- چطور به انگلیسی بگوییم در یک امتحان «رد شدم» یا «افتادم»؟
- آیا “fail” همیشه به معنی شکست خوردن است یا کاربردهای دیگری هم دارد؟
- فرق بین “fail a test” و “fail to do something” چیست؟
- چگونه میتوانیم شدت یک شکست را با کلمات مختلف توصیف کنیم؟ (مثلاً شکست مفتضحانه)
- در مورد از کار افتادن یک دستگاه یا ضعیف شدن سلامتی چطور از فعل “fail” استفاده کنیم؟
در این مقاله جامع، به تمام این سوالات و بیشتر از آن پاسخ خواهیم داد. یادگیری زبان انگلیسی فقط حفظ کردن لغات به صورت مجزا نیست، بلکه درک این موضوع است که کلمات چطور به شکل طبیعی کنار هم قرار میگیرند. اینجاست که اهمیت «کالوکیشنها» (Collocations) مشخص میشود. فعل “fail” یکی از آن کلماتی است که کاربرد آن فراتر از یک معنی سادهی «شکست خوردن» است. با تسلط بر کالوکیشن های Fail، میتوانید بسیار طبیعیتر و دقیقتر صحبت کنید و منظور خود را مانند یک انگلیسیزبان واقعی منتقل نمایید. بیایید با هم دنیای متنوع این فعل پرکاربرد را کشف کنیم.
مفهوم اصلی Fail: فراتر از شکست خوردن
قبل از اینکه به سراغ کالوکیشنها برویم، مهم است که دو کاربرد اصلی فعل “fail” را بشناسیم. درک این دو مفهوم پایه، به شما کمک میکند تا همایندهای آن را بهتر درک کنید.
- عدم موفقیت (Not succeeding): این شناختهشدهترین معنی “fail” است. وقتی در رسیدن به یک هدف، انجام یک کار یا گذراندن یک آزمون موفق نمیشوید، از این فعل استفاده میکنید. مثلاً شکست خوردن در یک مسابقه، رد شدن در یک امتحان یا ورشکست شدن یک کسبوکار.
- انجام ندادن یا کوتاهی کردن (Not doing something expected): این کاربرد بسیار رایج و مهم است. وقتی شما کاری را که انتظار میرفته یا باید انجام میدادید، انجام نمیدهید، از ساختار fail to do something استفاده میکنید. این لزوماً به معنای یک شکست بزرگ نیست، بلکه بیشتر به معنای «کوتاهی کردن»، «فراموش کردن» یا «نتوانستن» است.
با در نظر گرفتن این دو مفهوم کلیدی، حالا میتوانیم با اطمینان بیشتری به بررسی کالوکیشن های Fail در موقعیتهای مختلف بپردازیم.
کالوکیشنهای Fail در تحصیل و آزمونها
یکی از پرتکرارترین موقعیتهایی که زبانآموزان با فعل “fail” مواجه میشوند، در زمینه تحصیل و امتحانات است. استفاده صحیح از کالوکیشنها در این حوزه، به شما کمک میکند تا بسیار طبیعیتر به نظر برسید.
-
Fail an exam / a test: رد شدن در امتحان / آزمون
این رایجترین کالوکیشن در این زمینه است. به جای گفتن “I didn’t pass the exam” که صحیح است اما کمتر رایج است، یک فرد نیتیو معمولاً میگوید:
Example: Unfortunately, he failed his final exam and has to repeat the course.
ترجمه: متاسفانه، او در امتحان نهاییاش رد شد و باید دوباره این درس را بردارد. -
Fail a course / a subject: افتادن یک درس / واحد درسی
وقتی در کل یک درس یا موضوع درسی نمره قبولی کسب نمیکنید، از این عبارت استفاده میشود.
Example: I can’t believe I failed chemistry. I studied so hard for it.
