- کالوکیشن های Fall دقیقا چه هستند و چرا یادگیری آنها اهمیت دارد؟
- چگونه میتوان از فعل Fall در موقعیتهای مختلف مانند عاشق شدن، بیمار شدن یا خوابیدن استفاده کرد؟
- آیا Fall همیشه به معنای «افتادن» فیزیکی است یا معانی مجازی و اصطلاحی هم دارد؟
- مهمترین و پرکاربردترین عباراتی که با فعل Fall ساخته میشوند کدامند؟
در این مقاله جامع، به تمام این سوالات و بیشتر از آن پاسخ خواهیم داد. یادگیری کالوکیشن های Fall یکی از بهترین راهها برای درک عمیقتر زبان انگلیسی و استفاده طبیعیتر از آن است. بسیاری از زبانآموزان فعل Fall را تنها به معنای «افتادن» میشناسند، در حالی که این فعل در ترکیب با کلمات دیگر، معانی بسیار متنوع و کاربردی پیدا میکند. با مطالعه این راهنما، شما مجموعهای از قویترین و رایجترین کالوکیشنهای مرتبط با این فعل را به همراه مثالهای واضح و ترجمه دقیق فارسی یاد خواهید گرفت و میتوانید از آنها در مکالمات و نوشتههای خود به درستی استفاده کنید.
درک مفهوم کالوکیشن (Collocation) در زبان انگلیسی
قبل از اینکه به طور خاص به سراغ کالوکیشن های Fall برویم، بهتر است مروری کوتاه بر مفهوم «کالوکیشن» داشته باشیم. کالوکیشن به معنای همنشینی یا همآیی کلمات است. در هر زبانی، برخی کلمات به طور طبیعی و معمول با یکدیگر به کار میروند. این ترکیبات برای یک انگلیسیزبان (Native Speaker) کاملاً عادی و درست به نظر میرسند، اما اگر کلمات اشتباهی را کنار هم قرار دهیم، جمله ما ممکن است عجیب یا غیرطبیعی به نظر برسد، حتی اگر از نظر گرامری صحیح باشد.
برای مثال، در فارسی میگوییم «چای دم کردن» و نه «چای درست کردن». هر دو عبارت از نظر معنایی قابل فهم هستند، اما اولی طبیعیتر و رایجتر است. در انگلیسی نیز همین قانون وجود دارد. مثلاً عبارت fast food یک کالوکیشن رایج است، اما quick food با اینکه معنای مشابهی دارد، به ندرت استفاده میشود. یادگیری کالوکیشنها به شما کمک میکند تا مانند یک فرد بومی صحبت کنید و بنویسید.
کالوکیشن های Fall: فراتر از معنای افتادن
فعل Fall در حالت پایه به معنای افتادن یا سقوط کردن است. اما وقتی با کلمات دیگر ترکیب میشود، دنیایی از معانی جدید را خلق میکند. این ترکیبات میتوانند وضعیتهای عاطفی، فیزیکی و حتی مالی را توصیف کنند. در ادامه، مهمترین و پرکاربردترین دستهبندیهای این کالوکیشنها را با هم بررسی میکنیم.
دسته اول: کالوکیشنهای مربوط به احساسات و روابط
یکی از معروفترین کاربردهای فعل Fall در حوزه روابط عاطفی است. این کالوکیشنها معمولاً تغییرات ناگهانی و عمیق در احساسات را نشان میدهند.
-
Fall in love (with someone): عاشق کسی شدن
این شاید شناختهشدهترین کالوکیشن با Fall باشد. این عبارت به فرآیند تدریجی یا ناگهانی ایجاد علاقه عمیق و عاشقانه به فردی دیگر اشاره دارد.
مثال: He fell in love with his best friend after years of knowing her.
ترجمه: او بعد از سالها آشنایی، عاشق بهترین دوستش شد.
-
Fall out of love (with someone): از عشق کسی بیرون آمدن / دیگر عاشق نبودن
این عبارت متضاد کالوکیشن قبلی است و به معنای پایان یافتن احساسات عاشقانه است.
مثال: They fell out of love and decided to get a divorce.
ترجمه: عشق آنها به پایان رسید و تصمیم گرفتند طلاق بگیرند.
