- چگونه از کلمه Cost در جملات انگلیسی به شکل طبیعی استفاده کنیم؟
- پرکاربردترین افعال و صفاتی که با Cost همراه میشوند کدامند؟
- آیا Cost فقط به معنای هزینه مالی است یا مفاهیم دیگری هم دارد؟
- اصطلاحات و عبارات رایج با Cost که هر زبانآموزی باید بداند چیست؟
در این مقاله جامع، به تمام این سوالات پاسخ خواهیم داد و به دنیای شگفتانگیز کالوکیشن های Cost سفر خواهیم کرد. یادگیری کالوکیشنها (Collocations) یا همایندهای یک کلمه، کلید اصلی صحبت کردن و نوشتن به شکل طبیعی و روان، درست مانند یک انگلیسیزبان بومی است. کلمه Cost که به معنای «هزینه» یا «قیمت» است، یکی از پرکاربردترین واژگان در زبان انگلیسی است و دانستن نحوه ترکیب آن با سایر کلمات، سطح زبان شما را به شکل چشمگیری ارتقا خواهد داد. با ما همراه باشید تا با دهها مثال کاربردی و ترجمه دقیق، تسلط خود را بر این کلمه کلیدی افزایش دهید.
درک عمیقتر معنای Cost: فراتر از پول
قبل از پرداختن به کالوکیشنها، مهم است بدانیم که Cost همیشه به معنای هزینه پولی نیست. این کلمه میتواند به معنای هر نوع هزینه یا پیامد منفی (معنوی، زمانی، احساسی و غیره) نیز باشد که برای دستیابی به چیزی پرداخت میشود. درک این دو جنبه به شما کمک میکند تا کالوکیشنها را در جایگاه صحیح خود به کار ببرید.
- معنای مالی (Monetary Cost): این همان معنای رایج کلمه است که به مبلغی که برای خرید، تولید یا انجام کاری پرداخت میشود، اشاره دارد.
- معنای غیرمالی (Non-monetary Cost): این معنا به فداکاری، از دست دادن، یا پیامدهای منفی اشاره دارد. برای مثال، موفقیت او به قیمت از دست دادن سلامتیاش تمام شد (at the cost of his health).
کالوکیشن های Cost با افعال (Verb + Cost)
افعال زیادی در زبان انگلیسی با کلمه Cost ترکیب میشوند تا مفاهیم مختلفی مانند پرداخت هزینه، کاهش یا افزایش آن، و تخمین زدن را بیان کنند. در ادامه به مهمترین آنها اشاره میکنیم.
افعال مربوط به پرداخت و تأمین هزینه
این گروه از افعال نشان میدهند که چه کسی مسئولیت مالی یک چیز را بر عهده میگیرد.
-
Cover the cost: پوشش دادن هزینه، تمام هزینه را پرداختن
Example: The insurance will cover the cost of the repairs.
ترجمه: بیمه هزینه تعمیرات را پوشش خواهد داد. -
Bear the cost: متحمل شدن هزینه، پرداخت کردن هزینه (معمولاً هزینهای سنگین یا غیرمنتظره)
Example: The local government had to bear the cost of the flood damage.
ترجمه: دولت محلی مجبور شد هزینه خسارت سیل را متحمل شود. -
Pay the cost: پرداخت کردن هزینه
Example: You will have to pay the cost of shipping.
ترجمه: شما باید هزینه ارسال را پرداخت کنید. -
Meet the cost: تأمین کردن هزینه، از عهده هزینه برآمدن
Example: The scholarship helped him meet the cost of tuition fees.
ترجمه: آن بورس تحصیلی به او کمک کرد تا هزینه شهریه را تأمین کند. -
Incur costs: متحمل هزینه شدن (بیشتر در متون رسمی و تجاری)
Example: The company incurred significant costs due to the delay.
ترجمه: شرکت به دلیل تأخیر، متحمل هزینههای قابل توجهی شد.