ترجمه: باورم نمیشه که شیمی رو افتادم. خیلی براش درس خونده بودم. -
Fail a grade: مردود شدن و تکرار یک مقطع تحصیلی
این عبارت زمانی به کار میرود که دانشآموز کل یک سال یا مقطع تحصیلی را مردود میشود و باید آن را تکرار کند.
Example: If you don’t improve your attendance, you are at risk of failing the tenth grade.
ترجمه: اگر وضعیت حضورت را بهتر نکنی، در خطر مردود شدن در کلاس دهم هستی.
یک نکته مهم
توجه داشته باشید که در انگلیسی میگوییم “fail an exam” و نه “fail in an exam”. استفاده از حرف اضافه “in” در اینجا اشتباه است و باید از آن اجتناب کرد.
وقتی تلاشها و برنامهها با شکست مواجه میشوند
فعل “fail” به طور گسترده برای توصیف عدم موفقیت در تلاشها، برنامهها، و اهداف به کار میرود. در این بخش، یاد میگیریم که چطور این شکستها را با استفاده از قیدهای مختلف، با شدت و ضعف توصیف کنیم.
اسم + Fail
در این ساختار، یک اسم به عنوان فاعل جمله عمل میکند و فعل “fail” نشاندهنده ناموفق بودن آن است.
-
A plan fails: یک نقشه شکست میخورد.
Example: The rescue plan failed because of the sudden change in weather.
ترجمه: نقشه نجات به خاطر تغییر ناگهانی آبوهوا شکست خورد. -
An attempt fails: یک تلاش ناکام میماند.
Example: Their attempt to climb Mount Everest failed due to a lack of oxygen.
ترجمه: تلاش آنها برای صعود به قله اورست به دلیل کمبود اکسیژن ناکام ماند. -
An effort fails: یک کوشش به نتیجه نمیرسد.
Example: All our efforts to save the company failed.
ترجمه: تمام کوششهای ما برای نجات شرکت به نتیجه نرسید.
توصیف شدت شکست با قیدها (Adverbs)
برای اینکه به صحبت خود عمق و دقت بیشتری ببخشید، میتوانید از قیدها قبل از فعل “fail” استفاده کنید تا نشان دهید شکست چقدر بزرگ یا کوچک بوده است.
-
Fail miserably/dismally: به طرز فجیعی شکست خوردن، شکست مفتضحانه
این قیدها برای توصیف یک شکست کامل و بسیار بد به کار میروند.
Example: The project was underfunded and poorly managed, so it failed miserably.
ترجمه: پروژه با کمبود بودجه و مدیریت ضعیف مواجه بود، بنابراین به طرز فجیعی شکست خورد. -
Fail spectacularly: شکست خوردن به شکلی چشمگیر و بزرگ
این عبارت برای شکستی به کار میرود که بسیار بزرگ، علنی و قابل توجه بوده است.
Example: The new product launch failed spectacularly, with almost no sales in the first month.
ترجمه: عرضه محصول جدید به شکلی چشمگیر شکست خورد و در ماه اول تقریباً هیچ فروشی نداشت. -
Fail completely/utterly/totally: کاملاً شکست خوردن
این قیدها بر کامل بودن شکست و عدم وجود هرگونه موفقیت نسبی تأکید دارند.
Example: The government has failed completely to address the issue of unemployment.
ترجمه: دولت در رسیدگی به مسئله بیکاری کاملاً شکست خورده است.
ساختار کلیدی Fail to do something: کوتاهی کردن و نتوانستن
این یکی از مهمترین و پرکاربردترین کالوکیشن های Fail است. این ساختار به معنای انجام ندادن کاری است که از شما انتظار میرفته، یا در انجام آن موفق نبودهاید. ترجمه آن بسته به جمله میتواند «نتوانستن»، «کوتاهی کردن»، «موفق نشدن»، «عدم انجام» یا حتی یک فعل منفی ساده باشد.
ساختار: Subject + fail + to + verb (base form)
بیایید چند مثال را بررسی کنیم تا کاربرد آن روشنتر شود:
-
Fail to understand: متوجه نشدن، درک نکردن
Example: I fail to understand why you made that decision.
