه است؟
- چگونه میتوانیم با استفاده از فعل «Feel» احساسات مختلف خود را به شکلی طبیعی و مانند یک انگلیسیزبان واقعی بیان کنیم؟
- کالوکیشن های Feel چه هستند و چرا یادگیری آنها برای صحبت کردن روان ضروری است؟
- تفاوت بین «feel like» و «feel as if» در چیست و هر کدام در چه موقعیتی به کار میروند؟
در این مقاله جامع، به تمام این سوالات و بیشتر از آن پاسخ خواهیم داد. یادگیری فعل «Feel» به تنهایی کافی نیست؛ برای اینکه بتوانید مانند یک بومیزبان (Native) صحبت کنید، باید با کلماتی که به طور طبیعی با آن همراه میشوند، آشنا باشید. این همراهیهای طبیعی کلمات، «کالوکیشن» نام دارند. در این راهنما، ما به صورت کامل و با ارائه مثالهای کاربردی، مهمترین کالوکیشن های Feel را بررسی میکنیم تا شما بتوانید با اعتماد به نفس بیشتری از این فعل کلیدی در مکالمات روزمره خود استفاده کنید.
کالوکیشن (Collocation) چیست و چرا اهمیت دارد؟
قبل از اینکه به سراغ کالوکیشن های Feel برویم، بهتر است کمی با مفهوم «کالوکیشن» آشنا شویم. کالوکیشن به مجموعهای از دو یا چند کلمه گفته میشود که به طور طبیعی و رایج در کنار یکدیگر قرار میگیرند. انگلیسیزبانها این کلمات را به صورت ناخودآگاه با هم به کار میبرند. به عنوان مثال، در فارسی ما میگوییم «چای دم کردن» و نه «چای درست کردن». در انگلیسی هم میگویند «make a mistake» و نه «do a mistake». یادگیری کالوکیشنها به شما کمک میکند تا:
- انگلیسی را طبیعیتر و روانتر صحبت کنید.
- منظور خود را دقیقتر و واضحتر بیان نمایید.
- درک بهتری از متون و مکالمات انگلیسی داشته باشید.
- از اشتباهات رایج گرامری و واژگانی پرهیز کنید.
فعل «Feel» یکی از پرکاربردترین افعال در زبان انگلیسی است و کالوکیشنهای بسیار متنوعی دارد که هر کدام معنای خاصی را منتقل میکنند. در ادامه، این کالوکیشنها را در دستهبندیهای مختلف بررسی خواهیم کرد.
دسته اول: Feel + صفت (Adjective)
رایجترین ساختار برای بیان احساسات، استفاده از فعل Feel به همراه یک صفت است. در این ساختار، ما احساس درونی یا وضعیت فیزیکی خود را توصیف میکنیم. نکته بسیار مهمی که باید به آن توجه کنید این است که بعد از Feel، از قید (adverb) استفاده نمیکنیم. به همین دلیل است که جمله «I feel good» صحیح است ولی «I feel well» (مگر در معنای سلامت بودن) یا «I feel badly» اشتباه است.
مثالهای کاربردی برای بیان احساسات
-
to feel happy/sad/angry: احساس خوشحالی/ناراحتی/عصبانیت کردن
مثال: She started to feel happy again after hearing the good news.
ترجمه: او بعد از شنیدن خبر خوب، دوباره احساس خوشحالی کرد. -
to feel confident/nervous/anxious: احساس اعتماد به نفس/عصبی بودن/اضطراب کردن
مثال: I always feel nervous before a job interview.
ترجمه: من همیشه قبل از مصاحبه کاری احساس استرس میکنم. -
to feel proud/ashamed/guilty: احساس افتخار/شرمندگی/گناه کردن
مثال: He felt proud of his daughter’s achievements.
ترجمه: او به دستاوردهای دخترش احساس افتخار میکرد. -
to feel comfortable/uncomfortable: احساس راحتی/ناراحتی کردن
مثال: Please make yourself at home and feel comfortable.
