معنی و ترجمه کلمه انگلیسی Lead time به فارسی

ترجمه، معنی و مفهوم لغت انگلیسی Lead time به فارسی در دیکشنری آنلاین و رایگان انگلیسی به فارسی | ترجمه تخصصی Lead time به فارسی | کاربرد واژه انگلیسی Lead time به فارسی | اصطلاحات تخصصی و روزمره انگلیسی با کلمه Lead time

ترجمه انگلیسی به فارسی کلمه Lead time

(تولیدات کارخانه ای : زمان بین تصمیم گیری به تولید کالای بخصوص و آغاز تولید آن) زمان فرآوری، زمان انجام کار، زمان پیشی
Lead
راهنمایی کردن، راه را نشان دادن، جلو رفتن، هدایت کردن، کهبدی کردن، پیشگام شدن یا بودن
(با گرفتن دست یا افسار و غیره) بردن، به دنبال خود کشیدن، کشاندن، به دنبال رفتن
(آب یا بخار یا طناب و غیره را در لوله یا مسیر خاصی) راندن، رساندن
(از نظر سیاسی یا فکری و غیره) رهبری کردن، (قشون و غیره) فرماندهی کردن، سرپرستی کردن، رهبر بودن، سرکردگی کردن،سالاری کردن، پیشوایی کردن
موجب شدن، سبب بودن یا شدن
پیشگام بودن یا شدن، در جلو (صف و غیره) حرکت کردن
(ارکستر و غیره) رهبری کردن
در صدر قرار داشتن، (از همه) جلو بودن، اول بودن
گذراندن، تحمل کردن، به سر بردن 0
(در بازی ورق) آغاز کردن، دست را شروع کردن، کارت اول را انداختن یا برداشتن، بازی اول، کارت اول 1
سرانجامیدن، منتهی شدن به، رسیدن به، رفتن به 2
(مشت بازی) حمله یا بازی را آغاز کردن، ضربه ی نخست را زدن، ضربه ی اول، آغاز بازی 3
رهبری، پیشگامی، پیشتازی 4
مثال، سرمشق، الگو، نمونه 5
مقام اول، پیشی، سبقت، تقدم 6
رجوع شود به leash 7
(هر چیزی که موجب کمک و راهنمایی شود) اشاره، کلید، سرنخ، سررشته 8
(در برف زار یا یخزار و غیره) راه باریک 9
(در روزنامه یا بخش خبر از رادیو و تلویزیون و غیره) مهمترین (خبر یا رویداد)،داستان روز 0
(دستگاه های برقی : سیمی که برق را از یک بخش به بخش دیگر می رساند) سیم هادی، سیم رسانگر، سیم رابط 1
(کان شناسی)رگه، لایه ی فلزدار، چینه 2
(تئاتر و سینما و غیره) نقش اصلی، بازیگر اصلی 3
پیش، جلو (از دیگران)، مقدم 4
افسار، قلاده، مهار
Lead (2)
سرب (نشان آن : Pb، وزن اتمی : 91/702، شماره ی اتمی : 28، نقطه ی گداز: c4/723، نقطه ی جوش : c0771)
هر چیز سربی :شاقول، ژرفاسنج (گوی سربی متصل به ریسمان)
(انگلیس) آردواز سربی، سوفال سربی، بام پوش سربی
گلوله، پرتابه
مغز مداد
سربی
با سرب پوشاندن، وزنه سربی زدن به، سرب دار کردن
(سفالگری) لعاب سربی زدن به
(چاپ) میله ی سربی (برای فاصله گذاری و ستون بندی)، دارای میله ی سربی کردن 0
(پنجره های رنگارنگ زینتی) سرب که با آن دور شیشه را می گیرند (مانند بتونه)
Time
زمان
وقت، موقع، گاه، هنگام
ساعت
دفعه، مرتبه، بار، کش، کرت، پسا، – برابر
(جمع) ضربدر
(موسیقی) ضرب، فاصله ی ضربی
(معمولا جمع) دوران، عصر، زمانه، ایام، اوقات، عهده، ادوار (دوره)، روزگار
عمر، دوران زندگی
مدت، دیرند، پاس 0
دوران خدمت نظام، دوران زندان 1
رجوع شود به timeout 2
نوبت، وهله، پستا 3
زمان چیزی را تعیین یا تنظیم کردن، زمان بندی کردن 4
همزمان کردن، تطبیق کردن (از نظر زمان) 5
(طول مدت چیزی را) سنجیدن، زمان سنجی کردن، سرعت سنجی کردن 6
وابسته به زمان، زمانی، ساعتی، مدت دار، قسطی، زماندار

ترجمه و معنی انگلیسی به انگلیسی Lead time

جمله، مثال و اصطلاحات کاربردی با کلمه Lead time

پانویس

معنی و مفهوم لغت Lead time در دیکشنری آنلاین و رایگان انگلیسی به فارسی | ترجمه تخصصی Lead time به فارسی | کاربرد واژه Lead time | اصطلاحات تخصصی و روزمره انگلیسی با کلمه Lead time | هم خانواده های کلمه انگلیسی Lead time | مترادف کلمه Lead time | متصاد کلمه | ترجمه تخصصی عبارت Lead time | دیکشنری آنلاین Lead time | دیکشنری، فرهنگ لغت، فرهنگ لغات، انگلیسی به فارسی، دیکشنري، دیکشنری آنلاین، فرهنگ لغت آنلاین، واژه نامه | واژه نامه آموزشی | معنی و ترجمه واژه Lead time در واژه نامه انگلیسی به فارسی به همراه مثال و تلفظ انلاین | معانی دیگر Lead time و مشابه کلمه.

Dictionary English to Persian | Translation and Meaning of English Word Lead time to PERSIAN
online source for English definitions of Lead time | synonyms of Lead time in persian | word origins and etymologies of Lead time | audio pronunciations of Lead time | example sentences for Lead time.
slang phrases, idioms, word games, legal and medical terms, Word of the Day.