Far East persian meaning


ترجمه انگلیسی به فارسی کلمه Far East

خاور دور، شرق اقصی
Asia
آسیا، قاره ی آسیا (بزرگترین قاره ی دنیا – 0000944 کیلومتر مربع)
Economic
اقتصادی
وابسته به علم اقتصاد، میانکارانه
مقرون به صرفه، باصرفه
سودآور
Commission
ماموریت، اختیار، نمایندگی، گمارش، ورقه ی ماموریت، گسیل نامه، حوزه ی اختیارات مامور یا نماینده
ارتکاب، انجام (عمل غیرقانونی)
هیئت، کمیسیون، گماشتگان
کارمزد، حق العمل، (حق دلالی)، درصد
(ارتش) حکم اعطا (یا ترفیع) درجه، حکم انتصاب، درجه یا شغل یا ماموریت اعطا شده
ماموریت دادن به، مامور کردن، اختیار دادن به، گماردن
سفارش دادن، سفارش
(ارتش – به ویژه افسران دایم و سربازان حرفه ای) به خدمت پذیرفتن، (کشش و غیره) به خدمت نیروی دریایی در آوردن
Far
دور، بعید، نادسترس، اقصی
دوردست
به فاصله ی زیاد
بسیار
آن سو، آن طرف
جای دور
For
برای، بهر
به جای، در عوض
از طرف (کسی دیگر)، از سوی
به سود، به نفع، به هواخواهی از، برله، موافق
به افتخار (کسی)، به احترام
به منظور، به جهت
به مقصد، به سوی، عازم
برای انجام (یا دستیابی به)، به عنوان

ترجمه و معنی انگلیسی به انگلیسی Far East

جمله، مثال و اصطلاحات کاربردی با کلمه Far East

 














پانویس

معنی و مفهوم لغت Far East در دیکشنری آنلاین و رایگان انگلیسی به فارسی | ترجمه تخصصی Far East به فارسی | کاربرد واژه Far East | اصطلاحات تخصصی و روزمره انگلیسی با کلمه Far East | هم خانواده های کلمه انگلیسی Far East | مترادف کلمه Far East | متصاد کلمه | ترجمه تخصصی عبارت Far East | دیکشنری آنلاین Far East | دیکشنری، فرهنگ لغت، فرهنگ لغات، انگلیسی به فارسی، دیکشنري، دیکشنری آنلاین، فرهنگ لغت آنلاین، واژه نامه | واژه نامه آموزشی | معنی و ترجمه واژه Far East در واژه نامه انگلیسی به فارسی به همراه مثال و تلفظ انلاین | معانی دیگر Far East و مشابه کلمه.

Dictionary English to Persian | Translation and Meaning of English Word Far East to PERSIAN
online source for English definitions of Far East | synonyms of Far East in persian | word origins and etymologies of Far East | audio pronunciations of Far East | example sentences for Far East
slang phrases, idioms, word games, legal and medical terms, Word of the Day.



بازی یادگیری زبان انگلیسی