-
Fall for someone: دل باختن به کسی / گول کسی را خوردن
این عبارت دو معنی متفاوت دارد. معنای اول آن شبیه به fall in love است و به معنای دل باختن و علاقهمند شدن به کسی است. معنای دوم آن فریب خوردن یا باور کردن دروغ کسی است.
مثال ۱ (عاشق شدن): She always falls for men with a good sense of humor.
ترجمه ۱: او همیشه دلباخته مردانی با حس شوخطبعی خوب میشود.
مثال ۲ (فریب خوردن): I can’t believe I fell for that old trick!
ترجمه ۲: باورم نمیشود که گول آن حقه قدیمی را خوردم!
دسته دوم: کالوکیشنهای مربوط به وضعیت جسمانی و سلامتی
فعل Fall به خوبی برای توصیف تغییرات ناگهانی در وضعیت سلامتی یا هوشیاری به کار میرود. این کالوکیشنها بسیار رایج و کاربردی هستند.
-
Fall asleep: به خواب رفتن / خوابیدن
این عبارت برای توصیف لحظهای که از بیداری به خواب میرویم، استفاده میشود.
مثال: The movie was so boring that I fell asleep halfway through.
ترجمه: فیلم آنقدر کسلکننده بود که اواسط آن خوابم برد.
-
Fall ill / sick: بیمار شدن / مریض شدن
این کالوکیشن به معنای ناگهان مریض شدن است و اغلب برای بیماریهای غیرمنتظره به کار میرود.
مثال: Many people in the village fell ill after drinking the contaminated water.
ترجمه: بسیاری از مردم روستا بعد از نوشیدن آب آلوده، بیمار شدند.
-
Fall pregnant: باردار شدن
این عبارت یک روش رسمیتر برای گفتن “get pregnant” است و بیشتر در انگلیسی بریتانیایی رایج است.
مثال: She was overjoyed when she found out she had fallen pregnant.
ترجمه: او وقتی فهمید باردار شده است، بسیار خوشحال شد.
-
Fall silent: ساکت شدن
این کالوکیشن زمانی به کار میرود که یک فرد یا یک گروه ناگهان صحبت کردن را متوقف میکنند و سکوت حاکم میشود.
مثال: The entire crowd fell silent when the president walked onto the stage.
ترجمه: با ورود رئیس جمهور به روی صحنه، تمام جمعیت ساکت شدند.
کالوکیشن های Fall در زمینههای دیگر
کاربرد این فعل به روابط و سلامتی محدود نمیشود. در ادامه به بررسی دستههای دیگری از این کالوکیشنهای مهم میپردازیم.
دسته سوم: کالوکیشنهای مربوط به شکست و ناکامی
فعل Fall به دلیل معنای ذاتی «سقوط»، به خوبی میتواند مفهوم شکست، ناکامی یا از هم پاشیدن را منتقل کند.
-
Fall apart: از هم پاشیدن / خراب شدن
این عبارت هم برای اشیاء فیزیکی (مانند یک کتاب کهنه) و هم برای مفاهیم انتزاعی (مانند یک برنامه یا یک رابطه) به کار میرود.
مثال ۱ (فیزیکی): My old shoes are starting to fall apart.
ترجمه ۱: کفشهای کهنهام دارند از هم میپاشند.
مثال ۲ (انتزاعی): Their marriage began to fall apart after only a year.
ترجمه ۲: ازدواج آنها تنها پس از یک سال شروع به از هم پاشیدن کرد.
-
Fall through: به سرانجام نرسیدن / شکست خوردن (برای برنامهها و توافقات)
این کالوکیشن زمانی استفاده میشود که یک برنامه، نقشه یا قرارداد با شکست مواجه شده و عملی نمیشود.
مثال: Our plans to go on vacation fell through at the last minute.
ترجمه: برنامههای ما برای رفتن به تعطیلات در لحظه آخر به هم خورد.
-
Fall behind (in/with something): عقب افتادن (در کاری)
این عبارت به معنای عدم پیشرفت با سرعت لازم و عقب ماندن از دیگران یا از یک برنامه زمانبندی شده است.
مثال: If you miss too many classes, you’ll fall behind with your coursework.
ترجمه: اگر جلسات زیادی را از دست بدهی، از درسهایت عقب خواهی افتاد.
دسته چهارم: کالوکیشنهای مربوط به دستهبندی و طبقهبندی
در این کاربرد، Fall به معنای «قرار گرفتن در» یا «تعلق داشتن به» یک گروه یا دستهبندی خاص است.