افعال مربوط به کاهش هزینه
این افعال در دنیای تجارت و زندگی روزمره بسیار پرکاربرد هستند.
-
Reduce / Lower / Cut the cost: کاهش دادن هزینه
Example: We are looking for ways to cut the cost of production.
ترجمه: ما به دنبال راههایی برای کاهش هزینه تولید هستیم. -
Bring down the cost: پایین آوردن هزینه
Example: The use of new technology helped to bring down the cost of the product.
ترجمه: استفاده از فناوری جدید به پایین آوردن هزینه محصول کمک کرد. -
Keep down the cost: هزینه را پایین نگه داشتن
Example: Buying in bulk is a good way to keep down the cost.
ترجمه: خرید عمده راه خوبی برای پایین نگه داشتن هزینهها است.
افعال مربوط به افزایش هزینه
متضاد گروه قبلی، این افعال به بالا رفتن هزینهها اشاره دارند.
-
Increase / Push up / Drive up the cost: افزایش دادن هزینه، باعث بالا رفتن هزینه شدن
Example: The new tax will increase the cost of fuel for consumers.
ترجمه: مالیات جدید، هزینه سوخت را برای مصرفکنندگان افزایش خواهد داد.
افعال مربوط به محاسبه و تخمین هزینه
این افعال برای برنامهریزیهای مالی و بودجهبندی ضروری هستند.
-
Estimate the cost: تخمین زدن هزینه
Example: Can you estimate the cost of the renovation project?
ترجمه: آیا میتوانید هزینه پروژه بازسازی را تخمین بزنید؟ -
Calculate the cost: محاسبه کردن هزینه
Example: We need to calculate the cost of all the materials before we start.
ترجمه: ما باید قبل از شروع، هزینه تمام مواد را محاسبه کنیم.
کالوکیشن های Cost با صفات (Adjective + Cost)
صفات به ما کمک میکنند تا ماهیت و میزان هزینه را توصیف کنیم. این یکی از مهمترین بخشهای یادگیری کالوکیشن های Cost است.
صفات بیانگر میزان هزینه
-
High / Huge / Great / Enormous / Considerable cost: هزینه بالا / هنگفت / زیاد / عظیم / قابل توجه
Example: The project was cancelled due to its high cost.
ترجمه: پروژه به دلیل هزینه بالای آن لغو شد. -
Low / Minimal cost: هزینه پایین / اندک
Example: We provide this service at a very low cost.
ترجمه: ما این سرویس را با هزینه بسیار پایینی ارائه میدهیم. -
Reasonable / Affordable cost: هزینه معقول / مقرونبهصرفه
Example: The restaurant offers excellent food at a reasonable cost.
ترجمه: این رستوران غذای عالی با قیمت معقولی ارائه میدهد. -
Prohibitive cost: هزینه سرسامآور (به قدری گران که مانع خرید میشود)
Example: The prohibitive cost of housing in the city forces many people to move out.
ترجمه: هزینه سرسامآور مسکن در شهر بسیاری از مردم را مجبور به نقل مکان میکند.
صفات بیانگر نوع هزینه
-
Total / Overall / Full cost: هزینه کل / کلی / کامل
Example: What is the total cost including tax and shipping?
ترجمه: هزینه کل با احتساب مالیات و ارسال چقدر است؟ -
Additional / Extra cost: هزینه اضافی / بیشتر
Example: The tour is included in the price at no extra cost.
ترجمه: تور بدون هیچ هزینه اضافی در قیمت گنجانده شده است. -
Hidden costs: هزینههای پنهان
Example: Be aware of hidden costs when buying a used car.
ترجمه: هنگام خرید ماشین دست دوم، مراقب هزینههای پنهان باشید. -
Fixed / Variable cost: هزینه ثابت / متغیر (اصطلاحات تجاری)
Example: Rent is a fixed cost for the company, but material costs are variable.
ترجمه: اجاره یک هزینه ثابت برای شرکت است، اما هزینههای مواد اولیه متغیر هستند. -
Operating costs: هزینههای عملیاتی (هزینههای جاری برای اداره یک کسبوکار)
Example: We need to reduce our company’s operating costs.