ترجمه: من متوجه نمیشوم (نمیتوانم درک کنم) که چرا چنین تصمیمی گرفتی. -
Fail to arrive/appear: نرسیدن، حاضر نشدن
Example: The package failed to arrive on time.
ترجمه: بسته به موقع نرسید. -
Fail to meet a deadline: نرساندن کار تا موعد مقرر
Example: She failed to meet the deadline, so her application was rejected.
ترجمه: او نتوانست کار را تا موعد مقرر برساند، بنابراین درخواستش رد شد. -
Fail to keep a promise: به قول خود عمل نکردن
Example: He felt guilty because he had failed to keep his promise to his son.
ترجمه: او احساس گناه میکرد زیرا به قولی که به پسرش داده بود عمل نکرده بود. -
Fail to warn someone: به کسی هشدار ندادن
Example: The company failed to warn its employees about the potential dangers.
ترجمه: شرکت در مورد خطرات احتمالی به کارمندانش هشدار نداد (کوتاهی کرد).
کالوکیشنهای Fail مرتبط با سلامتی و عملکرد
فعل “fail” فقط برای اهداف و برنامهها به کار نمیرود. این فعل میتواند برای توصیف زوال تدریجی و از کار افتادن اعضای بدن، سلامتی یا حتی مفاهیم انتزاعی مانند شجاعت نیز استفاده شود.
سلامتی و اعضای بدن
-
One’s health is failing: سلامتی کسی رو به زوال است.
این عبارت نشاندهنده ضعیف شدن تدریجی وضعیت سلامتی یک فرد است.
Example: After the age of 90, his health began to fail rapidly.
ترجمه: پس از ۹۰ سالگی، سلامتی او به سرعت رو به زوال گذاشت. -
One’s eyesight/hearing is failing: بینایی/شنوایی کسی در حال ضعیف شدن است.
Example: My grandmother’s eyesight is failing, so she can’t read small print anymore.
ترجمه: بینایی مادربزرگم در حال ضعیف شدن است، برای همین دیگر نمیتواند نوشتههای ریز را بخواند. -
One’s heart is failing: قلب کسی از کار میافتد.
این عبارت به نارسایی قلبی و عدم عملکرد صحیح آن اشاره دارد.
Example: The doctors said that the patient’s heart was failing.
ترجمه: دکترها گفتند که قلب بیمار در حال از کار افتادن بود.
مفاهیم انتزاعی
-
One’s courage fails: شجاعت کسی از بین میرود، جرأت خود را از دست دادن
وقتی در یک لحظه حساس، فردی شجاعت خود را از دست میدهد، از این عبارت استفاده میشود.
Example: He wanted to ask for a raise, but at the last moment, his courage failed him.
ترجمه: او میخواست درخواست افزایش حقوق بدهد، اما در لحظه آخر، جرأتش را از دست داد. -
Words fail me: زبانم قاصر است، کلمات در بیان احساسم ناتوانند.
این یک اصطلاح رایج برای زمانی است که شما به دلیل شوک، شگفتی یا غم شدید نمیتوانید حرف بزنید.
Example: When I saw the beautiful view, words failed me.
ترجمه: وقتی آن منظره زیبا را دیدم، زبانم از توصیفش قاصر بود.
کاربرد Fail در دنیای تجارت، سیستمها و ماشینآلات
در نهایت، فعل “fail” کاربرد گستردهای در توصیف از کار افتادن کسبوکارها، سیستمها و قطعات مکانیکی دارد.