ترجمه: لطفاً راحت باشید و احساس راحتی کنید.
مثالهای کاربردی برای توصیف وضعیت فیزیکی
-
to feel sick/ill/unwell: احساس مریضی/ناخوشی کردن
مثال: I think I ate something bad; I’m starting to feel sick.
ترجمه: فکر کنم چیز بدی خوردم؛ دارم احساس مریضی میکنم. -
to feel tired/exhausted: احساس خستگی/فرسودگی کردن
مثال: After working for 12 hours, it’s normal to feel exhausted.
ترجمه: بعد از ۱۲ ساعت کار کردن، طبیعی است که احساس فرسودگی کنی. -
to feel dizzy/weak: احساس سرگیجه/ضعف کردن
مثال: He suddenly felt dizzy and had to sit down.
ترجمه: او ناگهان احساس سرگیجه کرد و مجبور شد بنشیند. -
to feel cold/hot: احساس سرما/گرما کردن
مثال: Can you close the window? I’m starting to feel cold.
ترجمه: میتوانی پنجره را ببندی؟ دارم احساس سرما میکنم.
دسته دوم: Feel + اسم (Noun)
یکی دیگر از کالوکیشن های Feel، ترکیب آن با یک اسم است. این ساختارها معمولاً احساسات قویتر یا پیچیدهتری را بیان میکنند و اغلب به صورت اصطلاحی به کار میروند.
کالوکیشنهای رایج Feel + Noun
-
to feel a sense of relief/accomplishment: احساس آسودگی/موفقیت کردن
مثال: When I finally submitted my thesis, I felt a great sense of relief.
ترجمه: وقتی بالاخره پایاننامهام را تحویل دادم، احساس آسودگی فوقالعادهای کردم. -
to feel a sharp pain: احساس درد شدید و ناگهانی کردن
مثال: He felt a sharp pain in his chest and called for an ambulance.
ترجمه: او درد شدیدی در قفسه سینهاش احساس کرد و با آمبولانس تماس گرفت. -
to feel a connection with someone/something: احساس ارتباط با کسی/چیزی کردن
مثال: From the first moment they met, she felt a real connection with him.
ترجمه: از همان لحظه اولی که ملاقات کردند، او احساس ارتباط واقعی با آن مرد کرد. -
to feel the need to do something: احساس نیاز به انجام کاری کردن
مثال: I felt the need to apologize for my behavior.
ترجمه: احساس کردم باید به خاطر رفتارم عذرخواهی کنم. -
to feel pressure: تحت فشار بودن، احساس فشار کردن
مثال: Many students feel a lot of pressure during the final exams.
ترجمه: بسیاری از دانشآموزان در طول امتحانات نهایی فشار زیادی را احساس میکنند.
دسته سوم: Feel + Like / As if / As though
این دسته از کالوکیشنها برای بیان شباهت، تمایل یا یک حس غیر واقعی به کار میروند و بسیار پرکاربرد هستند. درک تفاوتهای ظریف بین آنها بسیار مهم است.
1. To feel like + (Gerund / Noun)
این ساختار دو کاربرد اصلی دارد:
- بیان تمایل یا هوس انجام کاری (Want to do something):
مثال: I feel like watching a movie tonight.
ترجمه: امشب هوس فیلم دیدن کردهام (دلم میخواهد فیلم ببینم).مثال: Do you feel like a cup of coffee?
ترجمه: یک فنجان قهوه میچسبد؟ (آیا هوس قهوه کردهای؟) - بیان حسی شبیه به چیزی یا کسی بودن:
مثال: This fabric feels like silk.
ترجمه: جنس این پارچه شبیه ابریشم است.مثال: It feels like a Monday, even though it’s Wednesday.
ترجمه: حس و حال روز دوشنبه را دارد، با اینکه امروز چهارشنبه است.
