X

Prick persian meaning

ترجمه انگلیسی به فارسی کلمه Prick

سوراخ کوچک (که با سوزن و غیره ایجاد شود)، نقطه، روزنچه، روزنک، روزنه
(قدیمی) سک، سیخونک، (به اسب و غیره) سک زدن
رجوع شود به pricking
درد (مثل هنگامی که خار یا سوزن به بدن فرو می رود)، دردموضعی، زق زق، زوک زوک، سوزن سوزن، گزگز
(مجازی) عذاب (وجدان)
(خودمانی – زننده) کیر، چل، دست خر، چر، لند
(خودمانی – زننده) آدم (به ویژه آدم ناخوشایند)، مردکه، زنکه
(با سوزن یاخار) سوراخ کردن، خراشاندن، خلاندن، خلیدن
دچار عذاب (فکر یا وجدان و غیره) کردن 0
(با سوراخ سوراخ کردن یا نقطه گذاری و غیره) رسم کردن 1
(نعل بندی) میخ را تا گوشت فرو کردن (که موجب شل شدن اسب می شود) 2
(به ویژه گوش ها را) سیخ کردن، شق کردن، بالا نگه داشتن، گوش ها را تیز کردن 3
(زخم یا جای خراشیدگی و غیره) سوزن سوزن شدن، زوک زوک کردن، درد گرفتن (وخاریدن)، گزگز یا زق زق کردن 4
(مثلا زیرپوش پشمی) پوست را خراشاندن، زبر بودن

معنی و مفهوم لغت Prick در دیکشنری آنلاین و رایگان انگلیسی به فارسی | ترجمه تخصصی Prick به فارسی | کاربرد واژه Prick | اصطلاحات تخصصی و روزمره انگلیسی با کلمه Prick | هم خانواده های کلمه انگلیسی Prick | مترادف کلمه Prick | متصاد کلمه | ترجمه تخصصی عبارت Prick | دیکشنری آنلاین Prick | دیکشنری، فرهنگ لغت، فرهنگ لغات، انگلیسی به فارسی، دیکشنري، دیکشنری آنلاین، فرهنگ لغت آنلاین، واژه نامه | واژه نامه آموزشی | معنی و ترجمه واژه Prick در واژه نامه انگلیسی به فارسی به همراه مثال و تلفظ انلاین | معانی دیگر Prick و مشابه کلمه.

Dictionary English to Persian | Translation and Meaning of English Word Prick to PERSIAN
online source for English definitions of Prick | synonyms of Prick in persian | word origins and etymologies of Prick | audio pronunciations of Prick | example sentences for Prick
slang phrases, idioms, word games, legal and medical terms, Word of the Day.

تبلیغات متنی
ثبت نام آزمون تافل