- چطور میتوانیم از کلمه Clear به شکل طبیعیتری در مکالمات انگلیسی استفاده کنیم؟
- مهمترین و پرکاربردترین کالوکیشن های Clear کدامند و چه معنایی دارند؟
- آیا Clear فقط به معنی «واضح» است یا در ترکیب با کلمات دیگر معانی جدیدی پیدا میکند؟
- چگونه با یادگیری این ترکیبات، سطح زبان انگلیسی خود را از متوسط به پیشرفته ارتقا دهیم؟
در این مقاله جامع و کاربردی، به تمام این سوالات کلیدی پاسخ خواهیم داد. ما قصد داریم به دنیای شگفتانگیز کالوکیشن های Clear سفر کنیم و به شما نشان دهیم که چگونه با یادگیری این ترکیبات کلمهای قدرتمند، میتوانید انگلیسی خود را روانتر، طبیعیتر و تاثیرگذارتر کنید. بسیاری از زبانآموزان کلمات را به صورت جداگانه حفظ میکنند، اما راز صحبت کردن مانند یک فرد بومی در فهمیدن و استفاده از کالوکیشنها نهفته است. یادگیری این ترکیبات به شما کمک میکند تا از سطح ترجمه کلمه به کلمه فراتر رفته و پیام خود را با دقت و شفافیت بیشتری منتقل کنید. پس با ما همراه باشید تا با ساختارهای صحیح و مثالهای متعدد، استفاده از کلمه Clear را برای همیشه در ذهن خود تثبیت کنید.
کالوکیشن (Collocation) چیست و چرا اهمیت دارد؟
قبل از آنکه به سراغ کالوکیشن های Clear برویم، بهتر است یک تعریف ساده از کالوکیشن داشته باشیم. کالوکیشن به مجموعهای از دو یا چند کلمه گفته میشود که به طور طبیعی و معمول در کنار یکدیگر قرار میگیرند. این ترکیبات برای انگلیسیزبانان کاملاً طبیعی به نظر میرسند، اما ممکن است برای یک زبانآموز غیرمنطقی یا عجیب باشند. برای مثال، در فارسی میگوییم «تصمیم گرفتن» و نه «تصمیم ساختن». در انگلیسی نیز همین قانون وجود دارد؛ آنها میگویند `make a decision` و نه `do a decision`.
یادگیری کالوکیشنها از چند جهت اهمیت دارد:
- طبیعیتر شدن زبان: استفاده از کالوکیشنها باعث میشود صحبت کردن و نوشتن شما به زبان یک فرد بومی نزدیکتر شود.
- افزایش سرعت و روانی: وقتی این ترکیبات را بلد باشید، مغز شما سریعتر کلمات مناسب را کنار هم قرار میدهد و دیگر نیازی به فکر کردن برای پیدا کردن تکتک کلمات نخواهید داشت.
- انتقال دقیقتر معنا: گاهی یک کالوکیشن معنایی را منتقل میکند که با ترجمه کلمه به کلمه آن به دست نمیآید.
مهمترین کالوکیشن های Clear: دستهبندی و مثال
کلمه Clear یکی از پرکاربردترین صفات در زبان انگلیسی است و کالوکیشنهای متعددی با آن ساخته میشود. برای یادگیری بهتر، ما این ترکیبات را به چند دسته اصلی تقسیم کردهایم: صفت + اسم، فعل + Clear، و قید + Clear.
دسته اول: کالوکیشنهای صفت + اسم (Clear + Noun)
در این دسته، Clear به عنوان صفت قبل از یک اسم قرار میگیرد و معنای «واضح»، «روشن»، «قطعی» یا «بدون ابهام» را به آن اضافه میکند. این دسته یکی از پرتکرارترین موارد استفاده از کالوکیشن های Clear است.