2. To feel as if / as though + (Clause)
این ساختار برای توصیف یک احساس یا موقعیتی به کار میرود که واقعی نیست یا صرفاً یک حس است. بعد از این عبارات، یک جملهواره کامل (شامل فاعل و فعل) میآید.
مثال: I’m so tired. I feel as if I haven’t slept in days.
ترجمه: خیلی خستهام. احساس میکنم انگار روزهاست که نخوابیدهام.
مثال: He talks to me as though he is my boss.
ترجمه: او طوری با من صحبت میکند که انگار رئیس من است.
مثال: She felt as if the whole world was watching her.
ترجمه: او احساس میکرد که انگار تمام دنیا در حال تماشای اوست.
جدول مقایسه Feel like و Feel as if
| ساختار | کاربرد | مثال |
|---|---|---|
| Feel like + Noun/Gerund | بیان تمایل، هوس یا شباهت حسی | I feel like pizza. / It feels like rain. |
| Feel as if/though + Clause | توصیف یک حس یا موقعیت غیر واقعی یا فرضی | I feel as if I’m flying. |
عبارات و اصطلاحات خاص با Feel
علاوه بر موارد بالا، فعل Feel در برخی عبارات و اصطلاحات خاص نیز به کار میرود که دانستن آنها به طبیعیتر شدن کلام شما کمک شایانی میکند.
-
To feel strongly about something: عقیده راسخ و محکمی در مورد چیزی داشتن
مثال: She feels strongly about animal rights.
ترجمه: او عقیده بسیار محکمی در مورد حقوق حیوانات دارد. -
To feel free to do something: برای انجام کاری راحت بودن، اجازه داشتن
مثال: Please feel free to ask any questions you may have.
ترجمه: لطفاً راحت باشید و هر سوالی دارید بپرسید. -
To have a feel for something: قلق چیزی دستتان بودن، استعداد ذاتی در کاری داشتن
مثال: After years of practice, she has a real feel for the piano.
ترجمه: بعد از سالها تمرین، او واقعاً قلق پیانو دستش آمده است. -
To feel your way: با احتیاط و به آرامی پیش رفتن (معمولاً در تاریکی یا یک موقعیت ناآشنا)
مثال: The room was dark, so I had to feel my way to the door.
ترجمه: اتاق تاریک بود، بنابراین مجبور شدم با لمس کردن و احتیاط راهم را به سمت در پیدا کنم. -
To not feel yourself: حال و روز همیشگی را نداشتن، سرحال نبودن
مثال: I think I’ll go home early. I’m not feeling myself today.
ترجمه: فکر کنم زودتر به خانه بروم. امروز حال همیشگی را ندارم.
جمعبندی و نکات پایانی
همانطور که در این مقاله مشاهده کردید، یادگیری کالوکیشن های Feel به شما کمک میکند تا از سطح استفاده مبتدی از این فعل فراتر رفته و بتوانید احساسات، حالات و تمایلات خود را با دقت و به شکلی کاملاً طبیعی بیان کنید. به جای حفظ کردن لغات به صورت مجزا، سعی کنید آنها را در قالب این کالوکیشنها یاد بگیرید. این کار نه تنها به روان شدن مکالمه شما کمک میکند، بلکه باعث میشود از اشتباهات رایج، مانند استفاده از قید بعد از فعل Feel، پرهیز کنید.
برای تسلط کامل، پیشنهاد میکنیم:
- این کالوکیشنها را در یک دفترچه یادداشت کنید.
- سعی کنید برای هر کدام یک مثال شخصی از زندگی خودتان بسازید.
- هنگام تماشای فیلم یا خواندن کتاب، به این ترکیبات دقت کنید و آنها را شناسایی نمایید.
- در مکالمات روزمره خود، چه با خودتان و چه با دیگران، از آنها استفاده کنید.
با تمرین مستمر، این ساختارها به بخشی از دایره لغات فعال شما تبدیل خواهند شد و به زودی خواهید دید که چقدر انگلیسی شما طبیعیتر و حرفهایتر به نظر میرسد.