ترجمه: ما باید هزینههای عملیاتی شرکت خود را کاهش دهیم.
عبارات و اصطلاحات رایج با Cost (Common Phrases & Idioms)
در زبان انگلیسی، عبارات و اصطلاحات ثابتی وجود دارند که از کلمه Cost استفاده میکنند. یادگیری این عبارات به شما کمک میکند تا طبیعیتر و حرفهایتر صحبت کنید.
| اصطلاح (Idiom/Phrase) | معنی و کاربرد | مثال و ترجمه |
|---|---|---|
| At all costs / At any cost | به هر قیمتی، تحت هر شرایطی | We must win this game at all costs. ما باید به هر قیمتی در این بازی برنده شویم. |
| At the cost of something | به قیمتِ (از دست دادنِ) چیزی، با فدا کردن چیزی | He achieved success at the cost of his own health. او به قیمت سلامتیاش به موفقیت رسید. |
| Cost an arm and a leg | بسیار گران بودن، خونبها بودن | This designer bag cost me an arm and a leg! این کیف مارکدار برایم خیلی گران تمام شد! |
| Cost a fortune | یک ثروت هزینه داشتن، بسیار گران بودن | Buying a house in that area would cost a fortune. خرید خانه در آن منطقه یک ثروت هزینه خواهد داشت. |
| The cost of living | هزینه زندگی (مخارج روزمره مانند مسکن، غذا، حملونقل) | The cost of living has increased dramatically in recent years. هزینه زندگی در سالهای اخیر به شدت افزایش یافته است. |
| Count the cost | ارزیابی پیامدهای منفی یک تصمیم یا عمل (معمولاً بعد از وقوع آن) | After the failed investment, he had to count the cost of his rash decision. پس از سرمایهگذاری ناموفق، او مجبور شد پیامدهای تصمیم عجولانهاش را ارزیابی کند. |
| To your cost | از روی تجربه تلخ فهمیدن | He is not to be trusted, as I know to my cost. او قابل اعتماد نیست، چیزی که من از روی تجربه تلخ فهمیدهام. |
جمعبندی: چگونه از کالوکیشن های Cost استفاده کنیم؟
همانطور که دیدید، کلمه Cost بسیار فراتر از یک واژه ساده است. یادگیری کالوکیشن های Cost به شما کمک میکند تا منظور خود را با دقت و ظرافت بیشتری بیان کنید و از ساختارهای تکراری و غیرطبیعی پرهیز نمایید. برای تسلط بر این همایندها، پیشنهاد میکنیم:
- به مثالها دقت کنید: سعی کنید ساختار جملات را به خاطر بسپارید و فقط به حفظ کردن کلمات به صورت جداگانه اکتفا نکنید.
- خودتان جمله بسازید: برای هر کالوکیشن جدید، یک یا دو جمله مرتبط با زندگی یا علایق خودتان بسازید. این کار به تثبیت مطلب در ذهن شما کمک میکند.
- در فیلم و پادکستها به دنبالشان بگردید: از این به بعد، هنگام تماشای فیلم یا گوش دادن به پادکستهای انگلیسی، با دقت به نحوه استفاده از کلمه Cost و ترکیبات آن توجه کنید.
با تمرین و تکرار، استفاده از این کالوکیشنها به بخشی طبیعی از دایره واژگان فعال شما تبدیل خواهد شد و به شما اعتماد به نفس بیشتری در مکالمه و نوشتن خواهد داد.




ممنون بابت این مقاله عالی! واقعاً همیشه فکر میکردم Cost فقط به معنی هزینه پولیه. الان متوجه شدم چقدر کاربردای دیگه داره، مخصوصاً اون مفهوم ‘هزینه زمانی’ یا ‘احساسی’. خیلی مفید بود.