| کالوکیشن (Collocation) | مثال در جمله انگلیسی | ترجمه فارسی |
|---|---|---|
| A clear message | The government needs to send a clear message about its environmental policy. | دولت باید پیام واضحی درباره سیاست زیستمحیطی خود ارسال کند. |
| Clear instructions | The assembly guide did not provide clear instructions, so I was confused. | راهنمای مونتاژ دستورالعملهای واضحی ارائه نداده بود، برای همین من گیج شدم. |
| A clear understanding | It’s important that we all have a clear understanding of the project goals. | مهم است که همه ما درک روشنی از اهداف پروژه داشته باشیم. |
| A clear conscience | He paid back the money he owed, so now he has a clear conscience. | او پولی را که بدهکار بود پس داد، بنابراین اکنون وجدان آسودهای دارد. |
| A clear view | From the top of the hill, we had a clear view of the entire city. | از بالای تپه، ما منظره واضحی از کل شهر داشتیم. |
| A clear sign/indication | The drop in sales is a clear indication that our marketing strategy is not working. | افت فروش نشانه واضحی است که استراتژی بازاریابی ما کار نمیکند. |
| A clear danger | Driving in this heavy fog is a clear danger to everyone on the road. | رانندگی در این مه سنگین یک خطر آشکار برای همه افراد در جاده است. |
| A clear goal | To succeed, you must set a clear goal and work towards it every day. | برای موفق شدن، باید یک هدف مشخص تعیین کنی و هر روز برای آن تلاش کنی. |
| A clear voice | She spoke with a clear voice that everyone in the large room could hear. | او با صدای رسایی صحبت کرد که همه در آن اتاق بزرگ میتوانستند بشنوند. |
| A clear choice | For budget travelers, the bus is the clear choice over the expensive train. | برای مسافرانی که بودجه کمی دارند، اتوبوس انتخاب واضحی نسبت به قطار گرانقیمت است. |
دسته دوم: کالوکیشنهای فعل + Clear (Verb + Clear)
در این ساختارها، Clear معمولاً بعد از یک فعل یا به عنوان بخشی از یک عبارت فعلی به کار میرود و معنای «دور ماندن»، «روشن کردن» یا «پاک کردن» را میرساند.
| کالوکیشن (Collocation) | مثال در جمله انگلیسی | ترجمه فارسی |
|---|---|---|
| Make something clear | Let me make one thing perfectly clear: I will not tolerate cheating. | بگذارید یک چیز را کاملاً روشن کنم: من تقلب را تحمل نخواهم کرد. |
| Steer clear of | You should steer clear of him; he’s known for causing trouble. | باید از او دوری کنی؛ او به دردسرساز بودن معروف است. |
| Stay clear of / Keep clear of | Please keep clear of the automatic doors for your own safety. | لطفاً برای امنیت خودتان از درهای اتوماتیک فاصله بگیرید (دوری کنید). |
| The coast is clear | Okay, the teacher is gone. The coast is clear, you can come out now. | خیلی خب، معلم رفت. اوضاع امن است، الان میتوانی بیایی بیرون. (اصطلاح) |
| Clear your head | I went for a long walk to clear my head after the stressful meeting. | بعد از جلسه پراسترس، برای یک پیادهروی طولانی رفتم تا فکرم را آزاد (آرام) کنم. |
| Clear the air | We had a long talk to clear the air after our argument. | ما بعد از مشاجرهمان یک صحبت طولانی داشتیم تا سوءتفاهمها را برطرف کنیم. |
| Clear your throat | He cleared his throat before starting his speech. | او قبل از شروع سخنرانیاش، گلویش را صاف کرد. |
دسته سوم: کالوکیشنهای قید + Clear (Adverb + Clear)
گاهی اوقات برای تأکید بیشتر بر روی کلمه Clear، از قیدهای خاصی قبل از آن استفاده میکنیم. این ترکیبات به شما کمک میکنند تا شدت وضوح و شفافیت را به خوبی بیان کنید.
| کالوکیشن (Collocation) | مثال در جمله انگلیسی | ترجمه فارسی |
|---|---|---|
| Perfectly clear | Are my instructions perfectly clear? Do you have any questions? | آیا دستورالعملهای من کاملاً واضح است؟ هیچ سوالی ندارید؟ |
| Crystal clear | The water in the lake was crystal clear; you could see the stones at the bottom. | آب دریاچه کاملاً شفاف (مثل کریستال) بود؛ میتوانستی سنگهای کف آن را ببینی. |
| Loud and clear | I hear your message loud and clear. You don’t need to repeat it. | پیامت را بلند و واضح شنیدم (کاملاً متوجه شدم). نیازی به تکرار آن نیست. |
چگونه این کالوکیشنها را یاد بگیریم و استفاده کنیم؟
صرفاً خواندن لیستی از کالوکیشن های Clear کافی نیست. برای اینکه این ترکیبات واقعاً بخشی از دایره لغات فعال شما شوند، باید یک رویکرد هوشمندانه داشته باشید. در ادامه چند راهکار عملی ارائه میشود:
- توجه فعال هنگام مطالعه و گوش دادن: از این به بعد، هرگاه در حال خواندن یک متن یا گوش دادن به پادکست انگلیسی هستید، به کلماتی که در کنار Clear میآیند دقت کنید. آنها را پیدا کرده و یادداشت کنید.
- یادداشتبرداری هوشمند: یک دفترچه یادداشت یا فایل دیجیتال مخصوص کالوکیشنها درست کنید. برای هر کالوکیشن، نه تنها معنی آن، بلکه یک جمله کامل به عنوان مثال بنویسید. این کار به تثبیت آن در ذهن شما کمک میکند.