وای مرسی از این مطلب! همیشه با «I feel myself good» مشکل داشتم و نمیفهمیدم چرا اشتباهه. الان کاملاً روشن شد.
خوشحالیم که مطلب براتون مفید بوده، سارا جان! در واقع، «feel» به تنهایی برای بیان حس و حال کافیه و نیازی به ضمیر انعکاسی نداره. موفق باشید در یادگیری!
کالوکیشنها واقعا کلید روان صحبت کردن هستن. من خودم قبل از اینکه باهاشون آشنا بشم، همیشه ترجمه تحتاللفظی میکردم و جملههام غیرطبیعی میشد.
دقیقا علی جان! کالوکیشنها به ما کمک میکنن تا مثل بومیزبانها فکر کنیم و صحبت کنیم. شناخت این همراهیهای طبیعی، کیفیت مکالمات شما رو چندین برابر بهتر میکنه.
تفاوت «feel like» و «feel as if» رو خیلی خوب توضیح دادین. همیشه این دو تا رو قاطی میکردم. ممنون از آموزش کاملتون.
خواهش میکنم مریم عزیز. خوشحالیم که ابهام شما برطرف شده. در یک جمله، «feel like» بیشتر برای تمایل یا احساسات لحظهای استفاده میشه و «feel as if» برای بیان یک فرضیه یا حالت غیرواقعی.
میشه چند تا کالوکیشن دیگه با «feel» که تو مقاله نبودن رو معرفی کنین؟ مثلاً «feel free» هم کالوکیشنه؟
سوال خیلی خوبیه رضا جان! بله، «feel free» (احساس راحتی کردن، در انجام کاری آزاد بودن) یک کالوکیشن پرکاربرد با فعل «feel» هست. مثالهای دیگه شامل «feel sorry» (متاسف بودن) و «feel weak» (احساس ضعف کردن) هستن. حتماً در آپدیتهای بعدی به این موارد اشاره میکنیم.
من یه بار تو یه فیلم شنیدم میگفتن «I feel blue». اینم جزو کالوکیشنهاست؟ یعنی احساس غمگین بودن، درسته؟
درسته نازنین جان! «Feel blue» یک اصطلاح رایج هست که به معنای احساس غم و ناراحتی کردنه و بله، در دسته کالوکیشنهای احساسی قرار میگیره. عالیه که با دیدن فیلم به این نکات دقت میکنید!
مقاله جامع و کاربردی بود. مثالها خیلی خوب به فهم مطلب کمک کردن. ممنون از تیم Englishvocabulary.ir
سپاس از لطف و همراهی شما حسین عزیز. هدف ما همین هست که با مثالهای کاربردی، یادگیری زبان رو برای شما آسانتر و لذتبخشتر کنیم.
من همیشه میگفتم «I feel boring» به جای «I feel bored». الان فهمیدم چه اشتباه بزرگی میکردم! چقدر این کالوکیشنها مهمن.
بله پریسا جان، این یک اشتباه رایج هست. «Boring» به معنای خستهکننده (فرد یا چیزی که باعث خستگی میشه) و «Bored» به معنای خسته (کسی که احساس خستگی میکنه) هست. خوشحالیم که این مقاله به شما کمک کرده تا تفاوت رو بهتر درک کنید.
کاش برای بقیه فعلهای پرکاربرد هم یه همچین مقالهای بنویسید. مثلاً فعل «make» یا «take».
پیشنهاد عالیای هست کامیار جان! حتماً این موضوع رو در برنامه تولید محتوای آیندهمون قرار میدیم. هدف ما پوشش دادن تمام نکات مهم برای یادگیری روانتر زبان انگلیسیه.
این قسمت که میگه «یادگیری فعل «Feel» به تنهایی کافی نیست»، واقعاً نکته طلایی بود. همیشه فکر میکردم گرامر رو که یاد بگیرم، تمومه.