خوشحالیم که مقاله براتون مفید بوده سارا جان. دقیقاً همین نکته (فراتر از پول) یکی از مهمترین بخشهای درک عمیق این کلمهست که به شما کمک میکنه طبیعیتر صحبت کنید. موفق باشید!
کالوکیشن ‘at all costs’ رو قبلاً شنیده بودم ولی معنی دقیقش رو نمیدونستم. الان با مثالهایی که دادید کامل فهمیدم. فقط آیا این عبارت خیلی رسمی هست یا توی مکالمات روزمره هم میشه ازش استفاده کرد؟
علی عزیز، ‘at all costs’ عبارتی هست که هم در مکالمات روزمره و هم در متون رسمیتر کاربرد دارد. بیشتر نشاندهنده عزم و اراده قوی برای انجام کاریست، صرفنظر از هر مانعی. مثلاً: ‘We must finish this project at all costs.’ (باید به هر قیمتی این پروژه را تمام کنیم).
این قسمت ‘deeply cost’ رو تازه یاد گرفتم. یادمه یه بار میخواستم بگم ‘برام خیلی گرون تموم شد’ منظورم مالی نبود، الان فهمیدم چه عبارتی باید استفاده میکردم. مقاله تون واقعاً به درد بخوره.
بسیار عالی مریم جان که به کاربرد دقیق این عبارت پی بردید. ‘Deeply cost’ یا ‘cost someone dearly’ هر دو برای بیان هزینههای غیرمالی و پیامدهای منفی عمیق استفاده میشوند و نشاندهنده درک بالای شما از زبان انگلیسی است.
کالوکیشن ‘cut costs’ خیلی کاربردیه. تو اخبار اقتصادی زیاد شنیدم. ممنون بابت توضیح کاملش.
آیا برای Cost وقتی که به معنی ‘پیامد منفی’ هست، سینونیمهای دیگهای هم وجود داره که پرکاربرد باشن؟ مثلاً به جای ‘cost him his job’ میشه گفت ‘it resulted in losing his job’؟
فاطمه جان، سوال بسیار خوبی پرسیدید. بله، ‘result in’, ‘lead to’, ’cause’, و ‘bring about’ میتوانند به عنوان مترادف در برخی از این موارد (پیامد منفی) استفاده شوند، اما هر کدام بار معنایی و کاربرد خاص خود را دارند. ‘Cost him his job’ بیان بسیار طبیعی و رایجی است که مستقیماً بهای از دست دادن شغل را نشان میدهد، در حالی که ‘resulted in losing his job’ کمی رسمیتر است و بر نتیجه تأکید دارد.
همیشه میگم کالوکیشنها مهمن، ولی این مقاله نشون داد چقدر میشه با یه کلمه ساده مثل Cost، جملات پیچیده و طبیعی ساخت. کارتون عالیه!
ممنون از توجه شما امیر عزیز. دقیقاً هدف ما هم اینه که با تمرکز بر کالوکیشنها، به شما کمک کنیم تا طبیعیتر و بومیتر صحبت کنید. یادگیری همایندها واقعاً کلید روان صحبت کردن است.
من همیشه بین ‘high cost’ و ‘expensive’ گیج میشدم. الان با این مقاله فهمیدم کی باید کدوم رو استفاده کنم. مثال ‘the high cost of living’ رو خیلی جاها شنیده بودم.
نگین جان، خوشحالیم که ابهام شما برطرف شد. ‘High cost’ معمولاً به هزینههای بالا به صورت کلی (مثلاً برای یک پروژه یا سبک زندگی) اشاره دارد، در حالی که ‘expensive’ بیشتر برای توصیف یک کالا یا خدمات خاص به کار میرود. هر دو صحیح هستند اما در بافتهای متفاوتی کاربرد دارند.