- جملهسازی خلاقانه: سعی کنید با هر کالوکیشن جدیدی که یاد میگیرید، حداقل ۳ جمله متفاوت بسازید که به زندگی یا علایق شخصی شما مرتبط باشد. مثلاً برای `a clear goal` میتوانید بنویسید: “My clear goal for this month is to learn 20 new collocations.”
- استفاده در مکالمه و نوشتار: مهمترین قدم، استفاده عملی از این ترکیبات است. خودتان را به چالش بکشید و در مکالمات روزمره یا در تمرینات نوشتاری خود از این کالوکیشنها استفاده کنید. حتی اگر در ابتدا کمی غیرطبیعی به نظر برسد، به مرور زمان به عادت تبدیل خواهد شد.
جمعبندی نهایی
در این مقاله، ما به بررسی جامع کالوکیشن های Clear پرداختیم و دیدیم که این کلمه ساده در ترکیب با کلمات دیگر چقدر میتواند قدرتمند و پرمعنا باشد. از `clear instructions` گرفته تا `steer clear of`، هر کدام از این ترکیبات به شما کمک میکنند تا منظورتان را دقیقتر و حرفهایتر بیان کنید. به یاد داشته باشید که یادگیری زبان انگلیسی یک فرآیند پیوسته است و تسلط بر کالوکیشنها یکی از مهمترین گامها برای رسیدن به سطح پیشرفته است. امیدواریم با استفاده از نکات و مثالهای ارائهشده در این مقاله، بتوانید از این پس کلمه Clear را با اعتماد به نفس و به درستی در مکالمات و نوشتههای خود به کار ببرید.




وای چقدر مقاله عالی و کاربردی بود! من همیشه فکر میکردم Clear فقط یعنی واضح، ولی واقعاً با این کالوکیشنها دیدم نسبت بهش عوض شد. ممنون از تیم Englishvocabulary.ir!
خوشحالیم که مقاله براتون مفید بوده سارا جان! دقیقاً هدف ما هم همین بود که نشان دهیم چگونه یک کلمه ساده میتواند با ترکیبات مختلف، معانی جدید و عمیقی پیدا کند. یادگیری کالوکیشنها کلید صحبت کردن روان و طبیعی است.
میشه در مورد ‘Clear conscience’ بیشتر توضیح بدید؟ یعنی دقیقا چه حسی رو منتقل میکنه؟ توی چه موقعیتهایی میشه استفاده کرد؟
سلام امیر عزیز. ‘Clear conscience’ به معنای «وجدان راحت» یا «احساس بیگناهی» است. زمانی استفاده میشود که فرد مطمئن است کار اشتباهی انجام نداده یا وظیفهاش را به درستی انجام داده است. مثلاً: ‘He could sleep soundly with a clear conscience.’ (او میتوانست با وجدانی راحت بخوابد.)
اینکه گفتین کلمات رو جدا حفظ نکنیم و کالوکیشنها رو یاد بگیریم، واقعاً نکته طلاییه. من همیشه مشکل همین رو داشتم که کلمه به کلمه ترجمه میکردم. مقاله بسیار مفید بود.
دقیقاً همینطوره رضا جان! ترجمه کلمه به کلمه اغلب باعث میشود جملات غیرطبیعی به نظر برسند. یادگیری در قالب کالوکیشنها به شما کمک میکند تا مانند یک بومی فکر کرده و صحبت کنید. موفق باشید!
من قبلاً ‘Make it clear’ رو شنیده بودم، ولی ‘Set the record clear’ یا ‘Have a clear mind’ برام جدید بود. اینها خیلی به طبیعیتر شدن مکالمه کمک میکنه.
درسته مریم جان، ‘Make it clear’ رایجتره، اما ‘Set the record clear’ (برای روشن کردن یک موضوع یا رفع سوءتفاهم) و ‘Have a clear mind’ (ذهنی بدون دغدغه یا گیجی) هر دو بسیار کاربردی و پیشرفته هستند. خوشحالیم که براتون مفید بوده!
آیا ‘Crystal clear’ رسمیتر از ‘Very clear’ هست یا هر دو رو میشه تو هر موقعیتی استفاده کرد؟
علی جان، ‘Crystal clear’ به معنای «کاملاً واضح و روشن» است و تأکید بیشتری نسبت به ‘Very clear’ دارد. هر دو در موقعیتهای مختلف قابل استفادهاند، اما ‘Crystal clear’ لحنی قویتر و گاهی اوقات کمی شاعرانهتر دارد. در مکالمات روزمره هر دو رایج هستند و تفاوت در شدت معنایی است.
ممنون بابت این مقاله خوب. کاش برای کلمات دیگه هم اینطوری کالوکیشنها رو معرفی کنید. مثلاً برای ‘Heavy’ یا ‘Strong’ خیلی به کار میاد.
فاطمه جان، پیشنهاد عالیای دادی! حتماً این موضوع رو در نظر میگیریم و تلاش میکنیم مقالات مشابهی برای کلمات پرکاربرد دیگر نیز تهیه کنیم. ممنون از بازخورد خوبت!