دقیقا نسرین جان. گرامر و واژگان پایه لازم هستن، اما برای رسیدن به سطح بومی، آشنایی با اصطلاحات و کالوکیشنها حیاتیه. زبان چیزی فراتر از قواعده!
تشکر از مقاله خوبتون. من چند روز پیش در یک مکالمه شنیدم که گفتن «I feel a bit under the weather». اینم مربوط به همین بحث کالوکیشنهاست؟
بله مهدی جان! «To feel under the weather» یک اصطلاح رایج به معنای «احساس ناخوشی یا کمی بیمار بودن» است. این هم نمونهای از کاربرد فعل «feel» در کنار عبارات اصطلاحی و یک نوع کالوکیشن است. عالیه که به این جزئیات دقت میکنید!
واقعا خسته نباشید. این مطالب تخصصی اما روان، باعث میشه علاقه آدم به یادگیری زبان بیشتر بشه.
سپاس فراوان از شما شقایق عزیز. هدف ما همین هست که یادگیری رو هم جذاب و هم کاربردی کنیم.
قبل از این مقاله، فکر میکردم «feel good» همون معنی «feel well» رو میده. الان تفاوت رو فهمیدم. خیلی کاربردی بود.
نکته خوبی رو اشاره کردین امیر جان! «Feel good» بیشتر به حس و حال روحی و عاطفی خوب اشاره داره، در حالی که «feel well» بیشتر به وضعیت جسمانی و سلامتی خوب دلالت میکنه. ممنون که به این جزئیات توجه میکنید.
من همیشه با «feel like doing something» مشکل داشتم. الان مثالهای کامل رو دیدم، خیلی بهتر متوجه شدم. مرسی.
خوشحالیم که این بخش براتون مفید بوده سمیرا جان. «Feel like doing something» برای بیان تمایل به انجام کاری در لحظه خیلی پرکاربرده. ادامه بدید!
این موضوع کالوکیشنها رو تازه کشف کردم و واقعا مثل یک معجزه میمونه! چقدر راحتتر میشه حرف زد.
بله سینا جان، کالوکیشنها واقعاً قدرت بیان شما رو متحول میکنن. با تمرین و دقت بیشتر، به زودی مثل یک بومیزبان صحبت خواهید کرد.
آیا برای «feel a pain» هم میشه گفت «feel an ache»؟ یا اینها کالوکیشنهای مجزا هستن؟
سوال خیلی دقیقیه آیدا جان. بله، هر دو عبارت «feel a pain» و «feel an ache» کالوکیشنهای درستی هستند و هر دو به معنای احساس درد کردن هستند. تفاوتهای جزئی در نوع و شدت درد وجود داره (pain معمولا شدیدتر و ناگهانیتر از ache است)، اما هر دو کاربرد صحیحی دارند.
مطالب سایتتون همیشه عالیه و کمک میکنه که ریزهکاریهای زبان رو یاد بگیریم که هیچ جای دیگه پیدا نمیشه. ممنون.
مقاله عالی بود! آیا کالوکیشنها توی لهجههای مختلف انگلیسی (مثلاً بریتیش و امریکن) تفاوتهای زیادی دارن؟
سوال خوبی مطرح کردین فرشته جان! در بیشتر موارد، کالوکیشنهای اصلی مشترک هستند. اما بله، گاهی اوقات تفاوتهای ظریفی بین بریتیش و امریکن وجود داره. مثلاً در برخی اصطلاحات یا انتخاب کلمات مکمل. ما سعی میکنیم در مثالها به رایجترین و مشترکترین موارد اشاره کنیم، اما اگر کالوکیشنی تفاوت محسوسی داشته باشه، حتماً ذکر میکنیم.
فرق feel و feel like در زمینه ی آب و هوا به چه معناست؟ مثلا چرا میگن
the weather is below 2 .
You feel like below 5
خب چرا نمیگن
You feel below 5