-
Fall into a category: در یک دسته قرار گرفتن
این عبارت برای طبقهبندی کردن موارد مختلف استفاده میشود.
مثال: This type of book doesn’t really fall into any specific category.
ترجمه: این نوع کتاب واقعاً در هیچ دسته خاصی قرار نمیگیرد.
-
Fall under the heading of…: زیر عنوان … قرار گرفتن
این کالوکیشن نیز مشابه مورد قبلی برای دستهبندی به کار میرود و کمی رسمیتر است.
مثال: This issue falls under the heading of national security.
ترجمه: این موضوع زیر عنوان امنیت ملی قرار میگیرد.
دسته پنجم: کالوکیشنهای مالی و اقتصادی
در دنیای اقتصاد، «سقوط» یا «افت» یک مفهوم کلیدی است و فعل Fall به طور گسترده در این زمینه استفاده میشود.
-
Fall into debt: بدهکار شدن / مقروض شدن
این عبارت به معنای وارد شدن به وضعیتی است که در آن فرد پول بدهکار است.
مثال: Many small businesses fell into debt during the economic crisis.
ترجمه: بسیاری از کسبوکارهای کوچک در طول بحران اقتصادی بدهکار شدند.
-
Prices fall: قیمتها کاهش مییابد
یک عبارت ساده و بسیار رایج برای توصیف کاهش قیمتها در بازار.
مثال: The price of oil is expected to fall next month.
ترجمه: انتظار میرود قیمت نفت در ماه آینده کاهش یابد.
جدول خلاصه کالوکیشن های پرکاربرد Fall
برای مرور سریع و راحتتر، در اینجا جدولی از مهمترین کالوکیشن های Fall که در این مقاله بررسی کردیم، آورده شده است.
| کالوکیشن (Collocation) | ترجمه فارسی | حوزه کاربرد |
|---|---|---|
| Fall in love | عاشق شدن | احساسات و روابط |
| Fall asleep | به خواب رفتن | وضعیت جسمانی |
| Fall ill / sick | بیمار شدن | سلامتی |
| Fall apart | از هم پاشیدن | شکست و ناکامی |
| Fall through | به سرانجام نرسیدن | برنامهها و توافقات |
| Fall behind | عقب افتادن | کار و تحصیل |
| Fall for someone/something | دل باختن / گول خوردن | روابط / فریب |
| Fall silent | ساکت شدن | وضعیت و رفتار |
| Fall into a category | در یک دسته قرار گرفتن | طبقهبندی |
| Fall into debt | بدهکار شدن | مالی |
نتیجهگیری: چگونه این کالوکیشنها را به خاطر بسپاریم؟
اکنون شما با مجموعهای غنی از کالوکیشن های Fall آشنا شدهاید. اما چالش اصلی، به خاطر سپردن و استفاده از آنها در مکالمات روزمره است. بهترین راه برای تسلط بر این عبارات، تمرین مداوم است. سعی کنید برای هر کالوکیشن، یک مثال شخصی و مرتبط با زندگی خودتان بسازید. این کار به تثبیت معنای آنها در ذهن شما کمک میکند. همچنین، هنگام تماشای فیلم یا خواندن متون انگلیسی، به این ترکیبات دقت کنید و سعی کنید آنها را در بستر واقعیشان درک کنید. با کمی تمرین، استفاده از این کالوکیشنها برای شما طبیعی و آسان خواهد شد و سطح زبان انگلیسی شما را به شکل چشمگیری ارتقا خواهد داد.




خیلی ممنون از این مقاله کاربردی. من همیشه فکر میکردم fall فقط به معنی زمین خوردنه! یه سوال داشتم، تفاوت بین Fall asleep و Go to sleep چیه؟ کدومش رایجتره؟
سارای عزیز، سوال بسیار خوبی پرسیدی. Go to sleep بیشتر به فرآیند رفتن به تخت و آماده شدن برای خواب اشاره داره، اما Fall asleep دقیقاً لحظهای رو میگه که شما از بیداری به خواب میرید (بیاختیار خوابتون میبره). در مکالمات روزمره هر دو پرکاربرد هستند.
