معنی و ترجمه کلمه انگلیسی Prick به فارسی

ترجمه، معنی و مفهوم لغت انگلیسی Prick به فارسی در دیکشنری آنلاین و رایگان انگلیسی به فارسی | ترجمه تخصصی Prick به فارسی | کاربرد واژه انگلیسی Prick به فارسی | اصطلاحات تخصصی و روزمره انگلیسی با کلمه Prick

ترجمه انگلیسی به فارسی کلمه Prick

سوراخ کوچک (که با سوزن و غیره ایجاد شود)، نقطه، روزنچه، روزنک، روزنه
(قدیمی) سک، سیخونک، (به اسب و غیره) سک زدن
رجوع شود به pricking
درد (مثل هنگامی که خار یا سوزن به بدن فرو می رود)، دردموضعی، زق زق، زوک زوک، سوزن سوزن، گزگز
(مجازی) عذاب (وجدان)
(خودمانی – زننده) کیر، چل، دست خر، چر، لند
(خودمانی – زننده) آدم (به ویژه آدم ناخوشایند)، مردکه، زنکه
(با سوزن یاخار) سوراخ کردن، خراشاندن، خلاندن، خلیدن
دچار عذاب (فکر یا وجدان و غیره) کردن 0
(با سوراخ سوراخ کردن یا نقطه گذاری و غیره) رسم کردن 1
(نعل بندی) میخ را تا گوشت فرو کردن (که موجب شل شدن اسب می شود) 2
(به ویژه گوش ها را) سیخ کردن، شق کردن، بالا نگه داشتن، گوش ها را تیز کردن 3
(زخم یا جای خراشیدگی و غیره) سوزن سوزن شدن، زوک زوک کردن، درد گرفتن (وخاریدن)، گزگز یا زق زق کردن 4
(مثلا زیرپوش پشمی) پوست را خراشاندن، زبر بودن
Up
بالا، فراز، زبر
بیدار، برخاسته، بیرون از بستر، برپا
رو به بالا، به سوی بالا، بالاسوی، به طرف بالا
برانگیخته، در حال شورش، در حال قیام، در هیجان
افزوده، زیاد شده، بالا رفته، بیشتر
آماده، مهیا، (به ویژه کامپیوتر) دایر، رو به راه، مشغول کار، روشن
در حال روی دادن، در حال انجام
تمام، پایان یافته
در بالا، در صدر، در ترقی 0
(معمولا با: to یا with) برابر، هم تراز، مثل، همانند 1
مطلع، آگاه، مسلط بر 2
(معمولا با: for) در معرض، قرار است که 3
بلند، فرازین، زبرین، برین 4
به بالا، به بعد 5
پیش، جلو 6
کنار، یک سو 7
(با فعل) خوب (انجام دادن و غیره)، کاملا، تماما، درست 8
(بدون افزودن معنی خاص همراه برخی فعل ها به کار می رود) 9
بلندی، فرازی، سربالایی 0
زیادی، افزایش، ازدیاد، تزاید 1
(خودمانی) داروی مخدر، آمفتامین (upper هم می گویند)، داروی انگیزان 2
(عامیانه) برخاستن، برپا شدن، بلند شدن 3
بالا بردن، بلند کردن، زیاد کردن
Up-
پیشوند: بالا (معمولا معنی واژه را یا عوض می کند یا تشدید می کند) [upbraid و upbringing] Up (2)
(امتیاز مسابقه و غیره) هریک، هردو
Bang-up
(عامیانه) خیلی خوب، عالی
Beat-up
(امریکا – خودمانی) قراضه، کهنه، لکنته
Built-up
برافزوده، هرچه که تدریجا بر ارتفاع یا قدرت و غیره ی آن افزوده باشند
پر از ساختمان
Call-up
(ارتش) فراخوان (یا احضار) به خدمت نظام، فراخوان سربازان احتیاط
Catch-up
وابسته به رسیدن و سبقت گرفتن، برتری جویانه
Close-up

ترجمه و معنی انگلیسی به انگلیسی Prick

جمله، مثال و اصطلاحات کاربردی با کلمه Prick

پانویس

معنی و مفهوم لغت Prick در دیکشنری آنلاین و رایگان انگلیسی به فارسی | ترجمه تخصصی Prick به فارسی | کاربرد واژه Prick | اصطلاحات تخصصی و روزمره انگلیسی با کلمه Prick | هم خانواده های کلمه انگلیسی Prick | مترادف کلمه Prick | متصاد کلمه | ترجمه تخصصی عبارت Prick | دیکشنری آنلاین Prick | دیکشنری، فرهنگ لغت، فرهنگ لغات، انگلیسی به فارسی، دیکشنري، دیکشنری آنلاین، فرهنگ لغت آنلاین، واژه نامه | واژه نامه آموزشی | معنی و ترجمه واژه Prick در واژه نامه انگلیسی به فارسی به همراه مثال و تلفظ انلاین | معانی دیگر Prick و مشابه کلمه.

Dictionary English to Persian | Translation and Meaning of English Word Prick to PERSIAN
online source for English definitions of Prick | synonyms of Prick in persian | word origins and etymologies of Prick | audio pronunciations of Prick | example sentences for Prick.
slang phrases, idioms, word games, legal and medical terms, Word of the Day.