معنی و ترجمه کلمه انگلیسی Load factor به فارسی

ترجمه، معنی و مفهوم لغت انگلیسی Load factor به فارسی در دیکشنری آنلاین و رایگان انگلیسی به فارسی | ترجمه تخصصی Load factor به فارسی | کاربرد واژه انگلیسی Load factor به فارسی | اصطلاحات تخصصی و روزمره انگلیسی با کلمه Load factor

عودآنلاین - مرجع خرید آنلاین عودهای خوشبو هم HEM

ترجمه انگلیسی به فارسی کلمه Load factor

(برق : نسبت بار میانگین به بار بیشینه) سازه ی بار
Load
بار، بار کردن یا گرفتن، بارگیری کردن، بار زدن، محموله
مقدار بار، ظرفیت، گنجایش، گنجایی، به قدر یک …، یک بار
سربار، دردسر، گرفتاری، دلهره، تحمیل کردن، دردسر دادن، سربار کردن یا شدن، گران بار کردن، کوله بار
(مهندسی ساختمان) باری که ساختمان تحمل می کند یا فشار وارده بر آن، بار (هرچیز)
(جنگ افزار آتشین) خرج، خشاب، (تفنگ و غیره) پرکردن یا شدن، فشنگ گذاری کردن، خرج گذاری کردن
میزان کار محوله
(معمولا جمع – عامیانه) یک عالمه، خروارها، تا دلت بخواهد
(برق : میزان نیرو یا کار تولید شده توسط زادگر یا موتور) قدرت، جریان در مدار، بازدهی
(داد و ستد سهام و غیره) کمیسیون اولیه، کارمزد آغازین 0
(مکانیک : میزان کار انجام شده توسط موتور) کاردهی 1
سرشار کردن، مملو کردن 2
(در دوربین) فیلم گذاشتن 3
(صورت حساب یا فهرست هزینه و غیره) زیادی حساب کردن، قالب کردن 4
ناخالصی وارد چیزی کردن (مثلا توی شیر آب کردن)، چیزی زدن توی (چیز دیگر)، داخل کردن 5
(پرسش را طوری تنظیم کردن که طرف ناچار به دادن پاسخ مورد دلخواه پرسنده باشد) سوال گیرانداز کردن 6
(بیس بال) در تمام بیس ها دونده داشتن 7
(کامپیوتر) بار کردن آگهداد (در حافظه ی کامپیوتر) 8
(اتوبوس و هواپیما) مسافر (و بار) سوار کردن، مسافر زدن
Factor
کارگزار، (بازرگانی) نماینده، مباشر، سازگر، دلال، کنکار
سازه، عامل
(زیست شناسی) رجوع شود به gene
(ریاضی) بخشیاب، مقسوم علیه، فاکتور، عاد، عامل مشترک گرفتن، فاکتور گرفتن، مضرب، ضریب،سازه، برابر
سنجه، معیار، میزان
کارگزاری کردن، مباشرت کردن، سازگری کردن، (بازرگانی) نمایندگی کردن
Dead load
(مهندسی) بارساکن، ایستابار، مرده بار، وزن خشکه (بار خود ساختمان یا پل و غیره در مقایسه با باری که قدرت تحمل آن را دارد یا:زنده باد live load)
Live load
(مهندسی) وزن زنده (در برابر: وزن مرده dead load) (مثلا وزن پل وزن مرده ی آن است و وزن اتومبیل های روی آن وزن زنده ی آن است)
Load displacement
(مقدار آبی که یک کشتی پر از بار جابجا می کند) بار جابه جایی
Load line
(خط مدرج بر بدنه ی کشتی که نشان می دهد تا چه حد می توان کشتی را بار کرد) خط بارگیری
No-load
(شرکت های تعاونی سهام) عاری از دستمزد فروش، بی کمیسیون
Chill factor
ضریب چایش (برآورد تقریبی اثر هوا و باد بر بدن انسان از راه محاسبه ی میزان حرارت از دست رفته) (windchill factor هم می گویند)،بادچایش
Extrinsic factor
ویتامین B12
1

ترجمه و معنی انگلیسی به انگلیسی Load factor

جمله، مثال و اصطلاحات کاربردی با کلمه Load factor

پانویس

معنی و مفهوم لغت Load factor در دیکشنری آنلاین و رایگان انگلیسی به فارسی | ترجمه تخصصی Load factor به فارسی | کاربرد واژه Load factor | اصطلاحات تخصصی و روزمره انگلیسی با کلمه Load factor | هم خانواده های کلمه انگلیسی Load factor | مترادف کلمه Load factor | متصاد کلمه | ترجمه تخصصی عبارت Load factor | دیکشنری آنلاین Load factor | دیکشنری، فرهنگ لغت، فرهنگ لغات، انگلیسی به فارسی، دیکشنري، دیکشنری آنلاین، فرهنگ لغت آنلاین، واژه نامه | واژه نامه آموزشی | معنی و ترجمه واژه Load factor در واژه نامه انگلیسی به فارسی به همراه مثال و تلفظ انلاین | معانی دیگر Load factor و مشابه کلمه.

Dictionary English to Persian | Translation and Meaning of English Word Load factor to PERSIAN
online source for English definitions of Load factor | synonyms of Load factor in persian | word origins and etymologies of Load factor | audio pronunciations of Load factor | example sentences for Load factor.
slang phrases, idioms, word games, legal and medical terms, Word of the Day.