من توی فیلمها زیاد شنیدم که میگن Fall apart. این برای اشیا استفاده میشه یا برای احساسات آدمها هم کاربرد داره؟
امیررضا جان، برای هر دو استفاده میشه. هم برای وسیلهای که داغون شده و قطعاتش از هم جدا میشه، و هم برای فردی که از نظر روحی فروپاشیده و دیگه نمیتونه خودش رو کنترل کنه. اصطلاحاً بهش میگن در هم شکستن.
واقعاً یادگیری کالوکیشنها زبان آدم رو از حالت رباتیک خارج میکنه. من قبلاً برای مریض شدن همیشه میگفتم get sick ولی انگار Fall ill خیلی رسمیتر و قشنگتره.
دقیقاً همینطوره نیلوفر عزیز! Fall ill در متون ادبی و رسمی کاربرد زیادی داره و باعث میشه سطح زبانت خیلی حرفهایتر به نظر برسه.
آیا عبارت Fall for someone فقط به معنی عاشق شدن هست یا معنای دیگهای هم داره؟
محمد عزیز، Fall for دو معنی اصلی داره: ۱. عاشق کسی شدن. ۲. گول خوردن یا باور کردن یک دروغ (مثلاً Fall for a trick). پس باید به سیاق جمله توجه کنی.
من همیشه با حروف اضافه فعلها مشکل دارم. توی Fall behind حرف اضافه همیشه behind هست؟ مثلاً اگه بخوایم بگیم از درسها عقب افتادیم؟
بله مریم جان، برای عقب ماندن از برنامه، کار یا درس از Fall behind استفاده میکنیم. مثلاً: I fell behind with my studies.
دمتون گرم، مثالهایی که زدید خیلی ملموس بود. من همیشه دنبال این بودم که چطوری بگم ‘نقشههامون نقش بر آب شد’. فکر کنم Fall through بهترین گزینه باشه.
دقیقاً آرش عزیز! وقتی یه برنامه یا توافق به نتیجه نمیرسه و کنسل میشه، Fall through بهترین و طبیعیترین انتخابه.
تلفظ کلمه Collocation هم سخته! ولی محتوای سایت شما عالیه. کاش برای کلمات دیگه مثل Take یا Get هم کالوکیشنها رو بذارید.
ممنون از پیشنهادت مهسا جان. حتماً در مقالات آینده به سراغ فعلهای پرکاربرد مثل Take و Get هم میریم. همراه ما باش!
یه جا خوندم Fall out with someone یعنی دعوا کردن. درسته؟ با Fight چه فرقی داره؟
بله رضا جان. Fall out بیشتر به معنی قطع رابطه یا شکرآب شدن رابطه بعد از یک بحثه، در حالی که Fight بیشتر به خودِ عمل دعوا (فیزیکی یا لفظی شدید) اشاره داره.
ممنون از مقاله خوبتون. من توی آهنگهای خارجی زیاد شنیدم که میگن Fall into place. این هم جزو کالوکیشنهای Fall حساب میشه؟
فاطمه عزیز، بله این یک idiom عالی هست. به معنی اینه که مسائل خود به خود درست میشن و سر جای خودشون قرار میگیرن. ممنون که این مورد رو اضافه کردی!
به نظر من یاد گرفتن کالوکیشن خیلی مهمتر از گرامره. وقتی بدونی چی با چی میاد، بقیه جملهسازی راحته.
فرق Fall down و Fall off چیه؟ هر دو به معنی افتادن هستن دیگه؟
هانیه جان، Fall down معمولاً یعنی روی زمین افتادن (مثلاً موقع راه رفتن پات گیر کنه). اما Fall off یعنی از روی چیزی به پایین افتادن (مثل افتادن از روی دوچرخه یا نردبان).
مقاله خیلی کامل بود. مخصوصاً بخش مربوط به Fall short که توی محیطهای کاری خیلی استفاده میشه.
ببخشید، Fall into a category یعنی چی؟
پریسا جان، یعنی ‘در یک دستهبندی خاص قرار گرفتن’. مثلاً وقتی میخوایم بگیم این موضوع در فلان دسته جا میگیره.
من همیشه فکر میکردم فقط باید بگیم become silent، ولی Fall silent خیلی باکلاستره! مرسی از این نکته.
میشه لطفاً فایل صوتی تلفظ این جملات رو هم بذارید؟ برای ما که خودآموز میخونیم خیلی کمک میکنه.
سلام الناز جان، ممنون از پیشنهادت. حتماً در آپدیتهای بعدی بخش صوتی رو هم به مقالات اضافه میکنیم.