در اینجا چند نمونه از مهمترین کالوکیشن های Fail در این حوزه آورده شده است:
| کالوکیشن (Collocation) | ترجمه فارسی | جمله مثال |
|---|---|---|
| A business/company fails | یک کسبوکار/شرکت ورشکست میشود | Many small businesses fail within their first year. (بسیاری از کسبوکارهای کوچک در سال اول خود ورشکست میشوند.) |
| An engine fails | یک موتور از کار میافتد | The plane had to make an emergency landing after one of its engines failed. (هواپیما پس از اینکه یکی از موتورهایش از کار افتاد، مجبور به فرود اضطراری شد.) |
| The brakes fail | ترمزها از کار میافتند (ترمز بریدن) | His car crashed because the brakes failed on a steep hill. (ماشین او تصادف کرد چون در یک تپه شیبدار ترمزش برید.) |
| The power fails | برق قطع میشود | During the storm, the power failed and we were left in darkness. (در طول طوفان، برق قطع شد و ما در تاریکی ماندیم.) |
چگونه از این کالوکیشنها به درستی استفاده کنیم؟
یادگیری کالوکیشن های Fail به شما قدرت میدهد تا از سطح یک زبانآموز مبتدی فراتر روید و مانند یک فرد نیتیو، دقیق و طبیعی صحبت کنید. به جای فکر کردن به کلمات مجزا، سعی کنید این عبارات را به عنوان یک «واحد معنایی» به خاطر بسپارید. بهترین راه برای تسلط بر این همایندها، توجه به آنها در هنگام خواندن متون و گوش دادن به انگلیسی است. هر بار که به یکی از این ساختارها برخوردید، آن را یادداشت کرده و سعی کنید جمله جدیدی با آن بسازید. با تمرین مداوم، استفاده از این کالوکیشنها برای شما به یک عادت طبیعی تبدیل خواهد شد.




خیلی برام سوال بود که چرا توی جملات نمیگیم fail in the exam و همیشه مستقیم میاد. ممنون که این نکته رو روشن کردید.
دقیقا سارا جان، این یکی از رایجترین اشتباهات فارسیزبانهاست چون ما در فارسی میگیم «در امتحان» رد شدن، اما در انگلیسی فعل fail برای امتحان مستقیم (transitive) به کار میره.
توی فیلمها زیاد شنیدم که میگن words fail me. این هم جزو همین کالوکیشنهای fail محسوب میشه؟
بله مهران عزیز! این یک اصطلاح (idiom) بسیار زیباست و زمانی به کار میره که فرد اونقدر تعجب کرده یا احساساتی شده که نمیتونه کلمهای برای توصیف موقعیت پیدا کنه. یعنی «زبونم بند اومده».
تفاوت fail و flunk چیه؟ حس میکنم flunk صمیمیتره و توی محیطهای دوستانه بیشتر استفاده میشه.
آفرین نیلوفر جان، کاملاً درسته. flunk یک واژه slang و غیررسمی هست که دقیقاً همون معنی رد شدن در امتحان یا یک درس رو میده، در حالی که fail حالت استاندارد و رسمیتری داره.
ممنون از مقاله عالیتون. من همیشه فکر میکردم fail فقط برای امتحانه. نمیدونستم برای اعضای بدن مثل heart failure یا از کار افتادن موتور ماشین هم به کار میره. خیلی جالب بود.
عبارت dismal failure رو توی یک مقاله خبری خوندم. این همون «شکست مفتضحانه» هست که توی متن اشاره کردید؟
بله زهرا جان، dismal failure یا miserable failure یا حتی abject failure همگی کالوکیشنهایی هستند که شدت زیادِ یک شکست رو توصیف میکنند.
آیا میتونیم بگیم He failed to show up? یعنی نیومدنش رو با fail توصیف کنیم؟
بله کامران جان. ساختار fail to do something یعنی «موفق به انجام کاری نشدن» یا «قصور کردن در انجام کاری». در اینجا یعنی او نتونست (یا نیومد) که حاضر بشه.
واقعاً یادگیری کالوکیشنها سرعت مکالمه رو بالا میبره. قبلاً کلمات رو تکتک حفظ میکردم ولی الان میفهمم چقدر یادگیری ترکیبی مثل fail a test مهمه.
