معنی و ترجمه کلمه انگلیسی Bodily به فارسی

ترجمه، معنی و مفهوم لغت انگلیسی Bodily به فارسی در دیکشنری آنلاین و رایگان انگلیسی به فارسی | ترجمه تخصصی Bodily به فارسی | کاربرد واژه انگلیسی Bodily به فارسی | اصطلاحات تخصصی و روزمره انگلیسی با کلمه Bodily

ترجمه انگلیسی به فارسی کلمه Bodily

جسمانی (در مقابل روحانی یا روانی : spiritual یا mental )
وابسته به بدن، بدنی
شخصا
کلا، یکجا، در یک وهله
Form
شکل، ریخت، دیس، وش، پش، دیسه، قواره، کرپ
هیکل، شمایل، تنه، سنبات، پیکر، آدمک، مانکن، مدل (بدن انسان یا حیوان)، اندام
(به ویژه در ریختن سیمان) قالب، چهارچوب سیمان ریزی، دیس ده، فرم ریخته گری
صورت، ماهیت، چیستی
ترتیب، طرز قرارگیری، دهناد، طرح، الگو، هیئت، نما
(به ویژه در مورد ورزشکاران) آمادگی (دارا بودن بدن و مهارت لازم)
رفتار متداول، رسم، عرف، باب
جمله بندی، واژه آرایی، قاعده
پرسشنامه، درخواستنامه، برگه 0
نوع، قسم، گونه، رسته، جور 1
رجوع شود به racing form 2
لانه یا سوراخ (خرگوش و غیره) 3
نیمکت بدون پشتی (که سابقا در مدارس انگلیس و امریکا به کارمی رفت) 4
(در دبیرستان های انگلیس و برخی مدارس خصوصی) کلاس، مرتبه 5
(قدیمی) زیبایی، جمال 6
(دستور زبان) وجه،صیغه 7
رجوع شود به linguistic form 8
(فلسفه – نهاد و ویژگی اساسی هرچیز در مقایسه با تجلی جسمانی و مادی آن) مینو، مفهوم فردی 9
(چاپخانه) فرم، حروف چیده شده (و در قالب گذاشته شده) 0
شکل دادن به، دیس دار کردن، دیس دادن، ساختن، تشکیل دادن، برپاکردن 1
ورزاندن، پرهیختن، آموزش و پرورش دادن، (از راه آموزش و پرورش) تبدیل کردن به، بارآوردن 2
(عادت) کردن، (خو) یاد گرفتن 3
(اندیشه و تصور و غیره) پروردن، به وجود آمدن (در مغز) 4
شکل گرفتن، دیس دار شدن، تشکیل شدن
Form _
پسوند: – شکل، – دیس، – سان [dentiform] Clipped form
(زبان شناسی) کوته ساخت (واژه ای که کوته سازی شده مثلا fan به جای fanatic و pike به جای turnpike)، مختصر شده
Combining form
(زبان شناسی) واژه ی همبند (واژه ای که فقط در ترکیب با واژه های دیگر می آید)، پیشوند یا پسوند

(زبان شناسی) طبقه ی صوری، دیس زینه
Form criticism
نقدگری سازنده، سخن سنجی سازنده (بررسی انتقادی و تحلیلی انجیل برای دستیابی به متن اولیه و مفقودی که متن فعلی از آن ناشی شده است)
Form genus
(زیست شناسی) دیس گونه (جنسی که از گونه های ظاهرا مشابه تشکیل شده است ولی از نظر اصل و تکامل متفاوتند)
Form letter
(نامه یا درخواستنامه ای که قبلا چاپ شده و فرستنده فقط نشانی و تاریخ و امضا به آن اضافه می کند) نامه ی پیش نگاشته، الگونامه
Free-form
دارای بدنه یا سطح پر انحنا، قوس دار، کمان سانه
بلامقدمه، خودانگیخته، خودجوش، (اثر هنری) آزاد (بدون پیروی از سبک یاسنت بخصوص)
1

ترجمه و معنی انگلیسی به انگلیسی Bodily

جمله، مثال و اصطلاحات کاربردی با کلمه Bodily

پانویس

معنی و مفهوم لغت Bodily در دیکشنری آنلاین و رایگان انگلیسی به فارسی | ترجمه تخصصی Bodily به فارسی | کاربرد واژه Bodily | اصطلاحات تخصصی و روزمره انگلیسی با کلمه Bodily | هم خانواده های کلمه انگلیسی Bodily | مترادف کلمه Bodily | متصاد کلمه | ترجمه تخصصی عبارت Bodily | دیکشنری آنلاین Bodily | دیکشنری، فرهنگ لغت، فرهنگ لغات، انگلیسی به فارسی، دیکشنري، دیکشنری آنلاین، فرهنگ لغت آنلاین، واژه نامه | واژه نامه آموزشی | معنی و ترجمه واژه Bodily در واژه نامه انگلیسی به فارسی به همراه مثال و تلفظ انلاین | معانی دیگر Bodily و مشابه کلمه.

Dictionary English to Persian | Translation and Meaning of English Word Bodily to PERSIAN
online source for English definitions of Bodily | synonyms of Bodily in persian | word origins and etymologies of Bodily | audio pronunciations of Bodily | example sentences for Bodily.
slang phrases, idioms, word games, legal and medical terms, Word of the Day.