Clear winner یعنی چی؟ برنده قاطع؟
دقیقاً حسین جان! ‘Clear winner’ به معنای «برنده قاطع» یا «برندهای که هیچ شکی در پیروزیاش نیست» است. مثلاً: ‘She was the clear winner of the debate.’ (او برنده قاطع مناظره بود.)
تفاوت ‘Clear up’ و ‘Clear out’ چیه؟ هر دو به معنی مرتب کردنه؟
سوال خوبی پرسیدی نگین جان. ‘Clear up’ معمولاً به معنی «مرتب کردن یا تمیز کردن یک فضا» (مثل: ‘clear up the mess’) یا «روشن شدن یک ابهام» (مثل: ‘The misunderstanding cleared up’) است. اما ‘Clear out’ بیشتر به معنای «خالی کردن کامل یک فضا از وسایل یا افراد» (مثل: ‘clear out the garage’) یا «از جایی رفتن» (مثل: ‘The police cleared out the crowd’) است. تفاوت در جزئیات معنایی و کاربرد است.
چقدر خوب که به اهمیت کالوکیشنها پرداخته شد. من همیشه در تلاش بودم تا زبانم رو طبیعیتر کنم و فکر میکنم این مقاله واقعاً یک گام بزرگ بود. به امید مقالات بیشتر!
از انرژی مثبتی که میدهی مهدی عزیز، سپاسگزاریم. دقیقاً برای همین منظور است که به کالوکیشنها میپردازیم؛ تا زبانآموزان بتوانند از سطح متوسط فراتر رفته و به فصاحت و روانی بیشتری دست یابند. حتماً در آینده مقالات بیشتری خواهیم داشت.
من همیشه با ‘Get clear’ مشکل داشتم. الان فهمیدم که منظور ‘به وضوح فهمیدن’ یا ‘روشن شدن’ هست. خیلی ممنون از مثالها.
خوشحالیم که ابهامتون برطرف شده زینب جان! بله، ‘Get clear’ در این مفهوم بسیار پرکاربرد است. مثالها کمک میکنند تا مفهوم و کاربرد جملات بهتر جا بیفتد.
تلفظ ‘Clear-cut decision’ چیه؟ استرس روی کدوم بخش کلمهست؟
کامیار جان، در ‘Clear-cut decision’، استرس اصلی روی بخش ‘clear’ و سپس ‘cut’ است. تلفظ تقریبی آن ‘کلیر-کات’ (/’klɪərˌkʌt/) است. این اصطلاح به معنی «تصمیم قاطع و بدون ابهام» است.
مقاله به شدت آموزنده بود. برای ارتقای سطح زبان از متوسط به پیشرفته واقعاً باید این نکات ریز رو دونست.
کاملاً درسته پرستو جان! تفاوت یک زبانآموز پیشرفته و یک زبانآموز متوسط اغلب در همین جزئیات و توانایی استفاده از زبان به شکلی طبیعیتر و بومیتر است. خوشحالیم که به این موضوع اشاره کردی.
یه سوال! ‘Clear as mud’ دقیقاً برعکس ‘Crystal clear’ هست؟ آیا این یک اصطلاح خودمونی (informal) هست؟
بله سروش عزیز، ‘Clear as mud’ دقیقاً برعکس ‘Crystal clear’ است و به معنای «کاملاً نامفهوم و گنگ» است. این یک اصطلاح کنایهآمیز و کاملاً غیررسمی (informal) است که اغلب با طنز یا ناامیدی به کار میرود. مثلاً: ‘His explanation was as clear as mud.’ (توضیح او کاملاً گنگ و نامفهوم بود.)
این کالوکیشنها واقعاً قدرتمندند. من همیشه میخواستم مثل فیلمها صحبت کنم و فکر میکنم این مقاله راه رو نشون داد. ممنون از زحماتتون.
هدف ما همین است آناهیتا جان! صحبت کردن مثل بومیها یا کاراکترهای فیلمها نیاز به درک عمیق از نحوه ترکیب کلمات دارد. کالوکیشنها دقیقاً همان چیزی هستند که به شما کمک میکنند به این هدف برسید.
من یک بار توی مکالمه به جای ‘Clear the table’ گفتم ‘Clean the table’ و طرف مقابل تعجب کرد. الان فهمیدم فرقشون چیه.
تجربه خوبی رو به اشتراک گذاشتی کیمیا جان! ‘Clear the table’ به معنای «جمع کردن ظروف و بشقابها از روی میز» است، در حالی که ‘Clean the table’ به معنای «تمیز کردن سطح میز» است. همین تفاوتهای کوچک در کالوکیشنهاست که باعث میشود منظورمان را دقیقتر برسانیم.