برای قطع شدن برق هم از همین فعل استفاده میشه؟ مثلاً power failure؟
دقیقاً پویا جان! به قطع ناگهانی برق یا هرگونه نقص فنی در سیستم برقرسانی میگن Power failure. کالوکیشن بسیار پرکاربردیه.
تفاوت fail و miss چیه؟ مثلاً میتونیم بگیم I missed the exam به معنی رد شدن در امتحان؟
سوال هوشمندانهای بود مریم جان. miss یعنی اصلاً در امتحان شرکت نکردی (مثلاً خواب موندی)، اما fail یعنی شرکت کردی ولی نمره قبولی نیاوردی.
وقتی میخوایم بگیم «ترمز ماشین برید» هم از fail استفاده میکنیم؟
بله حامد عزیز، عبارت The brakes failed دقیقاً به معنی بریدن یا از کار افتادن ترمزهاست. فعل fail برای نقص فنی دستگاهها عالیه.
معنی Without fail چی میشه؟ توی یک ایمیل اداری دیدمش و کمی برام گنگ بود.
این اصطلاح یعنی «حتماً» یا «بدون فوت وقت». وقتی کسی میگه Do it without fail، یعنی حتماً باید انجام بشه و هیچ عذری پذیرفته نیست.
چقدر خوب که به تقابل این کلمه با موفقیت اشاره کردید. همیشه دنبال کلمهای برای «شکست سنگین» بودم که با این مقاله پیدا کردم.
میتونیم بگیم His health is failing؟ این جمله درسته؟
بله نگین جان. وقتی وضعیت سلامت کسی رو به وخامت میره یا بدنش ضعیف میشه، از عبارت failing health استفاده میکنیم که کاملاً طبیعی و بومی هست.
آیا کلمه failure به عنوان اسم، همیشه بار منفی داره یا در جاهای خنثی هم استفاده میشه؟
سپهر عزیز، عموماً بار منفی یا حداقل هشداردهنده داره. اما در علم مهندسی، مطالعه failure یا شکست سازهها یک بخش ضروری و مثبته برای پیشگیری از حوادث.
توی کتاب ۵۰۴ کلمه fail رو خونده بودم ولی این کاربردهای ترکیبیش خیلی جدید بود برام. بخش مربوط به سلامتی عالی بود.
فرق fail a test با fail a class چیه؟ هر دو به معنی افتادن هستن دیگه؟
امید جان، fail a test یعنی یک امتحان خاص رو افتادی، اما fail a class یا fail a course یعنی در کلِ اون واحد درسی رد شدی و باید دوباره اون درس رو برداری.
میتونیم برای استارتاپهایی که با شکست مواجه میشن بگیم failed startup؟
بله فرناز عزیز، این یک اصطلاح کاملاً رایج در دنیای بیزنس و اقتصاد هست و به کسبوکارهایی که به نتیجه نرسیدهاند اطلاق میشه.
ممنون از سایت خوبتون. ای کاش در مورد افعال متضاد مثل pass هم کالوکیشنهای پرکاربرد رو بذارید.
حتماً علی جان، پیشنهاد خیلی خوبیه. به زودی مقالهای در مورد کالوکیشنهای pass و تفاوتهای ظریفش منتشر میکنیم.
من همیشه fail to do something رو با ساختار ساده منفی (don’t) اشتباه میگیرم. کاربردشون یکیه؟
رویا جان، fail to کمی رسمیتره و اغلب نشوندهنده اینه که تلاشی صورت گرفته ولی نتیجه نداده، یا اینکه فرد در انجام وظیفهاش کوتاهی کرده.
اصطلاح single point of failure رو توی مباحث شبکه شنیدم، اینجا هم همون معنی رو میده؟
بله امیر جان، در تکنولوژی به بخشی از سیستم گفته میشه که اگه از کار بیفته (fail)، کل سیستم متوقف میشه. کاربرد تخصصی failure در مهندسی هست.