Blood plasma persian meaning

ترجمه انگلیسی به فارسی کلمه Blood plasma

خونابه، پلاسما، دشتینه ی خون
Plasma
دشتینه، خونابه، پلاسما
رجوع شود به protoplasm
در کوهی سبز رنگ، کوارتز سبز
(فیزیک) پلاسما
Blood
خون
شیره گیاهی (sap هم می گویند)
خونریزی، آدمکشی
هر چیز اساسی و حیاتی، عامل جانبخش
احساسات، خو و طبع، خلق
اصل و نسب
خویشی، هم خونی
اشرافی، خوش خانواده، نجیب زاده
(حیوانات) اصیل، پاک نژاد، خوش نژاد 0
خوش لباس، شیک پوش 1
خون حیوان شکار شده را به مشام سگ شکاری رساندن،(برای تشجیع شکارچیان بی تجربه) خون شکار را به صورتشان مالیدن 2
(آدم تازه کار را) ارشاد کردن
Plasma membrane
(زیست شناسی) دشتینه شامه، غشای دشتینه ای
Bad blood
سابقه ی دشمنی، عداوت خانوادگی، خصومت
Blood bank
بانک خون، ذخیره ی خون (برای دادن به دیگران)
Blood bath
خونریزی، کشتار
Blood brother
برادر هم خون، برادر از یک پدر و مادر
برادر اسمی (که معمولا طی مراسمی خونشان را با هم مخلوط می کنند)
Blood count
آزمایش برای تعیین میزان گویچه های سرخ و سفید خون و گرده های خونی
تعداد گویچه های موجود در مقدار معینی از خون

 

معنی و مفهوم لغت Blood plasma در دیکشنری آنلاین و رایگان انگلیسی به فارسی | ترجمه تخصصی Blood plasma به فارسی | کاربرد واژه Blood plasma | اصطلاحات تخصصی و روزمره انگلیسی با کلمه Blood plasma | هم خانواده های کلمه انگلیسی Blood plasma | مترادف کلمه Blood plasma | متصاد کلمه | ترجمه تخصصی عبارت Blood plasma | دیکشنری آنلاین Blood plasma | دیکشنری، فرهنگ لغت، فرهنگ لغات، انگلیسی به فارسی، دیکشنري، دیکشنری آنلاین، فرهنگ لغت آنلاین، واژه نامه | واژه نامه آموزشی | معنی و ترجمه واژه Blood plasma در واژه نامه انگلیسی به فارسی به همراه مثال و تلفظ انلاین | معانی دیگر Blood plasma و مشابه کلمه.

Dictionary English to Persian | Translation and Meaning of English Word Blood plasma to PERSIAN
online source for English definitions of Blood plasma | synonyms of Blood plasma in persian | word origins and etymologies of Blood plasma | audio pronunciations of Blood plasma | example sentences for Blood plasma
slang phrases, idioms, word games, legal and medical terms, Word of the Day.

بازی یادگیری زبان انگلیسی