یه اصطلاح دیگه که با Cost میشه استفاده کرد و تو مقاله نبود: ‘Cost an arm and a leg’ به معنی خیلی گرون تموم شدن. اگه گفتید آیا این هم جزو کالوکیشنها محسوب میشه؟
سینا عزیز، ممنون از مشارکت ارزشمند شما! ‘Cost an arm and a leg’ یک اصطلاح (idiom) بسیار رایج و عالی است که معنای ‘بسیار گران تمام شدن’ را میدهد و قطعاً در دسته عبارات مهم با Cost قرار میگیرد. در واقع، بسیاری از اصطلاحات از کالوکیشنها نشأت میگیرند یا از آنها استفاده میکنند. نکته خوبی بود!
من یه جمله ساختم: ‘Learning a new language always costs effort and time.’ آیا درسته؟
بله ثمین جان، جمله شما کاملاً درست و طبیعی است! ‘Costs effort and time’ یک مثال عالی از کاربرد Cost در معنای غیرمالی و هزینههای معنوی است. آفرین بر شما!
آیا عبارت ‘at great cost’ رسمیتر از ‘at high cost’ هست؟ حس میکنم اولی کمی ادبیتره.
مهسا جان، تحلیل شما کاملاً درست است. ‘At great cost’ معمولاً حس عمیقتر و گاهی اوقات نتایج جدیتری را منتقل میکند و در متون ادبی، تاریخی یا تحلیلی بیشتر دیده میشود. ‘At high cost’ هم درست است و کاربرد گستردهتری دارد اما ‘great’ به نوعی شدت و اهمیت بیشتری را القا میکند.
یکی از بهترین مقالاتی بود که در مورد کالوکیشنها خوندم. خیلی کاربردی و با مثالهای عالی.
کالوکیشن ‘incur costs’ رو میشه برای هر نوع هزینه ای استفاده کرد؟ مثلاً ‘incur emotional costs’؟ یا فقط برای هزینه های مالیه؟
حمید عزیز، سوال بسیار دقیقی پرسیدید. ‘Incur costs’ بیشتر برای هزینههای مالی یا هزینههایی که به صورت مستقیم قابل اندازهگیری هستند (مانند هزینه تعمیرات، هزینههای قانونی) استفاده میشود. استفاده از آن برای ’emotional costs’ رایج نیست. برای هزینههای غیرمالی، عباراتی مثل ‘suffer the costs’ یا ‘bear the costs’ یا حتی صرفاً ‘it cost him emotionally’ مناسبتر هستند.
کالوکیشن ‘financial costs’ رو تو اخبار اقتصادی زیاد میشنوم. خیلی خوبه که این مقاله اینقدر جامع به این مفاهیم میپردازه. دمتون گرم!
زهرا جان، بله، ‘financial costs’ یکی از پرکاربردترین عبارات در حوزه اقتصاد و تجارت است. خوشحالیم که این مقاله توانسته درک شما از کاربرد ‘Cost’ را در بافتهای مختلف عمیقتر کند.
اون قسمت که در مورد ‘cost an arm and a leg’ صحبت کردید خیلی جالب بود. اگه میشه مثالهای بیشتری با این اصطلاح بزنید عالی میشه.
اینکه Cost همیشه به معنی پول نیست واقعاً نکته کلیدی بود. من همیشه تو ترجمه ها مشکل داشتم. الان فهمیدم چقدر مهمه که به context توجه کنم.
دقیقاً همینطوره الناز جان. درک بافت (context) و مفهوم عمیق کلمات، اساسیترین نکته برای ترجمه صحیح و درک روان زبان است. خوشحالیم که این مقاله در این زمینه به شما کمک کرده.
میشه لطفاً مقالههای بیشتری در مورد کالوکیشنهای کلمات پرکاربرد دیگه مثل ‘make’ یا ‘take’ هم بگذارید؟ واقعاً یادگیریشون برای طبیعی صحبت کردن خیلی مهمه.
کسری عزیز، پیشنهاد شما بسیار عالی و مورد استقبال است. حتماً در برنامهریزیهای آینده برای تولید محتوا، کالوکیشنهای کلمات پرکاربرد دیگر مانند ‘make’ و ‘take’ را نیز در نظر خواهیم گرفت. از همراهی شما سپاسگزاریم!